1
00:01:00,770 --> 00:01:07,770
« ارائه ای از سینمافریک مرجع بزرگ فیلم و سریال بدون سانسور »
[ CinemaFreak.Net ]

2
00:01:07,901 --> 00:01:09,110
‫چه خبر اشتوتز؟

3
00:01:09,194 --> 00:01:10,236
‫سلام جوناه

4
00:01:12,072 --> 00:01:14,866
‫- اکی. سرگرمم کن

5
00:01:14,949 --> 00:01:17,827
‫درواقع این چیزیه که وقتی
‫من می‌شینم می‌گی

6
00:01:17,911 --> 00:01:19,245
‫چیزیه که به همه می‌گم

7
00:01:19,329 --> 00:01:22,665
‫آره، وقتی جلسه‌ی درمانی‌ای
‫داریم که برای یه فیلم

8
00:01:22,749 --> 00:01:23,625
‫ازش فیلمبرداری نمی‌شه

9
00:01:23,708 --> 00:01:27,545
‫یه چیز دیگه که می‌گی که عالیه
‫و همیشه منو روده‌بر می‌کنه

10
00:01:27,629 --> 00:01:30,632
‫اینه‌: "به‌نفعته نیای این تو و همه‌ی
‫کثافت‌هات رو من خالی کنی."

11
00:01:30,715 --> 00:01:33,760
‫نه، آره، می‌دونی، سال‌هاست
‫داری رو من خالی‌شون می‌کنی

12
00:01:33,885 --> 00:01:34,761
‫و من خسته‌م

13
00:01:36,513 --> 00:01:37,597
‫خیلی‌خوب. اینجاییم دیگه

14
00:01:38,223 --> 00:01:40,934
‫بنظرت چرا دارم این فیلم
‫رو از تو می‌سازم؟

15
00:01:41,434 --> 00:01:43,228
‫فکر کنم بخاطر...بخاطر ایده‌هامه

16
00:01:43,311 --> 00:01:46,481
‫بنظرم ایده‌هام روی تو اثر داشتن

17
00:01:46,564 --> 00:01:50,360
‫و فکر کنم می‌خواستی بقیه‌ی
‫مردم رو هم در معرض ایده‌ها قرار بدی

18
00:01:50,443 --> 00:01:51,277
‫و شاید

19
00:01:51,361 --> 00:01:55,448
‫نمی‌دونم، شاید فقط تلاشی
‫برای تحت کنترل قرار دادن منه، شاید...

20
00:01:57,325 --> 00:01:58,910
‫مطمئن نیستم.
‫ چرا می‌خواستی بسازی؟

21
00:01:58,993 --> 00:02:04,999
‫تصمیم گرفتم این فیلم رو
‫بسازم چون می‌خوام ابزار

22
00:02:06,417 --> 00:02:12,715
‫و آموزه‌های تو، فیل اشتوتز
‫درمان‌گرم رو، طوری به مردم

23
00:02:13,633 --> 00:02:17,637
‫ارائه بدم که بتونن بهشون
‫دسترسی داشته باشن

24
00:02:17,720 --> 00:02:20,765
‫و ازشون برای بهتر شدن
‫زندگی خودشون استفاده کنن

25
00:02:21,391 --> 00:02:24,853
‫پس فکر کردم فقط از یه جلسه
‫در یک روز فیلمبرداری کنیم و

26
00:02:24,936 --> 00:02:26,187
‫بعضی از ابزارهای تو که بیشترین

27
00:02:26,271 --> 00:02:28,523
‫کمک‌ برای من در
‫زندگیم کردن رو پوشش بدیم

28
00:02:29,023 --> 00:02:30,233
‫بنظرم خوبه

29
00:02:30,733 --> 00:02:35,029
‫و جوری هم انجامش بدم که
‫ادای احترام به زندگی

30
00:02:35,905 --> 00:02:41,494
‫کسی باشه که عمیقا
‫برام مهمه و بهش احترام می‌ذارم

31
00:02:44,372 --> 00:02:45,372
‫باشه

32
00:02:46,291 --> 00:02:48,793
‫ولی می‌تونی هر از گاهی
‫بامزه باشی؟ فقط

33
00:02:55,842 --> 00:02:58,386
‫اولین سوالی که معمولا از یه
‫درمانجوی جدید می‌پرسی چیه؟

34
00:02:58,469 --> 00:03:01,556
‫اولین سوالی که ازشون می‌پرسم
‫اینه: چی می‌خوای؟ چرا اینجایی؟

35
00:03:01,639 --> 00:03:05,393
‫روانپزشک‌های معمولی می‌گن:
‫"تو روند درمان بیمار دخالت نکنید

36
00:03:05,476 --> 00:03:08,229
‫"وقتی آماده باشن به
‫جواب می‌رسن."

37
00:03:08,313 --> 00:03:10,315
‫این مزخرفه. قابل قبول نیست

38
00:03:10,398 --> 00:03:13,067
‫زمانی که وارد روانپزشکی شدم
‫الگو این بود که "من بی‌طرفم

39
00:03:13,151 --> 00:03:16,112
‫"من فقط مشاهده می‌کنم"
‫"کلا قضاوتی نمی‌کنم"

40
00:03:16,196 --> 00:03:19,574
‫روند خیلی کند و
‫پر از عذابی بود

41
00:03:19,657 --> 00:03:21,242
‫تو منو می‌شناسی،
‫می‌دونی واکنشم اینه

42
00:03:21,326 --> 00:03:23,485
‫"پس برو درتو بذار
‫سر به سرم می‌ذاری؟"

43
00:03:24,704 --> 00:03:26,956
‫اگر با کسی افسرده سر و کار
‫داشته باشم که نگرانه

44
00:03:27,040 --> 00:03:28,120
‫بهبود پیدا نمی‌کنه،

45
00:03:28,166 --> 00:03:31,336
‫می‌گم: "هر کاری که بهت می‌گم بکن.
‫چیزی که بهت می‌گم رو دقیق انجام بده

46
00:03:31,419 --> 00:03:35,256
‫"من تضمین می‌کنم حالت
‫خوب می‌شه. ضمانت صد درصد. با من"

47
00:03:35,340 --> 00:03:38,176
‫وقتی وارد اتاقت شدم،
‫نشستیم،

48
00:03:38,259 --> 00:03:41,262
‫و تو اینطوری بودی که،
‫"این کاریه که باید بکنی"

49
00:03:41,346 --> 00:03:44,599
‫تو به من شکلی از عمل دادی
‫ابزار دادی

50
00:03:44,682 --> 00:03:46,392
‫آره..ضروریه

51
00:03:46,476 --> 00:03:47,852
‫من توی این سرعت می‌خواستم

52
00:03:47,936 --> 00:03:52,065
‫نه سرعت در درمان یکی
‫تو یک هفته. این غیرممکنه

53
00:03:52,148 --> 00:03:55,193
‫ولی می‌خواستم یه تغییری
‫رو حس کنن

54
00:03:55,276 --> 00:03:56,569
‫یه حرکت رو به جلویی رو

55
00:03:56,653 --> 00:03:57,653
‫بهشون امید میده

56
00:03:57,695 --> 00:04:00,114
‫اینجوریه "وای، لعنتی
‫واقعا شدنیه"

57
00:04:00,198 --> 00:04:02,242
‫خب ابزارها چی هستن؟

58
00:04:02,325 --> 00:04:05,620
‫ابزار چیزیه که می‌تونه وضعیت،
‫وضعیت درونی‌ت رو

59
00:04:05,703 --> 00:04:07,497
‫سریع، به‌موقع تغییر بده

60
00:04:07,580 --> 00:04:11,292
‫تجربه‌ای رو می‌طلبه که
‫معمولا ناخوشاینده

61
00:04:11,376 --> 00:04:13,711
‫بعد به یه فرصت تبدیل می‌شه

62
00:04:13,795 --> 00:04:15,380
‫ابزارها حال و هوات
‫رو عوض می‌کنن

63
00:04:15,463 --> 00:04:19,384
‫و بهت یه حس امیدی می‌دن
‫که اون حال همیشگی نخواهد بود

64
00:04:19,467 --> 00:04:20,468
‫درسته

65
00:04:20,551 --> 00:04:23,972
‫اساسا یه تمرین تجسم
‫در لحظه‌ست

66
00:04:24,055 --> 00:04:25,848
‫در اون لحظه تو مغزت انجام میدی

67
00:04:25,932 --> 00:04:27,684
‫آره، پس از این نظر من یه معلمم

68
00:04:27,767 --> 00:04:32,063
‫به اون فرد هم یاد می‌دم چطوری
‫و هم چه زمانی به‌کارشون بگیره

69
00:04:32,146 --> 00:04:35,984
‫همه‌ی بیمارهات، از جمله خود من
‫این کارت‌های یادداشت رو داریم

70
00:04:37,068 --> 00:04:39,946
‫و نقاشی‌هایی از ابزارهایی هستن
‫که تو در جلسات ما انجام می‌دی

71
00:04:40,029 --> 00:04:41,531
‫که ما می‌بریم خونه
‫و نگهشون می‌داریم

72
00:04:42,031 --> 00:04:44,325
‫من تمایل دارم به‌صورت
‫بصری فکر کنم

73
00:04:44,409 --> 00:04:46,911
‫پس شروع به کشیدن این کارت‌ها
‫درواقع برای خودم کردم

74
00:04:46,995 --> 00:04:49,205
‫اما کمک فوق‌العاده‌ای
‫به بیمارها کرد

75
00:04:49,289 --> 00:04:54,127
‫قدرت کارت‌ها اینه‌که افکار گنده
‫رو به تصاویر ساده تبدیل می‌کنن

76
00:04:54,210 --> 00:04:56,462
‫یک راه ارتباظی با بیمارها بودن

77
00:04:56,546 --> 00:04:59,799
‫که حقیقتا احساس کردم نسبت
‫به استفاده از کلمات قوی‌ترن

78
00:05:00,341 --> 00:05:02,010
‫اون لحظه‌ای که کارت
‫رو در میارن

79
00:05:02,093 --> 00:05:04,595
‫یه ارتباطی بین ما دو نفر
‫وجود داره. یه پیوندی هست

80
00:05:04,679 --> 00:05:07,849
‫آره، یه ارتباط خصوصی
‫منحصر به‌فرد داریم

81
00:05:07,932 --> 00:05:10,685
‫اونقدر که بهم اجازه میدی
‫ازت فیلم بسازم

82
00:05:10,768 --> 00:05:14,480
‫این چیزیه که هیچوقت در
‫دنیای درمانی تجربه نکرده‌م

83
00:05:14,564 --> 00:05:15,648
‫و درنهایت

84
00:05:15,732 --> 00:05:19,902
‫زندگی من در نتیجه‌ی کار با
‫تو، بی‌اندازه بهتر شده

85
00:05:19,986 --> 00:05:24,032
‫پس اگر برای من جواب داده
‫احتمالا برای بقیه هم جواب میده

86
00:05:24,115 --> 00:05:26,617
‫آم...

87
00:05:26,701 --> 00:05:28,619
‫اوه، آره. وقت قرصه

88
00:05:28,703 --> 00:05:31,205
‫- وقت چیه؟
‫- وقت خوردن قرصته

89
00:05:31,289 --> 00:05:32,969
‫- اوه، مرسی
‫- زنگش خاموش شد

90
00:05:33,416 --> 00:05:34,416
‫وای، لعنتی

91
00:05:38,713 --> 00:05:41,341
‫جوناه، می‌خوای یکم با من
‫داروهای پارکینسون بزنی؟

92
00:05:42,967 --> 00:05:44,844
‫من سال‌ها پیش مواد
‫رو ول کردم

93
00:05:44,927 --> 00:05:47,930
‫می‌دونی، وقتی بچه بودم،
‫وقتی که مواد مصرف می‌کردم

94
00:05:48,014 --> 00:05:53,353
‫اگر بهم می‌گفتی "پنجاه سال دیگه
‫این همه دارو مصرف می‌کنی...

95
00:05:53,853 --> 00:05:56,481
‫پس همه‌ی این داروها
‫برای پارکینسونته؟

96
00:05:56,564 --> 00:05:57,565
‫آره

97
00:05:57,648 --> 00:06:01,402
‫پارکینسون، مهم‌ترین چیز درموردش،
‫و چیز خوبی هم هست اینه‌که

98
00:06:01,486 --> 00:06:05,198
‫برای خیلی چیزهای کوچیک
‫باید از قبل برنامه بریزی

99
00:06:05,698 --> 00:06:07,367
‫وقتی باید از تخت بیام بیرون

100
00:06:07,867 --> 00:06:10,912
‫باید از انقباضات عبور کنم

101
00:06:11,496 --> 00:06:14,707
‫سخت‌ترین کار تو زندگی برای من
‫صبح‌ها بیرون اومدن از تخت

102
00:06:14,791 --> 00:06:18,586
‫-ولی برای خیلی دلایل مختلفی
‫- مختلف...آره

103
00:06:19,087 --> 00:06:23,633
‫خب، قبل از ملاقات با تو، تجربه‌ی
‫من از درمان کاملا سنتی بود

104
00:06:23,716 --> 00:06:25,510
‫به این معنی که من حرف بزنم

105
00:06:25,593 --> 00:06:27,637
‫و اون آدم هم بگه:
‫"این چه حسی داره؟"

106
00:06:27,720 --> 00:06:30,056
‫- یا، جالبه
‫- درسته

107
00:06:30,139 --> 00:06:32,225
‫اساسا من رو تو یه فاصله‌ی
‫زیادی نگه می‌داشت

108
00:06:32,308 --> 00:06:33,142
‫آره

109
00:06:33,226 --> 00:06:35,978
‫و داشتم فکر می‌کردم تو
‫درمان سنتی چطوری

110
00:06:36,479 --> 00:06:40,733
‫به این آدم پول میدی و
‫مشولاتتو می‌بری پیشش

111
00:06:40,817 --> 00:06:42,193
‫و فقط گوش میده

112
00:06:43,444 --> 00:06:46,030
‫و دوستات، که احمقن

113
00:06:47,532 --> 00:06:48,532
‫بهت راه‌کار میدن

114
00:06:48,574 --> 00:06:49,742
‫- آره
‫- ناخواسته‌ست

115
00:06:49,826 --> 00:06:52,620
‫- آره
‫- و از دوستات فقط می‌خوای گوش کنن

116
00:06:53,621 --> 00:06:56,249
‫و می‌خوای تراپیستت بهت
‫راه‌کار بده

117
00:06:56,332 --> 00:06:57,333
‫قثضه اینه

118
00:06:57,417 --> 00:07:00,336
‫روانپزشک‌ها، اینجوری نیست که
‫نخوان بهت کمک کنن

119
00:07:00,420 --> 00:07:01,420
‫واقعا نیست

120
00:07:01,462 --> 00:07:04,757
‫اما برای من، همیشه حس اینو
‫داشت که یه چیزی کمه

121
00:07:04,841 --> 00:07:06,884
‫پس ابزار یه پله

122
00:07:06,968 --> 00:07:11,055
‫بین فهم اینکه مشکل چیه
‫و چه چیزی باعثش شده

123
00:07:11,139 --> 00:07:12,223
‫تا اینجا،

124
00:07:12,306 --> 00:07:15,601
‫درواقع یه کنترل حداقلی روی
‫علائم به‌دست میاری

125
00:07:15,685 --> 00:07:17,645
‫همه‌ش مربوط می‌شه
‫به ممکن بودن

126
00:07:17,728 --> 00:07:20,606
‫و نه تعریف کسشر ممکن بودن

127
00:07:21,232 --> 00:07:25,945
‫امکان به این معنیه که حس
‫کنی واکنش متفاوتی داری

128
00:07:26,028 --> 00:07:27,738
‫مثل، آم...

129
00:07:28,281 --> 00:07:31,367
‫ بهش چی می‌گی؟Trite.
‫ولی درواقع حقیقته

130
00:07:32,869 --> 00:07:36,372
‫یکی از اولین چیزهایی که وادارم
‫کردی روش کار کنم نیروی زندگی بود

131
00:07:36,456 --> 00:07:39,917
‫که سریع‌ترین چیزیه که می‌تونه
‫می‌تونه زندگیت رو عوض کنه

132
00:07:40,001 --> 00:07:44,005
‫و فکر کنم هرکسی به‌راحتی
‫بتونه درکش کنه

133
00:07:44,088 --> 00:07:46,007
‫و برای من اولین قدم در شروع

134
00:07:46,090 --> 00:07:48,259
‫فرایند بهتر شدن بود

135
00:07:48,342 --> 00:07:51,220
‫آره، درسته
‫اتفاق معمولی که میفته اینه

136
00:07:51,304 --> 00:07:54,599
‫یه یارویی افسرده‌ست
‫میاد دفتر من، و می‌گه

137
00:07:54,682 --> 00:07:56,142
‫"می‌دونم عادت‌های من مزخرفن"

138
00:07:56,225 --> 00:07:59,187
‫"من...من...می‌دونم بی‌نظمم"
‫می‌دونم تنبلم."

139
00:07:59,270 --> 00:08:01,981
‫"ولی فقط اگر می‌دونستم
‫چه کاری باید انجام بدم

140
00:08:02,482 --> 00:08:06,944
‫اساسا، رسالتم در زندگی چیه
‫آزاد می‌شم

141
00:08:07,028 --> 00:08:09,197
‫"اما نمی‌دونم چه کاری
‫قراره بکنم

142
00:08:09,280 --> 00:08:11,908
‫پس فقط تنبل خواهم بود
‫و هیچ کاری نمی‌کنم"

143
00:08:11,991 --> 00:08:14,160
‫بعد، مشخصا نتیجه‌ی
‫این می‌شه افسردگی

144
00:08:14,785 --> 00:08:17,788
‫یه چیزی وجود داره که
‫روی تو و هرکسی دیگه‌ای

145
00:08:17,872 --> 00:08:21,501
‫که درکی از مسیر نداره

146
00:08:21,584 --> 00:08:23,753
‫یا نمی‌دونه در ادامه
‫باید چیکار کنه

147
00:08:23,836 --> 00:08:27,465
‫و پاسخ اینه‌که همیشه می‌تونید
‫روی نیروی زندگیتون کار کنید

148
00:08:31,552 --> 00:08:35,097
‫تنها راهی که می‌شه فهمید
‫چیکار باید بکنی، مثلا کی هستی

149
00:08:35,181 --> 00:08:37,225
‫اینه‌که نیروی زندگیت
‫رو فعال کنی

150
00:08:37,975 --> 00:08:40,186
‫چون نیروی زندگی‌ت تنها
‫بخشی از توئه

151
00:08:40,269 --> 00:08:43,564
‫که واقعا قادر به راهنمایی‌
‫تو در زمان سرگشتگیه

152
00:08:44,482 --> 00:08:48,277
‫اگر بهش مثل یه هرم فکر کنی
‫نیروی زندگی سه سطح داره

153
00:08:48,361 --> 00:08:52,365
‫کف هرم، رابطه‌ی تو با جسمته

154
00:08:52,949 --> 00:08:56,035
‫دومین سطح، رابطه‌ی
‫تو با سایر آدم‌هاست

155
00:08:56,953 --> 00:09:00,248
‫و بالاترین سطح رابطه‌ی تو با خودته

156
00:09:01,040 --> 00:09:04,335
‫اولین قدم رابطه‌ت با جسمته
‫تمام کاری که باید بکنی اینه

157
00:09:04,418 --> 00:09:08,839
‫که بدنت رو وادار کنی بهتر
‫کار کنه. و همیشه هم جواب میده

158
00:09:08,923 --> 00:09:11,300
‫بیشترین مورد اینه‌که
‫ورزش نمی‌کنن

159
00:09:11,384 --> 00:09:13,010
‫رژیم و خواب

160
00:09:13,094 --> 00:09:14,220
‫موارد بعدی‌ان

161
00:09:14,303 --> 00:09:17,473
‫خب این چیزها چند درصد

162
00:09:17,557 --> 00:09:19,725
‫در وهله‌ی اول باعث می‌شن
‫حالت واقعا بهتر بشه؟

163
00:09:19,809 --> 00:09:21,852
‫خب، وقتی شروع بشه

164
00:09:21,936 --> 00:09:23,396
‫احتمالا 85 درصد

165
00:09:24,146 --> 00:09:25,146
‫خیلی بالاست

166
00:09:25,189 --> 00:09:26,941
‫چقدر عجیبه!

167
00:09:27,024 --> 00:09:28,818
‫وقتی بچه بودم،

168
00:09:28,901 --> 00:09:31,779
‫ورزش و رژیم برای من
‫جوری ترسیم شده بودن

169
00:09:31,862 --> 00:09:33,823
‫انگار "ظاهرت یه مشکلی داره."

170
00:09:33,906 --> 00:09:37,034
‫ولی ورزش یا رژیم هیچوقت

171
00:09:37,118 --> 00:09:40,037
‫یک بار هم از لحاظ سلامت
‫روان بهم پیشنها نشدن

172
00:09:40,121 --> 00:09:43,833
‫ای کاش جور دیگه‌ای
‫به آدم‌ها ارائه می‌شدن

173
00:09:43,916 --> 00:09:45,042
‫آره

174
00:09:45,126 --> 00:09:46,586
‫چون این برای من

175
00:09:46,669 --> 00:09:49,297
‫مشکلات زیادی رو به‌وجود آورد

176
00:09:49,380 --> 00:09:52,550
‫و حتی مشکل‌های من و مامانم

177
00:09:52,633 --> 00:09:55,428
‫با این دید واقعا باهاش
‫برخورد کردم، اینجوری که

178
00:09:55,511 --> 00:09:56,971
‫"لعنت بهت، من نمی‌خوام این کارو کنم

179
00:09:57,054 --> 00:09:59,214
‫چون داری بهم می‌گی من
‫یه مشکلی دارم."

180
00:09:59,265 --> 00:10:00,391
‫آها؟ توضیحش بده

181
00:10:01,100 --> 00:10:07,398
‫ام، می‌تونم. ولی توش نمیرم
‫چون این فیلم درمورد توئه، نه من

182
00:10:08,065 --> 00:10:10,318
‫ولی اگر بگم هرچی بیشتر
‫بازش کنی

183
00:10:10,401 --> 00:10:13,821
‫امتحان کردن شانسم برام
‫آسون‌تر می‌شه چی؟

184
00:10:13,904 --> 00:10:15,364
‫تا حالا بهش اینجوری
‫ فکر کرده بودی؟

185
00:10:15,865 --> 00:10:18,117
‫می‌گم، تو باید از من
‫یه فیلم بسازی

186
00:10:18,200 --> 00:10:20,453
‫به‌جای اینکه من از
‫تو فیلم بسازم

187
00:10:24,123 --> 00:10:25,374
‫آره، این خوبه

188
00:10:25,458 --> 00:10:27,793
‫خب. پس این سطح اوله

189
00:10:27,877 --> 00:10:30,838
‫بعدی، رابطه‌ی تو با بقیه‌ست

190
00:10:30,921 --> 00:10:32,715
‫چون آدم‌ها وقتی افسرده می‌شن،

191
00:10:32,798 --> 00:10:34,478
‫اینجوری نیست که روابطشون
‫رو تموم کنن

192
00:10:34,550 --> 00:10:37,261
‫مثل یه کشتیه که
‫تو افق ناپدید می‌شه

193
00:10:37,345 --> 00:10:39,847
‫شروع به دور شدن
‫از زندگیشون می‌کنن

194
00:10:40,431 --> 00:10:41,974
‫و روابط مثل...

195
00:10:42,058 --> 00:10:45,436
‫می‌دونی اون چیزهایی هستن
‫که وقتی داری کوهنوردی می‌کنی

196
00:10:45,519 --> 00:10:46,979
‫مثل یه دستگیره‌ست
‫پس روابطت مثل

197
00:10:47,063 --> 00:10:52,485
‫دستگیره‌هایی هستن که بهت
‫ اجازه میدن به زندگی برگردی

198
00:10:52,568 --> 00:10:55,029
‫نکته‌ش اینه‌که تو پیش قدم بشی

199
00:10:55,112 --> 00:10:58,091
‫اگر منتظر اونا بمونی که
‫پیش قدم بشن...

200
00:10:58,115 --> 00:11:01,827
‫می‌تونی یکی که برات جالب
‫نیست رو ناهار دعوت کنی

201
00:11:01,911 --> 00:11:05,331
‫مهم نیست، به‌هرحال به
‫طریق مثبتی روت اثر می‌ذاره

202
00:11:05,414 --> 00:11:09,210
‫اون آدم به‌صورت نمادین
‫نماینده‌ی کل نژاد یشریته

203
00:11:09,960 --> 00:11:11,295
‫پس این لایه‌ی میانیه

204
00:11:11,379 --> 00:11:14,382
‫و بالاترین لایه رابطه‌ی
‫تو با خودته

205
00:11:15,758 --> 00:11:19,470
‫بهترین راه گفتن اینه، خودت
‫رو وارد ارتباط با ناخوداگاهت کن

206
00:11:19,553 --> 00:11:22,223
‫چون هیچکس نمی‌دونه
‫تو ناخوداگاهش چیه

207
00:11:22,306 --> 00:11:23,808
‫مگه اینکه فعالش کنی

208
00:11:23,891 --> 00:11:26,310
‫و یه ترفندش نوشتنه

209
00:11:26,394 --> 00:11:28,062
‫واقعا جادوییه

210
00:11:28,145 --> 00:11:30,856
‫با نوشتن رابطه‌ت رو با
‫خودت افزایش میدی

211
00:11:30,940 --> 00:11:33,109
‫بعضی‌ها می‌گن: "خب، چی بنویسیم؟"

212
00:11:33,192 --> 00:11:36,320
‫"من آدم جالبی نیستم
‫نویسنده نیستم". اهمیتی نداره

213
00:11:36,404 --> 00:11:38,906
‫اگر شروع به نوشتن کنی
‫نوشتن مثل آینه می‌مونه

214
00:11:38,989 --> 00:11:41,784
‫چیزی که تو ناخوداگاهت
‫می‌گذره رو منعکس می‌کنه

215
00:11:41,867 --> 00:11:44,912
‫و اگر به‌صورت ژورنال بنویسی
‫چیزهایی میان بیرون که

216
00:11:44,995 --> 00:11:47,206
‫نمی‌دونی که می‌دونستی‌شون

217
00:11:47,873 --> 00:11:50,334
‫اینا سه لایه‌ی نیروی
‫زندگی هستن

218
00:11:50,418 --> 00:11:53,087
‫اگر سردرگمی، سعی نکن بفهمیش

219
00:11:53,170 --> 00:11:55,840
‫رهاش کن. و روی نیروی
‫زندگیت کار کن

220
00:11:56,382 --> 00:11:57,633
‫بحث اشتیاقه

221
00:11:57,717 --> 00:11:59,135
‫ با افزایش نیروی زندگی‌ت

222
00:11:59,218 --> 00:12:02,930
‫چیزی که واقعا درموردش اشتیاق
‫داری رو می‌تونی پیدا کنی

223
00:12:03,013 --> 00:12:07,560
‫ولی قدم اول اینه‌که نسبت
‫به ارتباط با نیروی زندگیت

224
00:12:07,643 --> 00:12:09,353
‫مشتاق باشی. و همه
‫می‌تونن این کارو کنن

225
00:12:09,437 --> 00:12:12,732
‫اگر فقط طبق هرم پیش برم
‫همه چیزهای دیگه راست و ریس

226
00:12:12,815 --> 00:12:14,650
‫می‌شن؟ می‌شن
‫همه چیزهای دیگه...

227
00:12:17,653 --> 00:12:19,947
‫خب چطوری به این چیزها می‌رسی؟

228
00:12:20,489 --> 00:12:23,909
‫خب، یه زمانی یه سوپروایزر داشتم
‫خیلی جوون بودم

229
00:12:23,993 --> 00:12:25,870
‫هنوز حرفه‌ی خودم رو
‫هم شروع نکرده بودم

230
00:12:25,953 --> 00:12:29,081
‫با مردم راجع‌به چیزی که سی سال
‫پیش براشون اتفاق افتاده

231
00:12:29,165 --> 00:12:31,625
‫یا دلیل مشکلشون حرف می‌زدم

232
00:12:31,709 --> 00:12:33,669
‫همونجور که اومده بودن می‌رفتن

233
00:12:33,753 --> 00:12:36,130
‫حس گه و ناامیدی داشتن

234
00:12:36,630 --> 00:12:37,673
‫پس به سوپروایزرم گفتم

235
00:12:37,757 --> 00:12:41,844
‫"کاری هست بتونیم بکنیم که
‫ زودتر بتونن حس بهتری داشته باشن؟"

236
00:12:41,927 --> 00:12:43,471
‫حداقل یه چیزی حس کنن؟"

237
00:12:43,554 --> 00:12:46,307
‫و اون..
‫اون آدمه بهم گفت

238
00:12:46,932 --> 00:12:48,809
‫گفت "جراتش رو نداری"

239
00:12:48,893 --> 00:12:52,521
‫مثل کسی....

240
00:12:53,773 --> 00:12:56,692
‫گفتم "وایسا، همین حالا باید
‫یه کاری کنیم

241
00:12:56,776 --> 00:12:59,278
‫قرار نیست همه‌ی مشکلاتشون
‫رو حل کنه

242
00:12:59,361 --> 00:13:04,658
‫ولی به یکی باید حسی که
‫همین الان می‌تونه تغییر کنه

243
00:13:04,742 --> 00:13:07,077
‫رو بدی. من نمی‌خواستم آدما
‫دست خالی از اتاقم برن

244
00:13:07,161 --> 00:13:10,873
‫هیچوقت نگران شدی، با اون
‫استراتژی، تمرین اشتباهی

245
00:13:10,956 --> 00:13:11,956
‫به آدما بدی؟ نه.

246
00:13:12,583 --> 00:13:15,878
‫تو این حیطه، همیشه می‌گم

247
00:13:15,961 --> 00:13:19,089
‫من فقط یه آدم معمولی‌ام
‫هیچ چیز غیرعادی‌ای وجود نداره

248
00:13:19,173 --> 00:13:22,384
‫گیر میدم بهت و راه
‫هر چیز دیگه‌ای رو سد می‌کنم

249
00:13:22,468 --> 00:13:24,821
‫از وقتی که بچه بودم،
‫آدما همیشه می‌اومدن پیشم

250
00:13:24,845 --> 00:13:26,485
‫و مشکلاتشون رو بهم می‌گفتن
‫یه بچه‌ی کوچیک!

251
00:13:26,514 --> 00:13:29,642
‫ده ساله‌م بود و یه
‫مرد بزرگ می‌اومد پیشم

252
00:13:29,725 --> 00:13:32,978
‫اکثرشون رو حتی نمی‌شناختم
‫فقط خودشون رو خالی می‌کردن

253
00:13:33,854 --> 00:13:35,564
‫کسی چمی‌دونه چرا

254
00:13:39,944 --> 00:13:43,906
‫تا پنج سالگی تو برانکس بودم
‫بعد رفتیم منهتن

255
00:13:43,989 --> 00:13:45,199
‫کجای منهتن؟

256
00:13:45,282 --> 00:13:49,286
‫اولین جا خیابون 78ام و برادوی بود.
‫خیابون 78ام، 215 غربی

257
00:13:49,912 --> 00:13:52,164
‫معمولی بود،
‫طبقه‌ی متوسط، کارگرها

258
00:13:52,665 --> 00:13:55,125
‫بابا آدم خوبی بود

259
00:13:55,209 --> 00:13:57,169
‫آدم پر سر و صدایی بود
‫صاحب‌نظر بود

260
00:13:57,253 --> 00:13:59,213
‫عاشق سرگرم کردن بود

261
00:13:59,296 --> 00:14:03,259
‫اگر به اون بود، هر شب مردم
‫رو میاورد خونه

262
00:14:04,134 --> 00:14:05,636
‫و مامانم از این متنفر بود

263
00:14:06,387 --> 00:14:10,474
‫تو یه روز آفتابی زیبا تو
‫برانکس، کلی بچه تو خیابون

264
00:14:10,558 --> 00:14:12,977
‫بازی می‌کردن، مامانم بهم گفت

265
00:14:13,477 --> 00:14:17,690
‫دوست داره تو خونه
‫بمونه و کتاب بخونه

266
00:14:18,357 --> 00:14:21,110
‫مدلش این بود "دست از سرم
‫بردارید. بهم نزدیک نشید

267
00:14:21,193 --> 00:14:24,822
‫"می‌خوام تو کتاب‌ها گم بشم
‫چون زندگی خیلی دردناکه"

268
00:14:24,905 --> 00:14:27,616
‫"نمی‌خوام با زندگی سر و کار
‫داشته باشم. با کتاب‌ها"

269
00:14:27,700 --> 00:14:31,078
‫می‌خوام داشته باشم. اینجا
‫دوتا آدم داریم. مشکل‌های بزرگی بودن

270
00:14:31,161 --> 00:14:32,997
‫چه دوره‌ای بود؟ دهه‌ی 50؟

271
00:14:33,080 --> 00:14:38,127
‫اوهوم. امم...56 بود

272
00:14:38,210 --> 00:14:39,295
‫احتمالا...

273
00:14:40,045 --> 00:14:41,964
‫بذار ببینم، اون...کی مرد؟

274
00:14:47,636 --> 00:14:49,698
‫اسم برادرت که فوت شد
‫چی بود؟

275
00:14:49,722 --> 00:14:52,516
‫اسمش ادی بود. اونی که مرد.
‫آره.

276
00:14:53,475 --> 00:14:54,810
‫سریع فهمیدن

277
00:14:54,894 --> 00:14:59,481
‫فکر کنم نوع مشخصی از تومور
‫بود که دونه‌ی مشخصی داره

278
00:14:59,565 --> 00:15:02,902
‫دکتر سال‌ها بعد بهم گفت

279
00:15:02,985 --> 00:15:06,405
‫لحظه‌ای که وارد اتاق شد
‫می‌دونست چیه

280
00:15:07,072 --> 00:15:10,200
‫ولی والدینم بهمون نگفتن
‫اشتباه بود.

281
00:15:10,701 --> 00:15:13,287
‫وقتی مرد چند سالت بود؟
‫9؟

282
00:15:13,370 --> 00:15:14,872
‫آره، 9 ساله‌م بود، آره

283
00:15:14,955 --> 00:15:16,206
‫و اون سه ساله؟

284
00:15:17,416 --> 00:15:18,542
‫اون سه سالش بود، آره

285
00:15:20,920 --> 00:15:22,421
‫می‌رفتم تو حمام

286
00:15:22,504 --> 00:15:25,424
‫یادمه، یه پام رو می‌ذاشتم
‫رو کاسه‌ی دستشویی

287
00:15:25,507 --> 00:15:28,636
‫یه شوالیه‌ی قرون وسطایی
‫بودم یا همچین چیزی بودم مثلا

288
00:15:28,719 --> 00:15:31,263
‫و با خدا حرف می‌زدم،
‫و به خدا می‌گفتم

289
00:15:31,347 --> 00:15:35,184
‫"اگر بذاری زنده بمونه
‫بهت ایمان میارم."

290
00:15:36,060 --> 00:15:39,063
‫"اگر نذاری، نمیارم."
‫بدیهیه که باید رو اون غلبه می‌کردم

291
00:15:39,146 --> 00:15:41,982
‫هرموقع که نیویورکم سعی
‫می‌کنم از جلوی اون ساختمون

292
00:15:42,066 --> 00:15:44,109
‫رد بشم. دوست دارم تو
‫اون نقطه‌ای بایستم که

293
00:15:44,193 --> 00:15:46,695
‫وایساده بودیم بابام
‫اومد پیشمون

294
00:15:46,779 --> 00:15:49,740
‫مامانم از تاکسی پیاده شد

295
00:15:49,823 --> 00:15:52,993
‫و مستقیم رفت تو ساختمون
‫آسانسور رو زد طبقه‌ی بالا

296
00:15:53,077 --> 00:15:54,703
‫حتی به ما نگاه نکرد

297
00:15:55,454 --> 00:15:57,957
‫جدی از مامانم پرسیدم
‫"می‌تونم برم مدرسه؟"

298
00:15:58,040 --> 00:16:00,501
‫و اون گفت،
‫"آره، تو هر کاری که بخوای می‌تونی بکنی"

299
00:16:01,001 --> 00:16:02,001
‫و من رفتم

300
00:16:02,461 --> 00:16:04,797
‫و فکر کنم بخشی از
‫انکار کردنم بود

301
00:16:04,880 --> 00:16:09,051
‫همه تندتند می‌رفتن اینور اونور
‫که اتفاقی که داشت میفتاد رو انکار کنن

302
00:16:11,220 --> 00:16:14,640
‫همه حریصانه اتفاقی که
‫در جریان بود رو نمی‌پذیرفتن

303
00:16:15,641 --> 00:16:18,602
‫بخش ایکس بود. بخش ایکس
‫تو ذهنم بود

304
00:16:20,062 --> 00:16:21,689
‫قبل از اینکه این چیزها رو بفهمم

305
00:16:24,900 --> 00:16:28,988
‫بخش ایکس قسمت مهمی از
‫درک نحوه‌ی کار ابزارهای توئه

306
00:16:29,071 --> 00:16:31,073
‫پس می‌خواستم درموردش
‫صحبت کنم

307
00:16:31,573 --> 00:16:34,076
‫پس، وقتی مصیبت سر می‌رسه

308
00:16:34,159 --> 00:16:36,412
‫یه فرصته برات...

309
00:16:36,495 --> 00:16:39,415
‫در اون لحظه، مستقیما با
‫بخش ایکس روبرو می‌شی

310
00:16:39,498 --> 00:16:41,959
‫بخش ایکس، قسمت
‫قضاوت‌گر توئه

311
00:16:42,042 --> 00:16:44,461
‫بخش ضداجتماعی‌ت هست

312
00:16:44,545 --> 00:16:47,047
‫یه نیروی...نامرئیه

313
00:16:47,131 --> 00:16:50,801
‫که می‌خواد جلوی تغییر
‫و رشد تو رو بگیره

314
00:16:50,884 --> 00:16:53,262
‫می‌خواد مانع تکاملت بشه

315
00:16:53,345 --> 00:16:55,514
‫مانع توانایی‌ت بشه

316
00:16:56,223 --> 00:16:58,017
‫می‌خواد گه بزنه بهت

317
00:16:58,100 --> 00:17:01,311
‫پس در داستان انسان بودن

318
00:17:01,395 --> 00:17:03,647
‫بخش ایکس می‌شه آدم بده

319
00:17:03,731 --> 00:17:08,110
‫قهرمان داستان در این مسیر
‫می‌تونه از ابزارها برای مبارزه با اون

320
00:17:08,193 --> 00:17:11,530
‫شروره استفاده کنه.
‫آره. بخش ایکس، صدای ناممکن‌بودنه

321
00:17:12,114 --> 00:17:15,784
‫هر کاری که فکر می‌کنی نیازه
‫انجام بدی، اون بهت می‌گه غیرممکنه

322
00:17:16,493 --> 00:17:17,369
‫"ول کن"

323
00:17:17,453 --> 00:17:22,541
‫یه پرونده‌ی خیلی دقیق از اینکه کی
‫هستی،چه توانایی‌ای داری بهت میده

324
00:17:22,624 --> 00:17:25,836
‫و این ترس اولیه‌ی انسان
‫رو ایجاد می‌کنه

325
00:17:26,628 --> 00:17:28,589
‫بخش ایکس تو بهت چی می‌گه؟

326
00:17:28,672 --> 00:17:30,966
‫بهم این حس رو میده انگار
‫دارم وقتم رو تلف می‌کنم

327
00:17:31,050 --> 00:17:32,968
‫بهم می‌گه من همه‌ی این
‫چیزها رو ابداع کردی

328
00:17:33,052 --> 00:17:36,638
‫و عالی هم هست. خیلی
‫از خودم مطمئنم. ولی این هیچوقت...

329
00:17:36,722 --> 00:17:39,141
‫اونقدر عمیق تو فرهنگ
‫پخش نمی‌شه

330
00:17:39,224 --> 00:17:42,102
‫پس آدم‌ها چطوری می‌تونن از
‫شر قسمت ایکس خلاص بشن؟

331
00:17:42,186 --> 00:17:43,186
‫نمی‌تونن

332
00:17:43,228 --> 00:17:47,107
‫موقتا می‌تونی شکستش بدی
‫ولی همیشه هی برمی‌گرده

333
00:17:47,191 --> 00:17:52,237
‫برای همین سه وجه از واقعیت هست
‫که هیچکس نمی‌تونه ازش اجتناب کنه

334
00:17:52,780 --> 00:17:55,532
‫درد، عدم قطعیت

335
00:17:56,200 --> 00:17:57,493
‫و کار مداوم

336
00:17:58,035 --> 00:18:00,221
‫پس این‌ها چیزهایی هستن که
‫مجبوری باهاشون زندگی کنی

337
00:18:00,245 --> 00:18:01,371
‫تحت هر شرایطی

338
00:18:01,872 --> 00:18:04,958
‫اگر اینجوری بود که می‌تونستی
‫بخش ایکس رو حذف کنی

339
00:18:05,042 --> 00:18:06,752
‫دیگه رشد بیشتری
‫وجود نخواهد داشت

340
00:18:06,835 --> 00:18:13,092
‫پس اگر این یه داستان باشه، قهرمان به
‫بخش ایکس، به شخصیت منفی نیاز داره

341
00:18:13,175 --> 00:18:17,513
‫چون اگر شخصیت اصلی مجبور نباشه
‫بر یه شخصیت منفی غلبه کنه

342
00:18:17,596 --> 00:18:18,472
‫دیگه داستانی وجود نداره

343
00:18:18,555 --> 00:18:19,949
‫- درسته
‫- رشدی نیست

344
00:18:19,973 --> 00:18:23,185
‫تغییری، شجاعتی، دلاوری‌ای
‫وجود نداره

345
00:18:23,727 --> 00:18:27,064
‫ما به منفی بودن بخش ایکس
‫نیاز داریم، وگرنه رشد نمی‌کنیم

346
00:18:27,147 --> 00:18:28,307
‫آره، درسته

347
00:18:28,357 --> 00:18:31,735
‫به این معنی نیست که، ام، برای یه
‫هدف نمی‌تونی خیلی سخت کار کنی

348
00:18:31,819 --> 00:18:33,529
‫به این معنی نیست که
‫نمی‌تونی موفق بشی

349
00:18:33,612 --> 00:18:36,782
‫اما اگر می‌خوای شاد باشی...
‫'چون این چیزی نیست که شادت می‌کنه

350
00:18:36,865 --> 00:18:39,159
‫چیزی که شادت می‌کنه پروسه‌ست

351
00:18:39,660 --> 00:18:43,497
‫باید یاد بگیری چطوری عاشق
‫پروسه‌ی سر و کله زدن با اون سه‌تا باشی

352
00:18:44,414 --> 00:18:46,250
‫اینجاست که ابزار وارد عمل می‌شن

353
00:18:46,333 --> 00:18:49,962
‫وقتی پدیدار بشه، می‌تونی
‫تشخیصش بدی

354
00:18:50,045 --> 00:18:53,715
‫و بعد می‌تونی از یه ابزار برای
‫خنثی کردنش استفاده کنی

355
00:18:55,175 --> 00:18:58,345
‫اگر بتونی به یکی یاد بدی این
‫کارو کنه، می‌تونن کل زندگیشون رو

356
00:18:58,428 --> 00:19:01,974
‫تغییر بدن. چون بالاترین بیان خلاق
‫برای یک انسان

357
00:19:02,057 --> 00:19:05,936
‫توانایی ساختن یک چیز جدید
‫دقیقا تو دل مصیبته

358
00:19:06,019 --> 00:19:09,606
‫و بدبختی هرچی بدتر، فرصت بزرگتر.

359
00:19:11,106 --> 00:19:18,325
سینمافریک در همه پلتفرم ها همراه شما. با اپلیکیشن های اختصاصی ویندوز, اندروید, مک, لینوکس و اندرویدتیوی, دنیایی از فیلم و سریال در دستان شما.

360
00:19:19,825 --> 00:19:23,328
‫فهمیدن اینکه می‌میره...مثل

361
00:19:23,412 --> 00:19:25,873
‫مثل کشف یه دنیای جدید بود

362
00:19:25,956 --> 00:19:29,585
‫و من گفتم: "وای، این می‌تونه برای
‫من اتفاق بیفته؟ من فقط یه بچه‌م

363
00:19:29,668 --> 00:19:31,879
‫ اون بزرگ‌ترین تاثیری بود
‫که روی من گذاشت

364
00:19:31,962 --> 00:19:34,089
‫علاوه بر حقیقت فروپاشی والدینم

365
00:19:34,798 --> 00:19:37,342
‫از لحاظ عاطفی نمی‌تونستن کاملا
‫بعنوان پدر و مادر عمل کنن

366
00:19:37,426 --> 00:19:38,927
‫صرفا نمی‌تونستن

367
00:19:39,428 --> 00:19:40,428
‫تو...

368
00:19:40,929 --> 00:19:41,972
‫می‌تونی سرزنششون کنی؟

369
00:19:42,472 --> 00:19:44,600
‫نه، هیچوقت بخاطر این موضوع
‫سرزنششون نکردم

370
00:19:45,142 --> 00:19:46,142
‫خدا رو شکر

371
00:19:47,269 --> 00:19:48,312
‫آره

372
00:19:49,354 --> 00:19:52,316
‫کل زندگیم رو عوض کرد.
‫چون همه‌چی یه معنی دوگانه داشت

373
00:19:52,399 --> 00:19:56,945
‫اگر می‌رفتم سافت‌بالی چیزی بازی
‫می‌کردم و سر ساعتی برای شام

374
00:19:57,029 --> 00:19:57,863
‫باید برمی‌گشتم، اگر مثلا

375
00:19:57,946 --> 00:20:01,742
‫قسم می‌خورم، اگر یک دقیقه
‫دیر می‌شد، دیوونه می‌شدن

376
00:20:01,825 --> 00:20:03,452
‫دوران کودکی تموم شده بود

377
00:20:03,952 --> 00:20:06,496
‫همه‌چی جدی بود
‫نمی‌خواستی گند بزنی

378
00:20:08,207 --> 00:20:12,794
‫مرگش به باری عظیم تبدیل
‫شد که باید حملش می‌کردم

379
00:20:12,878 --> 00:20:15,881
‫ولی هیچکس بار سنگینی
‫که بود رو قبول نمی‌کرد

380
00:20:17,507 --> 00:20:21,303
‫هیچوقت اینو یادم نمیره
‫یکی از دوستای نزدیکم، آسیب بدی دیده بود

381
00:20:21,386 --> 00:20:23,680
‫با بابام رفتم بیمارستان ملاقاتش

382
00:20:23,764 --> 00:20:27,142
‫بیرون که می‌رفتیم، بابام
‫برگشت و گفت

383
00:20:27,226 --> 00:20:29,228
‫"اینه تنها حرفه"

384
00:20:29,311 --> 00:20:32,231
‫یعنی، "اگر هر کار دیگه‌ای
‫به‌غیر از دکتر شدن بکنی

385
00:20:32,314 --> 00:20:34,191
‫تحویل گرفته نمی‌شی"

386
00:20:34,274 --> 00:20:36,944
‫"دوست دارم، ولی اگر دکتر نشی،

387
00:20:37,027 --> 00:20:38,403
‫هیچوقت بهت احترام نمی‌ذارم."

388
00:20:39,154 --> 00:20:43,408
‫اون و مامانم هر دوشون آتئیست بودن،
‫پس هیچی نداشتن که بهش چنگ بندازن

389
00:20:43,492 --> 00:20:46,578
‫جنگی علیه مرگ بود،
‫و اگر به جنگ ملحق نمی‌شدم

390
00:20:47,079 --> 00:20:49,164
‫کل خانواده از هم می‌پاشید

391
00:20:49,248 --> 00:20:54,002
‫درست. پس تو مسئول ارضای
‫روان و اعصاب اونا بودی

392
00:20:54,586 --> 00:20:56,213
‫تو به درمان‌گرشون تبدیل شدی

393
00:20:57,589 --> 00:20:59,675
‫درسته. کاملا درسته

394
00:21:01,635 --> 00:21:04,429
‫پس هیچی در زمینه‌ی...نداشتن

395
00:21:05,597 --> 00:21:06,473
‫ایمان؟

396
00:21:06,556 --> 00:21:09,726
‫آره، از این نظر که اونا رو در
‫داشتن هر شکلی از ایمان حمایت کنه

397
00:21:10,227 --> 00:21:14,189
‫فقط یه چیز داشتن که
‫می‌تونست منجر به ایمان بشه

398
00:21:14,731 --> 00:21:15,731
‫و اون من بودم

399
00:21:17,401 --> 00:21:19,820
‫می‌بینی این چیزها چطوری
‫تو خانواده منتقل می‌شن

400
00:21:20,445 --> 00:21:22,656
‫و من...من همه‌ی سعیمو کردم

401
00:21:22,739 --> 00:21:24,908
‫شکست کامل، مشخصا

402
00:21:25,659 --> 00:21:28,328
‫من...من...فکر کنم
‫یه کاری رو کردم

403
00:21:28,412 --> 00:21:29,621
‫دکتر شدم

404
00:21:31,581 --> 00:21:32,581
‫پس، ام...

405
00:21:37,045 --> 00:21:40,299
‫پس حداقل یه چیز سازنده‎
‫ازش بیرون اومد

406
00:21:41,300 --> 00:21:44,136
‫شروع دیدن بیمارها برای
‫من مثل یه جوک بود

407
00:21:45,262 --> 00:21:48,724
‫فقط یه تغییر مکان بود.
‫خیلی این کار رو کرده بودم

408
00:21:51,476 --> 00:21:54,604
‫و توش هم بد نبودم
‫حتی وقتی 12 ساله‌م بود

409
00:21:55,939 --> 00:21:56,939
‫همم

410
00:21:58,400 --> 00:21:59,400
‫آره

411
00:22:02,195 --> 00:22:04,823
‫هی، قراره این جلسات رو
‫چند بار در هفته ادامه بدیم؟

412
00:22:04,906 --> 00:22:06,616
‫که مراجع منم؟

413
00:22:08,160 --> 00:22:10,579
‫خوب می‌شد اگر به این
‫سوال‌ها بیشتر جواب می‌دادی

414
00:22:10,662 --> 00:22:13,957
‫درواقع، خوب می‌شد اگر حتی
‫به یکیشون جواب می‌دادی

415
00:22:15,417 --> 00:22:16,543
‫ام..

416
00:22:16,626 --> 00:22:19,629
‫درمورد برادر من حرف زدیم
‫می‌تونیم درمورد برادر تو حرف بزنیم؟

417
00:22:20,130 --> 00:22:22,215
‫حتما یه چیزی رو توی
‫تو بالا آورده

418
00:22:22,966 --> 00:22:23,966
‫خب...

419
00:22:25,635 --> 00:22:26,635
‫همم

420
00:22:31,975 --> 00:22:35,020
‫نه، من...نه، وارد این نمی‌شیم

421
00:22:36,313 --> 00:22:37,313
‫باشه

422
00:22:38,857 --> 00:22:41,902
‫فکر کنم باید یه استراحتی کنم
‫ساعت چند...وای، لعنتی

423
00:22:41,985 --> 00:22:42,985
‫آره

424
00:22:43,445 --> 00:22:44,446
‫آره

425
00:22:45,238 --> 00:22:46,656
‫پسر، فوق‌العاده بود

426
00:22:46,740 --> 00:22:48,658
‫حس می‌کنم داغ کردم

427
00:22:48,742 --> 00:22:52,371
‫آره، می‌دونی، بهت گفتم سوال‌های
‫آسون‌تری بپرس. تقصیر توئه

428
00:22:53,413 --> 00:22:55,916
‫یادداشت‌های من درمورد بازیگری
‫یا کارگردانیت رو می‌خوای؟

429
00:22:55,999 --> 00:22:58,043
‫برای جلسه‌ی من نگهش‌دار

430
00:24:02,524 --> 00:24:05,277
‫چی انقدر طول می‌کشه مرد؟

431
00:24:16,246 --> 00:24:17,247
‫حواست به....باشه

432
00:24:18,665 --> 00:24:19,833
‫تو هم تو این دست داری؟

433
00:24:19,916 --> 00:24:22,544
‫آره. وای، لعنت

434
00:24:24,754 --> 00:24:26,631
‫- حالت چطوره؟
‫- خوشحالم می‌بینمت

435
00:24:30,385 --> 00:24:33,638
‫اول می‌خوام از یه ابزار استفاده کنم
‫مشکلی نداره؟

436
00:24:33,722 --> 00:24:34,723
‫نه. حتما

437
00:24:52,532 --> 00:24:54,034
‫خیلی‌خوب

438
00:24:59,206 --> 00:25:04,211
‫حس می‌کنم ساخت این فیلم
‫به دلایل زیادی، خیلی پیچیده‌ست

439
00:25:04,753 --> 00:25:06,838
‫تو درمان‌گر من هستی،

440
00:25:06,922 --> 00:25:09,341
‫و اگر مشکلی در رابطه
‫با چیزی داشته باشم

441
00:25:10,258 --> 00:25:12,886
‫تو کسی هستی که درموردش
‫باهات حرف می‌زنم

442
00:25:12,969 --> 00:25:13,969
‫اوهوم

443
00:25:14,012 --> 00:25:17,891
‫ولی وقتی که اون حس درمورد
‫این فیلم میاد بالا

444
00:25:18,600 --> 00:25:21,394
‫مرددم، و جلوش رو می‌گیرم

445
00:25:22,270 --> 00:25:24,814
‫چون این فیلم درمورد توئه

446
00:25:25,315 --> 00:25:30,695
‫و حس می‌کنم باید وانمود کنم
‫همه‌چی خوبه

447
00:25:30,779 --> 00:25:33,782
‫حتی وقتی نیست

448
00:25:35,033 --> 00:25:36,033
‫من...

449
00:25:37,869 --> 00:25:42,123
‫تو جلسه‌ی خصوصی تراپیمون
‫درمورد اینکه فیلم چطوری

450
00:25:43,291 --> 00:25:45,210
‫پیش میره دروغ می‌گفتم

451
00:25:45,293 --> 00:25:46,545
‫پس اساسا

452
00:25:47,963 --> 00:25:50,840
‫بهت پول می‌دادم که
‫بهت دروغ بگم

453
00:25:50,924 --> 00:25:54,219
‫و این بیشتر و بشتر برام
‫حس تنهایی به جا گذاشت

454
00:25:54,886 --> 00:25:55,971
‫همم.

455
00:25:56,054 --> 00:25:58,598
‫من دارم سعی می‌کنم این
‫ایده‌های گنده رو به ثمر برسونم

456
00:25:58,682 --> 00:26:00,058
‫- درست
‫- و این...

457
00:26:00,141 --> 00:26:05,021
‫و داستان زندگی تو رو هم بگم
‫ولی حس می‌کنم گیر کردم

458
00:26:05,605 --> 00:26:07,983
‫و هی از خودم می‌پرسم، مثلا

459
00:26:08,066 --> 00:26:10,402
‫"این ایده‌ی مزخرفی برای
‫یه درمانجو بود

460
00:26:10,485 --> 00:26:14,698
‫"که درمورد درمانگرش فیلم بسازه؟

461
00:26:14,781 --> 00:26:17,117
‫بهش می‌خندم. می‌دونی؟

462
00:26:17,742 --> 00:26:20,996
‫ولی چیزی که بهش رسیدم
‫چرا من انگار پشت

463
00:26:22,372 --> 00:26:24,583
‫کمال‌گرایی قایم می‌شم؟

464
00:26:24,666 --> 00:26:29,045
‫چرا پشت یه نما قایم شده‌م
‫جای اینکه به تو اجازه‌ی وارد شدن بدم؟

465
00:26:29,796 --> 00:26:32,173
‫چیزی که بنظر تنها انتخاب برای من بود

466
00:26:32,674 --> 00:26:33,674
‫هست

467
00:26:34,217 --> 00:26:36,344
‫چطوری می‌تونم فیلمی بسازم
‫که درمورد آسیب‌پذیر بودن

468
00:26:36,428 --> 00:26:38,228
‫آدم‌ها و کار رو مشکلاتشو حرف می‌زنم

469
00:26:38,263 --> 00:26:39,806
‫و خودم آسیب‌پذیر نباشم؟

470
00:26:40,307 --> 00:26:41,933
‫عادلانه نیست

471
00:26:42,017 --> 00:26:43,310
‫- و خب...
‫- همم

472
00:26:44,019 --> 00:26:46,646
‫...اگر انتخاب عادل و صادق بودنه

473
00:26:47,188 --> 00:26:49,858
‫پس باید قبول کنم که،

474
00:26:51,109 --> 00:26:53,570
‫دو ساله داریم فیلمبرداری می‌کنیم،

475
00:26:53,653 --> 00:26:57,741
‫و هر روز داریم یه لباس
‫رو می‌پوشیم

476
00:26:57,824 --> 00:27:00,577
‫وانمود می‌کنیم یک جلسه‌ست

477
00:27:00,660 --> 00:27:02,579
‫ولی سال‌هاست

478
00:27:03,121 --> 00:27:05,624
‫و روی یه پرده‌ی سبز هستیم

479
00:27:05,707 --> 00:27:07,208
‫تو اتاق کار تو نیستیم

480
00:27:08,126 --> 00:27:11,379
‫و من الان رسما یه کلاه‌گیس گذاشتم

481
00:27:11,463 --> 00:27:16,593
‫که مثل 8 ماه پیش که این مدل
‫مو رو داشتم بنظر برسه

482
00:27:16,676 --> 00:27:18,386
‫و یه کله‌ی

483
00:27:19,763 --> 00:27:20,597
‫تراشیده دارم

484
00:27:20,680 --> 00:27:21,680
‫من، انگار

485
00:27:22,057 --> 00:27:23,308
‫نمی‌دونم

486
00:27:23,933 --> 00:27:27,020
‫حس عجیب‌غریب و اشتباهی داره

487
00:27:28,521 --> 00:27:32,567
‫می‌خوام مخاطب رو وارد کاراکتر تو،
‫و روند ساخت فیلم کنم

488
00:27:32,651 --> 00:27:35,904
‫که حس نکنن درمورد کسشر
‫داریم بهشون دروغ می‌گیم

489
00:27:35,987 --> 00:27:39,449
‫و به تو و همه‌ی کسای دیگه
‫دارم دروغ می‌گم که داره خوب پیش میره

490
00:27:39,532 --> 00:27:40,617
‫و این افتضاحه

491
00:27:40,700 --> 00:27:42,619
‫احتمالا قراره این صحنه رو ببینیم

492
00:27:42,702 --> 00:27:46,373
‫و چیزهایی که هشت ماه پیش،
‫چهارده ماه پیش گرفتیم هم قراره باشن

493
00:27:46,456 --> 00:27:47,457
‫یعنی...

494
00:27:47,540 --> 00:27:51,127
‫فقط سخته بدونم تو این
‫محله چی، چی هست

495
00:27:51,628 --> 00:27:55,507
‫ولی درنهایت، به این حقیقت رسیدم
‫که به تو اجازه‌ی ورود بدم

496
00:27:56,341 --> 00:27:58,093
‫این حس گندی داره؟

497
00:27:59,260 --> 00:28:01,971
‫راستش، انگار تنها گزینه‌ی توئه

498
00:28:02,055 --> 00:28:06,101
‫اگر می‌خوای با حقیقت من و کاری
‫که داریم سعی می‌کنیم انجام بدیم، بمونی

499
00:28:06,184 --> 00:28:08,353
‫پس باید به خودت اجازه‌ی
‫گند زدنش رو بدی

500
00:28:08,436 --> 00:28:09,979
‫اگر می‌تونستی بدون نقص
‫انجامش بدی

501
00:28:10,063 --> 00:28:12,399
‫با هر کاری که داریم اینجا
‫انجام می‌دیم در تضاد بود

502
00:28:12,482 --> 00:28:13,983
‫پس خیلی خوشحالم که تو

503
00:28:14,067 --> 00:28:17,028
‫به‌هرحال یه‌جورایی شک کرده بودم
‫چون داریم...

504
00:28:17,612 --> 00:28:20,615
‫اول از همه اینکه،........می‌دونی، من گفتم

505
00:28:21,950 --> 00:28:24,828
‫گفتم "این احتمالا یا بهترین یا
‫بدترین مستندیه

506
00:28:24,911 --> 00:28:26,913
‫که تا حالا ساخته شده. و احتمالا دوتاشه

507
00:28:29,249 --> 00:28:32,419
‫ولی گوش کن
‫بالاخره باید نزدیک شد

508
00:28:32,502 --> 00:28:33,962
‫و به‌محض صمیمی شدن اوضاع

509
00:28:34,045 --> 00:28:36,423
‫نمی‌دونی چی ممکنه پیش بیاد

510
00:28:36,506 --> 00:28:38,133
‫اگر درست بهت آموزش داده باشم

511
00:28:38,216 --> 00:28:41,052
‫میتونی بفهمی چیزی نیست
‫که ازش اجتناب کرد

512
00:28:41,803 --> 00:28:48,101
‫شکست اینه که قبولش نکنی و
‫ازش برای عمیق‌تر شدن استفاده نکنی

513
00:28:48,184 --> 00:28:51,312
‫بنظر من، نیروی محرکه‌ی کل این
‫آسیب‌پذیری توئه

514
00:28:51,396 --> 00:28:52,939
‫شکی درش نیست

515
00:28:53,690 --> 00:28:58,111
‫اگر به این ایده وفاداریم
‫و تو هم همکاری کنی،

516
00:28:58,194 --> 00:28:59,863
‫واقعا اشتباهی نمی‌کنیم، چون..

517
00:28:59,946 --> 00:29:02,949
‫- ولی این فیلم درمورد توئه
‫- نه، نه، اصلا

518
00:29:03,032 --> 00:29:05,118
‫for me is one...

519
00:29:05,869 --> 00:29:07,746
‫زندگیم بهش وابسته نیست

520
00:29:07,829 --> 00:29:10,039
‫زندگی تو...خب
‫شاید زندگی تو بهش وابسته باشه

521
00:29:10,123 --> 00:29:12,375
‫اذیت می‌کنم

522
00:29:12,459 --> 00:29:18,631
‫ذهنم می‌گه می‌خوام تهاجمی و
‫صادقانه درمورد دوتا چیز حرف بزنم

523
00:29:18,715 --> 00:29:20,633
‫یکیش رابطه‌م با توئه

524
00:29:21,301 --> 00:29:24,387
‫و دومیش، قدرت واقعی این ابزار

525
00:29:24,471 --> 00:29:27,056
‫خب چطوری عمیق‌‌تر بشم؟
‫من چطوری

526
00:29:27,724 --> 00:29:29,893
‫- فقط یه راه هست
‫- آها؟

527
00:29:29,976 --> 00:29:30,976
‫تو.

528
00:29:35,732 --> 00:29:38,109
‫قضیه اینه‌که، اگر می‌خوای
‫به جلو حرکت کنی

529
00:29:38,818 --> 00:29:42,864
‫بدون آسیب‌پذیر بودن
‫نمیتونی به جلو حرکت کنی

530
00:29:42,947 --> 00:29:47,076
‫و دلیلش اینه‌که همه برای
‫حرکت رو به جلو به کمک نیاز دارن

531
00:29:48,119 --> 00:29:52,665
‫شکست، ضعف، آسیب‌پذیری
‫مثل..ام

532
00:29:53,208 --> 00:29:56,211
‫مثل کانکتورن
‫تو رو به بقیه‌ی دنیا وصل می‌کنن

533
00:29:56,294 --> 00:29:58,296
‫چون کاری که تو داری می‌کنی

534
00:29:58,379 --> 00:30:00,298
‫اینه‌که به دنیا این پیام رو می‌دی

535
00:30:00,381 --> 00:30:03,468
‫"من به شما نیاز دارم
‫چون خودم تنهایی از پسش برنمیام"

536
00:30:08,723 --> 00:30:10,934
‫آره، این خیلی منطقیه

537
00:30:13,853 --> 00:30:15,939
‫فکر کنم ایده‌ی خوبیه که..

538
00:30:16,523 --> 00:30:18,900
‫شاید باید یه تیکه‌هایی از
‫فیلم رو بهت نشون بدم

539
00:30:18,983 --> 00:30:23,279
‫و تا حدی می‌تونیم بفهمیم
‫چطوری می‌خوایم کاملش کنیم

540
00:30:24,781 --> 00:30:28,576
‫و، دوتامون باهم توش هستیم
‫اگر تو....

541
00:30:29,077 --> 00:30:31,246
‫هستم، آره. واقعا تحت تاثیر قرار گرفتم

542
00:30:31,329 --> 00:30:33,873
‫ام، راستش، راحت شدم

543
00:30:35,333 --> 00:30:39,212
‫پس آره. خیلی خوب می‌شه
‫مثل یه آزمایش می‌شه

544
00:30:40,171 --> 00:30:41,297
‫آره. خیلی‌خوب. ایول

545
00:30:42,549 --> 00:30:43,466
‫خب من آماده‌م

546
00:30:47,345 --> 00:30:48,346
‫دوست دارم رفیق

547
00:30:48,888 --> 00:30:51,099
‫کات

548
00:30:51,182 --> 00:30:52,725
‫اوه، داشتین فیلم می‌گرفتین؟

549
00:30:55,812 --> 00:30:57,981
‫بنظرت چرا دارم ازت مستند می‌سازم؟

550
00:30:58,064 --> 00:30:59,774
‫فکر کنم برای...برای ایده‌هامه

551
00:30:59,858 --> 00:31:02,986
‫من...فکر کنم افکارم روی
‫تو تاثیر داشتن

552
00:31:03,069 --> 00:31:06,573
‫و فکر کنم می‌خواستی بقیه‌ی
‫مردم در معرض این ایده‌ها قرار بگیرن

553
00:31:06,656 --> 00:31:08,575
‫می‌خوای یکم باهام قرص
‫پارکینسون بزنی؟

554
00:31:10,493 --> 00:31:12,620
‫سال‌ها پیش ترکشون کردم

555
00:31:19,043 --> 00:31:22,630
‫خب، مجبور بودیم یه دکور الکی
‫از اتاق کار تو رو پرده‌ی سبز بسازیم

556
00:31:22,714 --> 00:31:25,133
‫که بنظر برسه کل این
‫مدت اینجا بودیم

557
00:31:25,216 --> 00:31:27,736
‫- از اتاق کار واقعیم قشنگ تره
‫- آره

558
00:31:27,802 --> 00:31:30,889
‫بخش ایکس. و بعد
‫پس وقتی داری این فیلم رو می‌بینی

559
00:31:32,348 --> 00:31:35,351
‫- مثل یه چشم‌اندازی از...

560
00:31:35,435 --> 00:31:37,228
‫قال قضیه رو کندیم

561
00:31:37,312 --> 00:31:40,565
‫بهت گفتیم من کجای کارم،
‫و حقیقتش رو

562
00:31:40,648 --> 00:31:42,150
‫از اینجا کجا می‌ریم؟

563
00:31:42,233 --> 00:31:45,445
‫برای من این حس رو داره
‫که منطقی و واقع‌بین

564
00:31:45,528 --> 00:31:48,364
‫و همزمان، بلندپرواز باشیم

565
00:31:48,448 --> 00:31:51,618
‫نمی‌دونم چطوری می‌شه هر دوی
‫اینا رو همزمان انجام داد

566
00:31:51,701 --> 00:31:55,288
‫اما هر چیزی که واقعی و عمیقه

567
00:31:55,371 --> 00:31:59,042
‫باید دوتاش رو داشته باشه، نه یکی
‫چون یه چیز ارتعاشیه

568
00:31:59,125 --> 00:31:59,959
‫اووه

569
00:32:00,043 --> 00:32:03,796
‫دو نفر می‌تونن یه محیطی رو بسازن
‫محیطی که قابل مشاهده نیست

570
00:32:03,880 --> 00:32:06,674
‫ولی نیروییه که در دنیا
‫باعث رخ دادن اتفاق‌ها می‌شه

571
00:32:06,758 --> 00:32:09,093
‫تو روابط شخصی‌ت هم
‫می‌تونی ببینیش

572
00:32:09,177 --> 00:32:12,597
‫تو رویدادهای جهانی‌ای که در حال
‫حاضر داره رخ میده ه می‌تونی ببینیش

573
00:32:12,680 --> 00:32:13,765
‫کاری که ما داریم انجام می‌دیم

574
00:32:13,848 --> 00:32:17,477
‫سپردن خودمون به چیزیه که
‫نمی‌تونیم به‌طور کامل بفهمیمش

575
00:32:17,560 --> 00:32:20,229
‫ولی هر چیزی که اون بیرونه،
‫هر چیزی که اون بالاست

576
00:32:20,313 --> 00:32:22,523
‫می‌خواد یه پیوندی با همه داشته باشه

577
00:32:24,275 --> 00:32:26,486
‫شرم، خجالت

578
00:32:26,569 --> 00:32:29,489
‫درواقع چسبیه که دنیا
‫رو بهم نگه می‌داره

579
00:32:29,572 --> 00:32:33,868
‫در اون تجربه‌ایه که مجبور می‌شی
‫به شخص دیگه‌ای متصل بشی

580
00:32:34,869 --> 00:32:36,788
‫به‌هرحال، وضعیت عالی
‫نخواهد بود

581
00:32:36,871 --> 00:32:41,125
‫از منظر فیلمبرداری، یا هنری
‫ممکنه یه چیزی جواب نده

582
00:32:41,209 --> 00:32:44,295
‫اما در عدم امکانش هم،
‫یه اتفاقی میفته

583
00:32:44,921 --> 00:32:47,006
‫راستی، این موهای واقعیمه

584
00:32:48,466 --> 00:32:51,094
‫چی؟ چیه؟
‫صبر کن، چی شده؟

585
00:32:51,177 --> 00:32:54,389
‫چیزی که باید بگی اینه
‫"هر کاری که ازم بر بیاد رو انجام میدم"

586
00:32:54,472 --> 00:32:57,141
‫"میرم سراغ کار بعدی و
‫تو اون هم هر کاری بتونم می‌کنم"

587
00:32:57,225 --> 00:33:01,020
‫و پیش‌پاافتاده و سطحی بنظر
‫می‌رسه، ولی باور کن که نیست

588
00:33:02,563 --> 00:33:06,943
‫عالی، پس داری می‌گی هرچی
‫بدتر بوده باشه، عملکردمون بهتر بوده؟

589
00:33:07,026 --> 00:33:08,111
‫- آره
‫- عالی

590
00:33:08,194 --> 00:33:10,321
‫کلیت کار هالیوود همین نیست مگه؟

591
00:33:10,405 --> 00:33:12,949
‫همیشه اینجوری فکر می‌کردم.
‫چمی‌دونم

592
00:33:16,494 --> 00:33:18,746
‫خیلی‌خوب، خب
‫ادامه بدیم

593
00:33:23,292 --> 00:33:26,295
‫اگر ابزار رو داشته باشی
‫می‌تونیم اینو تغییر بدیم

594
00:33:26,963 --> 00:33:29,549
‫پس باید ادامه بدیم

595
00:33:30,216 --> 00:33:31,050
‫ادامه بدیم

596
00:33:31,134 --> 00:33:33,469
‫احمقانه بنظر می‌رسه.
‫ساده‌انگارانه نیست؟

597
00:33:33,553 --> 00:33:38,182
‫هست، ولی می‌خوایم بگیم "من
‫اونی‌ام که می‌تونه کارها رو

598
00:33:38,266 --> 00:33:39,976
‫کلش همینه. نه چیز دیگه‌ای

599
00:33:40,059 --> 00:33:42,103
‫بهش می‌گن رشته‌مرواریدی

600
00:33:42,186 --> 00:33:46,816
‫این احتمالا، از نظر انگیزشی، مهم‌ترین
‫چیزیه که می‌تونی به خودت آموزش بدی

601
00:33:47,400 --> 00:33:49,444
‫یه رشته مروارید می‌کشی

602
00:33:49,527 --> 00:33:52,572
‫یه خطه بعد یه مروارید،
‫خط بعد مروارید

603
00:33:52,655 --> 00:33:55,783
‫هرکدوم از دایره‌ها مساوی
‫با یه عمله

604
00:33:56,409 --> 00:33:57,744
‫اما قضیه اینه

605
00:33:57,827 --> 00:33:59,954
‫هر عملی ارزش یکسانی داره

606
00:34:00,830 --> 00:34:02,999
‫این یه مسئله‌ی هویتیه. "من کی هستم؟"

607
00:34:03,499 --> 00:34:06,961
‫"من عالی نیستم، گه هم نیستم
‫نمی‌خوام به خودم نگاه کنم و فکر کنم

608
00:34:07,045 --> 00:34:10,882
‫من به خودم از منظر عاداتی که طبق
‫اونا دست به عملی می‌زنم نگاه می‌کنم

609
00:34:10,965 --> 00:34:14,385
‫اگر شکست یا موفقیت بزرگی وجود داره،
‫به‌هرحال، در هر صورت

610
00:34:14,469 --> 00:34:15,887
‫ادامه میدی

611
00:34:16,554 --> 00:34:21,017
‫من اونی‌ام که قدم بعدی
‫رو برمی‌داره. همین

612
00:34:21,559 --> 00:34:24,896
‫پس اساسا، صبح‌ها از تخت بیرون
‫اومدن یه رشته‌مرواریده

613
00:34:24,979 --> 00:34:26,314
‫- صرفا از تخت بیرون اومدن...
‫- آره

614
00:34:26,397 --> 00:34:28,357
‫...و کاری که در اون روز باید انجام بدی

615
00:34:28,441 --> 00:34:31,152
‫و ارزش‌گذاری نکنی

616
00:34:31,235 --> 00:34:33,213
‫- درسته
‫- همه‌شون ارزش یکسانی دارن

617
00:34:33,237 --> 00:34:36,783
‫و چیز قشنگی که درمورد تو وجود
‫داره، با اینکه رو مخی

618
00:34:36,866 --> 00:34:38,367
‫اینه‌که همیشه در حرکتی

619
00:34:38,451 --> 00:34:40,870
‫تو داریش
‫به عدم قطعیت علاقه داری

620
00:34:41,996 --> 00:34:47,001
‫اولین جلسه‌ای که داشتیم تو گفتی
‫اطمینان واقعی زندگی در، عدم اطمینانه

621
00:34:47,752 --> 00:34:49,045
‫آره، و حرکت رو به جلو

622
00:34:49,128 --> 00:34:52,965
‫برنده اونی نیست که بهترین تصمیم‌ها
‫رو می‌گیره، یا بهترین بنظر می‌رسه

623
00:34:53,049 --> 00:34:56,052
‫اونیه که این چرخه
‫رو انجام میده

624
00:34:56,135 --> 00:34:58,846
‫به بیان دیگه، اونیه که
‫حاضره خطر کنه

625
00:34:58,930 --> 00:35:02,934
‫با درجاتی از ایمان تعامل داره
‫و عواقبش رو هم می‌پذیره

626
00:35:03,017 --> 00:35:06,062
‫اگر عواقب باشن، پس باید
‫چرخه رو تکرار کنی

627
00:35:06,145 --> 00:35:07,355
‫همین هم خوبه

628
00:35:07,980 --> 00:35:09,482
‫حالا مسئله اینه

629
00:35:09,565 --> 00:35:13,027
‫توی هر کدوم از این دایره‌های کوچیک
‫یه دایره‌ی کوچیک تیره‌تر هست

630
00:35:13,111 --> 00:35:17,031
‫خیلی کوچیک‌تر
‫و دایره‌ی تیره‌تر عنه

631
00:35:17,115 --> 00:35:21,119
‫یه‌جورایی خنده‌داره
‫اما پیامش اینه‌، هر تلاشی که می‌کنی..

632
00:35:21,202 --> 00:35:23,246
‫مثلا الان، داریم
‫سعی می‌کنیم این فیلم رو بسازیم

633
00:35:23,329 --> 00:35:25,873
‫با این حال، وقتی بیاد بیرون
‫قرار نیست عالی باشه

634
00:35:25,957 --> 00:35:27,416
‫پس قراره یه گه توش باشه

635
00:35:27,500 --> 00:35:31,504
‫مثل اینه‌که بگی نمی‌دونم خوبه یا نه،
‫پس خودمو نگرانش نمی‌کنم

636
00:35:31,587 --> 00:35:34,966
‫باید نگران حرکت جلو، گذاشتن
‫مروارید بعدی رو رشته باشم

637
00:35:35,049 --> 00:35:38,678
‫فلسفه‌ی زندگی من داره
‫متضاد این می‌شه

638
00:35:38,761 --> 00:35:42,557
‫پس به‌جای گه تو مروارید،

639
00:35:43,432 --> 00:35:45,101
‫یه مروارید دور هر گهه

640
00:35:45,726 --> 00:35:48,938
‫چون اتفاق بدی که میفته، می‌گم
‫خب چیزهای زیادی برای یادگیری هست

641
00:35:49,021 --> 00:35:51,482
‫و کلی چیزهای خوب هول
‫این اتفاق هست"

642
00:35:51,566 --> 00:35:54,110
‫این فوق‌العاده‌ست
‫این یکی رو ازت می‌دزدم

643
00:35:54,735 --> 00:35:55,736
‫خب، ازت شکایت می‌کنم

644
00:35:55,820 --> 00:35:58,865
‫دوست دارم.
‫برام مهم نیست

645
00:35:58,948 --> 00:36:00,408
‫خوبه. تو دادگاه می‌بینمت

646
00:36:05,079 --> 00:36:06,414
‫اگر این فیلم به یه

647
00:36:06,497 --> 00:36:10,376
‫پرونده‌ی قضایی تلخ ده‌ساله بین
‫ما ختم بشه،

648
00:36:10,459 --> 00:36:12,003
‫خیلی صمیمانه‌ست. باحاله

649
00:36:20,636 --> 00:36:23,472
‫ملاقات با تو و شروع پروسه‌مون

650
00:36:24,098 --> 00:36:28,603
‫از ناامیدی برای شادتر شدن بود

651
00:36:29,103 --> 00:36:34,942
‫گفتنش سخته. فقط اینه
‫من..اعتماد به‌نفس سالمی نداشتم

652
00:36:35,026 --> 00:36:36,026
‫درسته

653
00:36:36,360 --> 00:36:39,238
‫بزرگ شدن با اضافه وزن

654
00:36:40,323 --> 00:36:45,995
‫چیزی بود که، ام..
‫مسئله مهمی یا

655
00:36:46,078 --> 00:36:48,247
‫مثلا "آخی بیچاره"طور بنظر نمی‌رسید

656
00:36:48,998 --> 00:36:50,791
‫ولی برای من شخصا

657
00:36:50,875 --> 00:36:52,627
‫به شدت من رو داغون کرد

658
00:36:53,419 --> 00:36:56,172
‫تو ایده‌ی "سایه" رو برام توضیح دادی

659
00:36:56,255 --> 00:37:00,551
‫نسخه‌ای از خودته که بیشتر از همه
‫می‌خوای از دنیا قایمش کنی

660
00:37:01,052 --> 00:37:07,058
‫و این چیزیه که من اون روز، در
‫چهارده سالگی تصور کردم

661
00:37:10,102 --> 00:37:13,147
‫وقتی تو رو دیدم، احتمالا 33 ساله بودم

662
00:37:13,231 --> 00:37:15,566
‫موفقیت باورنکردنی‌ای داشتم

663
00:37:15,650 --> 00:37:18,319
‫از نظر جسمی تو شرایط
‫خیلی خوبی بودم

664
00:37:18,402 --> 00:37:24,116
‫همه‌ی چیزهایی که باید این
‫تصور از خودم رو از بین می‌بردند...

665
00:37:24,200 --> 00:37:25,076
‫اوهومم

666
00:37:25,159 --> 00:37:29,789
‫اما چیزی که تو به من توضیح
‫دادی این بود که من خودم رو اینطوری می‌دیدم

667
00:37:29,872 --> 00:37:32,166
‫و داشتم خودم رو انکار می‌کردم

668
00:37:32,250 --> 00:37:34,210
‫چون نسبت بهش خیلی شرم داشتم...

669
00:37:34,293 --> 00:37:35,878
‫- درسته
‫- ...که این چیزیه که من هستم

670
00:37:36,837 --> 00:37:40,508
‫فکر می‌کردم اگر موفق بشم،
‫بقیه این رو نمی‌بینن

671
00:37:41,008 --> 00:37:46,597
‫و موفق شدم، و بعد مردم بیشتر
‫درموردش حرف می‌زدن

672
00:37:46,681 --> 00:37:48,266
‫و درد داشت

673
00:37:49,141 --> 00:37:52,687
‫و حس می‌کردم هنوز
‫همین آدمم

674
00:37:53,312 --> 00:37:59,527
‫و هنوز جوری توی من
‫مونده که میاد بالا

675
00:37:59,610 --> 00:38:03,531
‫پس من ذاتا، در عمق وجودم
‫همون آدم غیر دوست‌داشتنی‌ام

676
00:38:03,614 --> 00:38:06,701
‫اما کار اینه‌که آهسته و
‫با دقت به جلو حرکت کنی

677
00:38:07,994 --> 00:38:10,579
‫یعنی، نه تنها بپذیرمش، که
‫مطرحش هم کنم

678
00:38:10,663 --> 00:38:13,207
‫- که عالیه این آدم باشی
‫- آره

679
00:38:13,708 --> 00:38:15,334
‫ولی هنوز هم خیلی سخته

680
00:38:16,210 --> 00:38:18,045
‫آره، تا آخر عمرت سخت خواهد بود

681
00:38:25,177 --> 00:38:28,222
‫همه سایه دارن. سایه‌ی
‫هر کسی یکم متفاوته

682
00:38:28,306 --> 00:38:31,600
‫اما از اون‌طرف، سایه‌ی
‫هر کسی یکسانه

683
00:38:31,684 --> 00:38:35,229
‫چون قسمتی از وجودشونه
‫که ازش خجالت می‌کشن

684
00:38:35,313 --> 00:38:37,440
‫اولین کاری که می‌کنی اینه‌که
‫سایه‌ت رو پیدا می‌کنی

685
00:38:37,523 --> 00:38:41,027
‫باید قادر به دیدنش و
‫تمرکز روش باشی

686
00:38:41,110 --> 00:38:42,862
‫و باید بدونی چطوری
‫روش کار کنی

687
00:38:42,945 --> 00:38:44,405
‫به یه تصویر نیاز داری

688
00:38:44,989 --> 00:38:46,115
‫پس چشمات رو بنند

689
00:38:47,575 --> 00:38:51,162
‫حالا، یک زمانی در زندگیت
‫رو تصور کن

690
00:38:51,245 --> 00:38:57,001
‫که احساس حقارت، خجالت،
‫طردشدگی، و ناامیدی کردی

691
00:38:57,084 --> 00:38:58,461
‫که ازش خجالت می‌کشی

692
00:38:58,961 --> 00:39:02,465
‫این همون قسمتی از توئه
‫که آرزو می‌کنی مال تو نبود

693
00:39:03,090 --> 00:39:06,344
‫اما هست، و نه تنها هست، که
‫ نمی‌تونی هم ازش خلاص بشی

694
00:39:09,180 --> 00:39:14,643
‫برای من، یه پسر چهارده ساله‌ست
‫که کلی اضافه‌وزن و جوش داره

695
00:39:14,727 --> 00:39:18,647
‫و دنیا اون رو نمی‌پسنده

696
00:39:19,315 --> 00:39:23,194
‫خب. سوال اینه‌که "با این تصویر در
‫زمان حال چیکار می‌کنی؟"

697
00:39:23,277 --> 00:39:25,529
‫این یه چیزیه مربوط به گذشته. درسته؟

698
00:39:26,489 --> 00:39:31,410
‫با "سایه"ت حرف بزن و ازش
‫بپرس نسبت به تو چه حسی داره

699
00:39:31,494 --> 00:39:34,163
‫چطوری باهاش برخورد کردی،
‫چجوری باهاش رفتار کردی

700
00:39:34,246 --> 00:39:35,539
‫و ببین چه جوابی میده

701
00:39:36,957 --> 00:39:40,419
‫می‌گه "تو وجود من رو انکار کردی

702
00:39:40,503 --> 00:39:43,923
‫و از صرف وجودم احساس شرم کردی"

703
00:39:44,006 --> 00:39:45,925
‫ازش بپرس حسش نسبت به این چیه

704
00:39:47,051 --> 00:39:50,429
‫به‌طرز باورنکردنی‌ای آسیب‌دیده،
‫خشمگین و ناراحت

705
00:39:51,680 --> 00:39:53,349
‫حالا خیلی خوب گوش کن

706
00:39:53,933 --> 00:39:56,685
‫"سایه" به توجه نیاز داره

707
00:39:56,769 --> 00:39:59,105
‫اما به این توجه از سمت
‫دنیا نیاز نداره

708
00:39:59,188 --> 00:40:01,065
‫جایزه‌ی اسکار نیاز نداره

709
00:40:01,148 --> 00:40:05,694
‫تنها موجودی که توجهش برای
‫"سایه‌ی تو" مهمه، تو هستی

710
00:40:06,821 --> 00:40:09,740
‫می‌خوام از سایه‌ت بپرسم
‫تو چیکار می‌تونی بکنی

711
00:40:09,824 --> 00:40:12,201
‫که بی‌توجهی این مدت
‫به این طولانی رو براش

712
00:40:12,284 --> 00:40:15,079
‫جبران کنی؟

713
00:40:21,085 --> 00:40:25,381
‫می‌گه تو زندگیم به حسابش بیارم

714
00:40:25,464 --> 00:40:29,301
‫زندگیم رو باهاش تقسیم کنم
‫گرامی بدارمش

715
00:40:30,678 --> 00:40:31,804
‫و به خودم افتخار کنم

716
00:40:32,555 --> 00:40:36,350
‫یعنی تو یه محیط اجتماعی،
‫کاری، عاشقانه

717
00:40:36,434 --> 00:40:38,436
‫جاهایی که این آدم
‫رو تایید نمی‌کنی

718
00:40:38,519 --> 00:40:42,690
‫و نه تنها اشکالی نداره که وجود دارن
‫بلکه قسمت زیبایی از وجودت هستن

719
00:40:42,773 --> 00:40:44,483
‫خیلی‌خوب، چشمات رو باز کن.

720
00:40:45,234 --> 00:40:49,697
‫این ابزاریه که امیدوارم رابطه‌ت
‫با سایه‌ت رو بهتر کنه

721
00:40:49,780 --> 00:40:51,407
‫این برای خجالتت خوبه

722
00:40:51,490 --> 00:40:54,118
‫اگر مجبور بشی یه سخنرانی
‫عمومی داشته باشی خوبه

723
00:40:54,201 --> 00:40:57,663
‫اگر مجبور بشی روبروی همسرت
‫قرار بگیری هم حتی خوبه. واقعا مهم

724
00:40:58,247 --> 00:40:59,665
‫نیست. یا اگر سر قرار میخوای بری

725
00:40:59,748 --> 00:41:02,668
‫یا هر چیز دیگه‌ای که مثلا
‫پر ریسکه یا فشار بالایی داره

726
00:41:02,751 --> 00:41:06,714
‫جایی که حس می‌کنی باید بهترین،
‫بی‌نقص، و کامل خودت باشی

727
00:41:06,797 --> 00:41:09,633
‫آره. هدف ما این نیست که
‫عملکرد خوبی ارائه بدیم

728
00:41:09,717 --> 00:41:14,013
‫هدف اینه‌که از این ابزار استفاده کنیم
‫و دیگه هرچی پیش میاد رو تحمل کنیم

729
00:41:14,096 --> 00:41:18,517
‫آره، چون اگر با خود
‫واقعیم خوشحال باشم

730
00:41:19,310 --> 00:41:23,564
‫نظرات بقیه خیلی خیلی
‫کمتر روم اثر می‌ذارن

731
00:41:24,356 --> 00:41:26,108
‫پس چیزی که داریم
‫می‌گیم رو می‌فهمی

732
00:41:26,192 --> 00:41:28,861
‫مسئله این نیست که چطوری بنظر
‫می‌رسه، یا خوب یا بد بنظر میاد

733
00:41:28,944 --> 00:41:32,740
‫روند ارتباط مداوم باهاشه
‫که اهمیت داره

734
00:41:32,823 --> 00:41:36,368
‫اگر بهش احترام نذاری
‫یا بهترین واژه براش توجهه

735
00:41:36,452 --> 00:41:38,597
‫تو رو مجبور به کارهایی
‫می‌کنه که مخربن

736
00:41:38,621 --> 00:41:42,416
‫بنابراین، هم ابزاریه که در
‫لحظه حالت رو بهتر می‌کنه

737
00:41:42,917 --> 00:41:46,754
‫و هم فلسفه‌ایه درمورد اینکه
‫"من بعنوان یک انسان به کجا قراره برم؟"

738
00:41:46,837 --> 00:41:49,965
‫و ایده‌ی همگام بودن با سایه

739
00:41:50,049 --> 00:41:51,509
‫یک حس وحدت و انسجامه

740
00:41:51,592 --> 00:41:53,636
‫وحدت یعنی، من به چیز
‫دیگه‌ای احتیاج ندارم

741
00:41:53,719 --> 00:41:56,889
‫"من همینجور که هستم کاملم"
‫و این خیلی رهایی‌بخشه

742
00:41:56,972 --> 00:41:58,724
‫اوخ. ببخشید

743
00:41:58,807 --> 00:42:00,476
‫لطفا به سایه‌م لگد نزن

744
00:42:01,936 --> 00:42:03,437
‫خیلی خوبه. متاسفم

745
00:42:04,021 --> 00:42:05,523
‫- بهت آسیب زد؟

746
00:42:05,606 --> 00:42:07,233
‫این یاروی عجیب‌غریب
‫بهت صدمه زد؟

747
00:42:07,733 --> 00:42:09,652
‫ببین، الان دوستش دارم
‫باید ازش مراقبت کنم

748
00:42:09,735 --> 00:42:12,154
‫- حالا می‌تونی باهام بیای خونه

749
00:42:21,330 --> 00:42:27,586
‫من تو رو 5 سال پیش دیدم و
‫بعنوان یه آدم هیچ اعتماد به‌نفسی نداشتم

750
00:42:27,670 --> 00:42:31,715
‫- برای خودم وقتی نذاشتم
‫-درسته

751
00:42:31,799 --> 00:42:34,134
‫و، انگار، نمی‌فهمیدم چطوری
‫خودم رو دوست داشته باشم

752
00:42:34,218 --> 00:42:38,222
‫فقط کار کردم تا به این
‫چیزی که

753
00:42:38,305 --> 00:42:40,933
‫تو بهش میگی "تصویر فوری"
‫دست پیدا کنم

754
00:42:41,433 --> 00:42:42,643
‫درسته

755
00:42:43,143 --> 00:42:46,689
‫بهش قلمروی خیال
‫هم می‌گن

756
00:42:46,772 --> 00:42:48,691
‫بازم می‌گم، همون بخش
‫ایکس معموله

757
00:42:48,774 --> 00:42:53,779
‫به این معنیه که دنبال
‫یه تجربه‌ی عالی هستی

758
00:42:53,862 --> 00:42:58,075
‫پس می‌تونه یه زن عالی،
‫حجم عالی‌ای پول تو بانک

759
00:42:58,158 --> 00:42:59,076
‫فیلم عالی‌ای باشه

760
00:42:59,159 --> 00:43:01,787
‫مهم نیست
‫هر چی که هست، وجود نداره

761
00:43:01,870 --> 00:43:06,375
‫فقط یه تصویره تو ذهن خود تو
‫به این فکر کن

762
00:43:06,458 --> 00:43:08,419
‫ماهیت یه عکس فوری چیه؟

763
00:43:08,919 --> 00:43:11,171
‫حرکتی نداره، درسته؟ ساکنه

764
00:43:11,839 --> 00:43:13,048
‫و عمقی هم نداره

765
00:43:13,132 --> 00:43:16,260
‫اما تو این مورد
‫تو این عکس فوری رو گرفتی

766
00:43:16,343 --> 00:43:18,429
‫و خودت رو باهاش نابود کردی

767
00:43:18,512 --> 00:43:19,388
‫تو خیال‌پردازی می‌کنی

768
00:43:19,471 --> 00:43:23,851
‫آدم‌ها به خودشون می‌گن اگر
‫وارد اون دنیای بی‌نقص بشن

769
00:43:23,934 --> 00:43:25,561
‫جادو اتفاق می‌افته

770
00:43:25,644 --> 00:43:27,271
‫ولی نباید یادت بره که

771
00:43:27,980 --> 00:43:31,025
‫سه وجه از واقعیت وجود داره

772
00:43:31,108 --> 00:43:34,820
‫درد هیچوقت از بین نمیره
‫عدم اطمینان هیچوقت از بین نمیره

773
00:43:34,903 --> 00:43:38,157
‫و هیچ راه فراری از نیاز
‫به کار مداوم نیست

774
00:43:38,240 --> 00:43:41,035
‫همه باید اینجوری زندگی کنن
‫فرقی نداره

775
00:43:41,785 --> 00:43:47,791
‫قبل از دیدن تو
‫این بچه‌ی به‌شدت بی‌اعتماد به‌نفسی بودم

776
00:43:47,875 --> 00:43:49,960
‫و بعد فکر کردم

777
00:43:50,461 --> 00:43:54,840
‫موفقیت و جوایز، من رو از
‫درد زندگی پاک می‌کنن

778
00:43:54,923 --> 00:43:57,635
‫پس خیلی کار کردم تا به
‫اون "عکس فوری" برسم

779
00:43:57,718 --> 00:44:00,262
‫و بخاطر امتیاز و شانسم،

780
00:44:01,388 --> 00:44:04,767
‫نسبتا زود وارد اون
‫عکس فوری شدم

781
00:44:04,850 --> 00:44:08,646
‫و وقتی هیچکدوم از اون
‫چیزها رو درمان نکرد

782
00:44:08,729 --> 00:44:12,066
‫باعث شد افسرده‌تر بشم

783
00:44:12,149 --> 00:44:12,983
‫آره

784
00:44:13,067 --> 00:44:18,822
‫و همزمان، رسانه درمورد وزن
‫من واقعا

785
00:44:18,906 --> 00:44:20,199
‫بی‌رحم بود

786
00:44:20,282 --> 00:44:25,954
‫مثل یه بازی رایگان برای هرکسی
‫بود که به نقطه‌ی درد من ضربه بزنه

787
00:44:26,038 --> 00:44:28,040
‫خیلی من رو تدافعی کرد

788
00:44:28,123 --> 00:44:31,460
‫تقریبا اینجوری که پیش‌بینی
‫کنم کسی چیز بدی می‌گه

789
00:44:31,543 --> 00:44:33,295
‫و خیلی عصبی می‌شدم

790
00:44:33,379 --> 00:44:34,421
‫اوهوم

791
00:44:34,505 --> 00:44:40,135
‫من رو از هر حسی که قادرم

792
00:44:40,219 --> 00:44:43,263
‫از احساسات منفی درمورد خودم
‫گذر کنم، دور نگه می‌داشت

793
00:44:44,014 --> 00:44:45,599
‫و من رو بیشتر از "سایه‌‌م"
‫شرم‌زده می‌کرد.

794
00:44:46,266 --> 00:44:50,229
‫و تازه همین اواخر بود، تو
‫سی سالگیم که تو رو دیدم

795
00:44:50,312 --> 00:44:54,274
‫اونموقع بودم که یاد گرفتم
‫قدم‌هایی در جهت......

796
00:44:54,358 --> 00:44:56,652
‫یا نظری درمورد خودم
‫شکل بدم

797
00:44:57,236 --> 00:44:58,362
‫منطقی بنظر میاد؟

798
00:44:59,279 --> 00:45:00,739
‫می‌دونی؟

799
00:45:00,823 --> 00:45:02,991
‫چیزی داری می‌جویی؟

800
00:45:03,075 --> 00:45:04,075
‫آره

801
00:45:08,997 --> 00:45:10,874
‫داریم فیلم می‌سازیم پسر!

802
00:45:13,001 --> 00:45:15,129
‫قبل از اینکه دعوتم کنی
‫باید بهم می‌گفتی

803
00:45:15,212 --> 00:45:18,424
‫داره شکلات می‌خوره!
‫تلفنی داری که بخوای بزنی؟

804
00:45:18,507 --> 00:45:20,884
‫دارم، ولی بذار ببینیم
‫این چجوری پیش میره

805
00:45:20,968 --> 00:45:23,303
‫ام...

806
00:45:24,346 --> 00:45:26,432
‫ببخشید، دارم یادداشت‌هام
‫رو خیلی سریع چک می‌کنم

807
00:45:26,515 --> 00:45:27,349
‫این فقط

808
00:45:27,433 --> 00:45:31,228
‫همین حالا نوشتم مامانت
‫رو کردم. خطش بزن

809
00:45:34,022 --> 00:45:39,069
‫طنز این شوخی کردن مامانم
‫اینه‌که مامانم فردا میاد اینجا

810
00:45:39,153 --> 00:45:42,364
‫و رسما قراره یه جلسه با من،
‫تو و مامانم داشته باشیم

811
00:45:43,907 --> 00:45:45,993
‫- گمشو
‫- شوخی نمی‌کنم

812
00:45:46,827 --> 00:45:48,078
‫خب، بهش نگو من...

813
00:45:48,912 --> 00:45:51,039
‫نه، بهش نمی‌گم

814
00:45:51,999 --> 00:45:53,208
‫ام...

815
00:45:54,251 --> 00:45:55,419
‫-اکی
‫-سلام

816
00:45:55,502 --> 00:45:57,296
‫-سلام بچه‌ها
‫-رنگی که تنتنه رو دوست دارم

817
00:45:57,379 --> 00:45:59,548
‫- مرسی
‫- خوب بنطر میای

818
00:45:59,631 --> 00:46:00,631
‫ممنونم

819
00:46:01,258 --> 00:46:02,676
‫ایشون مامانم، شارونه

820
00:46:02,760 --> 00:46:04,440
‫- سلام شارون، فیل هستم
‫- از دیدنت خوشوقتم

821
00:46:04,511 --> 00:46:05,554
‫خیلی خوبه می‌بینمت

822
00:46:05,637 --> 00:46:06,722
‫خیلی خوبه می‌بینمت

823
00:46:07,306 --> 00:46:09,016
‫خب، من نمی‌دونم

824
00:46:09,099 --> 00:46:12,853
‫داشتم به اولین تجربه‌م با
‫درمان فکر می‌کردم

825
00:46:13,395 --> 00:46:15,647
‫تو مطب یه متخصص تغذیه بودیم

826
00:46:15,731 --> 00:46:18,567
‫و انقدر داشتیم دعوا می‌کردیم
‫که دکتره گفت

827
00:46:18,650 --> 00:46:20,712
‫- "شما باید برید پیش یه درمانگر."
‫- صد درصد درست

828
00:46:20,736 --> 00:46:22,696
‫دکتره اینطوری بود که
‫"جوناه باید وزن کم کنه"

829
00:46:22,780 --> 00:46:26,700
‫و تو بعنوان یه مادر اینجوری
‫بودی که "شت، باید به حرف دکتر گوش

830
00:46:26,784 --> 00:46:28,410
‫کنم و ببرمش پیش متخصص تغذیه."

831
00:46:28,494 --> 00:46:32,164
‫برای کمال صداقت، من نیازی
‫نداشتم که اون بهم بگه

832
00:46:32,247 --> 00:46:35,292
‫احتمالا فکر می‌کردم که
‫باید وزن کم کنی

833
00:46:36,001 --> 00:46:39,505
‫و من نمی‌خوام برم تو گذشته
‫اما بعضی‌وقت‌ها باید بری

834
00:46:39,588 --> 00:46:44,301
‫چون مامانم به‌طور خاص خیلی
‫خیلی کوچیک بود، خواهرم هم همینطور

835
00:46:44,384 --> 00:46:47,763
‫و همیشه به من می‌گفتن
‫"تو مثل بابات گنده‌ای"

836
00:46:47,846 --> 00:46:50,057
‫"تو بینشون گنده‌هه هستی"
‫باید وزن کم کنی"

837
00:46:50,140 --> 00:46:52,726
‫و فکر کنم وقتی یا خودم
‫یا بچه‌هام اون شکلی

838
00:46:52,810 --> 00:46:56,146
‫بنظر نمی‌رسیدیم، خیلی بهم
‫اضطراب می‌داد

839
00:46:56,230 --> 00:47:01,026
‫جوری که، حس می‌کنم، جای
‫فکر کردن به اینکه دارم چیکار می‌کنم

840
00:47:01,109 --> 00:47:03,487
‫فقط داشتم کاری رو می‌کردم
‫که فکر می‌کردم درسته

841
00:47:03,570 --> 00:47:04,881
‫- اوهم
‫- اگر با عقل جور درمیاد

842
00:47:04,905 --> 00:47:07,866
‫آره، من سعی نمی‌کنم بهت
‫حمله کنم، یا هرچی

843
00:47:07,950 --> 00:47:10,619
‫پس تو من رو یه بچه‌
‫با اضافه‌وزن می‌بینی

844
00:47:11,203 --> 00:47:13,288
‫و خودم هم این حس رو دارم
‫دکتر هم این حس رو داره

845
00:47:13,372 --> 00:47:17,543
‫و جامعه ساختارهای خاص خودش
‫رو داره که این چرا معیوب یا مخربه

846
00:47:17,626 --> 00:47:21,839
‫پس من اینجوری‌ام که
‫"من خوب نیستم"

847
00:47:22,714 --> 00:47:24,800
‫"من بدم"

848
00:47:24,883 --> 00:47:28,136
‫"من برای دنیا درست بنظر نمی‌رسم"

849
00:47:28,220 --> 00:47:31,306
‫و تو مجبوری آدمی باشی

850
00:47:31,390 --> 00:47:36,687
‫که به هر دلیلی که حالا هست
‫تلاش می‌کنه اون رو اصلاح کنه

851
00:47:36,770 --> 00:47:37,770
‫درسته

852
00:47:38,105 --> 00:47:41,650
‫سریعا تو رو تو موضع
‫خصومت قرار میده

853
00:47:41,733 --> 00:47:46,613
‫از این نوع که "این آدمیه که من
‫رو...نمی‌پذیره"

854
00:47:46,697 --> 00:47:52,870
‫این ذهنیته که یک زن
‫شکل و قیافه‌ی تو رو نمی‌پذیره

855
00:47:53,537 --> 00:47:55,330
‫من تقصیر رو گردن تو نمی‌ندازم

856
00:47:55,414 --> 00:47:59,543
‫چون الانه که می‌فهمم، و
‫مدتیه که فهمیدم

857
00:48:00,085 --> 00:48:03,964
‫چقدر تو توی خانواده‌ت
‫شبیه من بودی

858
00:48:04,047 --> 00:48:05,047
‫همم

859
00:48:05,507 --> 00:48:08,594
‫فقط می‌خوام بدونی که چجوری
‫رو زندگی من اثر گذاشت

860
00:48:08,677 --> 00:48:09,511
‫درسته

861
00:48:09,595 --> 00:48:13,056
‫چون برای من، دلیلش هرچی
‫که هست، مکالمات اینجوری

862
00:48:13,140 --> 00:48:15,434
‫برام آسون‌ترن تا اینکه...

863
00:48:15,517 --> 00:48:17,936
‫ممنونم جوناه

864
00:48:19,730 --> 00:48:22,983
‫می‌خوام ازت تشکر کنم
‫چون هیچوقت بعنوان "شخصیت زنی

865
00:48:23,066 --> 00:48:28,238
‫در زندگیت که ظاهرت رو نمی‌پذیره"
‫بیانش نکردی

866
00:48:28,322 --> 00:48:30,574
‫و من هم هیچوقت اینجوری
‫بهش فکر نکردم

867
00:48:30,657 --> 00:48:32,576
‫فقط سعی کردم درستش کنم

868
00:48:32,659 --> 00:48:38,498
‫بدون حتی فکر کردن به اینکه "من"
‫بهت بگم این کارو کن، چه تاثیری روت داره

869
00:48:39,458 --> 00:48:42,461
‫فقط برای اینکه درست متوجه
‫موضوع بشیم. اینطوری یا اونطوری نیست

870
00:48:42,544 --> 00:48:43,629
‫مسئله این نیست

871
00:48:43,712 --> 00:48:47,466
‫مهم نیست گذشته چقدر
‫برای تو شفافه

872
00:48:48,050 --> 00:48:52,971
‫سوالی که براتون هست اینه
‫"بین شما دوتا چه خبره؟

873
00:48:53,055 --> 00:48:54,806
‫و چی‌کار نیازه بکنید؟"

874
00:48:54,890 --> 00:48:58,477
‫- تا حالا بهش فکر کردی؟
‫- آره، بعضی‌وقت‌ها

875
00:48:58,560 --> 00:48:59,394
‫آها

876
00:48:59,478 --> 00:49:01,271
‫و می‌تونی بهمون بگی
‫چی فکر می‌کنی؟

877
00:49:02,397 --> 00:49:03,315
‫ام...

878
00:49:03,398 --> 00:49:06,026
‫- می‌تونی صادقانه حرف بزنی
‫- می‌دونم. دارم فکر می‌کنم

879
00:49:06,109 --> 00:49:09,363
‫من یکم ثبات بیشتری می‌خوام

880
00:49:09,446 --> 00:49:12,115
‫بعضی‌وقت‌ها، حس می‌کنم
‫جوناه وقتی نیاز داره

881
00:49:12,199 --> 00:49:14,868
‫باهام حرف بزنه میاد پیشم
‫من مامانشم ولی

882
00:49:14,952 --> 00:49:19,873
‫و وقتی، مثلا، خیلی خوشحاله
‫انگار من هیچ جایی ندارم

883
00:49:19,957 --> 00:49:22,626
‫تو ذهنش نیستم، یا مرتبط نیستم
‫نمی‌دونم

884
00:49:22,709 --> 00:49:24,503
‫من دوست دارم با جوناه
‫وقت بگذرونم

885
00:49:24,586 --> 00:49:26,755
‫چون بنظرم ما یه
‫رابطه‌ی واقعی داریم

886
00:49:26,838 --> 00:49:29,758
‫ما از خیلی چیزها گذشتیم،
‫و فکر کنم رابطه‌مون عمیقه

887
00:49:30,384 --> 00:49:32,177
‫اما بعضی‌وقت‌ها، مثلا وقتی
‫فکر کنم از چیزی که

888
00:49:33,053 --> 00:49:37,641
‫که می‌گم خوشش نمیاد
‫مضطرب می‌شم. یا

889
00:49:37,724 --> 00:49:39,851
‫نمی‌دونم
‫بیان کردنش سخته، ولی...

890
00:49:39,935 --> 00:49:40,978
‫بیانش کن

891
00:49:41,061 --> 00:49:41,979
‫دارم سعی می‌کنم

892
00:49:42,062 --> 00:49:45,232
‫جلوی خودم رو می‌گیرم
‫که خود واقعیم نباشم

893
00:49:45,315 --> 00:49:48,610
‫چون نمیخوام اون فکر
‫خاصی درمورد من بکنه

894
00:49:50,195 --> 00:49:51,530
‫تو اینو می‌دونستی؟

895
00:49:54,658 --> 00:49:55,993
‫نمی‌دونستم

896
00:49:56,994 --> 00:50:00,664
‫ولی بعضی‌وقت‌ها وقتی حس می‌کنم
‫به بقیه گوش نمی‌کنی یا

897
00:50:00,747 --> 00:50:06,336
‫یا کل فضا رو قرق می‌کنی
‫بد واکنش نشون میدم

898
00:50:06,420 --> 00:50:07,254
‫درسته، می‌دونم

899
00:50:07,337 --> 00:50:12,592
‫ولی فکر کنم برام جالبه یه سری
‫نکته بشنوم که چه کار بهتری

900
00:50:13,635 --> 00:50:16,346
‫می‌تونم انجام بدم. یا اون برای
‫بهبود رابطه به چی نیاز داره

901
00:50:17,514 --> 00:50:20,892
‫راستش، تو این زمینه
‫ تو موضع دفاعی نمیرم

902
00:50:20,976 --> 00:50:23,687
‫- منظورت اینه اگر یه شخص ثالثی باشه؟
‫-آره

903
00:50:24,229 --> 00:50:27,107
‫حالا که حرفش شد،
‫فیل دیروز به یه چیزی اشاره کرد

904
00:50:27,190 --> 00:50:29,818
‫گفت شما از نزدیک باهم بودین

905
00:50:31,737 --> 00:50:33,423
‫- می‌خوای بهش اشاره کنی؟
‫- داره شوخی می‌کنه

906
00:50:33,447 --> 00:50:35,407
‫نه، گفتش. رو فیلم داریمش

907
00:50:35,490 --> 00:50:37,951
‫یادش نمیره. بهم اعتماد کن

908
00:50:38,035 --> 00:50:38,869
‫تحویل بگیر

909
00:50:38,952 --> 00:50:40,495
‫- تحویل بگیر
‫- پسر، لعنتی

910
00:50:40,579 --> 00:50:43,123
‫فکر کنم الان می‌تونه زمان خوبی
‫برای جمع‌بندی باشه

911
00:50:44,249 --> 00:50:46,251
‫- فکر کنم وقتشه
‫- خیلی‌خوب

912
00:50:46,334 --> 00:50:49,963
‫خب، یه چیزی
‫قبل از جمع‌بندی، واقعا، بی‌شوخی

913
00:50:50,630 --> 00:50:53,216
‫تا حالا اینجوری، نه دقیقا

914
00:50:53,300 --> 00:50:56,511
‫ولی هیچوقت همچین
‫مکالمه‌ی شفافی با

915
00:50:56,595 --> 00:50:57,595
‫مامانت داشتی؟

916
00:50:57,637 --> 00:50:59,681
‫نه، حتی نزدیک بهش
‫رو نداشتم

917
00:50:59,765 --> 00:51:02,059
‫اگر الان بودش چی؟

918
00:51:03,226 --> 00:51:04,478
‫الان؟ آره

919
00:51:05,937 --> 00:51:06,772
‫آره

920
00:51:13,528 --> 00:51:16,490
‫باید درک کنی که مامان من
‫از یه سیاره‌ی دیگه بود

921
00:51:17,157 --> 00:51:20,035
‫باباش، آه، سایکوپت بود

922
00:51:20,118 --> 00:51:22,746
‫می‌اومده، و زنش و بچه
‫کوچیکه رو

923
00:51:22,829 --> 00:51:25,749
‫مثل سگ می‌زده. ولی
‫به مامان من دست نمی‌زده

924
00:51:25,832 --> 00:51:28,085
‫و این براش بدترین شکنجه بوده

925
00:51:28,168 --> 00:51:30,921
‫فکر کنم تا هشت یا نه
‫سالگیش

926
00:51:31,004 --> 00:51:32,839
‫یه کلمه هم باهاش
‫حرف نزده بوده

927
00:51:32,923 --> 00:51:37,094
‫سال 1932، اوج رکود،
‫بابائه یهو پامی‌شه و میره

928
00:51:37,177 --> 00:51:39,554
‫هیچی نمی‌گه، بهشون نمی‌گه
‫که داره میره

929
00:51:39,638 --> 00:51:42,140
‫نیمه‌های شب
‫بلیط گرفته و رفته

930
00:51:42,224 --> 00:51:46,770
‫چهل سال بعد، سعی کرد
‫با مادرم تماس بگیره

931
00:51:46,853 --> 00:51:50,982
‫ولی مامانم خشک‌مغز بود. بیخیال
‫فکر کنم به نامه‌هاش جواب نداد

932
00:51:52,776 --> 00:51:55,612
‫به دلایل واضحی، یه
‫گیری روی مردها داشت

933
00:51:56,113 --> 00:51:59,533
‫هر شب سر شام
‫درمورد مردها سخنرانی می‌کرد

934
00:51:59,616 --> 00:52:02,702
‫"مردها اینجوری‌ان، مردها اونجوری‌ان"
‫واقعا نمی‌تونستم باهاش مخالفت کنم

935
00:52:02,786 --> 00:52:05,288
‫بابای بیچاره‌م، مجبور بود
‫تشویقش کنه

936
00:52:05,372 --> 00:52:08,500
‫- چیکار می‌کرد؟
‫- می‌گفت "آره، درست می‌گه"

937
00:52:08,583 --> 00:52:10,877
‫-مردها مزخرفن

938
00:52:11,461 --> 00:52:15,132
‫تا سیزده، چهارده سالگی حالیم نشد
‫که لعنتی، من یه مردم. همم "

939
00:52:15,215 --> 00:52:17,551
‫ولی مامانم حتی پنجاه سال بعد
‫هم نتونست بگذره ازش

940
00:52:17,634 --> 00:52:19,862
‫- نتونست عبور کنه
‫- توی هزارتو گیر افتاد

941
00:52:19,886 --> 00:52:22,722
‫آره، چهل‌پنجاه سال تو هزارتو
‫گیر افتاد

942
00:52:27,602 --> 00:52:29,855
‫هزارتو همیشه آدم‌های
‫دیگه رو هم شامل می‌شه

943
00:52:30,689 --> 00:52:32,566
‫محصول بخش ایکسه

944
00:52:32,649 --> 00:52:35,277
‫چون بخش ایکس انصاف می‌خواد

945
00:52:35,360 --> 00:52:36,403
‫یه مثال معمول

946
00:52:36,486 --> 00:52:41,241
‫وقتیه که یکی فقط می‌خواد
‫درمورد یه نفر فکر کنه و حرف بزنه

947
00:52:41,324 --> 00:52:43,118
‫چیزی که به خودت می‌گی اینه‌که

948
00:52:43,201 --> 00:52:46,872
‫"هروقت، حالا هرچی که هست،
‫خیانت، عصبانی بودن ازم

949
00:52:46,955 --> 00:52:49,249
‫رو جبران کردن، ازش عبور می‌کنم."

950
00:52:49,332 --> 00:52:50,584
‫مهم نیست چی باشه

951
00:52:50,667 --> 00:52:52,335
‫حس می‌کنی باهات بد رفتار کردن

952
00:52:52,419 --> 00:52:55,881
‫و چستجوی تو برای
‫انصاف، زندگیت رو متوقف می‌کنه

953
00:52:57,257 --> 00:53:00,927
‫زمان زود می‌گذره و ما
‫برای این مزخرفات وقت نداریم

954
00:53:05,390 --> 00:53:08,268
‫حس می‌کنم کل زندگی کوفتیم رو
‫توی هزارتو گذروندم

955
00:53:08,351 --> 00:53:15,025
‫گیر افتادن تو پس نگرفتن
‫چیزی که بنظرم غیرمنصفانه بوده

956
00:53:15,108 --> 00:53:20,739
‫ساعت‌ها، روزها، ماه‌هایی از زندگیم
‫رو تلف کردم که نمی‌تونم برگردونم

957
00:53:21,740 --> 00:53:23,950
‫پس اون چجوری تونسته
‫از هزارتو بزنه بیرون؟

958
00:53:24,034 --> 00:53:27,621
‫قضیه اینه، یه آدم معمولی
‫می‌خواد حسابشو صاف کنه

959
00:53:27,704 --> 00:53:31,374
‫می‌خواد همه‌چی عادلانه و منصفانه باشه
‫همه‌چیز رو متعادل می‌خواد

960
00:53:31,458 --> 00:53:33,126
‫ولی قرار نیست از آدم‌ها بگیریش

961
00:53:33,210 --> 00:53:35,462
‫جوری که حس می‌کنی
‫حقت رو پس گرفتی

962
00:53:35,545 --> 00:53:38,048
‫اونجوری که حس می‌کنم
‫مسائل دوباره متوازن شدن

963
00:53:38,131 --> 00:53:42,052
‫اینه‌که رضایتت رو از خود
‫تمرین به‌دست بیاری

964
00:53:42,135 --> 00:53:43,470
‫اسم این "عشق فعال" هست

965
00:53:47,432 --> 00:53:48,683
‫پس چشمات رو بنند

966
00:53:48,767 --> 00:53:53,438
‫و تصور کن توسط دنیایی که کاملا
‫از عشق ساخته شده احاطه شدی

967
00:53:54,147 --> 00:53:56,983
‫می‌دونم دیوونگی بنظر میاد
‫ولی فقط ساکت شو

968
00:53:57,067 --> 00:53:58,068
‫کاری که بهت می‌گم رو بکن

969
00:53:58,151 --> 00:54:01,404
‫پیش‌داوری نکن و ببین چی می‌شه

970
00:54:01,905 --> 00:54:03,156
‫بذار سعی کنم تعریفش کنم

971
00:54:03,240 --> 00:54:08,119
‫فقط..دنیاییه که تقریبا
‫متراکم از عشقه

972
00:54:08,912 --> 00:54:12,540
‫حس کن تمام عشق موجود
‫در جهان رو داری جذب می‌کنی

973
00:54:12,624 --> 00:54:16,628
‫و به‌آرومی، اما محکم
‫همه‌ش رو در قلبت جا بده

974
00:54:17,879 --> 00:54:21,549
‫درست در اون لحظه، تو
‫سردمدار عشق در تمام

975
00:54:21,633 --> 00:54:23,009
‫جهان هستی.

976
00:54:23,593 --> 00:54:26,513
‫کاری که می‌کنی اینه‌که
‫می‌خوای اون کسی که ازش

977
00:54:26,596 --> 00:54:28,515
‫عصبانی هستی، تنفر داری،
‫تحقیر می‌کنی رو ببینی

978
00:54:28,598 --> 00:54:31,643
‫و همه‌ی این عشقی که
‫متمرکز کردی رو برای

979
00:54:32,310 --> 00:54:33,812
‫اون آدم می‌فرستی

980
00:54:42,028 --> 00:54:44,531
‫جلوی هیچی رو نمی‌گیری
‫همه‌چی میدی

981
00:54:45,073 --> 00:54:46,616
‫فقط نمی‌بینی، حس هم می‌کنی

982
00:54:46,700 --> 00:54:51,079
‫عشقت رو حس می‌کنی که
‫وارد بدن فرد دیگه می‌شه

983
00:54:51,162 --> 00:54:52,163
‫خیلی مهمه

984
00:54:52,247 --> 00:54:54,082
‫برای یه لحظه، یکی می‌شید

985
00:54:54,708 --> 00:54:59,170
‫در اون لحظه، حس می‌کنی
‫"اگر می‌تونم با این حرومزاده یکی بشم

986
00:54:59,254 --> 00:55:01,339
‫با هر کسی می‌تونم"

987
00:55:01,423 --> 00:55:05,093
‫و این احساس قدرته
‫تقریبا تسلطه

988
00:55:05,176 --> 00:55:08,722
‫مردم می‌گن "خب، تو ازمون می‌خوای
‫به کسی عشق بدیم که ازش متنفریم"

989
00:55:08,805 --> 00:55:12,600
‫این راهی برای بخشیدن یکی نیست.
‫این برای اون آدم نیست

990
00:55:12,684 --> 00:55:15,895
‫برای اینه‌که تو احساس انسجام کنی
‫و رها بشی و از هزارتو خلاص

991
00:55:15,979 --> 00:55:17,397
‫بعد می‌تونی به جلو حرکت کنی

992
00:55:17,480 --> 00:55:20,150
‫پس می‌خوای حق با تو باشه
‫یا می‌خوای چیزی خلق کنی؟

993
00:55:20,233 --> 00:55:21,901
‫درنهایت همیشه به این ختم می‌شه

994
00:55:21,985 --> 00:55:23,820
‫زندگی حرکت رو به جلوئه

995
00:55:23,903 --> 00:55:26,423
‫اگر بخوای، می‌تونی وقتت
‫رو با مسخره‌بازی تلف کنی

996
00:55:26,448 --> 00:55:29,367
‫ولی نمی‌تونم اون ساعت‌ها
‫و روزها رو برگردونی

997
00:55:31,870 --> 00:55:35,457
‫وقتی بزرگتر شد، سازمان‌دهنده‌ی
‫جامعه شد

998
00:55:35,540 --> 00:55:36,958
‫و فوق‌العاده بود

999
00:55:37,584 --> 00:55:41,671
‫اگر ازش می‌پرسیدی "شغلت چیه؟"
‫می‌گفت "سازماندهی اعتصاب اجاره"

1000
00:55:41,755 --> 00:55:44,924
‫"از این راه امرار معاش می‌کنم"
‫اون از هیچکس نمی‌ترسید

1001
00:55:45,759 --> 00:55:49,554
‫درواقع شهردار نیویورک مامانم
‫رو می‌بینه، و می‌گه "یه دقیقه وایسا

1002
00:55:49,637 --> 00:55:54,142
‫"تا روزالی اشتوتز نره من این
‫مذاکره رو ادامه نمی‌دم"

1003
00:55:54,684 --> 00:55:57,103
‫و مجبور شدن وادارش کنن بره

1004
00:55:57,187 --> 00:55:58,855
‫در حد مرگ ازش می‌ترسید

1005
00:55:59,731 --> 00:56:02,275
‫تراژدیش با مردها رو به یه
‫ابرقدرت نترسیدن ازشون

1006
00:56:02,359 --> 00:56:04,944
‫و

1007
00:56:05,028 --> 00:56:06,028
‫آره کرد

1008
00:56:06,071 --> 00:56:07,751
‫بنظرت اینکه مامانت از مردها

1009
00:56:07,781 --> 00:56:10,492
‫متنفره و تو یه مردی
‫چه اثری روت می‌ذاره؟

1010
00:56:11,326 --> 00:56:12,326
‫اوم

1011
00:56:19,959 --> 00:56:22,170
‫می‌تونم حس کنم همه
‫منتظر جوابن

1012
00:56:22,253 --> 00:56:24,547
‫ولی نمی‌دونم
‫اگر جواب دقیق رو بدونم

1013
00:56:25,298 --> 00:56:27,217
‫یه چیزی رو مطمئنا می‌دونم

1014
00:56:27,300 --> 00:56:31,096
‫باعث شد دور و بر زن‌ها
‫احساس ناامنی داشته باشم. بی‌شک

1015
00:56:36,309 --> 00:56:39,479
‫انگار راهی در من نبود که

1016
00:56:39,562 --> 00:56:42,816
‫در اون سمت زنی قدم بردارم
‫و احساس امنیت کنم

1017
00:56:42,899 --> 00:56:44,859
‫فکر کنم بهترین راه بیانش اینه

1018
00:56:45,735 --> 00:56:47,821
‫به این خاطر که فکر می‌کنی
‫واکنش مادرت بهت

1019
00:56:47,904 --> 00:56:49,239
‫کم‌ارزش کردن تو بود

1020
00:56:49,322 --> 00:56:52,575
‫و بنابریان تو راهی نمی‌دیدی که
‫با یه زن احساس امنیت کنی؟

1021
00:56:52,659 --> 00:56:56,788
‫آره. حتی تو لیست
‫انتظاراتم هم نبود

1022
00:56:56,871 --> 00:57:00,333
‫حسی که اون بهم می‌داد این بود
‫"تو حتی حق نداری این کار رو بکنی"

1023
00:57:00,417 --> 00:57:02,460
‫یکم بهش غلبه کردم، ولی نه

1024
00:57:02,544 --> 00:57:06,339
‫احساسی بهش غلبه نکردم
‫فقط رفتاری کردم

1025
00:57:06,423 --> 00:57:10,677
‫فکر می‌کنی به‌طور کلی، اعتماد
‫کردن به زن‌ها سخت شد برات؟

1026
00:57:12,137 --> 00:57:14,764
‫نه...خب، هست الان؟

1027
00:57:18,435 --> 00:57:20,520
‫الان اونقدر مطرح نیست

1028
00:57:20,603 --> 00:57:23,773
‫اینو بهت بگم، الان نسبت
‫به چند سال پیش

1029
00:57:23,857 --> 00:57:25,233
‫شریک خیلی بهتری می‌تونم باشم

1030
00:57:26,067 --> 00:57:27,902
‫با اینکه انتظار خیلی پایینیه

1031
00:57:29,028 --> 00:57:30,572
‫انتظار خیلی پایینیه

1032
00:57:30,655 --> 00:57:33,825
‫شخصا موضعت در روابط
‫رومانتیک چیه؟

1033
00:57:34,784 --> 00:57:36,536
‫منظورت اینه تو رابطه‌ای هستم؟

1034
00:57:37,036 --> 00:57:38,288
‫آره. هستی؟

1035
00:57:39,080 --> 00:57:41,291
‫نه، نیستم. ام...

1036
00:57:41,374 --> 00:57:44,586
‫تا حالا دیواری که مادرت
‫ساخت رو زیر پا گذاشتی

1037
00:57:44,669 --> 00:57:47,964
‫و به اون شیوه‌ای که می‌ترسیدی،
‫به زنی نزدیک بشی؟

1038
00:57:48,465 --> 00:57:49,799
‫ام

1039
00:57:51,676 --> 00:57:52,802
‫می‌شه بگم

1040
00:57:54,387 --> 00:57:56,389
‫آره، یه بار

1041
00:57:56,413 --> 00:57:57,575
سینمافریک

1042
00:57:57,599 --> 00:58:02,896
‫ولی من...به دلایل مختلفی
‫نمی‌تونم وارد جزئیاتش بشم

1043
00:58:02,979 --> 00:58:08,026
‫خیلی وقت پیش بود؟
‫سال‌های اخیر بود؟

1044
00:58:09,736 --> 00:58:11,070
‫ام...

1045
00:58:11,154 --> 00:58:13,865
‫چهل سال شل@‌کن سفت‌کن بوده

1046
00:58:16,493 --> 00:58:18,745
‫هر چقدر که دیوونگی بنظر برسه

1047
00:58:19,954 --> 00:58:23,041
‫چی مانع از تداومش شده؟

1048
00:58:25,668 --> 00:58:27,420
‫کلی می‌گم فقط

1049
00:58:27,921 --> 00:58:31,341
‫اون مسائل خانوادگی‌ای داره

1050
00:58:32,759 --> 00:58:35,637
‫که...تو یه مسیر کاملا جدا می‌برتش

1051
00:58:35,720 --> 00:58:37,680
‫و خب مسئله‌ی سلامتی من
‫می‌دونی

1052
00:58:37,764 --> 00:58:39,098
‫وقتی..

1053
00:58:40,767 --> 00:58:44,229
‫وقتی پارکینسون گرفتم،
‫دوتا تاثیر رو من داشت

1054
00:58:44,854 --> 00:58:47,065
‫خنده‌داره. می‌دونی، امروز به‌سختی...

1055
00:58:47,732 --> 00:58:50,235
‫وای. خیلی خوبه

1056
00:58:50,318 --> 00:58:52,078
‫آره، اصلا نمی‌لرزی

1057
00:58:52,153 --> 00:58:56,491
‫حاضری دنبال سرم راه بیفتی؟
‫بنظر میاد کمک می‌کنی

1058
00:58:58,910 --> 00:59:01,788
‫بهت استراحت میدم
‫فقط باید هر روز تا هفت، هشت

1059
00:59:01,871 --> 00:59:03,871
‫شب پیشم بمونی. بعدش آزادی

1060
00:59:03,915 --> 00:59:07,418
‫فعلا یه کمدی راه ننداز

1061
00:59:07,502 --> 00:59:09,462
‫- منحرف نشو
‫- مرسی

1062
00:59:09,546 --> 00:59:11,881
‫- می‌دونم داری چیکار می‌کنی
‫- ممنونم

1063
00:59:13,591 --> 00:59:16,261
‫پس بیماری و مسائل خانوادگیش

1064
00:59:19,138 --> 00:59:20,138
‫آره

1065
00:59:22,392 --> 00:59:24,644
‫من نمی‌تونم پارکینسون
‫داشتن رو درک کنم

1066
00:59:25,228 --> 00:59:28,648
‫ولی فکر می‌کنی که این
‫می‌تونه دستاویزی باشه

1067
00:59:28,731 --> 00:59:32,610
‫که فقط تصمیم‌هایی که
‫از نظر احساسی ترسناکن رو نگیری؟

1068
00:59:33,361 --> 00:59:35,697
‫آره. صد درصد

1069
00:59:36,406 --> 00:59:38,449
‫فکر کنم قسمت دیوونه‌ی من...
‫هر اتفاقی که درحال وقوع

1070
00:59:38,533 --> 00:59:41,661
‫هست رو می‌گیره و ازش برای
‫اثبات نکته‌ش استفاده می‌کنه

1071
00:59:42,161 --> 00:59:45,498
‫ولی این بخش ایکسته که
‫جلوی اون تصمیم رو می‌گیره

1072
00:59:45,582 --> 00:59:47,292
‫آره. آره

1073
00:59:48,418 --> 00:59:53,840
‫می‌دونی، فکر کنم ترس بزرگ
‫من نسبت به روابط عاشقانه

1074
00:59:53,923 --> 00:59:57,385
‫چیزی که من دارم یاد
‫می‌گیرم اینه‌که، تنها راه

1075
00:59:58,177 --> 01:00:02,098
‫برای موفق بودنشون اینه‌که
‫کاملا آسیب‌پذیر باشی

1076
01:00:02,181 --> 01:00:03,181
‫آره

1077
01:00:03,224 --> 01:00:05,893
‫و آدم‌ها خیلی بگان

1078
01:00:05,977 --> 01:00:08,354
‫و انقدر از صحبت از شادی
‫طفره می‌ریم که

1079
01:00:08,438 --> 01:00:12,483
‫شاید بد نباشه مجبورت کنیم
‫حداقل درموردش فکر کنی

1080
01:00:14,569 --> 01:00:16,696
‫خب، در این مورد قطعا موفق بودی

1081
01:00:22,410 --> 01:00:25,747
‫نمی‌تونم بگم، مثلا بگیم
‫سه دقیقه‌ی گذشته

1082
01:00:26,414 --> 01:00:28,499
‫چندتا جوک رو مجبور
‫بودم فرو بخورم

1083
01:00:29,626 --> 01:00:30,626
‫می‌فهمم

1084
01:00:31,544 --> 01:00:35,506
‫من هم همین مریضی رو دارم
‫که جلوی احساسات رو با جوک بگیری

1085
01:00:35,590 --> 01:00:36,590
‫آره

1086
01:00:40,887 --> 01:00:44,682
‫می‌شه یه سوال همینطوری بپرسم
‫و تو هم می‌تونی بگی درم رو بذارم؟

1087
01:00:45,224 --> 01:00:46,100
‫آره

1088
01:00:46,184 --> 01:00:47,393
‫فکر می‌کنی...

1089
01:00:49,395 --> 01:00:52,106
‫بهش زنگ بزنی

1090
01:00:52,190 --> 01:00:56,319
‫یا بینش جدیدی به اون
‫رابطه داری؟

1091
01:01:00,031 --> 01:01:01,783
‫دارم، آره

1092
01:01:03,785 --> 01:01:06,704
‫جدی می‌گی یا فقط داری
‫من رو آروم می‌کنی؟

1093
01:01:07,580 --> 01:01:08,581
‫ام...

1094
01:01:11,084 --> 01:01:12,585
‫نه. منظورم اینه

1095
01:01:13,628 --> 01:01:16,714
‫برام مثل یه منبع انرژیه

1096
01:01:16,798 --> 01:01:19,425
‫که ممکنه برای گرفتن همچین
‫تصمیمی بهم کمک کنه

1097
01:01:20,510 --> 01:01:21,510
‫ام...

1098
01:01:24,055 --> 01:01:28,893
‫آره، منظورم اینه، فکر کنم چیزی
‫جز عشق به تو احساس نمی‌کنم

1099
01:01:30,436 --> 01:01:31,436
‫فقط می‌خوام...

1100
01:01:32,355 --> 01:01:36,984
‫من...می‌خوام که تو...خوشحال باشی

1101
01:01:45,243 --> 01:01:46,911
‫نه، حسش می‌کنم.
‫حسش می‌کنم

1102
01:01:54,752 --> 01:01:58,589
‫ببین، مسئله‌ی من که عادی
‫نیست، داستان بیماریه

1103
01:01:59,882 --> 01:02:02,802
‫و حالا که دارم درموردش
‫حرف می‌زنم، فکر می‌کنم

1104
01:02:02,885 --> 01:02:04,345
‫فکر کنم، به‌صورت ناخوداگاه

1105
01:02:04,887 --> 01:02:09,100
‫یه زن، رابطه‌ای رو مثلا،
‫به درمان شدم وصل می‌کردم

1106
01:02:10,101 --> 01:02:12,270
‫ولی درمانی برای پارکینسون
‫وجود نداره

1107
01:02:12,353 --> 01:02:14,647
‫آره. درسته

1108
01:02:15,940 --> 01:02:19,152
‫ولی اکثر مردم اینجوری
‫مریض نیستن. ام...

1109
01:02:19,902 --> 01:02:22,530
‫و من مدت، آه، زیادیه که مریضم

1110
01:02:25,825 --> 01:02:28,911
‫من تو منهتن بزرگ شدم، پس
‫عادت داشتم شب‌ها بیرون برم

1111
01:02:29,412 --> 01:02:34,167
‫تا بیست، بیست و یک سالگیم،
‫حداقل دو شب درمیون می‌رفتیم بیرون

1112
01:02:34,834 --> 01:02:38,838
‫جمعه بود. قرار بود دوتا زن رو
‫تو یه بار تو مرکز شهر ببینم

1113
01:02:38,921 --> 01:02:41,132
‫گفتم "عالیه، یک ساعت
‫دیگه اونجام."

1114
01:02:41,215 --> 01:02:42,884
‫و داشتم چرت می‌زدم

1115
01:02:42,967 --> 01:02:46,721
‫رفتم که بخوابم. گفتم "بذار این چرت رو
‫فقط بیست دقیقه‌ی دیگه ادامه بدم

1116
01:02:46,804 --> 01:02:48,514
‫بعد یه تاکسی برای
‫مرکز شهر می‌گیرم."

1117
01:02:48,598 --> 01:02:50,433
‫دوشنبه صبح بیدار شدم

1118
01:02:51,893 --> 01:02:55,313
‫و گفتم "من داغونم، یه مرگیم هست."

1119
01:02:55,396 --> 01:02:58,232
‫فرسودگی کامل
‫خستگی‌ خیلی عمیق...

1120
01:02:58,316 --> 01:02:59,609
‫بذار اینجوری بگم

1121
01:02:59,692 --> 01:03:03,279
‫اگر مجبور می‌شدم به خشکشویی
‫که دقیقا روبروی خونه‌م بود برم

1122
01:03:03,362 --> 01:03:06,657
‫باید فکر می‌کردم
‫"خیلی‌خوب، می‌تونم انجامش بدم یا نه؟"

1123
01:03:06,741 --> 01:03:09,035
‫"قدرت انجامش رو دارم؟"

1124
01:03:09,118 --> 01:03:12,371
‫ولی این من نبودم.
‫من بیش‌فعال بودم

1125
01:03:12,955 --> 01:03:15,249
‫پس پیش یه متخصص
‫مغز و اعصاب رفتم

1126
01:03:15,333 --> 01:03:18,503
‫تو یکی از جلسه‌ها بهم گفت
‫"اوه، تو تنگی کانال نخاعی داری

1127
01:03:18,586 --> 01:03:22,131
‫سریع باید جراحی بشی، و
‫پارکینسون داری"

1128
01:03:22,215 --> 01:03:23,966
‫اون روز چه احساسی داشتی؟

1129
01:03:25,466 --> 01:03:33,466
سینمافریک در همه پلتفرم ها همراه شما. با اپلیکیشن های اختصاصی ویندوز, اندروید, مک, لینوکس و اندرویدتیوی, دنیایی از فیلم و سریال در دستان شما.

1130
01:03:45,404 --> 01:03:47,365
‫ببین، الان سایه‌ی واقعیمه
‫که میاد بیرون

1131
01:03:47,448 --> 01:03:50,076
‫وقتی می‌بینی دست‌خطم چطوریه

1132
01:03:50,576 --> 01:03:51,576
‫چرا؟

1133
01:03:52,620 --> 01:03:54,288
‫چون به‌زور می‌شه خوندش

1134
01:03:58,042 --> 01:03:59,752
‫من حتی دوست ندارم
‫بهش نگاه کنم

1135
01:04:01,671 --> 01:04:03,673
‫قبلا خیلی خوب با
‫دستم کار می‌کردم

1136
01:04:03,756 --> 01:04:07,301
‫تو بسکتبال خیلی خوب بودم
‫در هر صورت، ماهر بودم

1137
01:04:07,385 --> 01:04:08,385
‫الان

1138
01:04:09,428 --> 01:04:11,597
‫خب، ازش معلومه

1139
01:04:11,681 --> 01:04:13,850
‫اما وقتی این ترس سراغم میاد
‫کاری که سعی می‌کنم بکنم

1140
01:04:13,933 --> 01:04:17,436
‫اینه‌که سعی می‌کنم در
‫اون لحظه، سایه‌م رو ببینم

1141
01:04:17,520 --> 01:04:19,939
‫"ضعیف و بی‌جونه."
‫می‌دونی یعنی چی؟

1142
01:04:20,022 --> 01:04:21,542
‫-لاغره؟
‫- آره

1143
01:04:21,566 --> 01:04:23,860
‫- آره
‫- سایه‌ی من الان این شکلیه

1144
01:04:23,943 --> 01:04:25,486
‫انگار از هم می‌پاشم

1145
01:04:27,530 --> 01:04:32,243
‫فکر می‌کنی مشکلات پزشکی
‫منجر به زندگی تنهاتری می‌شه؟

1146
01:04:33,578 --> 01:04:35,997
‫- آره. آره
‫- چرا؟

1147
01:04:37,415 --> 01:04:41,961
‫مدتی، به معنای واقعی، مدتی بود
‫که می‌ترسیدم برم بیرون

1148
01:04:42,628 --> 01:04:44,630
‫به بچه‌دار شدن فکر می‌کنی؟

1149
01:04:44,714 --> 01:04:47,216
‫آره، همیشه. ولی الان...
‫الان خیلی دیره دیگه

1150
01:04:47,300 --> 01:04:49,552
‫من...و الان نمی‌خوام
‫بچه داشته باشم

1151
01:04:49,635 --> 01:04:51,012
‫همم. چرا نه؟

1152
01:04:51,095 --> 01:04:52,805
‫هنوز خیلی ضعیفم

1153
01:04:52,889 --> 01:04:56,434
‫برای بلند شدم از روی این
‫صندلی باید فکر کنم

1154
01:04:56,517 --> 01:04:57,768
‫لحظه‌های زیادی بودن

1155
01:04:57,852 --> 01:05:01,689
‫که واقعا قادر نبودم بخشی
‫از این کار باشم

1156
01:05:01,772 --> 01:05:04,275
‫- همم
‫- فکر نمی‌کنم ایده‌ی خوبی باشه

1157
01:05:04,358 --> 01:05:06,152
‫افتضاحه مرد

1158
01:05:06,235 --> 01:05:07,528
‫آره

1159
01:05:08,321 --> 01:05:09,321
‫آره

1160
01:05:09,363 --> 01:05:11,741
‫اما اگر اون اتفاق نیفتاده بود

1161
01:05:12,325 --> 01:05:14,869
‫آخرین تیکه‌ی اطلاعاتی که
‫که داشتم توسعه می‌دادم

1162
01:05:14,952 --> 01:05:16,203
‫رو دریافت نمی‌کردم

1163
01:05:16,287 --> 01:05:19,248
‫به‌نظر میاد هر دفعه که له و خرد می‌شم

1164
01:05:19,332 --> 01:05:21,334
‫اطلاعات بیشتری دریافت می‌کنم

1165
01:05:24,962 --> 01:05:28,174
‫پارکینسون من رو نسبت به زمان
‫آگاه کرده. یعنی واقعا کرده

1166
01:05:28,966 --> 01:05:32,303
‫حس تکلفم، حس اینکه چه کاری
‫رو قراره انجام بدم

1167
01:05:32,386 --> 01:05:34,180
‫توی من خیلی قوی‌تر شدن

1168
01:05:34,847 --> 01:05:37,183
‫اگر این کارو نکنم شروع
‫می‌کنم به فکر به اینکه

1169
01:05:37,266 --> 01:05:39,143
‫"وای، لعنتی، سر من اومد"

1170
01:05:39,644 --> 01:05:41,812
‫"عجب بدبختی‌ای"
‫می‌دونی، زندگی رو سخت‌تر می‌کنه

1171
01:05:41,896 --> 01:05:44,231
‫بعد میری توی خودخوری

1172
01:05:44,315 --> 01:05:45,733
‫کاملا اتلاف وقته

1173
01:05:46,734 --> 01:05:49,487
‫هیچوقت وارد این بخش می‌شی؟
‫بخش خودخوری؟

1174
01:05:49,987 --> 01:05:52,365
‫آره، همیشه می‌شم

1175
01:05:53,032 --> 01:05:56,035
‫ولی سریع ازش میام بیرون

1176
01:05:58,412 --> 01:06:00,039
‫برای سر هم کردن فیلم

1177
01:06:00,122 --> 01:06:04,710
‫شروع کردم از نقاشی‌هات برای
‫نشون دادن ابزارها استفاده کردم

1178
01:06:04,794 --> 01:06:06,921
‫ولی یکم دستت لرزیده

1179
01:06:07,463 --> 01:06:11,342
‫و می‌خواستم بدونم از نظر تو
‫تشکالی نداره که این کارو کردم؟

1180
01:06:12,093 --> 01:06:14,470
‫اوه، عالی می‌شه. حتما
‫انجامش بده

1181
01:06:14,553 --> 01:06:16,555
‫و حتی بهتره اگر لرزونه

1182
01:06:17,056 --> 01:06:20,267
‫چون کل این قضیه بر این اساسه
‫که ما همیشه قرار نیست برنده باشیم

1183
01:06:20,351 --> 01:06:23,688
‫مطمئنا نمی‌تونیم عالی باشیم
‫نمی‌تونیم هم کنترلش کنیم

1184
01:06:23,771 --> 01:06:26,482
‫اما اراده‌ی غیرقابل توفقی
‫برای پیشرفت داریم

1185
01:06:26,565 --> 01:06:28,734
‫و این تو رو به یادش می‌ندازه

1186
01:06:28,818 --> 01:06:31,904
‫هر کارتی یه رویکرد تقریبا متفاوتی

1187
01:06:31,988 --> 01:06:33,572
‫به یک هدف مشترک داره

1188
01:06:34,198 --> 01:06:38,285
‫که اینه: "احمق، اقدام کن. هر چقدر
‫هم که ترسیده باشی."

1189
01:06:41,414 --> 01:06:44,041
‫من رو یاد "پذیرش تام" می‌ندازه که

1190
01:06:44,125 --> 01:06:46,210
‫که به من واقعا کمک می‌کنه
‫از پس مشکلات بربیام

1191
01:06:46,711 --> 01:06:48,504
‫درسته. دقیقا درسته.

1192
01:06:48,587 --> 01:06:52,717
‫قضیه اینه. هر رخدادی یه چیزی
‫درش داره که می‌تونی ازش درس بگیری

1193
01:06:52,800 --> 01:06:54,176
‫وقتی مشکلی پیش میاد

1194
01:06:54,260 --> 01:06:58,639
‫هر کسی می‌تونه بگه "خب، اونقدر هم بد
‫نیست. فردا خوب می‌شم

1195
01:06:58,723 --> 01:06:59,890
‫به‌اندازه‌ی کافی خوب نیست

1196
01:06:59,974 --> 01:07:03,519
‫باید واکنشی ایجاد کنی
‫که یه چیزی ازش بکشی بیرون

1197
01:07:03,602 --> 01:07:06,814
‫یعنی یه چیز معنادار پیدا کنی

1198
01:07:06,897 --> 01:07:10,985
‫تلاشیه برای پیدا کردن حالتی
‫برای وارد نشدن به منفی‌بافی زیاد

1199
01:07:11,068 --> 01:07:14,822
‫اما درواقع تعلیم دادن خودته
‫برای گفتن "چه کاری قراره براش انجام بدم؟"

1200
01:07:14,905 --> 01:07:16,574
‫باید چندتا شنا بزنم

1201
01:07:17,199 --> 01:07:20,786
‫چیز محکمی هست که
‫بتونه وزن من رو تحمل کنه؟

1202
01:07:20,870 --> 01:07:23,247
‫- می‌خوای شنا بزنی؟
‫- آره. دارم خشک می‌شم

1203
01:07:23,330 --> 01:07:26,292
‫می‌تونی رو پایه‌ی متحرک
‫شنا بزنی

1204
01:07:26,375 --> 01:07:27,668
‫مراقب باش فیل

1205
01:07:28,961 --> 01:07:31,505
‫هیچوقت این کارو جلو این
‫همه آدم نکرده‌م

1206
01:07:32,923 --> 01:07:36,010
‫حتی اگر بکنم، ده‌تا می‌زنم...
‫این چیز خوبیه‌ها

1207
01:07:36,093 --> 01:07:38,304
‫می‌تونم ببرمش خونه؟

1208
01:07:38,387 --> 01:07:39,740
‫پرخرج‌ترین شنائه

1209
01:07:39,764 --> 01:07:41,564
‫اجازه نداری قضاوتی کنی

1210
01:07:41,599 --> 01:07:44,560
‫اجازه نداره به خودت
‫چیز منفی‌ای بگی

1211
01:07:44,643 --> 01:07:46,062
‫به این معنی نیست که احمقی

1212
01:07:46,145 --> 01:07:48,206
‫به این معنی نیست که چیز
‫منفی‌ای وجود نداره

1213
01:07:48,230 --> 01:07:51,817
‫اجازه نداری بری توش
‫در تضاد با کاریه که داریم می‌کنیم

1214
01:07:51,901 --> 01:07:56,280
‫شماره‌ی دو؛ بدیهیه که می‌خوای یه
‫چیز مثبت توش پیدا کنی

1215
01:07:56,363 --> 01:07:57,865
‫پسر، داری می‌شکونیش

1216
01:07:58,616 --> 01:08:01,452
‫خب دیگه، وقتی روزی صدتا از
‫اینا می‌زنی قوی میشی

1217
01:08:01,535 --> 01:08:03,454
‫- روزی صدتا میزنی؟
‫- احتمالا

1218
01:08:03,537 --> 01:08:07,333
‫آره، چون هر دفعه که بدنم خشک می‌شه
‫اونجور که باید نمی‌تونم حرکت کنم

1219
01:08:07,416 --> 01:08:08,834
‫آره، الان خیلی شل‌تره

1220
01:08:08,918 --> 01:08:11,962
‫ولی می‌دونی، زیاد اینطوری
‫می‌شم. تکون نمی‌تونم بخورم

1221
01:08:12,046 --> 01:08:13,422
‫اینو کشف کردم

1222
01:08:13,506 --> 01:08:17,134
‫شاید این خبر رو پخش کنه
‫اگر شماها از فیلم کاتش نکنید

1223
01:08:17,218 --> 01:08:19,386
‫پس، نهایت استفاده رو کردن

1224
01:08:19,887 --> 01:08:22,723
‫یعنی نه تنها اراده‌ی انجامش
‫رو داری، که

1225
01:08:22,807 --> 01:08:24,433
‫بهش ایمان هم داری

1226
01:08:24,517 --> 01:08:26,727
‫یه چیزی هست ارزشش رو داره

1227
01:08:26,811 --> 01:08:28,270
‫و اتفاقی که میفته اینه

1228
01:08:28,354 --> 01:08:30,523
‫همه‌چیز معنای بیشتر پیدا می‌کنه

1229
01:08:31,107 --> 01:08:33,943
‫تو با چیزهای بزرگ وارد
‫دنیای معنا نمی‌شی

1230
01:08:34,026 --> 01:08:35,694
‫از طریق چیزهای کوچیک
‫واردش می‌شی

1231
01:08:35,778 --> 01:08:36,946
‫حس بهتری دارم

1232
01:08:37,029 --> 01:08:39,156
‫- الان حس شلی دارم
‫- من اینو برای ذهنم انجام میدم

1233
01:08:39,240 --> 01:08:40,825
‫- اوه
‫- ببخشید

1234
01:08:40,908 --> 01:08:44,662
‫باید به همه‌ی وقایع به چشم
‫اینکه ارزش دارن نگاه کنی

1235
01:08:44,745 --> 01:08:48,791
‫اگر بتونی انجامش بدی، وارد
‫منطقه‌‌ای سرشار از فرصت می‌شی

1236
01:08:49,667 --> 01:08:51,627
‫تمام چیزی که درموردش
‫باید بگم همینه

1237
01:08:54,588 --> 01:08:56,757
‫تو واقعا میکروفون رو انداختی
‫فوق‌العاده بود

1238
01:08:56,841 --> 01:08:59,385
‫یکی از بهترین‌هاست
‫بزرگترین موفقیت اشتوتز

1239
01:08:59,468 --> 01:09:02,304
‫- آره، یکی از بهترین‌هاست
‫- دیشب مجبور شدم ازش استفاده کنم

1240
01:09:02,805 --> 01:09:04,515
‫آره؟ چطور شد؟

1241
01:09:04,598 --> 01:09:07,726
‫حمله‌ی اضطرابی بهم دست داد .
‫نمی‌تونستم بخوابم

1242
01:09:07,810 --> 01:09:09,854
‫و بجای اینکه بخاطر نداشتن خواب
‫کافی برای

1243
01:09:09,937 --> 01:09:12,565
‫روز کاری فرداش اضطراب
‫بیشتری بگیرم

1244
01:09:12,648 --> 01:09:16,443
‫از "پذیرش تام" استفاده کردم
‫و تونستم واقعا از اون زمان

1245
01:09:16,986 --> 01:09:19,864
‫استفاده کنم و ایده‌های بیشتری
‫برای روز فیلمبرداری به ذهنم برسن

1246
01:09:20,531 --> 01:09:22,366
‫آره، خب، کارت خوب بوده

1247
01:09:22,449 --> 01:09:23,868
‫الان خرابش نکن

1248
01:09:26,036 --> 01:09:28,080
‫چیزی درمورد هابیل و قابیل بهت گفتم؟

1249
01:09:28,831 --> 01:09:29,999
‫احتمالا نه

1250
01:09:30,082 --> 01:09:31,762
‫باهاشون دبیرستان می‌رفتی؟

1251
01:09:47,391 --> 01:09:50,477
‫درواقع یادمه که...
‫فکر کنم 9 ساله بودم. مثل الان‌ها نبود

1252
01:09:50,561 --> 01:09:52,980
‫که بپری سوار هواپیما بشی
‫چیز گنده‌ای بود

1253
01:09:53,063 --> 01:09:56,692
‫و...گه هم نمی‌تونستی ببینی
‫یکی از اون روزهای پر ابر بود

1254
01:09:56,775 --> 01:09:59,737
‫بابام داشت درمورد این چیزها
‫باهام حرف می‌زد

1255
01:09:59,820 --> 01:10:01,363
‫و گفت "نگران نباش"

1256
01:10:01,447 --> 01:10:04,283
‫"می‌ریم اون بالا و
‫خورشید در میاد"

1257
01:10:04,366 --> 01:10:06,452
‫نمی‌تونستم باور کنم

1258
01:10:06,535 --> 01:10:08,662
‫فکر کردم"چی؟ دیوونه‌ای؟"

1259
01:10:08,746 --> 01:10:11,207
‫چطوری ممکنه با این تراکم و ابرهایی
‫که من دارم می‌بینم

1260
01:10:11,290 --> 01:10:14,043
‫خورشید هنوز اونجا باشه؟

1261
01:10:14,126 --> 01:10:16,378
‫و بعد، دقیقا لحظه‌ای که

1262
01:10:16,462 --> 01:10:20,799
‫خورشید از بین ابرها بیرون اومد
‫رو یادمه. و حیرت‌زده شده بودم

1263
01:10:20,883 --> 01:10:25,221
‫انگار کل مدل جهان متفاوت بشه...

1264
01:10:25,304 --> 01:10:26,639
‫چون اهمیتش این بود که

1265
01:10:26,722 --> 01:10:29,600
‫من در اون پنج دقیقه‌ی آخر
‫ماهیت طبیعت رو طبق

1266
01:10:29,683 --> 01:10:32,311
‫تجارب خودم قضاوت نمی‌کردم

1267
01:10:32,895 --> 01:10:34,146
‫خورشید همیشه اون بالاست

1268
01:10:34,230 --> 01:10:37,149
‫ابر همیشه اونجاست
‫خورشید رو سد می‌کنه

1269
01:10:37,233 --> 01:10:40,819
‫اگر نتونی سد رو بشکنی
‫فکر می‌کنی روز خیلی بدیه

1270
01:10:40,903 --> 01:10:43,197
‫درواقع، فکر می‌کنی زندگی خیلی بدیه

1271
01:10:44,531 --> 01:10:48,285
‫هر تفکری که داشاه باشی
‫رو حالت تاثیر می‌ذاره

1272
01:10:48,369 --> 01:10:51,413
‫هر تفکری که داشته باشی
‫یا مثبته یا منفی

1273
01:10:51,497 --> 01:10:55,584
‫"جریان قدردانی" می‌خواد
‫چیزهای مثبت رو انتخاب کنه

1274
01:11:02,383 --> 01:11:04,218
‫بخش ایکس می‌خواد
‫جریان منفی رو داشته باشی

1275
01:11:04,301 --> 01:11:06,553
‫پس اون بالا ابر رو به‌وجود میاره

1276
01:11:06,637 --> 01:11:08,472
‫بنابراین نمی‌تونی خورشید رو ببینی

1277
01:11:08,555 --> 01:11:11,350
‫یادت میره که اون بالا آفتابیه

1278
01:11:11,433 --> 01:11:14,770
‫سوال اینه: "چطوری وارد ابرها می‌شی؟"

1279
01:11:14,853 --> 01:11:17,314
‫و جواب اینه "با قدردانی"

1280
01:11:17,398 --> 01:11:19,775
‫بهت حالت، احساسی رو میده

1281
01:11:19,858 --> 01:11:22,236
‫که یه چیز مثبتی همیشه
‫اون بالا هست

1282
01:11:22,319 --> 01:11:24,488
‫حتی اگر تو اصلا نتونی ببینیش

1283
01:11:24,571 --> 01:11:27,199
‫اما باید یه مکانیزمی داشته باشی
‫اینجاست که ابزار وارد می‌شه

1284
01:11:27,283 --> 01:11:30,995
‫جریان قدردانی
‫چیزهایی نیست که بخاطرشون سپاسگزاری

1285
01:11:31,078 --> 01:11:34,707
‫جریان قدردانی
‫فرایندیه که اون چیزها رو می‌سازی

1286
01:11:34,790 --> 01:11:36,250
‫پس چشمات رو ببند

1287
01:11:36,959 --> 01:11:40,963
‫حالا، کاری که می‌کنی اینه‌که
‫دو یا سه، حداکثر چهار چیز رو

1288
01:11:41,046 --> 01:11:42,673
‫که بخاطرشون سپاسگزاری می‌گی

1289
01:11:42,756 --> 01:11:44,341
‫هرچی کوچیکتر، بهتر

1290
01:11:44,425 --> 01:11:46,927
‫چون باعث می‌شه رو
‫سپاسگزاری متمرکز بشی

1291
01:11:47,011 --> 01:11:51,557
‫آروم و قشنگ انجامش بده
‫می‌خوای قدردانی رو حس کنی

1292
01:11:53,976 --> 01:11:57,187
‫من برای وجود برادرزاده‌هام

1293
01:12:00,733 --> 01:12:04,361
‫برای موج‌سواری

1294
01:12:05,362 --> 01:12:06,655
‫برای سگم...

1295
01:12:09,033 --> 01:12:10,117
‫سپاسگزارم

1296
01:12:11,660 --> 01:12:13,120
‫برای تو سپاسگزارم

1297
01:12:14,371 --> 01:12:18,500
‫خب، حالا، به گفتن چیزها ادامه بده
‫ولی بلند نگو

1298
01:12:18,584 --> 01:12:21,295
‫فقط به ساختن جریان
‫قدردانی ادامه بده

1299
01:12:24,465 --> 01:12:25,465
‫خوبه

1300
01:12:25,883 --> 01:12:27,760
‫کار بعدی که می‌کنی
‫اینه‌که حس می‌کنی

1301
01:12:27,843 --> 01:12:31,805
‫قراره یه فکر قدردانی دیگه
‫بسازی ولی نمی‌سازی. مانعش می‌شی

1302
01:12:31,889 --> 01:12:36,310
‫پس همه‌ی چیزی که حس می‌کنی
‫نیروییه که فکر شکرگزاری رو می‌سازه

1303
01:12:36,393 --> 01:12:40,481
‫و هرچی قوی و قوی‌تر می‌شه
‫حس می‌کنی تحت سلطه‌ش هستی

1304
01:12:45,819 --> 01:12:49,782
‫این جریان شکرگزاری بود
‫عالی بود. چیزی حس کردی؟

1305
01:12:50,824 --> 01:12:55,954
‫احساس کردم همه‌چی یه‌جورایی...کند بود

1306
01:12:56,038 --> 01:12:57,873
‫و یه گرمایی رو حس کردم

1307
01:12:57,956 --> 01:13:00,334
‫- هممم
‫- مثل حس آسودگی

1308
01:13:00,417 --> 01:13:02,086
‫خیلی خوبه

1309
01:13:02,169 --> 01:13:06,423
‫نکته‌ش اینه‌که بارها و بارها همون
‫چیزهای یکسانی رو که بخاطرشون

1310
01:13:06,507 --> 01:13:08,509
‫سپاسگزاری رو تکرار نکنی
‫یه حرکت خلاقانه بزن

1311
01:13:08,592 --> 01:13:12,137
‫وقتی مجبوری کنکاش کنی و روش
‫کار کنی که این چیزها رو پیدا کنی

1312
01:13:12,888 --> 01:13:16,350
‫خود پروسه حالت رو عوض می‌کنه

1313
01:13:17,476 --> 01:13:20,854
‫بهترین زمانش وقتیه که کنترل
‫افکارت از دستت خارجه

1314
01:13:20,938 --> 01:13:22,898
‫بدترین کار اینه‌که باهاشون بجنگی

1315
01:13:22,981 --> 01:13:27,528
‫چون تاثیرش روت وحشتناکه
‫و هیچ کاری برات نمی‌کنه

1316
01:13:27,611 --> 01:13:31,990
‫ولی قدردانی فقط این نیست که بگی
‫"من خوش‌شانسم، یکی به من کمک کرد"

1317
01:13:32,074 --> 01:13:34,368
‫قدردانی حالتیه که می‌خوای تا جایی

1318
01:13:34,451 --> 01:13:38,539
‫که می‌تونیه توش باشی. چون
‫حالتیه که تو رو وصل می‌کنه...

1319
01:13:38,622 --> 01:13:40,416
‫حالتیه که از میون ابر می‌گذره

1320
01:13:40,499 --> 01:13:43,419
‫و به‌محض اینکه بری اون بالا
‫تو یه دنیای متفاوت هستی

1321
01:13:44,044 --> 01:13:46,755
‫چیزی که بخش ایکس بهت می‌گه
‫اینه‌که نباید قدردان باشی

1322
01:13:46,839 --> 01:13:49,049
‫می‌گه "تو گند زدی"

1323
01:13:50,217 --> 01:13:52,511
‫"تو یه قربانی هستی.
‫اونقدر که حقت بود رو نگرفتی."

1324
01:13:52,594 --> 01:13:54,930
‫"چرا باید شکرگزار چیزی باشی که داری؟"

1325
01:13:55,013 --> 01:13:57,641
‫این شیطانه که داره حرف می‌زنه
‫بخش ایکس همیشگی

1326
01:14:02,646 --> 01:14:06,900
‫درمورد سنگینی پارکینسونت
‫حرف نمی‌زنم

1327
01:14:06,984 --> 01:14:12,030
‫و برام سواله کدوم بخشش
‫ترسم از نخواستن پذیرفتن

1328
01:14:12,906 --> 01:14:15,909
‫ترس‌هام هول این داستانه

1329
01:14:16,493 --> 01:14:23,125
‫آره. منظورم اینه، توصیه‌م بهت
‫اینه‌که فرض کنی من رو احتمالا داری

1330
01:14:23,959 --> 01:14:28,338
‫دست‌کم می‌گیری. چون من هر روز
‫تغییرات کوچیکی ایجاد می‌کنم

1331
01:14:28,422 --> 01:14:30,048
‫و خیلی هاشون هم مفیدن

1332
01:14:30,132 --> 01:14:31,884
‫نمی‌دونم. من بامزه‌م. می‌دونی

1333
01:14:31,967 --> 01:14:36,096
‫چیزی نیست که درموردش
‫زیاد فکر کنم

1334
01:14:36,180 --> 01:14:37,764
‫به آینده فکر می‌کنم

1335
01:14:37,848 --> 01:14:44,438
‫اما اکثر اوقات، بزرگترین ترسم اینه‌که
‫قبل از مرگم اونقدر کاری انجام نداده باشم

1336
01:14:44,521 --> 01:14:46,106
‫- همم
‫- چون خیلی...

1337
01:14:46,190 --> 01:14:50,903
‫چیزهایی که اینجا درموردشون حرف
‫زدیم، شاید ده درصدشون باشن

1338
01:14:50,986 --> 01:14:52,237
‫A sliver, yeah.

1339
01:14:53,655 --> 01:14:57,743
‫آره، فکر کنم مرگ به‌خودی خود برای

1340
01:14:59,661 --> 01:15:02,331
‫همه موضوع پیچیده‌ایه

1341
01:15:03,248 --> 01:15:07,294
‫برای من، من...

1342
01:15:10,214 --> 01:15:15,886
‫از.. از دست دادن تو مخصوصا
‫خیلی می‌ترسم

1343
01:15:15,969 --> 01:15:17,846
‫نه اینکه تمام مدت تو ذهنم باشه

1344
01:15:17,930 --> 01:15:22,267
‫ولی، تو اونی هستی که برای
‫راهنمایی

1345
01:15:22,351 --> 01:15:29,233
‫و برای یه حس آرامش که
‫همیشه راهی از بین چیزها هست

1346
01:15:29,316 --> 01:15:31,360
‫و در عین حال

1347
01:15:33,028 --> 01:15:36,281
‫تو...تنها باری که تجربه‌ی
‫عظیمی با مرگ داشتم

1348
01:15:36,365 --> 01:15:40,160
‫تو اون آدمی بودی که
‫ازش ردم کردی

1349
01:15:40,244 --> 01:15:43,288
‫- داری درمورد برادرت حرف می‌زنی؟
‫- آره. آره

1350
01:15:43,372 --> 01:15:46,375
‫و وقتی چند سال پیش،

1351
01:15:46,875 --> 01:15:48,001
‫غیرمنتظره فوت شد

1352
01:15:48,627 --> 01:15:53,048
‫و تا قبل از ساخت این فیلم

1353
01:15:53,131 --> 01:15:54,758
‫نمی‌دونستم تو برادرت از دست دادی

1354
01:15:54,841 --> 01:15:57,511
‫یه داستانی گفتی از اینکه
‫اون روز کجا بودی

1355
01:15:57,594 --> 01:15:59,846
‫- اوه آره.
‫- جایی که وایساده بودی رو می‌دونستی

1356
01:15:59,930 --> 01:16:02,599
‫اون روز رفتی مدرسه، و همه‌ی
‫اون چیزهایی که گفتی و

1357
01:16:02,683 --> 01:16:07,437
‫من بیشتر عمرم رو
‫صرف طفره رفتن از فکر کردن

1358
01:16:08,021 --> 01:16:10,899
‫به اون روز کردم. و اون روز
‫صبح رفتم دفتر کار تو

1359
01:16:11,817 --> 01:16:14,278
‫قطعا سخت‌ترین روز زندگیم بود

1360
01:16:14,361 --> 01:16:18,782
‫یعنی، هیچوقت اونقدر غمگین
‫و آشفته نبوده‌م

1361
01:16:19,408 --> 01:16:25,872
‫یکی از چیزهایی که یادمه اون
‫روز گفتی این بود "گوشیت رو بده بهم"

1362
01:16:26,915 --> 01:16:28,375
‫و یه عکس ازم گرفتی

1363
01:16:28,458 --> 01:16:33,964
‫و من فکر کردم چرا این کارو کردی

1364
01:16:34,715 --> 01:16:38,635
‫تو زندگی شانس ثبت چیزها در اوج

1365
01:16:38,719 --> 01:16:42,222
‫می‌دونی، مهم‌ترین لحظه‌ها
‫خیلی نادره

1366
01:16:42,306 --> 01:16:43,932
‫و بعد برمیگردی سرش

1367
01:16:44,016 --> 01:16:46,643
‫چه یه هفته چه یک سال بعد
‫مهم نیست

1368
01:16:46,727 --> 01:16:49,521
‫تو...ام...یه...فاصله‌ی زمانی
‫وجود داره

1369
01:16:50,314 --> 01:16:51,690
‫و تو اون فاصله‌

1370
01:16:52,733 --> 01:16:56,778
‫درواقع نیروی بهبودی،
‫التیام رو تجربه می‌کنی

1371
01:16:58,238 --> 01:17:00,824
‫چهار سال به این عکسه

1372
01:17:01,575 --> 01:17:02,826
‫نگاه نکرده‌م

1373
01:17:02,909 --> 01:17:03,909
‫اوهوم

1374
01:17:04,286 --> 01:17:05,829
‫ولی چاپش کردم

1375
01:17:06,330 --> 01:17:09,458
‫چون می‌خواستم بهت
‫نشونش بدم و نگاهش کنم

1376
01:17:20,260 --> 01:17:22,346
‫چهار سال بهش نگاه نکردی؟

1377
01:17:22,429 --> 01:17:23,429
‫نه.

1378
01:17:34,775 --> 01:17:35,776
‫خوبیش اینه که...

1379
01:17:41,448 --> 01:17:45,494
‫انگار، خالی از هر
‫چیز مصنوعی‌ای هستم

1380
01:17:46,244 --> 01:17:47,244
‫همم

1381
01:17:47,287 --> 01:17:49,873
‫و نگاه عجیب‌غریب آرومی
‫تو چهره‌مه

1382
01:17:49,956 --> 01:17:52,292
‫- هست
‫- که خیلی عجیبه

1383
01:17:52,918 --> 01:17:57,255
‫ولی شاید بخاطر از بین رفتن

1384
01:18:00,425 --> 01:18:02,219
‫همه‌ی چیزهاییه که مهم نبودن

1385
01:18:02,302 --> 01:18:05,639
‫تمام چیزهایی که فکر می‌کردی نیاز
‫داری ولی نداشتی رو خراب کرد

1386
01:18:05,722 --> 01:18:09,601
‫این عکس کسیه که
‫از جهنم گذشته

1387
01:18:09,685 --> 01:18:11,520
‫و از سمت دیگه اومده بیرون

1388
01:18:12,020 --> 01:18:13,188
‫و به‌طور غیردراماتیکی واقعا خوبه

1389
01:18:13,271 --> 01:18:16,233
‫که من دوست دارم

1390
01:18:17,192 --> 01:18:20,529
‫این تصویر پیروزیه، با اینکه
‫ممکنه اینجوری بنظر نرسه

1391
01:18:39,214 --> 01:18:44,678
‫هضم فقدان، پروسه‌ایه که
‫که بهت اجازهی هضم فقدان رو میده. درسته؟

1392
01:18:45,512 --> 01:18:47,472
‫و بیشتر آدم‌ها خیلی توش بدن

1393
01:18:47,556 --> 01:18:51,309
‫نه تنها در برخورد با فقدان بد هستن
‫و دچار افسردگی و محرومیت می‌شن

1394
01:18:51,810 --> 01:18:55,605
‫بلکه قبل از اون فقدان
‫نگرانش هستن

1395
01:18:55,689 --> 01:18:59,568
‫هدف این ابزار، چیزیه که بهش
‫قدرت در عدم وابستگی می‌گن

1396
01:18:59,651 --> 01:19:03,697
‫یعنی، من می‌تونم چیزی رو دنبال
‫کنم ولی آمادگی نداشتنش رو دارم

1397
01:19:03,780 --> 01:19:06,366
‫با این حال پیگیرش هستم
‫سخت هم پیگیرش هستم

1398
01:19:06,450 --> 01:19:08,118
‫اما آماده‌ی از دست دادن هم هستم

1399
01:19:08,201 --> 01:19:10,871
‫اولین کاری که میخوام بکنی
‫اینه‌که یه چیزی که احساس می‌کنی

1400
01:19:10,954 --> 01:19:13,373
‫خیلی بهش وابسته شدی
‫رو انتخاب کنی

1401
01:19:13,457 --> 01:19:17,377
‫می‌تونه یه آدم باشه، شغل باشه
‫یه چیز جزئی باشه. مهم نیست

1402
01:19:17,461 --> 01:19:20,881
‫ولی چیزی که از
‫رها کردنش بیزاری

1403
01:19:20,964 --> 01:19:24,426
‫می‌ترسی اگر ولش کنی
‫اتفاق وحشتناکی میفته

1404
01:19:25,218 --> 01:19:26,928
‫- داری؟
‫- اوهوم

1405
01:19:27,012 --> 01:19:28,013
‫خب

1406
01:19:30,849 --> 01:19:33,393
‫حالا تصور کن به این
‫چیز چنگ انداختی

1407
01:19:33,477 --> 01:19:36,271
‫اگر مادی‌ای نیست مهم نیست

1408
01:19:36,354 --> 01:19:38,190
‫فقط تصور کن بهش چنگ انداختی

1409
01:19:38,273 --> 01:19:40,942
‫انگار به شاخه‌ی یه درخت
‫چنگ انداختی

1410
01:19:43,028 --> 01:19:45,781
‫ترسناکه، می‌ترسی ولش کنی

1411
01:19:47,324 --> 01:19:48,658
‫ولی در هر صورت ولش می‌کنی

1412
01:19:49,242 --> 01:19:51,369
‫و وقتی ول کنی، شروع به افتادن می‌کنی

1413
01:19:51,453 --> 01:19:54,456
‫حس بدی نیست البته

1414
01:19:54,539 --> 01:19:58,710
‫در کمال تعجب، سقوط کند و آرومه

1415
01:19:59,336 --> 01:20:00,629
‫اما داری سقوط می‌کنی

1416
01:20:01,338 --> 01:20:06,134
‫و می‌گی "من آماده‌ی از دست دادنم."

1417
01:20:07,052 --> 01:20:09,012
‫و باید در سکوت بگی

1418
01:20:09,095 --> 01:20:12,933
‫اما واقعا باید معنی پشتش رو حس کنی

1419
01:20:13,016 --> 01:20:14,518
‫و لحظه‌ای که می‌گیش

1420
01:20:14,601 --> 01:20:17,687
‫به سطح خورشیدی برخورد میکنی
‫که اون پایین زیر تو بود

1421
01:20:17,771 --> 01:20:19,272
‫و بدنت می‌سوزه

1422
01:20:20,148 --> 01:20:22,108
‫حالا، در اون نقطه
‫تو همه‌چیز رو از دست دادی

1423
01:20:22,192 --> 01:20:26,655
‫چون ابزار مالکیت، جسم توئه

1424
01:20:26,738 --> 01:20:29,699
‫پس اگر بدن فیزیکی‌ت سوخته،
‫تو فقط یه پرتوی خورشید

1425
01:20:29,783 --> 01:20:32,035
‫بین بقیه‌ی پرتوها هستی

1426
01:20:32,619 --> 01:20:35,288
‫در همه‌ی جهات به بیرون می‌تابی

1427
01:20:35,372 --> 01:20:38,416
‫و چیزی که تشعشع می‌کنی،
‫یه احساس جاری خیلی

1428
01:20:38,500 --> 01:20:41,461
‫دوست‌داشتنی و دست‌و‌دلبازانه‌ست

1429
01:20:42,462 --> 01:20:43,922
‫و بعد به دور و بر نگاه می‌کنی

1430
01:20:44,005 --> 01:20:47,968
‫و دورت، مقدار نامتناهی خورشید می‌بینی

1431
01:20:48,051 --> 01:20:51,972
‫ درست مثل اونی که تو داخلش هستی
‫همه‌شون به سمت بیرون می‌تابن

1432
01:20:52,055 --> 01:20:54,975
‫و بعد می‌شنوی که خورشید‌ها
‫همه‌شون، یک‌صدا می‌گن

1433
01:20:55,475 --> 01:20:57,394
‫"ما همه‌جا هستیم"

1434
01:20:58,436 --> 01:21:00,397
‫به این دنیا می‌گن دنیای خورشیدی

1435
01:21:00,480 --> 01:21:02,983
‫فقط می‌تونی ببخشی، نمی‌تونی بگیری

1436
01:21:03,066 --> 01:21:05,151
‫نمی‌تونی چنگ بندازی
‫نمی‌تونی به چیزی آویزون بشی

1437
01:21:05,235 --> 01:21:06,235
‫غیرممکنه

1438
01:21:07,362 --> 01:21:08,989
‫حالا چشمات رو باز کن

1439
01:21:10,407 --> 01:21:11,449
‫چه حسی داشت؟

1440
01:21:12,409 --> 01:21:13,409
‫عالی

1441
01:21:13,869 --> 01:21:16,246
‫- چیزی نمی‌خوای بگی؟
‫- چرا می‌خوام

1442
01:21:16,830 --> 01:21:20,584
‫اینه‌که، من تو عدم وابستگی خیلی خوبم

1443
01:21:20,667 --> 01:21:25,338
‫به یه شغل، هویت، یا خصومت با کسی

1444
01:21:25,422 --> 01:21:28,049
‫می‌تونم بهش برسم و می‌تونم از
‫ابزارها برای رسیدن بهش استفاده کنم

1445
01:21:28,550 --> 01:21:32,804
‫وقتی پای چیزهایی مثل
‫روابط عاشقانه

1446
01:21:32,888 --> 01:21:35,724
‫یا افرادی از خونواده که
‫دوستشون دارم به میون میاد

1447
01:21:35,807 --> 01:21:38,602
‫فکر از دست دادنشون

1448
01:21:38,685 --> 01:21:40,729
‫من با این مفهومه که
‫کلنجار میرم

1449
01:21:40,812 --> 01:21:44,691
‫اینجوری بهش فکر کن
‫تو تلاش نمی‌کنی که وابسته نباشی

1450
01:21:44,774 --> 01:21:48,236
‫داری تلاش می‌کنی با
‫هر بار ترس از تجربه‌ی فقدان

1451
01:21:48,320 --> 01:21:50,655
‫به سمت عدم وابستگی
‫حرکت کنی

1452
01:21:50,739 --> 01:21:51,907
‫برای بیشتر آدم‌ها

1453
01:21:51,990 --> 01:21:55,243
‫یک ثانیه هم تو عمرشون
‫غیر وابسته نبودن

1454
01:21:55,327 --> 01:21:57,954
‫پس حتی این واقعیت که
‫می‌تونن به سمتش حرکت کنن

1455
01:21:58,038 --> 01:21:59,581
‫هم براشون مفیده

1456
01:22:00,081 --> 01:22:01,666
‫اگر انسان هستی، غیرممکنه

1457
01:22:01,750 --> 01:22:04,336
‫حتی عدم وابستگی مطلق
‫هم خوب نیست

1458
01:22:04,419 --> 01:22:06,046
‫خیلی با عقل جور درمیاد

1459
01:22:06,129 --> 01:22:08,840
‫پس هدف این نیست که کاملا
‫غیر وابسته بشی

1460
01:22:08,924 --> 01:22:09,799
‫نه

1461
01:22:09,883 --> 01:22:14,054
‫عملکردش اینه‌که از دست دادن
‫یه آدم، مکان، یا یه چیزی

1462
01:22:14,137 --> 01:22:16,431
‫نمی‌تونه کل هستی
‫تو و حس انسجامت

1463
01:22:16,514 --> 01:22:17,807
‫رو ازت بگیره

1464
01:22:17,891 --> 01:22:18,891
‫درسته

1465
01:22:22,354 --> 01:22:24,074
‫نمی‌خوام به چیزی بی‌توجهی کنم

1466
01:22:24,147 --> 01:22:27,943
‫چون نمیخوام مثل این...چیز
‫که مثل خوره افتاده به جونم بشن

1467
01:22:28,026 --> 01:22:29,986
‫و حتی ترس‌هات، یا دردهات

1468
01:22:30,070 --> 01:22:33,323
‫وقتی می‌گیشون، باعث رها
‫شدنت به طریق‌های مختلفی می‌شه

1469
01:22:33,406 --> 01:22:34,741
‫آره. می‌شه

1470
01:22:34,824 --> 01:22:37,911
‫و من از "هضم فقدان" استفاده
‫می‌کنم و واقعا کمک می‌کنه

1471
01:22:38,411 --> 01:22:41,998
‫می‌خوام مثل یه راهب باشم
‫و اینجوری باشم که "این ابزارها به

1472
01:22:42,082 --> 01:22:44,125
‫حل شدن همه‌ش کمک کردن."
‫ولی هنوز هر روز دردش حس می‌کنم

1473
01:22:44,209 --> 01:22:45,543
‫- می‌دونی؟
‫- آره

1474
01:22:45,627 --> 01:22:47,337
‫هنوز دلم برای برادرم تنگ می‌شه

1475
01:22:48,046 --> 01:22:50,465
‫آره. و تا مدت خیلی زیادی هم
‫تنگ خواهد شد

1476
01:22:50,966 --> 01:22:52,592
‫ولی بذار اینجوری بگمش

1477
01:22:53,593 --> 01:22:56,471
‫مرگ یه وضعیت دائمی نیست

1478
01:22:57,305 --> 01:22:59,933
‫می‌تونی...می‌تونی از مرگ
‫بترسی. اشکالی نداره

1479
01:23:00,016 --> 01:23:02,811
‫تا زمانی که بعد از
‫مرگ یه چیزی حس کنی

1480
01:23:03,520 --> 01:23:04,729
‫و اون تولد دوباره‌ست

1481
01:23:04,813 --> 01:23:09,150
‫این ایده که تولد دوباره
‫از بدترین‌ها،

1482
01:23:09,234 --> 01:23:12,487
‫از پس‌ماندها‌ی دنیا
‫پس‌مانده‌های تجربه، شدنیه

1483
01:23:12,570 --> 01:23:15,991
‫و اینکه می‌تونی یه چیزی
‫رو به‌صورت دوره‌ای دوباره زنده کنی

1484
01:23:16,074 --> 01:23:18,952
‫این نزدیک‌ترین حالتیه که انسان
‫می‌تونه به خدا باشه

1485
01:23:19,911 --> 01:23:20,996
‫همم

1486
01:23:21,705 --> 01:23:26,918
‫آره، می‌فهمم که این فقط یه
‫واقعیته، و زندگی ادامه داره

1487
01:23:28,044 --> 01:23:32,340
‫ولی آدم‌های کمی تو اون لیست هستن
‫که واقعا نمی‌خوام از دستشون بدم

1488
01:23:36,511 --> 01:23:38,430
‫تو رو هم نمی‌خوام از دست بدم

1489
01:23:41,558 --> 01:23:42,934
‫چیکار کنم؟

1490
01:23:43,018 --> 01:23:44,561
‫فکر کنم باید ازدواج کنیم

1491
01:23:45,061 --> 01:23:47,272
‫من سند ازدواج می‌خوام

1492
01:23:48,772 --> 01:23:56,449
سینمافریک در همه پلتفرم ها همراه شما. با اپلیکیشن های اختصاصی ویندوز, اندروید, مک, لینوکس و اندرویدتیوی, دنیایی از فیلم و سریال در دستان شما.

1493
01:23:57,949 --> 01:23:59,868
‫اوه، بیا، خوباشه

1494
01:23:59,951 --> 01:24:01,077
‫اینا خیلی عجیبن

1495
01:24:01,870 --> 01:24:02,996
‫آره، این...

1496
01:24:03,496 --> 01:24:06,708
‫یکی از دستاوردهایی که این فیلم

1497
01:24:06,791 --> 01:24:08,043
‫حین ساختش برام داشت

1498
01:24:08,543 --> 01:24:12,047
‫این بود که من فکر
‫می‌کردم آدم‌هایی که

1499
01:24:12,130 --> 01:24:14,883
‫برام الگو هستن، مشکلاتی که
‫من دارم رو ندارن

1500
01:24:14,966 --> 01:24:17,177
‫متاسفم

1501
01:24:17,260 --> 01:24:18,762
‫می‌فهمم. می‌ف...

1502
01:24:18,845 --> 01:24:22,015
‫چرته. می‌دونم...واقعا هست

1503
01:24:23,058 --> 01:24:24,976
‫- داری می‌خندی چون چرته
‫- آره

1504
01:24:25,477 --> 01:24:28,313
‫درسته. و بنظرم
‫خوبه آدم‌ها ببینن

1505
01:24:28,396 --> 01:24:30,982
‫که تو برای من کسی هستی
‫که این چیزها رو ساخته

1506
01:24:31,066 --> 01:24:34,444
‫و بنظرم مهمه آدم‌هایی
‫که سرمشقمون هستن

1507
01:24:34,527 --> 01:24:38,281
‫از تمام مشکلاتی که ما
‫داریم مستثنی نیستن

1508
01:24:38,364 --> 01:24:41,659
‫تو با انسان بودن همچنان
‫در جنگ و کلنجاری

1509
01:24:41,743 --> 01:24:43,161
‫مثل همه‌

1510
01:24:44,954 --> 01:24:48,458
‫کل قضیه اینه‌که تو هیچوقت

1511
01:24:48,541 --> 01:24:51,127
‫از درد، یا عدم اطمینان یا
‫کار مداوم آزاد نیستی

1512
01:24:51,211 --> 01:24:56,883
‫و بنظرم یه چیز زیبایی درمورد
‫نشون دادن آسیپ‌پذیریت وجود داره

1513
01:24:57,467 --> 01:24:59,761
‫و برای من اینو شرح میده

1514
01:24:59,844 --> 01:25:02,680
‫که هیچوقت هیچکسی نخواهد بود
‫که زندگیش کاملا سر و سامون داشته باشه

1515
01:25:02,764 --> 01:25:03,764
‫آره

1516
01:25:05,058 --> 01:25:06,601
‫رمز زندگی اینه

1517
01:25:08,895 --> 01:25:11,022
‫- تا اونجایی که من می‌دونم
‫- چیه؟

1518
01:25:11,106 --> 01:25:14,275
‫پذیرش این موضوع که
‫هیچوقت

1519
01:25:14,359 --> 01:25:15,985
‫هیچکس هم

1520
01:25:16,069 --> 01:25:19,697
‫شادی از چگونه پذیرش

1521
01:25:20,448 --> 01:25:22,033
‫و عملکرد نسبت به این
‫موضوع میاد

1522
01:25:22,117 --> 01:25:25,370
‫ولی اولین قدم پذیرششه
‫چون اگر نپذیرش

1523
01:25:25,453 --> 01:25:28,957
‫تو ذهنت اینه‌که می‌تونم
‫ازش بگذرم

1524
01:25:29,040 --> 01:25:31,835
‫یا بفهمم و از بینش ببرم
‫و نمی‌تونی

1525
01:25:32,335 --> 01:25:33,335
‫همم

1526
01:25:41,845 --> 01:25:44,097
‫چه لحظه‌ی عالی‌ایه الان

1527
01:25:48,768 --> 01:25:52,730
‫میتونید همینجوری بمونید
‫و من برم خونه و بخوابم؟

1528
01:25:53,231 --> 01:25:56,401
‫صبح که برگشتم اینجا، می‌خوام
‫درست همین رو ببینم...

1529
01:25:56,901 --> 01:25:58,903
‫- منطقیه؟
‫- آره

1530
01:25:59,821 --> 01:26:00,821
‫خسته‌ای؟

1531
01:26:01,364 --> 01:26:04,367
‫- آره، یکمی خسته‌م
‫- خیلی‌خوب، برو دراز بکش

1532
01:26:34,814 --> 01:26:36,566
‫وقتی چشمات رو می‌بندی
‫چی می‌بینی؟

1533
01:26:39,360 --> 01:26:40,778
‫یه اقیانوس می‌بینم

1534
01:26:42,113 --> 01:26:46,367
‫و یه ساحل زیبا هست
‫و موج‌ها...

1535
01:26:46,451 --> 01:26:50,205
‫موج‌های بزرگی نیستن
‫فرم بی‌نقصی دارن

1536
01:26:52,373 --> 01:26:54,918
‫و روی بدن من بالا و پایین میرن

1537
01:26:57,754 --> 01:26:59,505
‫آب گرمه یا سرده؟

1538
01:27:00,006 --> 01:27:01,006
‫گرم

1539
01:27:09,224 --> 01:27:13,186
‫می‌دونی وقتی برادرم رفت
‫بیمارستان، مامانم چی گفت؟

1540
01:27:13,770 --> 01:27:18,983
‫گفت "اون رفت...اون...
‫به‌عنوان یه طفل وارد اونجا شد."

1541
01:27:19,067 --> 01:27:20,777
‫می‌دونی، سه سالش بود

1542
01:27:21,277 --> 01:27:25,740
‫"ولی سه ماه بعد"
‫فکر کنم سه ماه بعد مرد

1543
01:27:25,823 --> 01:27:27,242
‫"یه مرد بالغ بود."

1544
01:27:28,701 --> 01:27:29,994
‫ام...

1545
01:27:30,078 --> 01:27:32,455
‫پس یه چیزی...اون متحول شده بود

1546
01:27:33,456 --> 01:27:37,168
‫این به شدت منو ناراحت کرد
‫ولی همینطور

1547
01:27:37,835 --> 01:27:38,835
‫آم...

1548
01:27:41,422 --> 01:27:43,132
‫به وحشت انداخت

1549
01:27:56,980 --> 01:27:59,232
‫- الان می‌تونی ببینیش؟
‫- چی؟

1550
01:27:59,315 --> 01:28:00,650
‫الان می‌بینیش؟

1551
01:28:02,193 --> 01:28:05,071
‫آره، منظورم اینه
‫اون...اون

1552
01:28:05,154 --> 01:28:08,908
‫حس می‌کنم که این برادرمه
‫ولی می‌دونی، انگار

1553
01:28:08,992 --> 01:28:11,035
‫انگار همسن توئه

1554
01:28:20,295 --> 01:28:22,338
‫می‌گه

1555
01:28:22,422 --> 01:28:27,218
‫به‌اندازه‌ی کافی درمورد
‫مرگش بهم هشدار نداد

1556
01:28:29,095 --> 01:28:30,095
‫داره می‌گه...

1557
01:28:34,600 --> 01:28:38,146
‫می‌گه اونقدر اذیت نشد.
‫اون... ازش خبر داشته

1558
01:28:40,273 --> 01:28:44,068
‫نمی‌فهمم چطوری می‌تونسته
‫بهم بگه

1559
01:28:44,861 --> 01:28:46,362
‫شاید. نمی‌دونم

1560
01:28:46,446 --> 01:28:49,824
‫قسم می‌خورم، می‌دونم غیرممکنه
‫ولی این حس رو دارم

1561
01:28:50,325 --> 01:28:51,993
‫که انگار دارم پرواز می‌کنم

1562
01:29:01,336 --> 01:29:02,587
‫چه حسی داره؟

1563
01:29:03,379 --> 01:29:04,379
‫عالی

1564
01:29:10,178 --> 01:29:11,387
‫می‌تونم بشینم؟

1565
01:29:12,388 --> 01:29:14,307
‫رو هوا داری پرواز می‌کنی؟

1566
01:29:15,350 --> 01:29:18,311
‫خب، من...امیدوارم وقتی پاهام...
‫متوقف بشه...

1567
01:29:19,937 --> 01:29:21,814
‫بیمه شدین براش؟

1568
01:29:21,898 --> 01:29:24,150
‫- آره، می‌خوای بشینی؟
‫- آره

1569
01:29:24,233 --> 01:29:25,985
‫آره، بشین. البته

1570
01:29:29,405 --> 01:29:31,366
‫اتاق قشنگیه

1571
01:29:31,449 --> 01:29:32,449
‫وای

1572
01:29:36,704 --> 01:29:39,999
‫چالش واقعی برای من همین
‫هر روز بیرون اومدن از تخته

1573
01:29:42,627 --> 01:29:45,838
‫شاید تلاشیه برای تحت
‫کنترل قرار دادن من

1574
01:29:47,757 --> 01:29:49,050
‫مطمئن نیستم. چرا ساختی؟

1575
01:29:49,133 --> 01:29:50,385
‫همه‌ی اون دلایل

1576
01:29:50,468 --> 01:29:52,720
‫- کسی باید داروهات رو بگیره؟
‫- آره

1577
01:29:52,804 --> 01:29:55,306
‫از پس‌زمینه همینجوری
‫که هست خوشم میاد

1578
01:29:56,057 --> 01:29:58,309
‫چون خیلی از مردم خواب می‌بینن

1579
01:29:59,018 --> 01:30:03,481
‫که...که...یه اتاق خواب دیگه
‫تو خونه‌شون پیدا کرده‌ن

1580
01:30:03,564 --> 01:30:06,609
‫یا بعضی‌وقت‌ها یه چیز
‫مثلا بزرگ کشف می‌کنن

1581
01:30:06,692 --> 01:30:10,530
‫در دنیای رویا، معنیش اینه‌که
‫داری بیشتر آگاه می‌شی

1582
01:30:10,613 --> 01:30:12,782
‫دیدت به جهان داره
‫بسط پیدا می‌کنه

1583
01:30:12,865 --> 01:30:17,412
‫پس مردم خواب می‌بینن اتاقی
‫تو خونه‌شون هست که درواقع وجود نداره

1584
01:30:17,495 --> 01:30:19,681
‫و یعنی ذهنشون داره گسترش
‫پیدا می‌کنه یا دارن رشد می‌کنن؟

1585
01:30:19,705 --> 01:30:20,832
‫آره. اوهوم

1586
01:30:21,332 --> 01:30:22,458
‫خفنه

1587
01:30:22,542 --> 01:30:25,128
‫...بهبود پیدا نمی‌کنه
‫می‌گم "کاری که بهت می‌گم رو بکن"

1588
01:30:25,211 --> 01:30:28,089
‫"کاری که می‌گم رو دقیقا انجام
‫بده و تضمین می‌کنم بهتر می‌شی"

1589
01:30:28,172 --> 01:30:29,465
‫صبر کن، یه ایده دارم

1590
01:30:29,549 --> 01:30:30,549
‫بگو

1591
01:30:31,175 --> 01:30:33,428
‫از اونجایی که صحنه‌ی اول
‫رو گرفتیم دیگه

1592
01:30:34,345 --> 01:30:36,389
‫این می‌تونه برای آخرش باشه

1593
01:30:36,889 --> 01:30:43,146
‫اگر بگیم چرا الان این فیلم رو ساختم
‫بعد از چیزهایی که پشت سر گذاشتیم

1594
01:30:43,688 --> 01:30:44,688
‫اوه

1595
01:30:45,440 --> 01:30:46,440
‫خوبه

1596
01:30:47,400 --> 01:30:49,235
‫ببین اگر می‌تونی...خیلی سریع

1597
01:30:49,318 --> 01:30:53,156
‫ببین می‌تونی شروع رو
‫و دقیقا بعدش، پایان رو بگی

1598
01:30:53,823 --> 01:30:54,823
‫اوهوم

1599
01:30:59,954 --> 01:31:01,414
‫من دارم این فیلم رو میسازم

1600
01:31:02,540 --> 01:31:07,086
‫چون می‌خوام درمان و ابزارهایی
‫که در درمان یاد گرفتم رو

1601
01:31:07,628 --> 01:31:11,299
‫به هر تعداد از مردم که می‌شه

1602
01:31:11,382 --> 01:31:12,467
‫از طریق یک فیلم ارائه بدم

1603
01:31:23,519 --> 01:31:24,854
‫این فیلم رو ساختم

1604
01:31:26,481 --> 01:31:27,690
‫چون فیل رو دوست دارم

1605
01:31:29,775 --> 01:31:36,240
‫چون زندگی‌ای که این ابزارها بهم
‫اجازه دادن داشته باشم رو دوست دارم

1606
01:31:36,782 --> 01:31:37,782
‫همم

1607
01:31:40,286 --> 01:31:42,830
‫و مهم نیست مردم درمورد
‫فیلم چه فکری کنن

1608
01:31:42,914 --> 01:31:44,999
‫فقط مهمه که تمومش کردیم

1609
01:31:47,460 --> 01:31:48,460
‫باهم

1610
01:31:50,171 --> 01:31:53,549
‫آره، الان نسبت به وقتی که شروعش
‫کردیم، حس نزدیک‌تری بهت دارم

1611
01:31:53,633 --> 01:31:55,551
‫که بنظرم نشونه‌ی خیلی خوبیه

1612
01:31:55,635 --> 01:31:59,430
‫و می‌دونی، تو سن 74 سالگی
‫هم برای من شانس بزرگیه

1613
01:32:03,684 --> 01:32:04,684
‫دوست دارم

1614
01:32:05,436 --> 01:32:06,436
‫دوست دارم

1615
01:32:10,483 --> 01:32:13,236
‫هنوز هم امیدوارم دست از
‫ریختن کثافت‌هات رو من برداری

1616
01:32:47,478 --> 01:32:49,689
‫چند ماه پیش که فیلمبرداری کردیم

1617
01:32:49,772 --> 01:32:53,609
‫به یه رابطه‌ای که برای مدت طولانی‌ای
‫ شل‌کن سفت‌کن بود اشاره کردی

1618
01:32:53,693 --> 01:32:56,153
‫و بعد تو یه تلفنی که
‫داشتیم، مختصر بهم گفتی

1619
01:32:56,237 --> 01:32:58,823
‫که چطوری با اون آدم
‫تماس گرفتی

1620
01:32:58,906 --> 01:33:02,660
‫و می‌خوام ازت درموردش بپرسم ولی
‫در صورتی که بخوای درموردش حرف بزنی

1621
01:33:04,161 --> 01:33:05,538
‫خیلی فوق‌العاده‌ست

1622
01:33:05,621 --> 01:33:08,958
‫اون نزدیک‌ترین آدم به
‫من تو دنیاست

1623
01:33:09,041 --> 01:33:12,003
‫عمدتا، وقتی جوون بودیم و
‫نمیخواستیم تو رابطه باشیم

1624
01:33:12,086 --> 01:33:13,129
‫اغلب بخاطر من بود

1625
01:33:13,212 --> 01:33:15,673
‫اراده‌ی به سرانجام
‫رسوندنش رو نداشتم

1626
01:33:16,257 --> 01:33:17,257
‫الان دارم

1627
01:33:17,300 --> 01:33:21,470
‫- بعد از مکالمه‌مون باهاش تماس گرفتی؟
‫- آره. درواقع بهم کمک کرد. آره

1628
01:33:21,554 --> 01:33:25,641
‫- مکالمه‌مون یکم خجالت‌زده‌م کرد
‫- چطوری؟

1629
01:33:25,725 --> 01:33:30,438
‫اینکه داشتم یه کاری رو
‫بدون تعهد کامل انجام می‌دادم

1630
01:33:30,521 --> 01:33:31,814
‫نصفه‌نیمه

1631
01:33:31,897 --> 01:33:33,816
‫پس خیلی مفید بود

1632
01:33:33,899 --> 01:33:37,945
‫بنظرت کی این وسط از
‫تلاش کردن می‌ترسه؟

1633
01:33:38,029 --> 01:33:38,863
‫تو یا اون؟

1634
01:33:38,946 --> 01:33:40,615
‫اوه، قطعا من

1635
01:33:40,698 --> 01:33:45,620
‫بنظرت می‌تونی گاردتو بیاری پایین

1636
01:33:45,703 --> 01:33:49,123
‫و یه سری ترس‌ها رو
‫بذاری کنار، یا می‌خوای؟

1637
01:33:49,206 --> 01:33:51,709
‫آره، این کارو می‌کنم. اره

1638
01:33:51,792 --> 01:33:54,128
‫نتیجه‌ی امیدوارانه چیه؟

1639
01:33:54,211 --> 01:33:56,464
‫اینکه جواب بده

1640
01:33:57,882 --> 01:33:59,717
‫نتیجه‌ی امیدوارانه اینه

1641
01:33:59,741 --> 01:34:03,741
مترجم : مهشید

1642
01:34:03,765 --> 01:34:13,765
« سینمافریک - مرجع دانلود فیلم و سریال »
[ CinemaFreak.Net ]
