WEBVTT

1
00:01:00.770 --> 00:01:07.770
« ارائه ای از سینمافریک مرجع بزرگ فیلم و سریال بدون سانسور »
[ CinemaFreak.Net ]

2
00:01:07.901 --> 00:01:09.110
‫چه خبر اشتوتز؟

3
00:01:09.194 --> 00:01:10.236
‫سلام جوناه

4
00:01:12.072 --> 00:01:14.866
‫- اکی. سرگرمم کن

5
00:01:14.949 --> 00:01:17.827
‫درواقع این چیزیه که وقتی
‫من می‌شینم می‌گی

6
00:01:17.911 --> 00:01:19.245
‫چیزیه که به همه می‌گم

7
00:01:19.329 --> 00:01:22.665
‫آره، وقتی جلسه‌ی درمانی‌ای
‫داریم که برای یه فیلم

8
00:01:22.749 --> 00:01:23.625
‫ازش فیلمبرداری نمی‌شه

9
00:01:23.708 --> 00:01:27.545
‫یه چیز دیگه که می‌گی که عالیه
‫و همیشه منو روده‌بر می‌کنه

10
00:01:27.629 --> 00:01:30.632
‫اینه‌: "به‌نفعته نیای این تو و همه‌ی
‫کثافت‌هات رو من خالی کنی."

11
00:01:30.715 --> 00:01:33.760
‫نه، آره، می‌دونی، سال‌هاست
‫داری رو من خالی‌شون می‌کنی

12
00:01:33.885 --> 00:01:34.761
‫و من خسته‌م

13
00:01:36.513 --> 00:01:37.597
‫خیلی‌خوب. اینجاییم دیگه

14
00:01:38.223 --> 00:01:40.934
‫بنظرت چرا دارم این فیلم
‫رو از تو می‌سازم؟

15
00:01:41.434 --> 00:01:43.228
‫فکر کنم بخاطر...بخاطر ایده‌هامه

16
00:01:43.311 --> 00:01:46.481
‫بنظرم ایده‌هام روی تو اثر داشتن

17
00:01:46.564 --> 00:01:50.360
‫و فکر کنم می‌خواستی بقیه‌ی
‫مردم رو هم در معرض ایده‌ها قرار بدی

18
00:01:50.443 --> 00:01:51.277
‫و شاید

19
00:01:51.361 --> 00:01:55.448
‫نمی‌دونم، شاید فقط تلاشی
‫برای تحت کنترل قرار دادن منه، شاید...

20
00:01:57.325 --> 00:01:58.910
‫مطمئن نیستم.
‫ چرا می‌خواستی بسازی؟

21
00:01:58.993 --> 00:02:04.999
‫تصمیم گرفتم این فیلم رو
‫بسازم چون می‌خوام ابزار

22
00:02:06.417 --> 00:02:12.715
‫و آموزه‌های تو، فیل اشتوتز
‫درمان‌گرم رو، طوری به مردم

23
00:02:13.633 --> 00:02:17.637
‫ارائه بدم که بتونن بهشون
‫دسترسی داشته باشن

24
00:02:17.720 --> 00:02:20.765
‫و ازشون برای بهتر شدن
‫زندگی خودشون استفاده کنن

25
00:02:21.391 --> 00:02:24.853
‫پس فکر کردم فقط از یه جلسه
‫در یک روز فیلمبرداری کنیم و

26
00:02:24.936 --> 00:02:26.187
‫بعضی از ابزارهای تو که بیشترین

27
00:02:26.271 --> 00:02:28.523
‫کمک‌ برای من در
‫زندگیم کردن رو پوشش بدیم

28
00:02:29.023 --> 00:02:30.233
‫بنظرم خوبه

29
00:02:30.733 --> 00:02:35.029
‫و جوری هم انجامش بدم که
‫ادای احترام به زندگی

30
00:02:35.905 --> 00:02:41.494
‫کسی باشه که عمیقا
‫برام مهمه و بهش احترام می‌ذارم

31
00:02:44.372 --> 00:02:45.372
‫باشه

32
00:02:46.291 --> 00:02:48.793
‫ولی می‌تونی هر از گاهی
‫بامزه باشی؟ فقط

33
00:02:55.842 --> 00:02:58.386
‫اولین سوالی که معمولا از یه
‫درمانجوی جدید می‌پرسی چیه؟

34
00:02:58.469 --> 00:03:01.556
‫اولین سوالی که ازشون می‌پرسم
‫اینه: چی می‌خوای؟ چرا اینجایی؟

35
00:03:01.639 --> 00:03:05.393
‫روانپزشک‌های معمولی می‌گن:
‫"تو روند درمان بیمار دخالت نکنید

36
00:03:05.476 --> 00:03:08.229
‫"وقتی آماده باشن به
‫جواب می‌رسن."

37
00:03:08.313 --> 00:03:10.315
‫این مزخرفه. قابل قبول نیست

38
00:03:10.398 --> 00:03:13.067
‫زمانی که وارد روانپزشکی شدم
‫الگو این بود که "من بی‌طرفم

39
00:03:13.151 --> 00:03:16.112
‫"من فقط مشاهده می‌کنم"
‫"کلا قضاوتی نمی‌کنم"

40
00:03:16.196 --> 00:03:19.574
‫روند خیلی کند و
‫پر از عذابی بود

41
00:03:19.657 --> 00:03:21.242
‫تو منو می‌شناسی،
‫می‌دونی واکنشم اینه

42
00:03:21.326 --> 00:03:23.485
‫"پس برو درتو بذار
‫سر به سرم می‌ذاری؟"

43
00:03:24.704 --> 00:03:26.956
‫اگر با کسی افسرده سر و کار
‫داشته باشم که نگرانه

44
00:03:27.040 --> 00:03:28.120
‫بهبود پیدا نمی‌کنه،

45
00:03:28.166 --> 00:03:31.336
‫می‌گم: "هر کاری که بهت می‌گم بکن.
‫چیزی که بهت می‌گم رو دقیق انجام بده

46
00:03:31.419 --> 00:03:35.256
‫"من تضمین می‌کنم حالت
‫خوب می‌شه. ضمانت صد درصد. با من"

47
00:03:35.340 --> 00:03:38.176
‫وقتی وارد اتاقت شدم،
‫نشستیم،

48
00:03:38.259 --> 00:03:41.262
‫و تو اینطوری بودی که،
‫"این کاریه که باید بکنی"

49
00:03:41.346 --> 00:03:44.599
‫تو به من شکلی از عمل دادی
‫ابزار دادی

50
00:03:44.682 --> 00:03:46.392
‫آره..ضروریه

51
00:03:46.476 --> 00:03:47.852
‫من توی این سرعت می‌خواستم

52
00:03:47.936 --> 00:03:52.065
‫نه سرعت در درمان یکی
‫تو یک هفته. این غیرممکنه

53
00:03:52.148 --> 00:03:55.193
‫ولی می‌خواستم یه تغییری
‫رو حس کنن

54
00:03:55.276 --> 00:03:56.569
‫یه حرکت رو به جلویی رو

55
00:03:56.653 --> 00:03:57.653
‫بهشون امید میده

56
00:03:57.695 --> 00:04:00.114
‫اینجوریه "وای، لعنتی
‫واقعا شدنیه"

57
00:04:00.198 --> 00:04:02.242
‫خب ابزارها چی هستن؟

58
00:04:02.325 --> 00:04:05.620
‫ابزار چیزیه که می‌تونه وضعیت،
‫وضعیت درونی‌ت رو

59
00:04:05.703 --> 00:04:07.497
‫سریع، به‌موقع تغییر بده

60
00:04:07.580 --> 00:04:11.292
‫تجربه‌ای رو می‌طلبه که
‫معمولا ناخوشاینده

61
00:04:11.376 --> 00:04:13.711
‫بعد به یه فرصت تبدیل می‌شه

62
00:04:13.795 --> 00:04:15.380
‫ابزارها حال و هوات
‫رو عوض می‌کنن

63
00:04:15.463 --> 00:04:19.384
‫و بهت یه حس امیدی می‌دن
‫که اون حال همیشگی نخواهد بود

64
00:04:19.467 --> 00:04:20.468
‫درسته

65
00:04:20.551 --> 00:04:23.972
‫اساسا یه تمرین تجسم
‫در لحظه‌ست

66
00:04:24.055 --> 00:04:25.848
‫در اون لحظه تو مغزت انجام میدی

67
00:04:25.932 --> 00:04:27.684
‫آره، پس از این نظر من یه معلمم

68
00:04:27.767 --> 00:04:32.063
‫به اون فرد هم یاد می‌دم چطوری
‫و هم چه زمانی به‌کارشون بگیره

69
00:04:32.146 --> 00:04:35.984
‫همه‌ی بیمارهات، از جمله خود من
‫این کارت‌های یادداشت رو داریم

70
00:04:37.068 --> 00:04:39.946
‫و نقاشی‌هایی از ابزارهایی هستن
‫که تو در جلسات ما انجام می‌دی

71
00:04:40.029 --> 00:04:41.531
‫که ما می‌بریم خونه
‫و نگهشون می‌داریم

72
00:04:42.031 --> 00:04:44.325
‫من تمایل دارم به‌صورت
‫بصری فکر کنم

73
00:04:44.409 --> 00:04:46.911
‫پس شروع به کشیدن این کارت‌ها
‫درواقع برای خودم کردم

74
00:04:46.995 --> 00:04:49.205
‫اما کمک فوق‌العاده‌ای
‫به بیمارها کرد

75
00:04:49.289 --> 00:04:54.127
‫قدرت کارت‌ها اینه‌که افکار گنده
‫رو به تصاویر ساده تبدیل می‌کنن

76
00:04:54.210 --> 00:04:56.462
‫یک راه ارتباظی با بیمارها بودن

77
00:04:56.546 --> 00:04:59.799
‫که حقیقتا احساس کردم نسبت
‫به استفاده از کلمات قوی‌ترن

78
00:05:00.341 --> 00:05:02.010
‫اون لحظه‌ای که کارت
‫رو در میارن

79
00:05:02.093 --> 00:05:04.595
‫یه ارتباطی بین ما دو نفر
‫وجود داره. یه پیوندی هست

80
00:05:04.679 --> 00:05:07.849
‫آره، یه ارتباط خصوصی
‫منحصر به‌فرد داریم

81
00:05:07.932 --> 00:05:10.685
‫اونقدر که بهم اجازه میدی
‫ازت فیلم بسازم

82
00:05:10.768 --> 00:05:14.480
‫این چیزیه که هیچوقت در
‫دنیای درمانی تجربه نکرده‌م

83
00:05:14.564 --> 00:05:15.648
‫و درنهایت

84
00:05:15.732 --> 00:05:19.902
‫زندگی من در نتیجه‌ی کار با
‫تو، بی‌اندازه بهتر شده

85
00:05:19.986 --> 00:05:24.032
‫پس اگر برای من جواب داده
‫احتمالا برای بقیه هم جواب میده

86
00:05:24.115 --> 00:05:26.617
‫آم...

87
00:05:26.701 --> 00:05:28.619
‫اوه، آره. وقت قرصه

88
00:05:28.703 --> 00:05:31.205
‫- وقت چیه؟
‫- وقت خوردن قرصته

89
00:05:31.289 --> 00:05:32.969
‫- اوه، مرسی
‫- زنگش خاموش شد

90
00:05:33.416 --> 00:05:34.416
‫وای، لعنتی

91
00:05:38.713 --> 00:05:41.341
‫جوناه، می‌خوای یکم با من
‫داروهای پارکینسون بزنی؟

92
00:05:42.967 --> 00:05:44.844
‫من سال‌ها پیش مواد
‫رو ول کردم

93
00:05:44.927 --> 00:05:47.930
‫می‌دونی، وقتی بچه بودم،
‫وقتی که مواد مصرف می‌کردم

94
00:05:48.014 --> 00:05:53.353
‫اگر بهم می‌گفتی "پنجاه سال دیگه
‫این همه دارو مصرف می‌کنی...

95
00:05:53.853 --> 00:05:56.481
‫پس همه‌ی این داروها
‫برای پارکینسونته؟

96
00:05:56.564 --> 00:05:57.565
‫آره

97
00:05:57.648 --> 00:06:01.402
‫پارکینسون، مهم‌ترین چیز درموردش،
‫و چیز خوبی هم هست اینه‌که

98
00:06:01.486 --> 00:06:05.198
‫برای خیلی چیزهای کوچیک
‫باید از قبل برنامه بریزی

99
00:06:05.698 --> 00:06:07.367
‫وقتی باید از تخت بیام بیرون

100
00:06:07.867 --> 00:06:10.912
‫باید از انقباضات عبور کنم

101
00:06:11.496 --> 00:06:14.707
‫سخت‌ترین کار تو زندگی برای من
‫صبح‌ها بیرون اومدن از تخت

102
00:06:14.791 --> 00:06:18.586
‫-ولی برای خیلی دلایل مختلفی
‫- مختلف...آره

103
00:06:19.087 --> 00:06:23.633
‫خب، قبل از ملاقات با تو، تجربه‌ی
‫من از درمان کاملا سنتی بود

104
00:06:23.716 --> 00:06:25.510
‫به این معنی که من حرف بزنم

105
00:06:25.593 --> 00:06:27.637
‫و اون آدم هم بگه:
‫"این چه حسی داره؟"

106
00:06:27.720 --> 00:06:30.056
‫- یا، جالبه
‫- درسته

107
00:06:30.139 --> 00:06:32.225
‫اساسا من رو تو یه فاصله‌ی
‫زیادی نگه می‌داشت

108
00:06:32.308 --> 00:06:33.142
‫آره

109
00:06:33.226 --> 00:06:35.978
‫و داشتم فکر می‌کردم تو
‫درمان سنتی چطوری

110
00:06:36.479 --> 00:06:40.733
‫به این آدم پول میدی و
‫مشولاتتو می‌بری پیشش

111
00:06:40.817 --> 00:06:42.193
‫و فقط گوش میده

112
00:06:43.444 --> 00:06:46.030
‫و دوستات، که احمقن

113
00:06:47.532 --> 00:06:48.532
‫بهت راه‌کار میدن

114
00:06:48.574 --> 00:06:49.742
‫- آره
‫- ناخواسته‌ست

115
00:06:49.826 --> 00:06:52.620
‫- آره
‫- و از دوستات فقط می‌خوای گوش کنن

116
00:06:53.621 --> 00:06:56.249
‫و می‌خوای تراپیستت بهت
‫راه‌کار بده

117
00:06:56.332 --> 00:06:57.333
‫قثضه اینه

118
00:06:57.417 --> 00:07:00.336
‫روانپزشک‌ها، اینجوری نیست که
‫نخوان بهت کمک کنن

119
00:07:00.420 --> 00:07:01.420
‫واقعا نیست

120
00:07:01.462 --> 00:07:04.757
‫اما برای من، همیشه حس اینو
‫داشت که یه چیزی کمه

121
00:07:04.841 --> 00:07:06.884
‫پس ابزار یه پله

122
00:07:06.968 --> 00:07:11.055
‫بین فهم اینکه مشکل چیه
‫و چه چیزی باعثش شده

123
00:07:11.139 --> 00:07:12.223
‫تا اینجا،

124
00:07:12.306 --> 00:07:15.601
‫درواقع یه کنترل حداقلی روی
‫علائم به‌دست میاری

125
00:07:15.685 --> 00:07:17.645
‫همه‌ش مربوط می‌شه
‫به ممکن بودن

126
00:07:17.728 --> 00:07:20.606
‫و نه تعریف کسشر ممکن بودن

127
00:07:21.232 --> 00:07:25.945
‫امکان به این معنیه که حس
‫کنی واکنش متفاوتی داری

128
00:07:26.028 --> 00:07:27.738
‫مثل، آم...

129
00:07:28.281 --> 00:07:31.367
‫ بهش چی می‌گی؟Trite.
‫ولی درواقع حقیقته

130
00:07:32.869 --> 00:07:36.372
‫یکی از اولین چیزهایی که وادارم
‫کردی روش کار کنم نیروی زندگی بود

131
00:07:36.456 --> 00:07:39.917
‫که سریع‌ترین چیزیه که می‌تونه
‫می‌تونه زندگیت رو عوض کنه

132
00:07:40.001 --> 00:07:44.005
‫و فکر کنم هرکسی به‌راحتی
‫بتونه درکش کنه

133
00:07:44.088 --> 00:07:46.007
‫و برای من اولین قدم در شروع

134
00:07:46.090 --> 00:07:48.259
‫فرایند بهتر شدن بود

135
00:07:48.342 --> 00:07:51.220
‫آره، درسته
‫اتفاق معمولی که میفته اینه

136
00:07:51.304 --> 00:07:54.599
‫یه یارویی افسرده‌ست
‫میاد دفتر من، و می‌گه

137
00:07:54.682 --> 00:07:56.142
‫"می‌دونم عادت‌های من مزخرفن"

138
00:07:56.225 --> 00:07:59.187
‫"من...من...می‌دونم بی‌نظمم"
‫می‌دونم تنبلم."

139
00:07:59.270 --> 00:08:01.981
‫"ولی فقط اگر می‌دونستم
‫چه کاری باید انجام بدم

140
00:08:02.482 --> 00:08:06.944
‫اساسا، رسالتم در زندگی چیه
‫آزاد می‌شم

141
00:08:07.028 --> 00:08:09.197
‫"اما نمی‌دونم چه کاری
‫قراره بکنم

142
00:08:09.280 --> 00:08:11.908
‫پس فقط تنبل خواهم بود
‫و هیچ کاری نمی‌کنم"

143
00:08:11.991 --> 00:08:14.160
‫بعد، مشخصا نتیجه‌ی
‫این می‌شه افسردگی

144
00:08:14.785 --> 00:08:17.788
‫یه چیزی وجود داره که
‫روی تو و هرکسی دیگه‌ای

145
00:08:17.872 --> 00:08:21.501
‫که درکی از مسیر نداره

146
00:08:21.584 --> 00:08:23.753
‫یا نمی‌دونه در ادامه
‫باید چیکار کنه

147
00:08:23.836 --> 00:08:27.465
‫و پاسخ اینه‌که همیشه می‌تونید
‫روی نیروی زندگیتون کار کنید

148
00:08:31.552 --> 00:08:35.097
‫تنها راهی که می‌شه فهمید
‫چیکار باید بکنی، مثلا کی هستی

149
00:08:35.181 --> 00:08:37.225
‫اینه‌که نیروی زندگیت
‫رو فعال کنی

150
00:08:37.975 --> 00:08:40.186
‫چون نیروی زندگی‌ت تنها
‫بخشی از توئه

151
00:08:40.269 --> 00:08:43.564
‫که واقعا قادر به راهنمایی‌
‫تو در زمان سرگشتگیه

152
00:08:44.482 --> 00:08:48.277
‫اگر بهش مثل یه هرم فکر کنی
‫نیروی زندگی سه سطح داره

153
00:08:48.361 --> 00:08:52.365
‫کف هرم، رابطه‌ی تو با جسمته

154
00:08:52.949 --> 00:08:56.035
‫دومین سطح، رابطه‌ی
‫تو با سایر آدم‌هاست

155
00:08:56.953 --> 00:09:00.248
‫و بالاترین سطح رابطه‌ی تو با خودته

156
00:09:01.040 --> 00:09:04.335
‫اولین قدم رابطه‌ت با جسمته
‫تمام کاری که باید بکنی اینه

157
00:09:04.418 --> 00:09:08.839
‫که بدنت رو وادار کنی بهتر
‫کار کنه. و همیشه هم جواب میده

158
00:09:08.923 --> 00:09:11.300
‫بیشترین مورد اینه‌که
‫ورزش نمی‌کنن

159
00:09:11.384 --> 00:09:13.010
‫رژیم و خواب

160
00:09:13.094 --> 00:09:14.220
‫موارد بعدی‌ان

161
00:09:14.303 --> 00:09:17.473
‫خب این چیزها چند درصد

162
00:09:17.557 --> 00:09:19.725
‫در وهله‌ی اول باعث می‌شن
‫حالت واقعا بهتر بشه؟

163
00:09:19.809 --> 00:09:21.852
‫خب، وقتی شروع بشه

164
00:09:21.936 --> 00:09:23.396
‫احتمالا 85 درصد

165
00:09:24.146 --> 00:09:25.146
‫خیلی بالاست

166
00:09:25.189 --> 00:09:26.941
‫چقدر عجیبه!

167
00:09:27.024 --> 00:09:28.818
‫وقتی بچه بودم،

168
00:09:28.901 --> 00:09:31.779
‫ورزش و رژیم برای من
‫جوری ترسیم شده بودن

169
00:09:31.862 --> 00:09:33.823
‫انگار "ظاهرت یه مشکلی داره."

170
00:09:33.906 --> 00:09:37.034
‫ولی ورزش یا رژیم هیچوقت

171
00:09:37.118 --> 00:09:40.037
‫یک بار هم از لحاظ سلامت
‫روان بهم پیشنها نشدن

172
00:09:40.121 --> 00:09:43.833
‫ای کاش جور دیگه‌ای
‫به آدم‌ها ارائه می‌شدن

173
00:09:43.916 --> 00:09:45.042
‫آره

174
00:09:45.126 --> 00:09:46.586
‫چون این برای من

175
00:09:46.669 --> 00:09:49.297
‫مشکلات زیادی رو به‌وجود آورد

176
00:09:49.380 --> 00:09:52.550
‫و حتی مشکل‌های من و مامانم

177
00:09:52.633 --> 00:09:55.428
‫با این دید واقعا باهاش
‫برخورد کردم، اینجوری که

178
00:09:55.511 --> 00:09:56.971
‫"لعنت بهت، من نمی‌خوام این کارو کنم

179
00:09:57.054 --> 00:09:59.214
‫چون داری بهم می‌گی من
‫یه مشکلی دارم."

180
00:09:59.265 --> 00:10:00.391
‫آها؟ توضیحش بده

181
00:10:01.100 --> 00:10:07.398
‫ام، می‌تونم. ولی توش نمیرم
‫چون این فیلم درمورد توئه، نه من

182
00:10:08.065 --> 00:10:10.318
‫ولی اگر بگم هرچی بیشتر
‫بازش کنی

183
00:10:10.401 --> 00:10:13.821
‫امتحان کردن شانسم برام
‫آسون‌تر می‌شه چی؟

184
00:10:13.904 --> 00:10:15.364
‫تا حالا بهش اینجوری
‫ فکر کرده بودی؟

185
00:10:15.865 --> 00:10:18.117
‫می‌گم، تو باید از من
‫یه فیلم بسازی

186
00:10:18.200 --> 00:10:20.453
‫به‌جای اینکه من از
‫تو فیلم بسازم

187
00:10:24.123 --> 00:10:25.374
‫آره، این خوبه

188
00:10:25.458 --> 00:10:27.793
‫خب. پس این سطح اوله

189
00:10:27.877 --> 00:10:30.838
‫بعدی، رابطه‌ی تو با بقیه‌ست

190
00:10:30.921 --> 00:10:32.715
‫چون آدم‌ها وقتی افسرده می‌شن،

191
00:10:32.798 --> 00:10:34.478
‫اینجوری نیست که روابطشون
‫رو تموم کنن

192
00:10:34.550 --> 00:10:37.261
‫مثل یه کشتیه که
‫تو افق ناپدید می‌شه

193
00:10:37.345 --> 00:10:39.847
‫شروع به دور شدن
‫از زندگیشون می‌کنن

194
00:10:40.431 --> 00:10:41.974
‫و روابط مثل...

195
00:10:42.058 --> 00:10:45.436
‫می‌دونی اون چیزهایی هستن
‫که وقتی داری کوهنوردی می‌کنی

196
00:10:45.519 --> 00:10:46.979
‫مثل یه دستگیره‌ست
‫پس روابطت مثل

197
00:10:47.063 --> 00:10:52.485
‫دستگیره‌هایی هستن که بهت
‫ اجازه میدن به زندگی برگردی

198
00:10:52.568 --> 00:10:55.029
‫نکته‌ش اینه‌که تو پیش قدم بشی

199
00:10:55.112 --> 00:10:58.091
‫اگر منتظر اونا بمونی که
‫پیش قدم بشن...

200
00:10:58.115 --> 00:11:01.827
‫می‌تونی یکی که برات جالب
‫نیست رو ناهار دعوت کنی

201
00:11:01.911 --> 00:11:05.331
‫مهم نیست، به‌هرحال به
‫طریق مثبتی روت اثر می‌ذاره

202
00:11:05.414 --> 00:11:09.210
‫اون آدم به‌صورت نمادین
‫نماینده‌ی کل نژاد یشریته

203
00:11:09.960 --> 00:11:11.295
‫پس این لایه‌ی میانیه

204
00:11:11.379 --> 00:11:14.382
‫و بالاترین لایه رابطه‌ی
‫تو با خودته

205
00:11:15.758 --> 00:11:19.470
‫بهترین راه گفتن اینه، خودت
‫رو وارد ارتباط با ناخوداگاهت کن

206
00:11:19.553 --> 00:11:22.223
‫چون هیچکس نمی‌دونه
‫تو ناخوداگاهش چیه

207
00:11:22.306 --> 00:11:23.808
‫مگه اینکه فعالش کنی

208
00:11:23.891 --> 00:11:26.310
‫و یه ترفندش نوشتنه

209
00:11:26.394 --> 00:11:28.062
‫واقعا جادوییه

210
00:11:28.145 --> 00:11:30.856
‫با نوشتن رابطه‌ت رو با
‫خودت افزایش میدی

211
00:11:30.940 --> 00:11:33.109
‫بعضی‌ها می‌گن: "خب، چی بنویسیم؟"

212
00:11:33.192 --> 00:11:36.320
‫"من آدم جالبی نیستم
‫نویسنده نیستم". اهمیتی نداره

213
00:11:36.404 --> 00:11:38.906
‫اگر شروع به نوشتن کنی
‫نوشتن مثل آینه می‌مونه

214
00:11:38.989 --> 00:11:41.784
‫چیزی که تو ناخوداگاهت
‫می‌گذره رو منعکس می‌کنه

215
00:11:41.867 --> 00:11:44.912
‫و اگر به‌صورت ژورنال بنویسی
‫چیزهایی میان بیرون که

216
00:11:44.995 --> 00:11:47.206
‫نمی‌دونی که می‌دونستی‌شون

217
00:11:47.873 --> 00:11:50.334
‫اینا سه لایه‌ی نیروی
‫زندگی هستن

218
00:11:50.418 --> 00:11:53.087
‫اگر سردرگمی، سعی نکن بفهمیش

219
00:11:53.170 --> 00:11:55.840
‫رهاش کن. و روی نیروی
‫زندگیت کار کن

220
00:11:56.382 --> 00:11:57.633
‫بحث اشتیاقه

221
00:11:57.717 --> 00:11:59.135
‫ با افزایش نیروی زندگی‌ت

222
00:11:59.218 --> 00:12:02.930
‫چیزی که واقعا درموردش اشتیاق
‫داری رو می‌تونی پیدا کنی

223
00:12:03.013 --> 00:12:07.560
‫ولی قدم اول اینه‌که نسبت
‫به ارتباط با نیروی زندگیت

224
00:12:07.643 --> 00:12:09.353
‫مشتاق باشی. و همه
‫می‌تونن این کارو کنن

225
00:12:09.437 --> 00:12:12.732
‫اگر فقط طبق هرم پیش برم
‫همه چیزهای دیگه راست و ریس

226
00:12:12.815 --> 00:12:14.650
‫می‌شن؟ می‌شن
‫همه چیزهای دیگه...

227
00:12:17.653 --> 00:12:19.947
‫خب چطوری به این چیزها می‌رسی؟

228
00:12:20.489 --> 00:12:23.909
‫خب، یه زمانی یه سوپروایزر داشتم
‫خیلی جوون بودم

229
00:12:23.993 --> 00:12:25.870
‫هنوز حرفه‌ی خودم رو
‫هم شروع نکرده بودم

230
00:12:25.953 --> 00:12:29.081
‫با مردم راجع‌به چیزی که سی سال
‫پیش براشون اتفاق افتاده

231
00:12:29.165 --> 00:12:31.625
‫یا دلیل مشکلشون حرف می‌زدم

232
00:12:31.709 --> 00:12:33.669
‫همونجور که اومده بودن می‌رفتن

233
00:12:33.753 --> 00:12:36.130
‫حس گه و ناامیدی داشتن

234
00:12:36.630 --> 00:12:37.673
‫پس به سوپروایزرم گفتم

235
00:12:37.757 --> 00:12:41.844
‫"کاری هست بتونیم بکنیم که
‫ زودتر بتونن حس بهتری داشته باشن؟"

236
00:12:41.927 --> 00:12:43.471
‫حداقل یه چیزی حس کنن؟"

237
00:12:43.554 --> 00:12:46.307
‫و اون..
‫اون آدمه بهم گفت

238
00:12:46.932 --> 00:12:48.809
‫گفت "جراتش رو نداری"

239
00:12:48.893 --> 00:12:52.521
‫مثل کسی....

240
00:12:53.773 --> 00:12:56.692
‫گفتم "وایسا، همین حالا باید
‫یه کاری کنیم

241
00:12:56.776 --> 00:12:59.278
‫قرار نیست همه‌ی مشکلاتشون
‫رو حل کنه

242
00:12:59.361 --> 00:13:04.658
‫ولی به یکی باید حسی که
‫همین الان می‌تونه تغییر کنه

243
00:13:04.742 --> 00:13:07.077
‫رو بدی. من نمی‌خواستم آدما
‫دست خالی از اتاقم برن

244
00:13:07.161 --> 00:13:10.873
‫هیچوقت نگران شدی، با اون
‫استراتژی، تمرین اشتباهی

245
00:13:10.956 --> 00:13:11.956
‫به آدما بدی؟ نه.

246
00:13:12.583 --> 00:13:15.878
‫تو این حیطه، همیشه می‌گم

247
00:13:15.961 --> 00:13:19.089
‫من فقط یه آدم معمولی‌ام
‫هیچ چیز غیرعادی‌ای وجود نداره

248
00:13:19.173 --> 00:13:22.384
‫گیر میدم بهت و راه
‫هر چیز دیگه‌ای رو سد می‌کنم

249
00:13:22.468 --> 00:13:24.821
‫از وقتی که بچه بودم،
‫آدما همیشه می‌اومدن پیشم

250
00:13:24.845 --> 00:13:26.485
‫و مشکلاتشون رو بهم می‌گفتن
‫یه بچه‌ی کوچیک!

251
00:13:26.514 --> 00:13:29.642
‫ده ساله‌م بود و یه
‫مرد بزرگ می‌اومد پیشم

252
00:13:29.725 --> 00:13:32.978
‫اکثرشون رو حتی نمی‌شناختم
‫فقط خودشون رو خالی می‌کردن

253
00:13:33.854 --> 00:13:35.564
‫کسی چمی‌دونه چرا

254
00:13:39.944 --> 00:13:43.906
‫تا پنج سالگی تو برانکس بودم
‫بعد رفتیم منهتن

255
00:13:43.989 --> 00:13:45.199
‫کجای منهتن؟

256
00:13:45.282 --> 00:13:49.286
‫اولین جا خیابون 78ام و برادوی بود.
‫خیابون 78ام، 215 غربی

257
00:13:49.912 --> 00:13:52.164
‫معمولی بود،
‫طبقه‌ی متوسط، کارگرها

258
00:13:52.665 --> 00:13:55.125
‫بابا آدم خوبی بود

259
00:13:55.209 --> 00:13:57.169
‫آدم پر سر و صدایی بود
‫صاحب‌نظر بود

260
00:13:57.253 --> 00:13:59.213
‫عاشق سرگرم کردن بود

261
00:13:59.296 --> 00:14:03.259
‫اگر به اون بود، هر شب مردم
‫رو میاورد خونه

262
00:14:04.134 --> 00:14:05.636
‫و مامانم از این متنفر بود

263
00:14:06.387 --> 00:14:10.474
‫تو یه روز آفتابی زیبا تو
‫برانکس، کلی بچه تو خیابون

264
00:14:10.558 --> 00:14:12.977
‫بازی می‌کردن، مامانم بهم گفت

265
00:14:13.477 --> 00:14:17.690
‫دوست داره تو خونه
‫بمونه و کتاب بخونه

266
00:14:18.357 --> 00:14:21.110
‫مدلش این بود "دست از سرم
‫بردارید. بهم نزدیک نشید

267
00:14:21.193 --> 00:14:24.822
‫"می‌خوام تو کتاب‌ها گم بشم
‫چون زندگی خیلی دردناکه"

268
00:14:24.905 --> 00:14:27.616
‫"نمی‌خوام با زندگی سر و کار
‫داشته باشم. با کتاب‌ها"

269
00:14:27.700 --> 00:14:31.078
‫می‌خوام داشته باشم. اینجا
‫دوتا آدم داریم. مشکل‌های بزرگی بودن

270
00:14:31.161 --> 00:14:32.997
‫چه دوره‌ای بود؟ دهه‌ی 50؟

271
00:14:33.080 --> 00:14:38.127
‫اوهوم. امم...56 بود

272
00:14:38.210 --> 00:14:39.295
‫احتمالا...

273
00:14:40.045 --> 00:14:41.964
‫بذار ببینم، اون...کی مرد؟

274
00:14:47.636 --> 00:14:49.698
‫اسم برادرت که فوت شد
‫چی بود؟

275
00:14:49.722 --> 00:14:52.516
‫اسمش ادی بود. اونی که مرد.
‫آره.

276
00:14:53.475 --> 00:14:54.810
‫سریع فهمیدن

277
00:14:54.894 --> 00:14:59.481
‫فکر کنم نوع مشخصی از تومور
‫بود که دونه‌ی مشخصی داره

278
00:14:59.565 --> 00:15:02.902
‫دکتر سال‌ها بعد بهم گفت

279
00:15:02.985 --> 00:15:06.405
‫لحظه‌ای که وارد اتاق شد
‫می‌دونست چیه

280
00:15:07.072 --> 00:15:10.200
‫ولی والدینم بهمون نگفتن
‫اشتباه بود.

281
00:15:10.701 --> 00:15:13.287
‫وقتی مرد چند سالت بود؟
‫9؟

282
00:15:13.370 --> 00:15:14.872
‫آره، 9 ساله‌م بود، آره

283
00:15:14.955 --> 00:15:16.206
‫و اون سه ساله؟

284
00:15:17.416 --> 00:15:18.542
‫اون سه سالش بود، آره

285
00:15:20.920 --> 00:15:22.421
‫می‌رفتم تو حمام

286
00:15:22.504 --> 00:15:25.424
‫یادمه، یه پام رو می‌ذاشتم
‫رو کاسه‌ی دستشویی

287
00:15:25.507 --> 00:15:28.636
‫یه شوالیه‌ی قرون وسطایی
‫بودم یا همچین چیزی بودم مثلا

288
00:15:28.719 --> 00:15:31.263
‫و با خدا حرف می‌زدم،
‫و به خدا می‌گفتم

289
00:15:31.347 --> 00:15:35.184
‫"اگر بذاری زنده بمونه
‫بهت ایمان میارم."

290
00:15:36.060 --> 00:15:39.063
‫"اگر نذاری، نمیارم."
‫بدیهیه که باید رو اون غلبه می‌کردم

291
00:15:39.146 --> 00:15:41.982
‫هرموقع که نیویورکم سعی
‫می‌کنم از جلوی اون ساختمون

292
00:15:42.066 --> 00:15:44.109
‫رد بشم. دوست دارم تو
‫اون نقطه‌ای بایستم که

293
00:15:44.193 --> 00:15:46.695
‫وایساده بودیم بابام
‫اومد پیشمون

294
00:15:46.779 --> 00:15:49.740
‫مامانم از تاکسی پیاده شد

295
00:15:49.823 --> 00:15:52.993
‫و مستقیم رفت تو ساختمون
‫آسانسور رو زد طبقه‌ی بالا

296
00:15:53.077 --> 00:15:54.703
‫حتی به ما نگاه نکرد

297
00:15:55.454 --> 00:15:57.957
‫جدی از مامانم پرسیدم
‫"می‌تونم برم مدرسه؟"

298
00:15:58.040 --> 00:16:00.501
‫و اون گفت،
‫"آره، تو هر کاری که بخوای می‌تونی بکنی"

299
00:16:01.001 --> 00:16:02.001
‫و من رفتم

300
00:16:02.461 --> 00:16:04.797
‫و فکر کنم بخشی از
‫انکار کردنم بود

301
00:16:04.880 --> 00:16:09.051
‫همه تندتند می‌رفتن اینور اونور
‫که اتفاقی که داشت میفتاد رو انکار کنن

302
00:16:11.220 --> 00:16:14.640
‫همه حریصانه اتفاقی که
‫در جریان بود رو نمی‌پذیرفتن

303
00:16:15.641 --> 00:16:18.602
‫بخش ایکس بود. بخش ایکس
‫تو ذهنم بود

304
00:16:20.062 --> 00:16:21.689
‫قبل از اینکه این چیزها رو بفهمم

305
00:16:24.900 --> 00:16:28.988
‫بخش ایکس قسمت مهمی از
‫درک نحوه‌ی کار ابزارهای توئه

306
00:16:29.071 --> 00:16:31.073
‫پس می‌خواستم درموردش
‫صحبت کنم

307
00:16:31.573 --> 00:16:34.076
‫پس، وقتی مصیبت سر می‌رسه

308
00:16:34.159 --> 00:16:36.412
‫یه فرصته برات...

309
00:16:36.495 --> 00:16:39.415
‫در اون لحظه، مستقیما با
‫بخش ایکس روبرو می‌شی

310
00:16:39.498 --> 00:16:41.959
‫بخش ایکس، قسمت
‫قضاوت‌گر توئه

311
00:16:42.042 --> 00:16:44.461
‫بخش ضداجتماعی‌ت هست

312
00:16:44.545 --> 00:16:47.047
‫یه نیروی...نامرئیه

313
00:16:47.131 --> 00:16:50.801
‫که می‌خواد جلوی تغییر
‫و رشد تو رو بگیره

314
00:16:50.884 --> 00:16:53.262
‫می‌خواد مانع تکاملت بشه

315
00:16:53.345 --> 00:16:55.514
‫مانع توانایی‌ت بشه

316
00:16:56.223 --> 00:16:58.017
‫می‌خواد گه بزنه بهت

317
00:16:58.100 --> 00:17:01.311
‫پس در داستان انسان بودن

318
00:17:01.395 --> 00:17:03.647
‫بخش ایکس می‌شه آدم بده

319
00:17:03.731 --> 00:17:08.110
‫قهرمان داستان در این مسیر
‫می‌تونه از ابزارها برای مبارزه با اون

320
00:17:08.193 --> 00:17:11.530
‫شروره استفاده کنه.
‫آره. بخش ایکس، صدای ناممکن‌بودنه

321
00:17:12.114 --> 00:17:15.784
‫هر کاری که فکر می‌کنی نیازه
‫انجام بدی، اون بهت می‌گه غیرممکنه

322
00:17:16.493 --> 00:17:17.369
‫"ول کن"

323
00:17:17.453 --> 00:17:22.541
‫یه پرونده‌ی خیلی دقیق از اینکه کی
‫هستی،چه توانایی‌ای داری بهت میده

324
00:17:22.624 --> 00:17:25.836
‫و این ترس اولیه‌ی انسان
‫رو ایجاد می‌کنه

325
00:17:26.628 --> 00:17:28.589
‫بخش ایکس تو بهت چی می‌گه؟

326
00:17:28.672 --> 00:17:30.966
‫بهم این حس رو میده انگار
‫دارم وقتم رو تلف می‌کنم

327
00:17:31.050 --> 00:17:32.968
‫بهم می‌گه من همه‌ی این
‫چیزها رو ابداع کردی

328
00:17:33.052 --> 00:17:36.638
‫و عالی هم هست. خیلی
‫از خودم مطمئنم. ولی این هیچوقت...

329
00:17:36.722 --> 00:17:39.141
‫اونقدر عمیق تو فرهنگ
‫پخش نمی‌شه

330
00:17:39.224 --> 00:17:42.102
‫پس آدم‌ها چطوری می‌تونن از
‫شر قسمت ایکس خلاص بشن؟

331
00:17:42.186 --> 00:17:43.186
‫نمی‌تونن

332
00:17:43.228 --> 00:17:47.107
‫موقتا می‌تونی شکستش بدی
‫ولی همیشه هی برمی‌گرده

333
00:17:47.191 --> 00:17:52.237
‫برای همین سه وجه از واقعیت هست
‫که هیچکس نمی‌تونه ازش اجتناب کنه

334
00:17:52.780 --> 00:17:55.532
‫درد، عدم قطعیت

335
00:17:56.200 --> 00:17:57.493
‫و کار مداوم

336
00:17:58.035 --> 00:18:00.221
‫پس این‌ها چیزهایی هستن که
‫مجبوری باهاشون زندگی کنی

337
00:18:00.245 --> 00:18:01.371
‫تحت هر شرایطی

338
00:18:01.872 --> 00:18:04.958
‫اگر اینجوری بود که می‌تونستی
‫بخش ایکس رو حذف کنی

339
00:18:05.042 --> 00:18:06.752
‫دیگه رشد بیشتری
‫وجود نخواهد داشت

340
00:18:06.835 --> 00:18:13.092
‫پس اگر این یه داستان باشه، قهرمان به
‫بخش ایکس، به شخصیت منفی نیاز داره

341
00:18:13.175 --> 00:18:17.513
‫چون اگر شخصیت اصلی مجبور نباشه
‫بر یه شخصیت منفی غلبه کنه

342
00:18:17.596 --> 00:18:18.472
‫دیگه داستانی وجود نداره

343
00:18:18.555 --> 00:18:19.949
‫- درسته
‫- رشدی نیست

344
00:18:19.973 --> 00:18:23.185
‫تغییری، شجاعتی، دلاوری‌ای
‫وجود نداره

345
00:18:23.727 --> 00:18:27.064
‫ما به منفی بودن بخش ایکس
‫نیاز داریم، وگرنه رشد نمی‌کنیم

346
00:18:27.147 --> 00:18:28.307
‫آره، درسته

347
00:18:28.357 --> 00:18:31.735
‫به این معنی نیست که، ام، برای یه
‫هدف نمی‌تونی خیلی سخت کار کنی

348
00:18:31.819 --> 00:18:33.529
‫به این معنی نیست که
‫نمی‌تونی موفق بشی

349
00:18:33.612 --> 00:18:36.782
‫اما اگر می‌خوای شاد باشی...
‫'چون این چیزی نیست که شادت می‌کنه

350
00:18:36.865 --> 00:18:39.159
‫چیزی که شادت می‌کنه پروسه‌ست

351
00:18:39.660 --> 00:18:43.497
‫باید یاد بگیری چطوری عاشق
‫پروسه‌ی سر و کله زدن با اون سه‌تا باشی

352
00:18:44.414 --> 00:18:46.250
‫اینجاست که ابزار وارد عمل می‌شن

353
00:18:46.333 --> 00:18:49.962
‫وقتی پدیدار بشه، می‌تونی
‫تشخیصش بدی

354
00:18:50.045 --> 00:18:53.715
‫و بعد می‌تونی از یه ابزار برای
‫خنثی کردنش استفاده کنی

355
00:18:55.175 --> 00:18:58.345
‫اگر بتونی به یکی یاد بدی این
‫کارو کنه، می‌تونن کل زندگیشون رو

356
00:18:58.428 --> 00:19:01.974
‫تغییر بدن. چون بالاترین بیان خلاق
‫برای یک انسان

357
00:19:02.057 --> 00:19:05.936
‫توانایی ساختن یک چیز جدید
‫دقیقا تو دل مصیبته

358
00:19:06.019 --> 00:19:09.606
‫و بدبختی هرچی بدتر، فرصت بزرگتر.

359
00:19:11.106 --> 00:19:18.325
سینمافریک در همه پلتفرم ها همراه شما. با اپلیکیشن های اختصاصی ویندوز, اندروید, مک, لینوکس و اندرویدتیوی, دنیایی از فیلم و سریال در دستان شما.

360
00:19:19.825 --> 00:19:23.328
‫فهمیدن اینکه می‌میره...مثل

361
00:19:23.412 --> 00:19:25.873
‫مثل کشف یه دنیای جدید بود

362
00:19:25.956 --> 00:19:29.585
‫و من گفتم: "وای، این می‌تونه برای
‫من اتفاق بیفته؟ من فقط یه بچه‌م

363
00:19:29.668 --> 00:19:31.879
‫ اون بزرگ‌ترین تاثیری بود
‫که روی من گذاشت

364
00:19:31.962 --> 00:19:34.089
‫علاوه بر حقیقت فروپاشی والدینم

365
00:19:34.798 --> 00:19:37.342
‫از لحاظ عاطفی نمی‌تونستن کاملا
‫بعنوان پدر و مادر عمل کنن

366
00:19:37.426 --> 00:19:38.927
‫صرفا نمی‌تونستن

367
00:19:39.428 --> 00:19:40.428
‫تو...

368
00:19:40.929 --> 00:19:41.972
‫می‌تونی سرزنششون کنی؟

369
00:19:42.472 --> 00:19:44.600
‫نه، هیچوقت بخاطر این موضوع
‫سرزنششون نکردم

370
00:19:45.142 --> 00:19:46.142
‫خدا رو شکر

371
00:19:47.269 --> 00:19:48.312
‫آره

372
00:19:49.354 --> 00:19:52.316
‫کل زندگیم رو عوض کرد.
‫چون همه‌چی یه معنی دوگانه داشت

373
00:19:52.399 --> 00:19:56.945
‫اگر می‌رفتم سافت‌بالی چیزی بازی
‫می‌کردم و سر ساعتی برای شام

374
00:19:57.029 --> 00:19:57.863
‫باید برمی‌گشتم، اگر مثلا

375
00:19:57.946 --> 00:20:01.742
‫قسم می‌خورم، اگر یک دقیقه
‫دیر می‌شد، دیوونه می‌شدن

376
00:20:01.825 --> 00:20:03.452
‫دوران کودکی تموم شده بود

377
00:20:03.952 --> 00:20:06.496
‫همه‌چی جدی بود
‫نمی‌خواستی گند بزنی

378
00:20:08.207 --> 00:20:12.794
‫مرگش به باری عظیم تبدیل
‫شد که باید حملش می‌کردم

379
00:20:12.878 --> 00:20:15.881
‫ولی هیچکس بار سنگینی
‫که بود رو قبول نمی‌کرد

380
00:20:17.507 --> 00:20:21.303
‫هیچوقت اینو یادم نمیره
‫یکی از دوستای نزدیکم، آسیب بدی دیده بود

381
00:20:21.386 --> 00:20:23.680
‫با بابام رفتم بیمارستان ملاقاتش

382
00:20:23.764 --> 00:20:27.142
‫بیرون که می‌رفتیم، بابام
‫برگشت و گفت

383
00:20:27.226 --> 00:20:29.228
‫"اینه تنها حرفه"

384
00:20:29.311 --> 00:20:32.231
‫یعنی، "اگر هر کار دیگه‌ای
‫به‌غیر از دکتر شدن بکنی

385
00:20:32.314 --> 00:20:34.191
‫تحویل گرفته نمی‌شی"

386
00:20:34.274 --> 00:20:36.944
‫"دوست دارم، ولی اگر دکتر نشی،

387
00:20:37.027 --> 00:20:38.403
‫هیچوقت بهت احترام نمی‌ذارم."

388
00:20:39.154 --> 00:20:43.408
‫اون و مامانم هر دوشون آتئیست بودن،
‫پس هیچی نداشتن که بهش چنگ بندازن

389
00:20:43.492 --> 00:20:46.578
‫جنگی علیه مرگ بود،
‫و اگر به جنگ ملحق نمی‌شدم

390
00:20:47.079 --> 00:20:49.164
‫کل خانواده از هم می‌پاشید

391
00:20:49.248 --> 00:20:54.002
‫درست. پس تو مسئول ارضای
‫روان و اعصاب اونا بودی

392
00:20:54.586 --> 00:20:56.213
‫تو به درمان‌گرشون تبدیل شدی

393
00:20:57.589 --> 00:20:59.675
‫درسته. کاملا درسته

394
00:21:01.635 --> 00:21:04.429
‫پس هیچی در زمینه‌ی...نداشتن

395
00:21:05.597 --> 00:21:06.473
‫ایمان؟

396
00:21:06.556 --> 00:21:09.726
‫آره، از این نظر که اونا رو در
‫داشتن هر شکلی از ایمان حمایت کنه

397
00:21:10.227 --> 00:21:14.189
‫فقط یه چیز داشتن که
‫می‌تونست منجر به ایمان بشه

398
00:21:14.731 --> 00:21:15.731
‫و اون من بودم

399
00:21:17.401 --> 00:21:19.820
‫می‌بینی این چیزها چطوری
‫تو خانواده منتقل می‌شن

400
00:21:20.445 --> 00:21:22.656
‫و من...من همه‌ی سعیمو کردم

401
00:21:22.739 --> 00:21:24.908
‫شکست کامل، مشخصا

402
00:21:25.659 --> 00:21:28.328
‫من...من...فکر کنم
‫یه کاری رو کردم

403
00:21:28.412 --> 00:21:29.621
‫دکتر شدم

404
00:21:31.581 --> 00:21:32.581
‫پس، ام...

405
00:21:37.045 --> 00:21:40.299
‫پس حداقل یه چیز سازنده‎
‫ازش بیرون اومد

406
00:21:41.300 --> 00:21:44.136
‫شروع دیدن بیمارها برای
‫من مثل یه جوک بود

407
00:21:45.262 --> 00:21:48.724
‫فقط یه تغییر مکان بود.
‫خیلی این کار رو کرده بودم

408
00:21:51.476 --> 00:21:54.604
‫و توش هم بد نبودم
‫حتی وقتی 12 ساله‌م بود

409
00:21:55.939 --> 00:21:56.939
‫همم

410
00:21:58.400 --> 00:21:59.400
‫آره

411
00:22:02.195 --> 00:22:04.823
‫هی، قراره این جلسات رو
‫چند بار در هفته ادامه بدیم؟

412
00:22:04.906 --> 00:22:06.616
‫که مراجع منم؟

413
00:22:08.160 --> 00:22:10.579
‫خوب می‌شد اگر به این
‫سوال‌ها بیشتر جواب می‌دادی

414
00:22:10.662 --> 00:22:13.957
‫درواقع، خوب می‌شد اگر حتی
‫به یکیشون جواب می‌دادی

415
00:22:15.417 --> 00:22:16.543
‫ام..

416
00:22:16.626 --> 00:22:19.629
‫درمورد برادر من حرف زدیم
‫می‌تونیم درمورد برادر تو حرف بزنیم؟

417
00:22:20.130 --> 00:22:22.215
‫حتما یه چیزی رو توی
‫تو بالا آورده

418
00:22:22.966 --> 00:22:23.966
‫خب...

419
00:22:25.635 --> 00:22:26.635
‫همم

420
00:22:31.975 --> 00:22:35.020
‫نه، من...نه، وارد این نمی‌شیم

421
00:22:36.313 --> 00:22:37.313
‫باشه

422
00:22:38.857 --> 00:22:41.902
‫فکر کنم باید یه استراحتی کنم
‫ساعت چند...وای، لعنتی

423
00:22:41.985 --> 00:22:42.985
‫آره

424
00:22:43.445 --> 00:22:44.446
‫آره

425
00:22:45.238 --> 00:22:46.656
‫پسر، فوق‌العاده بود

426
00:22:46.740 --> 00:22:48.658
‫حس می‌کنم داغ کردم

427
00:22:48.742 --> 00:22:52.371
‫آره، می‌دونی، بهت گفتم سوال‌های
‫آسون‌تری بپرس. تقصیر توئه

428
00:22:53.413 --> 00:22:55.916
‫یادداشت‌های من درمورد بازیگری
‫یا کارگردانیت رو می‌خوای؟

429
00:22:55.999 --> 00:22:58.043
‫برای جلسه‌ی من نگهش‌دار

430
00:24:02.524 --> 00:24:05.277
‫چی انقدر طول می‌کشه مرد؟

431
00:24:16.246 --> 00:24:17.247
‫حواست به....باشه

432
00:24:18.665 --> 00:24:19.833
‫تو هم تو این دست داری؟

433
00:24:19.916 --> 00:24:22.544
‫آره. وای، لعنت

434
00:24:24.754 --> 00:24:26.631
‫- حالت چطوره؟
‫- خوشحالم می‌بینمت

435
00:24:30.385 --> 00:24:33.638
‫اول می‌خوام از یه ابزار استفاده کنم
‫مشکلی نداره؟

436
00:24:33.722 --> 00:24:34.723
‫نه. حتما

437
00:24:52.532 --> 00:24:54.034
‫خیلی‌خوب

438
00:24:59.206 --> 00:25:04.211
‫حس می‌کنم ساخت این فیلم
‫به دلایل زیادی، خیلی پیچیده‌ست

439
00:25:04.753 --> 00:25:06.838
‫تو درمان‌گر من هستی،

440
00:25:06.922 --> 00:25:09.341
‫و اگر مشکلی در رابطه
‫با چیزی داشته باشم

441
00:25:10.258 --> 00:25:12.886
‫تو کسی هستی که درموردش
‫باهات حرف می‌زنم

442
00:25:12.969 --> 00:25:13.969
‫اوهوم

443
00:25:14.012 --> 00:25:17.891
‫ولی وقتی که اون حس درمورد
‫این فیلم میاد بالا

444
00:25:18.600 --> 00:25:21.394
‫مرددم، و جلوش رو می‌گیرم

445
00:25:22.270 --> 00:25:24.814
‫چون این فیلم درمورد توئه

446
00:25:25.315 --> 00:25:30.695
‫و حس می‌کنم باید وانمود کنم
‫همه‌چی خوبه

447
00:25:30.779 --> 00:25:33.782
‫حتی وقتی نیست

448
00:25:35.033 --> 00:25:36.033
‫من...

449
00:25:37.869 --> 00:25:42.123
‫تو جلسه‌ی خصوصی تراپیمون
‫درمورد اینکه فیلم چطوری

450
00:25:43.291 --> 00:25:45.210
‫پیش میره دروغ می‌گفتم

451
00:25:45.293 --> 00:25:46.545
‫پس اساسا

452
00:25:47.963 --> 00:25:50.840
‫بهت پول می‌دادم که
‫بهت دروغ بگم

453
00:25:50.924 --> 00:25:54.219
‫و این بیشتر و بشتر برام
‫حس تنهایی به جا گذاشت

454
00:25:54.886 --> 00:25:55.971
‫همم.

455
00:25:56.054 --> 00:25:58.598
‫من دارم سعی می‌کنم این
‫ایده‌های گنده رو به ثمر برسونم

456
00:25:58.682 --> 00:26:00.058
‫- درست
‫- و این...

457
00:26:00.141 --> 00:26:05.021
‫و داستان زندگی تو رو هم بگم
‫ولی حس می‌کنم گیر کردم

458
00:26:05.605 --> 00:26:07.983
‫و هی از خودم می‌پرسم، مثلا

459
00:26:08.066 --> 00:26:10.402
‫"این ایده‌ی مزخرفی برای
‫یه درمانجو بود

460
00:26:10.485 --> 00:26:14.698
‫"که درمورد درمانگرش فیلم بسازه؟

461
00:26:14.781 --> 00:26:17.117
‫بهش می‌خندم. می‌دونی؟

462
00:26:17.742 --> 00:26:20.996
‫ولی چیزی که بهش رسیدم
‫چرا من انگار پشت

463
00:26:22.372 --> 00:26:24.583
‫کمال‌گرایی قایم می‌شم؟

464
00:26:24.666 --> 00:26:29.045
‫چرا پشت یه نما قایم شده‌م
‫جای اینکه به تو اجازه‌ی وارد شدن بدم؟

465
00:26:29.796 --> 00:26:32.173
‫چیزی که بنظر تنها انتخاب برای من بود

466
00:26:32.674 --> 00:26:33.674
‫هست

467
00:26:34.217 --> 00:26:36.344
‫چطوری می‌تونم فیلمی بسازم
‫که درمورد آسیب‌پذیر بودن

468
00:26:36.428 --> 00:26:38.228
‫آدم‌ها و کار رو مشکلاتشو حرف می‌زنم

469
00:26:38.263 --> 00:26:39.806
‫و خودم آسیب‌پذیر نباشم؟

470
00:26:40.307 --> 00:26:41.933
‫عادلانه نیست

471
00:26:42.017 --> 00:26:43.310
‫- و خب...
‫- همم

472
00:26:44.019 --> 00:26:46.646
‫...اگر انتخاب عادل و صادق بودنه

473
00:26:47.188 --> 00:26:49.858
‫پس باید قبول کنم که،

474
00:26:51.109 --> 00:26:53.570
‫دو ساله داریم فیلمبرداری می‌کنیم،

475
00:26:53.653 --> 00:26:57.741
‫و هر روز داریم یه لباس
‫رو می‌پوشیم

476
00:26:57.824 --> 00:27:00.577
‫وانمود می‌کنیم یک جلسه‌ست

477
00:27:00.660 --> 00:27:02.579
‫ولی سال‌هاست

478
00:27:03.121 --> 00:27:05.624
‫و روی یه پرده‌ی سبز هستیم

479
00:27:05.707 --> 00:27:07.208
‫تو اتاق کار تو نیستیم

480
00:27:08.126 --> 00:27:11.379
‫و من الان رسما یه کلاه‌گیس گذاشتم

481
00:27:11.463 --> 00:27:16.593
‫که مثل 8 ماه پیش که این مدل
‫مو رو داشتم بنظر برسه

482
00:27:16.676 --> 00:27:18.386
‫و یه کله‌ی

483
00:27:19.763 --> 00:27:20.597
‫تراشیده دارم

484
00:27:20.680 --> 00:27:21.680
‫من، انگار

485
00:27:22.057 --> 00:27:23.308
‫نمی‌دونم

486
00:27:23.933 --> 00:27:27.020
‫حس عجیب‌غریب و اشتباهی داره

487
00:27:28.521 --> 00:27:32.567
‫می‌خوام مخاطب رو وارد کاراکتر تو،
‫و روند ساخت فیلم کنم

488
00:27:32.651 --> 00:27:35.904
‫که حس نکنن درمورد کسشر
‫داریم بهشون دروغ می‌گیم

489
00:27:35.987 --> 00:27:39.449
‫و به تو و همه‌ی کسای دیگه
‫دارم دروغ می‌گم که داره خوب پیش میره

490
00:27:39.532 --> 00:27:40.617
‫و این افتضاحه

491
00:27:40.700 --> 00:27:42.619
‫احتمالا قراره این صحنه رو ببینیم

492
00:27:42.702 --> 00:27:46.373
‫و چیزهایی که هشت ماه پیش،
‫چهارده ماه پیش گرفتیم هم قراره باشن

493
00:27:46.456 --> 00:27:47.457
‫یعنی...

494
00:27:47.540 --> 00:27:51.127
‫فقط سخته بدونم تو این
‫محله چی، چی هست

495
00:27:51.628 --> 00:27:55.507
‫ولی درنهایت، به این حقیقت رسیدم
‫که به تو اجازه‌ی ورود بدم

496
00:27:56.341 --> 00:27:58.093
‫این حس گندی داره؟

497
00:27:59.260 --> 00:28:01.971
‫راستش، انگار تنها گزینه‌ی توئه

498
00:28:02.055 --> 00:28:06.101
‫اگر می‌خوای با حقیقت من و کاری
‫که داریم سعی می‌کنیم انجام بدیم، بمونی

499
00:28:06.184 --> 00:28:08.353
‫پس باید به خودت اجازه‌ی
‫گند زدنش رو بدی

500
00:28:08.436 --> 00:28:09.979
‫اگر می‌تونستی بدون نقص
‫انجامش بدی

501
00:28:10.063 --> 00:28:12.399
‫با هر کاری که داریم اینجا
‫انجام می‌دیم در تضاد بود

502
00:28:12.482 --> 00:28:13.983
‫پس خیلی خوشحالم که تو

503
00:28:14.067 --> 00:28:17.028
‫به‌هرحال یه‌جورایی شک کرده بودم
‫چون داریم...

504
00:28:17.612 --> 00:28:20.615
‫اول از همه اینکه،........می‌دونی، من گفتم

505
00:28:21.950 --> 00:28:24.828
‫گفتم "این احتمالا یا بهترین یا
‫بدترین مستندیه

506
00:28:24.911 --> 00:28:26.913
‫که تا حالا ساخته شده. و احتمالا دوتاشه

507
00:28:29.249 --> 00:28:32.419
‫ولی گوش کن
‫بالاخره باید نزدیک شد

508
00:28:32.502 --> 00:28:33.962
‫و به‌محض صمیمی شدن اوضاع

509
00:28:34.045 --> 00:28:36.423
‫نمی‌دونی چی ممکنه پیش بیاد

510
00:28:36.506 --> 00:28:38.133
‫اگر درست بهت آموزش داده باشم

511
00:28:38.216 --> 00:28:41.052
‫میتونی بفهمی چیزی نیست
‫که ازش اجتناب کرد

512
00:28:41.803 --> 00:28:48.101
‫شکست اینه که قبولش نکنی و
‫ازش برای عمیق‌تر شدن استفاده نکنی

513
00:28:48.184 --> 00:28:51.312
‫بنظر من، نیروی محرکه‌ی کل این
‫آسیب‌پذیری توئه

514
00:28:51.396 --> 00:28:52.939
‫شکی درش نیست

515
00:28:53.690 --> 00:28:58.111
‫اگر به این ایده وفاداریم
‫و تو هم همکاری کنی،

516
00:28:58.194 --> 00:28:59.863
‫واقعا اشتباهی نمی‌کنیم، چون..

517
00:28:59.946 --> 00:29:02.949
‫- ولی این فیلم درمورد توئه
‫- نه، نه، اصلا

518
00:29:03.032 --> 00:29:05.118
‫for me is one...

519
00:29:05.869 --> 00:29:07.746
‫زندگیم بهش وابسته نیست

520
00:29:07.829 --> 00:29:10.039
‫زندگی تو...خب
‫شاید زندگی تو بهش وابسته باشه

521
00:29:10.123 --> 00:29:12.375
‫اذیت می‌کنم

522
00:29:12.459 --> 00:29:18.631
‫ذهنم می‌گه می‌خوام تهاجمی و
‫صادقانه درمورد دوتا چیز حرف بزنم

523
00:29:18.715 --> 00:29:20.633
‫یکیش رابطه‌م با توئه

524
00:29:21.301 --> 00:29:24.387
‫و دومیش، قدرت واقعی این ابزار

525
00:29:24.471 --> 00:29:27.056
‫خب چطوری عمیق‌‌تر بشم؟
‫من چطوری

526
00:29:27.724 --> 00:29:29.893
‫- فقط یه راه هست
‫- آها؟

527
00:29:29.976 --> 00:29:30.976
‫تو.

528
00:29:35.732 --> 00:29:38.109
‫قضیه اینه‌که، اگر می‌خوای
‫به جلو حرکت کنی

529
00:29:38.818 --> 00:29:42.864
‫بدون آسیب‌پذیر بودن
‫نمیتونی به جلو حرکت کنی

530
00:29:42.947 --> 00:29:47.076
‫و دلیلش اینه‌که همه برای
‫حرکت رو به جلو به کمک نیاز دارن

531
00:29:48.119 --> 00:29:52.665
‫شکست، ضعف، آسیب‌پذیری
‫مثل..ام

532
00:29:53.208 --> 00:29:56.211
‫مثل کانکتورن
‫تو رو به بقیه‌ی دنیا وصل می‌کنن

533
00:29:56.294 --> 00:29:58.296
‫چون کاری که تو داری می‌کنی

534
00:29:58.379 --> 00:30:00.298
‫اینه‌که به دنیا این پیام رو می‌دی

535
00:30:00.381 --> 00:30:03.468
‫"من به شما نیاز دارم
‫چون خودم تنهایی از پسش برنمیام"

536
00:30:08.723 --> 00:30:10.934
‫آره، این خیلی منطقیه

537
00:30:13.853 --> 00:30:15.939
‫فکر کنم ایده‌ی خوبیه که..

538
00:30:16.523 --> 00:30:18.900
‫شاید باید یه تیکه‌هایی از
‫فیلم رو بهت نشون بدم

539
00:30:18.983 --> 00:30:23.279
‫و تا حدی می‌تونیم بفهمیم
‫چطوری می‌خوایم کاملش کنیم

540
00:30:24.781 --> 00:30:28.576
‫و، دوتامون باهم توش هستیم
‫اگر تو....

541
00:30:29.077 --> 00:30:31.246
‫هستم، آره. واقعا تحت تاثیر قرار گرفتم

542
00:30:31.329 --> 00:30:33.873
‫ام، راستش، راحت شدم

543
00:30:35.333 --> 00:30:39.212
‫پس آره. خیلی خوب می‌شه
‫مثل یه آزمایش می‌شه

544
00:30:40.171 --> 00:30:41.297
‫آره. خیلی‌خوب. ایول

545
00:30:42.549 --> 00:30:43.466
‫خب من آماده‌م

546
00:30:47.345 --> 00:30:48.346
‫دوست دارم رفیق

547
00:30:48.888 --> 00:30:51.099
‫کات

548
00:30:51.182 --> 00:30:52.725
‫اوه، داشتین فیلم می‌گرفتین؟

549
00:30:55.812 --> 00:30:57.981
‫بنظرت چرا دارم ازت مستند می‌سازم؟

550
00:30:58.064 --> 00:30:59.774
‫فکر کنم برای...برای ایده‌هامه

551
00:30:59.858 --> 00:31:02.986
‫من...فکر کنم افکارم روی
‫تو تاثیر داشتن

552
00:31:03.069 --> 00:31:06.573
‫و فکر کنم می‌خواستی بقیه‌ی
‫مردم در معرض این ایده‌ها قرار بگیرن

553
00:31:06.656 --> 00:31:08.575
‫می‌خوای یکم باهام قرص
‫پارکینسون بزنی؟

554
00:31:10.493 --> 00:31:12.620
‫سال‌ها پیش ترکشون کردم

555
00:31:19.043 --> 00:31:22.630
‫خب، مجبور بودیم یه دکور الکی
‫از اتاق کار تو رو پرده‌ی سبز بسازیم

556
00:31:22.714 --> 00:31:25.133
‫که بنظر برسه کل این
‫مدت اینجا بودیم

557
00:31:25.216 --> 00:31:27.736
‫- از اتاق کار واقعیم قشنگ تره
‫- آره

558
00:31:27.802 --> 00:31:30.889
‫بخش ایکس. و بعد
‫پس وقتی داری این فیلم رو می‌بینی

559
00:31:32.348 --> 00:31:35.351
‫- مثل یه چشم‌اندازی از...

560
00:31:35.435 --> 00:31:37.228
‫قال قضیه رو کندیم

561
00:31:37.312 --> 00:31:40.565
‫بهت گفتیم من کجای کارم،
‫و حقیقتش رو

562
00:31:40.648 --> 00:31:42.150
‫از اینجا کجا می‌ریم؟

563
00:31:42.233 --> 00:31:45.445
‫برای من این حس رو داره
‫که منطقی و واقع‌بین

564
00:31:45.528 --> 00:31:48.364
‫و همزمان، بلندپرواز باشیم

565
00:31:48.448 --> 00:31:51.618
‫نمی‌دونم چطوری می‌شه هر دوی
‫اینا رو همزمان انجام داد

566
00:31:51.701 --> 00:31:55.288
‫اما هر چیزی که واقعی و عمیقه

567
00:31:55.371 --> 00:31:59.042
‫باید دوتاش رو داشته باشه، نه یکی
‫چون یه چیز ارتعاشیه

568
00:31:59.125 --> 00:31:59.959
‫اووه

569
00:32:00.043 --> 00:32:03.796
‫دو نفر می‌تونن یه محیطی رو بسازن
‫محیطی که قابل مشاهده نیست

570
00:32:03.880 --> 00:32:06.674
‫ولی نیروییه که در دنیا
‫باعث رخ دادن اتفاق‌ها می‌شه

571
00:32:06.758 --> 00:32:09.093
‫تو روابط شخصی‌ت هم
‫می‌تونی ببینیش

572
00:32:09.177 --> 00:32:12.597
‫تو رویدادهای جهانی‌ای که در حال
‫حاضر داره رخ میده ه می‌تونی ببینیش

573
00:32:12.680 --> 00:32:13.765
‫کاری که ما داریم انجام می‌دیم

574
00:32:13.848 --> 00:32:17.477
‫سپردن خودمون به چیزیه که
‫نمی‌تونیم به‌طور کامل بفهمیمش

575
00:32:17.560 --> 00:32:20.229
‫ولی هر چیزی که اون بیرونه،
‫هر چیزی که اون بالاست

576
00:32:20.313 --> 00:32:22.523
‫می‌خواد یه پیوندی با همه داشته باشه

577
00:32:24.275 --> 00:32:26.486
‫شرم، خجالت

578
00:32:26.569 --> 00:32:29.489
‫درواقع چسبیه که دنیا
‫رو بهم نگه می‌داره

579
00:32:29.572 --> 00:32:33.868
‫در اون تجربه‌ایه که مجبور می‌شی
‫به شخص دیگه‌ای متصل بشی

580
00:32:34.869 --> 00:32:36.788
‫به‌هرحال، وضعیت عالی
‫نخواهد بود

581
00:32:36.871 --> 00:32:41.125
‫از منظر فیلمبرداری، یا هنری
‫ممکنه یه چیزی جواب نده

582
00:32:41.209 --> 00:32:44.295
‫اما در عدم امکانش هم،
‫یه اتفاقی میفته

583
00:32:44.921 --> 00:32:47.006
‫راستی، این موهای واقعیمه

584
00:32:48.466 --> 00:32:51.094
‫چی؟ چیه؟
‫صبر کن، چی شده؟

585
00:32:51.177 --> 00:32:54.389
‫چیزی که باید بگی اینه
‫"هر کاری که ازم بر بیاد رو انجام میدم"

586
00:32:54.472 --> 00:32:57.141
‫"میرم سراغ کار بعدی و
‫تو اون هم هر کاری بتونم می‌کنم"

587
00:32:57.225 --> 00:33:01.020
‫و پیش‌پاافتاده و سطحی بنظر
‫می‌رسه، ولی باور کن که نیست

588
00:33:02.563 --> 00:33:06.943
‫عالی، پس داری می‌گی هرچی
‫بدتر بوده باشه، عملکردمون بهتر بوده؟

589
00:33:07.026 --> 00:33:08.111
‫- آره
‫- عالی

590
00:33:08.194 --> 00:33:10.321
‫کلیت کار هالیوود همین نیست مگه؟

591
00:33:10.405 --> 00:33:12.949
‫همیشه اینجوری فکر می‌کردم.
‫چمی‌دونم

592
00:33:16.494 --> 00:33:18.746
‫خیلی‌خوب، خب
‫ادامه بدیم

593
00:33:23.292 --> 00:33:26.295
‫اگر ابزار رو داشته باشی
‫می‌تونیم اینو تغییر بدیم

594
00:33:26.963 --> 00:33:29.549
‫پس باید ادامه بدیم

595
00:33:30.216 --> 00:33:31.050
‫ادامه بدیم

596
00:33:31.134 --> 00:33:33.469
‫احمقانه بنظر می‌رسه.
‫ساده‌انگارانه نیست؟

597
00:33:33.553 --> 00:33:38.182
‫هست، ولی می‌خوایم بگیم "من
‫اونی‌ام که می‌تونه کارها رو

598
00:33:38.266 --> 00:33:39.976
‫کلش همینه. نه چیز دیگه‌ای

599
00:33:40.059 --> 00:33:42.103
‫بهش می‌گن رشته‌مرواریدی

600
00:33:42.186 --> 00:33:46.816
‫این احتمالا، از نظر انگیزشی، مهم‌ترین
‫چیزیه که می‌تونی به خودت آموزش بدی

601
00:33:47.400 --> 00:33:49.444
‫یه رشته مروارید می‌کشی

602
00:33:49.527 --> 00:33:52.572
‫یه خطه بعد یه مروارید،
‫خط بعد مروارید

603
00:33:52.655 --> 00:33:55.783
‫هرکدوم از دایره‌ها مساوی
‫با یه عمله

604
00:33:56.409 --> 00:33:57.744
‫اما قضیه اینه

605
00:33:57.827 --> 00:33:59.954
‫هر عملی ارزش یکسانی داره

606
00:34:00.830 --> 00:34:02.999
‫این یه مسئله‌ی هویتیه. "من کی هستم؟"

607
00:34:03.499 --> 00:34:06.961
‫"من عالی نیستم، گه هم نیستم
‫نمی‌خوام به خودم نگاه کنم و فکر کنم

608
00:34:07.045 --> 00:34:10.882
‫من به خودم از منظر عاداتی که طبق
‫اونا دست به عملی می‌زنم نگاه می‌کنم

609
00:34:10.965 --> 00:34:14.385
‫اگر شکست یا موفقیت بزرگی وجود داره،
‫به‌هرحال، در هر صورت

610
00:34:14.469 --> 00:34:15.887
‫ادامه میدی

611
00:34:16.554 --> 00:34:21.017
‫من اونی‌ام که قدم بعدی
‫رو برمی‌داره. همین

612
00:34:21.559 --> 00:34:24.896
‫پس اساسا، صبح‌ها از تخت بیرون
‫اومدن یه رشته‌مرواریده

613
00:34:24.979 --> 00:34:26.314
‫- صرفا از تخت بیرون اومدن...
‫- آره

614
00:34:26.397 --> 00:34:28.357
‫...و کاری که در اون روز باید انجام بدی

615
00:34:28.441 --> 00:34:31.152
‫و ارزش‌گذاری نکنی

616
00:34:31.235 --> 00:34:33.213
‫- درسته
‫- همه‌شون ارزش یکسانی دارن

617
00:34:33.237 --> 00:34:36.783
‫و چیز قشنگی که درمورد تو وجود
‫داره، با اینکه رو مخی

618
00:34:36.866 --> 00:34:38.367
‫اینه‌که همیشه در حرکتی

619
00:34:38.451 --> 00:34:40.870
‫تو داریش
‫به عدم قطعیت علاقه داری

620
00:34:41.996 --> 00:34:47.001
‫اولین جلسه‌ای که داشتیم تو گفتی
‫اطمینان واقعی زندگی در، عدم اطمینانه

621
00:34:47.752 --> 00:34:49.045
‫آره، و حرکت رو به جلو

622
00:34:49.128 --> 00:34:52.965
‫برنده اونی نیست که بهترین تصمیم‌ها
‫رو می‌گیره، یا بهترین بنظر می‌رسه

623
00:34:53.049 --> 00:34:56.052
‫اونیه که این چرخه
‫رو انجام میده

624
00:34:56.135 --> 00:34:58.846
‫به بیان دیگه، اونیه که
‫حاضره خطر کنه

625
00:34:58.930 --> 00:35:02.934
‫با درجاتی از ایمان تعامل داره
‫و عواقبش رو هم می‌پذیره

626
00:35:03.017 --> 00:35:06.062
‫اگر عواقب باشن، پس باید
‫چرخه رو تکرار کنی

627
00:35:06.145 --> 00:35:07.355
‫همین هم خوبه

628
00:35:07.980 --> 00:35:09.482
‫حالا مسئله اینه

629
00:35:09.565 --> 00:35:13.027
‫توی هر کدوم از این دایره‌های کوچیک
‫یه دایره‌ی کوچیک تیره‌تر هست

630
00:35:13.111 --> 00:35:17.031
‫خیلی کوچیک‌تر
‫و دایره‌ی تیره‌تر عنه

631
00:35:17.115 --> 00:35:21.119
‫یه‌جورایی خنده‌داره
‫اما پیامش اینه‌، هر تلاشی که می‌کنی..

632
00:35:21.202 --> 00:35:23.246
‫مثلا الان، داریم
‫سعی می‌کنیم این فیلم رو بسازیم

633
00:35:23.329 --> 00:35:25.873
‫با این حال، وقتی بیاد بیرون
‫قرار نیست عالی باشه

634
00:35:25.957 --> 00:35:27.416
‫پس قراره یه گه توش باشه

635
00:35:27.500 --> 00:35:31.504
‫مثل اینه‌که بگی نمی‌دونم خوبه یا نه،
‫پس خودمو نگرانش نمی‌کنم

636
00:35:31.587 --> 00:35:34.966
‫باید نگران حرکت جلو، گذاشتن
‫مروارید بعدی رو رشته باشم

637
00:35:35.049 --> 00:35:38.678
‫فلسفه‌ی زندگی من داره
‫متضاد این می‌شه

638
00:35:38.761 --> 00:35:42.557
‫پس به‌جای گه تو مروارید،

639
00:35:43.432 --> 00:35:45.101
‫یه مروارید دور هر گهه

640
00:35:45.726 --> 00:35:48.938
‫چون اتفاق بدی که میفته، می‌گم
‫خب چیزهای زیادی برای یادگیری هست

641
00:35:49.021 --> 00:35:51.482
‫و کلی چیزهای خوب هول
‫این اتفاق هست"

642
00:35:51.566 --> 00:35:54.110
‫این فوق‌العاده‌ست
‫این یکی رو ازت می‌دزدم

643
00:35:54.735 --> 00:35:55.736
‫خب، ازت شکایت می‌کنم

644
00:35:55.820 --> 00:35:58.865
‫دوست دارم.
‫برام مهم نیست

645
00:35:58.948 --> 00:36:00.408
‫خوبه. تو دادگاه می‌بینمت

646
00:36:05.079 --> 00:36:06.414
‫اگر این فیلم به یه

647
00:36:06.497 --> 00:36:10.376
‫پرونده‌ی قضایی تلخ ده‌ساله بین
‫ما ختم بشه،

648
00:36:10.459 --> 00:36:12.003
‫خیلی صمیمانه‌ست. باحاله

649
00:36:20.636 --> 00:36:23.472
‫ملاقات با تو و شروع پروسه‌مون

650
00:36:24.098 --> 00:36:28.603
‫از ناامیدی برای شادتر شدن بود

651
00:36:29.103 --> 00:36:34.942
‫گفتنش سخته. فقط اینه
‫من..اعتماد به‌نفس سالمی نداشتم

652
00:36:35.026 --> 00:36:36.026
‫درسته

653
00:36:36.360 --> 00:36:39.238
‫بزرگ شدن با اضافه وزن

654
00:36:40.323 --> 00:36:45.995
‫چیزی بود که، ام..
‫مسئله مهمی یا

655
00:36:46.078 --> 00:36:48.247
‫مثلا "آخی بیچاره"طور بنظر نمی‌رسید

656
00:36:48.998 --> 00:36:50.791
‫ولی برای من شخصا

657
00:36:50.875 --> 00:36:52.627
‫به شدت من رو داغون کرد

658
00:36:53.419 --> 00:36:56.172
‫تو ایده‌ی "سایه" رو برام توضیح دادی

659
00:36:56.255 --> 00:37:00.551
‫نسخه‌ای از خودته که بیشتر از همه
‫می‌خوای از دنیا قایمش کنی

660
00:37:01.052 --> 00:37:07.058
‫و این چیزیه که من اون روز، در
‫چهارده سالگی تصور کردم

661
00:37:10.102 --> 00:37:13.147
‫وقتی تو رو دیدم، احتمالا 33 ساله بودم

662
00:37:13.231 --> 00:37:15.566
‫موفقیت باورنکردنی‌ای داشتم

663
00:37:15.650 --> 00:37:18.319
‫از نظر جسمی تو شرایط
‫خیلی خوبی بودم

664
00:37:18.402 --> 00:37:24.116
‫همه‌ی چیزهایی که باید این
‫تصور از خودم رو از بین می‌بردند...

665
00:37:24.200 --> 00:37:25.076
‫اوهومم

666
00:37:25.159 --> 00:37:29.789
‫اما چیزی که تو به من توضیح
‫دادی این بود که من خودم رو اینطوری می‌دیدم

667
00:37:29.872 --> 00:37:32.166
‫و داشتم خودم رو انکار می‌کردم

668
00:37:32.250 --> 00:37:34.210
‫چون نسبت بهش خیلی شرم داشتم...

669
00:37:34.293 --> 00:37:35.878
‫- درسته
‫- ...که این چیزیه که من هستم

670
00:37:36.837 --> 00:37:40.508
‫فکر می‌کردم اگر موفق بشم،
‫بقیه این رو نمی‌بینن

671
00:37:41.008 --> 00:37:46.597
‫و موفق شدم، و بعد مردم بیشتر
‫درموردش حرف می‌زدن

672
00:37:46.681 --> 00:37:48.266
‫و درد داشت

673
00:37:49.141 --> 00:37:52.687
‫و حس می‌کردم هنوز
‫همین آدمم

674
00:37:53.312 --> 00:37:59.527
‫و هنوز جوری توی من
‫مونده که میاد بالا

675
00:37:59.610 --> 00:38:03.531
‫پس من ذاتا، در عمق وجودم
‫همون آدم غیر دوست‌داشتنی‌ام

676
00:38:03.614 --> 00:38:06.701
‫اما کار اینه‌که آهسته و
‫با دقت به جلو حرکت کنی

677
00:38:07.994 --> 00:38:10.579
‫یعنی، نه تنها بپذیرمش، که
‫مطرحش هم کنم

678
00:38:10.663 --> 00:38:13.207
‫- که عالیه این آدم باشی
‫- آره

679
00:38:13.708 --> 00:38:15.334
‫ولی هنوز هم خیلی سخته

680
00:38:16.210 --> 00:38:18.045
‫آره، تا آخر عمرت سخت خواهد بود

681
00:38:25.177 --> 00:38:28.222
‫همه سایه دارن. سایه‌ی
‫هر کسی یکم متفاوته

682
00:38:28.306 --> 00:38:31.600
‫اما از اون‌طرف، سایه‌ی
‫هر کسی یکسانه

683
00:38:31.684 --> 00:38:35.229
‫چون قسمتی از وجودشونه
‫که ازش خجالت می‌کشن

684
00:38:35.313 --> 00:38:37.440
‫اولین کاری که می‌کنی اینه‌که
‫سایه‌ت رو پیدا می‌کنی

685
00:38:37.523 --> 00:38:41.027
‫باید قادر به دیدنش و
‫تمرکز روش باشی

686
00:38:41.110 --> 00:38:42.862
‫و باید بدونی چطوری
‫روش کار کنی

687
00:38:42.945 --> 00:38:44.405
‫به یه تصویر نیاز داری

688
00:38:44.989 --> 00:38:46.115
‫پس چشمات رو بنند

689
00:38:47.575 --> 00:38:51.162
‫حالا، یک زمانی در زندگیت
‫رو تصور کن

690
00:38:51.245 --> 00:38:57.001
‫که احساس حقارت، خجالت،
‫طردشدگی، و ناامیدی کردی

691
00:38:57.084 --> 00:38:58.461
‫که ازش خجالت می‌کشی

692
00:38:58.961 --> 00:39:02.465
‫این همون قسمتی از توئه
‫که آرزو می‌کنی مال تو نبود

693
00:39:03.090 --> 00:39:06.344
‫اما هست، و نه تنها هست، که
‫ نمی‌تونی هم ازش خلاص بشی

694
00:39:09.180 --> 00:39:14.643
‫برای من، یه پسر چهارده ساله‌ست
‫که کلی اضافه‌وزن و جوش داره

695
00:39:14.727 --> 00:39:18.647
‫و دنیا اون رو نمی‌پسنده

696
00:39:19.315 --> 00:39:23.194
‫خب. سوال اینه‌که "با این تصویر در
‫زمان حال چیکار می‌کنی؟"

697
00:39:23.277 --> 00:39:25.529
‫این یه چیزیه مربوط به گذشته. درسته؟

698
00:39:26.489 --> 00:39:31.410
‫با "سایه"ت حرف بزن و ازش
‫بپرس نسبت به تو چه حسی داره

699
00:39:31.494 --> 00:39:34.163
‫چطوری باهاش برخورد کردی،
‫چجوری باهاش رفتار کردی

700
00:39:34.246 --> 00:39:35.539
‫و ببین چه جوابی میده

701
00:39:36.957 --> 00:39:40.419
‫می‌گه "تو وجود من رو انکار کردی

702
00:39:40.503 --> 00:39:43.923
‫و از صرف وجودم احساس شرم کردی"

703
00:39:44.006 --> 00:39:45.925
‫ازش بپرس حسش نسبت به این چیه

704
00:39:47.051 --> 00:39:50.429
‫به‌طرز باورنکردنی‌ای آسیب‌دیده،
‫خشمگین و ناراحت

705
00:39:51.680 --> 00:39:53.349
‫حالا خیلی خوب گوش کن

706
00:39:53.933 --> 00:39:56.685
‫"سایه" به توجه نیاز داره

707
00:39:56.769 --> 00:39:59.105
‫اما به این توجه از سمت
‫دنیا نیاز نداره

708
00:39:59.188 --> 00:40:01.065
‫جایزه‌ی اسکار نیاز نداره

709
00:40:01.148 --> 00:40:05.694
‫تنها موجودی که توجهش برای
‫"سایه‌ی تو" مهمه، تو هستی

710
00:40:06.821 --> 00:40:09.740
‫می‌خوام از سایه‌ت بپرسم
‫تو چیکار می‌تونی بکنی

711
00:40:09.824 --> 00:40:12.201
‫که بی‌توجهی این مدت
‫به این طولانی رو براش

712
00:40:12.284 --> 00:40:15.079
‫جبران کنی؟

713
00:40:21.085 --> 00:40:25.381
‫می‌گه تو زندگیم به حسابش بیارم

714
00:40:25.464 --> 00:40:29.301
‫زندگیم رو باهاش تقسیم کنم
‫گرامی بدارمش

715
00:40:30.678 --> 00:40:31.804
‫و به خودم افتخار کنم

716
00:40:32.555 --> 00:40:36.350
‫یعنی تو یه محیط اجتماعی،
‫کاری، عاشقانه

717
00:40:36.434 --> 00:40:38.436
‫جاهایی که این آدم
‫رو تایید نمی‌کنی

718
00:40:38.519 --> 00:40:42.690
‫و نه تنها اشکالی نداره که وجود دارن
‫بلکه قسمت زیبایی از وجودت هستن

719
00:40:42.773 --> 00:40:44.483
‫خیلی‌خوب، چشمات رو باز کن.

720
00:40:45.234 --> 00:40:49.697
‫این ابزاریه که امیدوارم رابطه‌ت
‫با سایه‌ت رو بهتر کنه

721
00:40:49.780 --> 00:40:51.407
‫این برای خجالتت خوبه

722
00:40:51.490 --> 00:40:54.118
‫اگر مجبور بشی یه سخنرانی
‫عمومی داشته باشی خوبه

723
00:40:54.201 --> 00:40:57.663
‫اگر مجبور بشی روبروی همسرت
‫قرار بگیری هم حتی خوبه. واقعا مهم

724
00:40:58.247 --> 00:40:59.665
‫نیست. یا اگر سر قرار میخوای بری

725
00:40:59.748 --> 00:41:02.668
‫یا هر چیز دیگه‌ای که مثلا
‫پر ریسکه یا فشار بالایی داره

726
00:41:02.751 --> 00:41:06.714
‫جایی که حس می‌کنی باید بهترین،
‫بی‌نقص، و کامل خودت باشی

727
00:41:06.797 --> 00:41:09.633
‫آره. هدف ما این نیست که
‫عملکرد خوبی ارائه بدیم

728
00:41:09.717 --> 00:41:14.013
‫هدف اینه‌که از این ابزار استفاده کنیم
‫و دیگه هرچی پیش میاد رو تحمل کنیم

729
00:41:14.096 --> 00:41:18.517
‫آره، چون اگر با خود
‫واقعیم خوشحال باشم

730
00:41:19.310 --> 00:41:23.564
‫نظرات بقیه خیلی خیلی
‫کمتر روم اثر می‌ذارن

731
00:41:24.356 --> 00:41:26.108
‫پس چیزی که داریم
‫می‌گیم رو می‌فهمی

732
00:41:26.192 --> 00:41:28.861
‫مسئله این نیست که چطوری بنظر
‫می‌رسه، یا خوب یا بد بنظر میاد

733
00:41:28.944 --> 00:41:32.740
‫روند ارتباط مداوم باهاشه
‫که اهمیت داره

734
00:41:32.823 --> 00:41:36.368
‫اگر بهش احترام نذاری
‫یا بهترین واژه براش توجهه

735
00:41:36.452 --> 00:41:38.597
‫تو رو مجبور به کارهایی
‫می‌کنه که مخربن

736
00:41:38.621 --> 00:41:42.416
‫بنابراین، هم ابزاریه که در
‫لحظه حالت رو بهتر می‌کنه

737
00:41:42.917 --> 00:41:46.754
‫و هم فلسفه‌ایه درمورد اینکه
‫"من بعنوان یک انسان به کجا قراره برم؟"

738
00:41:46.837 --> 00:41:49.965
‫و ایده‌ی همگام بودن با سایه

739
00:41:50.049 --> 00:41:51.509
‫یک حس وحدت و انسجامه

740
00:41:51.592 --> 00:41:53.636
‫وحدت یعنی، من به چیز
‫دیگه‌ای احتیاج ندارم

741
00:41:53.719 --> 00:41:56.889
‫"من همینجور که هستم کاملم"
‫و این خیلی رهایی‌بخشه

742
00:41:56.972 --> 00:41:58.724
‫اوخ. ببخشید

743
00:41:58.807 --> 00:42:00.476
‫لطفا به سایه‌م لگد نزن

744
00:42:01.936 --> 00:42:03.437
‫خیلی خوبه. متاسفم

745
00:42:04.021 --> 00:42:05.523
‫- بهت آسیب زد؟

746
00:42:05.606 --> 00:42:07.233
‫این یاروی عجیب‌غریب
‫بهت صدمه زد؟

747
00:42:07.733 --> 00:42:09.652
‫ببین، الان دوستش دارم
‫باید ازش مراقبت کنم

748
00:42:09.735 --> 00:42:12.154
‫- حالا می‌تونی باهام بیای خونه

749
00:42:21.330 --> 00:42:27.586
‫من تو رو 5 سال پیش دیدم و
‫بعنوان یه آدم هیچ اعتماد به‌نفسی نداشتم

750
00:42:27.670 --> 00:42:31.715
‫- برای خودم وقتی نذاشتم
‫-درسته

751
00:42:31.799 --> 00:42:34.134
‫و، انگار، نمی‌فهمیدم چطوری
‫خودم رو دوست داشته باشم

752
00:42:34.218 --> 00:42:38.222
‫فقط کار کردم تا به این
‫چیزی که

753
00:42:38.305 --> 00:42:40.933
‫تو بهش میگی "تصویر فوری"
‫دست پیدا کنم

754
00:42:41.433 --> 00:42:42.643
‫درسته

755
00:42:43.143 --> 00:42:46.689
‫بهش قلمروی خیال
‫هم می‌گن

756
00:42:46.772 --> 00:42:48.691
‫بازم می‌گم، همون بخش
‫ایکس معموله

757
00:42:48.774 --> 00:42:53.779
‫به این معنیه که دنبال
‫یه تجربه‌ی عالی هستی

758
00:42:53.862 --> 00:42:58.075
‫پس می‌تونه یه زن عالی،
‫حجم عالی‌ای پول تو بانک

759
00:42:58.158 --> 00:42:59.076
‫فیلم عالی‌ای باشه

760
00:42:59.159 --> 00:43:01.787
‫مهم نیست
‫هر چی که هست، وجود نداره

761
00:43:01.870 --> 00:43:06.375
‫فقط یه تصویره تو ذهن خود تو
‫به این فکر کن

762
00:43:06.458 --> 00:43:08.419
‫ماهیت یه عکس فوری چیه؟

763
00:43:08.919 --> 00:43:11.171
‫حرکتی نداره، درسته؟ ساکنه

764
00:43:11.839 --> 00:43:13.048
‫و عمقی هم نداره

765
00:43:13.132 --> 00:43:16.260
‫اما تو این مورد
‫تو این عکس فوری رو گرفتی

766
00:43:16.343 --> 00:43:18.429
‫و خودت رو باهاش نابود کردی

767
00:43:18.512 --> 00:43:19.388
‫تو خیال‌پردازی می‌کنی

768
00:43:19.471 --> 00:43:23.851
‫آدم‌ها به خودشون می‌گن اگر
‫وارد اون دنیای بی‌نقص بشن

769
00:43:23.934 --> 00:43:25.561
‫جادو اتفاق می‌افته

770
00:43:25.644 --> 00:43:27.271
‫ولی نباید یادت بره که

771
00:43:27.980 --> 00:43:31.025
‫سه وجه از واقعیت وجود داره

772
00:43:31.108 --> 00:43:34.820
‫درد هیچوقت از بین نمیره
‫عدم اطمینان هیچوقت از بین نمیره

773
00:43:34.903 --> 00:43:38.157
‫و هیچ راه فراری از نیاز
‫به کار مداوم نیست

774
00:43:38.240 --> 00:43:41.035
‫همه باید اینجوری زندگی کنن
‫فرقی نداره

775
00:43:41.785 --> 00:43:47.791
‫قبل از دیدن تو
‫این بچه‌ی به‌شدت بی‌اعتماد به‌نفسی بودم

776
00:43:47.875 --> 00:43:49.960
‫و بعد فکر کردم

777
00:43:50.461 --> 00:43:54.840
‫موفقیت و جوایز، من رو از
‫درد زندگی پاک می‌کنن

778
00:43:54.923 --> 00:43:57.635
‫پس خیلی کار کردم تا به
‫اون "عکس فوری" برسم

779
00:43:57.718 --> 00:44:00.262
‫و بخاطر امتیاز و شانسم،

780
00:44:01.388 --> 00:44:04.767
‫نسبتا زود وارد اون
‫عکس فوری شدم

781
00:44:04.850 --> 00:44:08.646
‫و وقتی هیچکدوم از اون
‫چیزها رو درمان نکرد

782
00:44:08.729 --> 00:44:12.066
‫باعث شد افسرده‌تر بشم

783
00:44:12.149 --> 00:44:12.983
‫آره

784
00:44:13.067 --> 00:44:18.822
‫و همزمان، رسانه درمورد وزن
‫من واقعا

785
00:44:18.906 --> 00:44:20.199
‫بی‌رحم بود

786
00:44:20.282 --> 00:44:25.954
‫مثل یه بازی رایگان برای هرکسی
‫بود که به نقطه‌ی درد من ضربه بزنه

787
00:44:26.038 --> 00:44:28.040
‫خیلی من رو تدافعی کرد

788
00:44:28.123 --> 00:44:31.460
‫تقریبا اینجوری که پیش‌بینی
‫کنم کسی چیز بدی می‌گه

789
00:44:31.543 --> 00:44:33.295
‫و خیلی عصبی می‌شدم

790
00:44:33.379 --> 00:44:34.421
‫اوهوم

791
00:44:34.505 --> 00:44:40.135
‫من رو از هر حسی که قادرم

792
00:44:40.219 --> 00:44:43.263
‫از احساسات منفی درمورد خودم
‫گذر کنم، دور نگه می‌داشت

793
00:44:44.014 --> 00:44:45.599
‫و من رو بیشتر از "سایه‌‌م"
‫شرم‌زده می‌کرد.

794
00:44:46.266 --> 00:44:50.229
‫و تازه همین اواخر بود، تو
‫سی سالگیم که تو رو دیدم

795
00:44:50.312 --> 00:44:54.274
‫اونموقع بودم که یاد گرفتم
‫قدم‌هایی در جهت......

796
00:44:54.358 --> 00:44:56.652
‫یا نظری درمورد خودم
‫شکل بدم

797
00:44:57.236 --> 00:44:58.362
‫منطقی بنظر میاد؟

798
00:44:59.279 --> 00:45:00.739
‫می‌دونی؟

799
00:45:00.823 --> 00:45:02.991
‫چیزی داری می‌جویی؟

800
00:45:03.075 --> 00:45:04.075
‫آره

801
00:45:08.997 --> 00:45:10.874
‫داریم فیلم می‌سازیم پسر!

802
00:45:13.001 --> 00:45:15.129
‫قبل از اینکه دعوتم کنی
‫باید بهم می‌گفتی

803
00:45:15.212 --> 00:45:18.424
‫داره شکلات می‌خوره!
‫تلفنی داری که بخوای بزنی؟

804
00:45:18.507 --> 00:45:20.884
‫دارم، ولی بذار ببینیم
‫این چجوری پیش میره

805
00:45:20.968 --> 00:45:23.303
‫ام...

806
00:45:24.346 --> 00:45:26.432
‫ببخشید، دارم یادداشت‌هام
‫رو خیلی سریع چک می‌کنم

807
00:45:26.515 --> 00:45:27.349
‫این فقط

808
00:45:27.433 --> 00:45:31.228
‫همین حالا نوشتم مامانت
‫رو کردم. خطش بزن

809
00:45:34.022 --> 00:45:39.069
‫طنز این شوخی کردن مامانم
‫اینه‌که مامانم فردا میاد اینجا

810
00:45:39.153 --> 00:45:42.364
‫و رسما قراره یه جلسه با من،
‫تو و مامانم داشته باشیم

811
00:45:43.907 --> 00:45:45.993
‫- گمشو
‫- شوخی نمی‌کنم

812
00:45:46.827 --> 00:45:48.078
‫خب، بهش نگو من...

813
00:45:48.912 --> 00:45:51.039
‫نه، بهش نمی‌گم

814
00:45:51.999 --> 00:45:53.208
‫ام...

815
00:45:54.251 --> 00:45:55.419
‫-اکی
‫-سلام

816
00:45:55.502 --> 00:45:57.296
‫-سلام بچه‌ها
‫-رنگی که تنتنه رو دوست دارم

817
00:45:57.379 --> 00:45:59.548
‫- مرسی
‫- خوب بنطر میای

818
00:45:59.631 --> 00:46:00.631
‫ممنونم

819
00:46:01.258 --> 00:46:02.676
‫ایشون مامانم، شارونه

820
00:46:02.760 --> 00:46:04.440
‫- سلام شارون، فیل هستم
‫- از دیدنت خوشوقتم

821
00:46:04.511 --> 00:46:05.554
‫خیلی خوبه می‌بینمت

822
00:46:05.637 --> 00:46:06.722
‫خیلی خوبه می‌بینمت

823
00:46:07.306 --> 00:46:09.016
‫خب، من نمی‌دونم

824
00:46:09.099 --> 00:46:12.853
‫داشتم به اولین تجربه‌م با
‫درمان فکر می‌کردم

825
00:46:13.395 --> 00:46:15.647
‫تو مطب یه متخصص تغذیه بودیم

826
00:46:15.731 --> 00:46:18.567
‫و انقدر داشتیم دعوا می‌کردیم
‫که دکتره گفت

827
00:46:18.650 --> 00:46:20.712
‫- "شما باید برید پیش یه درمانگر."
‫- صد درصد درست

828
00:46:20.736 --> 00:46:22.696
‫دکتره اینطوری بود که
‫"جوناه باید وزن کم کنه"

829
00:46:22.780 --> 00:46:26.700
‫و تو بعنوان یه مادر اینجوری
‫بودی که "شت، باید به حرف دکتر گوش

830
00:46:26.784 --> 00:46:28.410
‫کنم و ببرمش پیش متخصص تغذیه."

831
00:46:28.494 --> 00:46:32.164
‫برای کمال صداقت، من نیازی
‫نداشتم که اون بهم بگه

832
00:46:32.247 --> 00:46:35.292
‫احتمالا فکر می‌کردم که
‫باید وزن کم کنی

833
00:46:36.001 --> 00:46:39.505
‫و من نمی‌خوام برم تو گذشته
‫اما بعضی‌وقت‌ها باید بری

834
00:46:39.588 --> 00:46:44.301
‫چون مامانم به‌طور خاص خیلی
‫خیلی کوچیک بود، خواهرم هم همینطور

835
00:46:44.384 --> 00:46:47.763
‫و همیشه به من می‌گفتن
‫"تو مثل بابات گنده‌ای"

836
00:46:47.846 --> 00:46:50.057
‫"تو بینشون گنده‌هه هستی"
‫باید وزن کم کنی"

837
00:46:50.140 --> 00:46:52.726
‫و فکر کنم وقتی یا خودم
‫یا بچه‌هام اون شکلی

838
00:46:52.810 --> 00:46:56.146
‫بنظر نمی‌رسیدیم، خیلی بهم
‫اضطراب می‌داد

839
00:46:56.230 --> 00:47:01.026
‫جوری که، حس می‌کنم، جای
‫فکر کردن به اینکه دارم چیکار می‌کنم

840
00:47:01.109 --> 00:47:03.487
‫فقط داشتم کاری رو می‌کردم
‫که فکر می‌کردم درسته

841
00:47:03.570 --> 00:47:04.881
‫- اوهم
‫- اگر با عقل جور درمیاد

842
00:47:04.905 --> 00:47:07.866
‫آره، من سعی نمی‌کنم بهت
‫حمله کنم، یا هرچی

843
00:47:07.950 --> 00:47:10.619
‫پس تو من رو یه بچه‌
‫با اضافه‌وزن می‌بینی

844
00:47:11.203 --> 00:47:13.288
‫و خودم هم این حس رو دارم
‫دکتر هم این حس رو داره

845
00:47:13.372 --> 00:47:17.543
‫و جامعه ساختارهای خاص خودش
‫رو داره که این چرا معیوب یا مخربه

846
00:47:17.626 --> 00:47:21.839
‫پس من اینجوری‌ام که
‫"من خوب نیستم"

847
00:47:22.714 --> 00:47:24.800
‫"من بدم"

848
00:47:24.883 --> 00:47:28.136
‫"من برای دنیا درست بنظر نمی‌رسم"

849
00:47:28.220 --> 00:47:31.306
‫و تو مجبوری آدمی باشی

850
00:47:31.390 --> 00:47:36.687
‫که به هر دلیلی که حالا هست
‫تلاش می‌کنه اون رو اصلاح کنه

851
00:47:36.770 --> 00:47:37.770
‫درسته

852
00:47:38.105 --> 00:47:41.650
‫سریعا تو رو تو موضع
‫خصومت قرار میده

853
00:47:41.733 --> 00:47:46.613
‫از این نوع که "این آدمیه که من
‫رو...نمی‌پذیره"

854
00:47:46.697 --> 00:47:52.870
‫این ذهنیته که یک زن
‫شکل و قیافه‌ی تو رو نمی‌پذیره

855
00:47:53.537 --> 00:47:55.330
‫من تقصیر رو گردن تو نمی‌ندازم

856
00:47:55.414 --> 00:47:59.543
‫چون الانه که می‌فهمم، و
‫مدتیه که فهمیدم

857
00:48:00.085 --> 00:48:03.964
‫چقدر تو توی خانواده‌ت
‫شبیه من بودی

858
00:48:04.047 --> 00:48:05.047
‫همم

859
00:48:05.507 --> 00:48:08.594
‫فقط می‌خوام بدونی که چجوری
‫رو زندگی من اثر گذاشت

860
00:48:08.677 --> 00:48:09.511
‫درسته

861
00:48:09.595 --> 00:48:13.056
‫چون برای من، دلیلش هرچی
‫که هست، مکالمات اینجوری

862
00:48:13.140 --> 00:48:15.434
‫برام آسون‌ترن تا اینکه...

863
00:48:15.517 --> 00:48:17.936
‫ممنونم جوناه

864
00:48:19.730 --> 00:48:22.983
‫می‌خوام ازت تشکر کنم
‫چون هیچوقت بعنوان "شخصیت زنی

865
00:48:23.066 --> 00:48:28.238
‫در زندگیت که ظاهرت رو نمی‌پذیره"
‫بیانش نکردی

866
00:48:28.322 --> 00:48:30.574
‫و من هم هیچوقت اینجوری
‫بهش فکر نکردم

867
00:48:30.657 --> 00:48:32.576
‫فقط سعی کردم درستش کنم

868
00:48:32.659 --> 00:48:38.498
‫بدون حتی فکر کردن به اینکه "من"
‫بهت بگم این کارو کن، چه تاثیری روت داره

869
00:48:39.458 --> 00:48:42.461
‫فقط برای اینکه درست متوجه
‫موضوع بشیم. اینطوری یا اونطوری نیست

870
00:48:42.544 --> 00:48:43.629
‫مسئله این نیست

871
00:48:43.712 --> 00:48:47.466
‫مهم نیست گذشته چقدر
‫برای تو شفافه

872
00:48:48.050 --> 00:48:52.971
‫سوالی که براتون هست اینه
‫"بین شما دوتا چه خبره؟

873
00:48:53.055 --> 00:48:54.806
‫و چی‌کار نیازه بکنید؟"

874
00:48:54.890 --> 00:48:58.477
‫- تا حالا بهش فکر کردی؟
‫- آره، بعضی‌وقت‌ها

875
00:48:58.560 --> 00:48:59.394
‫آها

876
00:48:59.478 --> 00:49:01.271
‫و می‌تونی بهمون بگی
‫چی فکر می‌کنی؟

877
00:49:02.397 --> 00:49:03.315
‫ام...

878
00:49:03.398 --> 00:49:06.026
‫- می‌تونی صادقانه حرف بزنی
‫- می‌دونم. دارم فکر می‌کنم

879
00:49:06.109 --> 00:49:09.363
‫من یکم ثبات بیشتری می‌خوام

880
00:49:09.446 --> 00:49:12.115
‫بعضی‌وقت‌ها، حس می‌کنم
‫جوناه وقتی نیاز داره

881
00:49:12.199 --> 00:49:14.868
‫باهام حرف بزنه میاد پیشم
‫من مامانشم ولی

882
00:49:14.952 --> 00:49:19.873
‫و وقتی، مثلا، خیلی خوشحاله
‫انگار من هیچ جایی ندارم

883
00:49:19.957 --> 00:49:22.626
‫تو ذهنش نیستم، یا مرتبط نیستم
‫نمی‌دونم

884
00:49:22.709 --> 00:49:24.503
‫من دوست دارم با جوناه
‫وقت بگذرونم

885
00:49:24.586 --> 00:49:26.755
‫چون بنظرم ما یه
‫رابطه‌ی واقعی داریم

886
00:49:26.838 --> 00:49:29.758
‫ما از خیلی چیزها گذشتیم،
‫و فکر کنم رابطه‌مون عمیقه

887
00:49:30.384 --> 00:49:32.177
‫اما بعضی‌وقت‌ها، مثلا وقتی
‫فکر کنم از چیزی که

888
00:49:33.053 --> 00:49:37.641
‫که می‌گم خوشش نمیاد
‫مضطرب می‌شم. یا

889
00:49:37.724 --> 00:49:39.851
‫نمی‌دونم
‫بیان کردنش سخته، ولی...

890
00:49:39.935 --> 00:49:40.978
‫بیانش کن

891
00:49:41.061 --> 00:49:41.979
‫دارم سعی می‌کنم

892
00:49:42.062 --> 00:49:45.232
‫جلوی خودم رو می‌گیرم
‫که خود واقعیم نباشم

893
00:49:45.315 --> 00:49:48.610
‫چون نمیخوام اون فکر
‫خاصی درمورد من بکنه

894
00:49:50.195 --> 00:49:51.530
‫تو اینو می‌دونستی؟

895
00:49:54.658 --> 00:49:55.993
‫نمی‌دونستم

896
00:49:56.994 --> 00:50:00.664
‫ولی بعضی‌وقت‌ها وقتی حس می‌کنم
‫به بقیه گوش نمی‌کنی یا

897
00:50:00.747 --> 00:50:06.336
‫یا کل فضا رو قرق می‌کنی
‫بد واکنش نشون میدم

898
00:50:06.420 --> 00:50:07.254
‫درسته، می‌دونم

899
00:50:07.337 --> 00:50:12.592
‫ولی فکر کنم برام جالبه یه سری
‫نکته بشنوم که چه کار بهتری

900
00:50:13.635 --> 00:50:16.346
‫می‌تونم انجام بدم. یا اون برای
‫بهبود رابطه به چی نیاز داره

901
00:50:17.514 --> 00:50:20.892
‫راستش، تو این زمینه
‫ تو موضع دفاعی نمیرم

902
00:50:20.976 --> 00:50:23.687
‫- منظورت اینه اگر یه شخص ثالثی باشه؟
‫-آره

903
00:50:24.229 --> 00:50:27.107
‫حالا که حرفش شد،
‫فیل دیروز به یه چیزی اشاره کرد

904
00:50:27.190 --> 00:50:29.818
‫گفت شما از نزدیک باهم بودین

905
00:50:31.737 --> 00:50:33.423
‫- می‌خوای بهش اشاره کنی؟
‫- داره شوخی می‌کنه

906
00:50:33.447 --> 00:50:35.407
‫نه، گفتش. رو فیلم داریمش

907
00:50:35.490 --> 00:50:37.951
‫یادش نمیره. بهم اعتماد کن

908
00:50:38.035 --> 00:50:38.869
‫تحویل بگیر

909
00:50:38.952 --> 00:50:40.495
‫- تحویل بگیر
‫- پسر، لعنتی

910
00:50:40.579 --> 00:50:43.123
‫فکر کنم الان می‌تونه زمان خوبی
‫برای جمع‌بندی باشه

911
00:50:44.249 --> 00:50:46.251
‫- فکر کنم وقتشه
‫- خیلی‌خوب

912
00:50:46.334 --> 00:50:49.963
‫خب، یه چیزی
‫قبل از جمع‌بندی، واقعا، بی‌شوخی

913
00:50:50.630 --> 00:50:53.216
‫تا حالا اینجوری، نه دقیقا

914
00:50:53.300 --> 00:50:56.511
‫ولی هیچوقت همچین
‫مکالمه‌ی شفافی با

915
00:50:56.595 --> 00:50:57.595
‫مامانت داشتی؟

916
00:50:57.637 --> 00:50:59.681
‫نه، حتی نزدیک بهش
‫رو نداشتم

917
00:50:59.765 --> 00:51:02.059
‫اگر الان بودش چی؟

918
00:51:03.226 --> 00:51:04.478
‫الان؟ آره

919
00:51:05.937 --> 00:51:06.772
‫آره

920
00:51:13.528 --> 00:51:16.490
‫باید درک کنی که مامان من
‫از یه سیاره‌ی دیگه بود

921
00:51:17.157 --> 00:51:20.035
‫باباش، آه، سایکوپت بود

922
00:51:20.118 --> 00:51:22.746
‫می‌اومده، و زنش و بچه
‫کوچیکه رو

923
00:51:22.829 --> 00:51:25.749
‫مثل سگ می‌زده. ولی
‫به مامان من دست نمی‌زده

924
00:51:25.832 --> 00:51:28.085
‫و این براش بدترین شکنجه بوده

925
00:51:28.168 --> 00:51:30.921
‫فکر کنم تا هشت یا نه
‫سالگیش

926
00:51:31.004 --> 00:51:32.839
‫یه کلمه هم باهاش
‫حرف نزده بوده

927
00:51:32.923 --> 00:51:37.094
‫سال 1932، اوج رکود،
‫بابائه یهو پامی‌شه و میره

928
00:51:37.177 --> 00:51:39.554
‫هیچی نمی‌گه، بهشون نمی‌گه
‫که داره میره

929
00:51:39.638 --> 00:51:42.140
‫نیمه‌های شب
‫بلیط گرفته و رفته

930
00:51:42.224 --> 00:51:46.770
‫چهل سال بعد، سعی کرد
‫با مادرم تماس بگیره

931
00:51:46.853 --> 00:51:50.982
‫ولی مامانم خشک‌مغز بود. بیخیال
‫فکر کنم به نامه‌هاش جواب نداد

932
00:51:52.776 --> 00:51:55.612
‫به دلایل واضحی، یه
‫گیری روی مردها داشت

933
00:51:56.113 --> 00:51:59.533
‫هر شب سر شام
‫درمورد مردها سخنرانی می‌کرد

934
00:51:59.616 --> 00:52:02.702
‫"مردها اینجوری‌ان، مردها اونجوری‌ان"
‫واقعا نمی‌تونستم باهاش مخالفت کنم

935
00:52:02.786 --> 00:52:05.288
‫بابای بیچاره‌م، مجبور بود
‫تشویقش کنه

936
00:52:05.372 --> 00:52:08.500
‫- چیکار می‌کرد؟
‫- می‌گفت "آره، درست می‌گه"

937
00:52:08.583 --> 00:52:10.877
‫-مردها مزخرفن

938
00:52:11.461 --> 00:52:15.132
‫تا سیزده، چهارده سالگی حالیم نشد
‫که لعنتی، من یه مردم. همم "

939
00:52:15.215 --> 00:52:17.551
‫ولی مامانم حتی پنجاه سال بعد
‫هم نتونست بگذره ازش

940
00:52:17.634 --> 00:52:19.862
‫- نتونست عبور کنه
‫- توی هزارتو گیر افتاد

941
00:52:19.886 --> 00:52:22.722
‫آره، چهل‌پنجاه سال تو هزارتو
‫گیر افتاد

942
00:52:27.602 --> 00:52:29.855
‫هزارتو همیشه آدم‌های
‫دیگه رو هم شامل می‌شه

943
00:52:30.689 --> 00:52:32.566
‫محصول بخش ایکسه

944
00:52:32.649 --> 00:52:35.277
‫چون بخش ایکس انصاف می‌خواد

945
00:52:35.360 --> 00:52:36.403
‫یه مثال معمول

946
00:52:36.486 --> 00:52:41.241
‫وقتیه که یکی فقط می‌خواد
‫درمورد یه نفر فکر کنه و حرف بزنه

947
00:52:41.324 --> 00:52:43.118
‫چیزی که به خودت می‌گی اینه‌که

948
00:52:43.201 --> 00:52:46.872
‫"هروقت، حالا هرچی که هست،
‫خیانت، عصبانی بودن ازم

949
00:52:46.955 --> 00:52:49.249
‫رو جبران کردن، ازش عبور می‌کنم."

950
00:52:49.332 --> 00:52:50.584
‫مهم نیست چی باشه

951
00:52:50.667 --> 00:52:52.335
‫حس می‌کنی باهات بد رفتار کردن

952
00:52:52.419 --> 00:52:55.881
‫و چستجوی تو برای
‫انصاف، زندگیت رو متوقف می‌کنه

953
00:52:57.257 --> 00:53:00.927
‫زمان زود می‌گذره و ما
‫برای این مزخرفات وقت نداریم

954
00:53:05.390 --> 00:53:08.268
‫حس می‌کنم کل زندگی کوفتیم رو
‫توی هزارتو گذروندم

955
00:53:08.351 --> 00:53:15.025
‫گیر افتادن تو پس نگرفتن
‫چیزی که بنظرم غیرمنصفانه بوده

956
00:53:15.108 --> 00:53:20.739
‫ساعت‌ها، روزها، ماه‌هایی از زندگیم
‫رو تلف کردم که نمی‌تونم برگردونم

957
00:53:21.740 --> 00:53:23.950
‫پس اون چجوری تونسته
‫از هزارتو بزنه بیرون؟

958
00:53:24.034 --> 00:53:27.621
‫قضیه اینه، یه آدم معمولی
‫می‌خواد حسابشو صاف کنه

959
00:53:27.704 --> 00:53:31.374
‫می‌خواد همه‌چی عادلانه و منصفانه باشه
‫همه‌چیز رو متعادل می‌خواد

960
00:53:31.458 --> 00:53:33.126
‫ولی قرار نیست از آدم‌ها بگیریش

961
00:53:33.210 --> 00:53:35.462
‫جوری که حس می‌کنی
‫حقت رو پس گرفتی

962
00:53:35.545 --> 00:53:38.048
‫اونجوری که حس می‌کنم
‫مسائل دوباره متوازن شدن

963
00:53:38.131 --> 00:53:42.052
‫اینه‌که رضایتت رو از خود
‫تمرین به‌دست بیاری

964
00:53:42.135 --> 00:53:43.470
‫اسم این "عشق فعال" هست

965
00:53:47.432 --> 00:53:48.683
‫پس چشمات رو بنند

966
00:53:48.767 --> 00:53:53.438
‫و تصور کن توسط دنیایی که کاملا
‫از عشق ساخته شده احاطه شدی

967
00:53:54.147 --> 00:53:56.983
‫می‌دونم دیوونگی بنظر میاد
‫ولی فقط ساکت شو

968
00:53:57.067 --> 00:53:58.068
‫کاری که بهت می‌گم رو بکن

969
00:53:58.151 --> 00:54:01.404
‫پیش‌داوری نکن و ببین چی می‌شه

970
00:54:01.905 --> 00:54:03.156
‫بذار سعی کنم تعریفش کنم

971
00:54:03.240 --> 00:54:08.119
‫فقط..دنیاییه که تقریبا
‫متراکم از عشقه

972
00:54:08.912 --> 00:54:12.540
‫حس کن تمام عشق موجود
‫در جهان رو داری جذب می‌کنی

973
00:54:12.624 --> 00:54:16.628
‫و به‌آرومی، اما محکم
‫همه‌ش رو در قلبت جا بده

974
00:54:17.879 --> 00:54:21.549
‫درست در اون لحظه، تو
‫سردمدار عشق در تمام

975
00:54:21.633 --> 00:54:23.009
‫جهان هستی.

976
00:54:23.593 --> 00:54:26.513
‫کاری که می‌کنی اینه‌که
‫می‌خوای اون کسی که ازش

977
00:54:26.596 --> 00:54:28.515
‫عصبانی هستی، تنفر داری،
‫تحقیر می‌کنی رو ببینی

978
00:54:28.598 --> 00:54:31.643
‫و همه‌ی این عشقی که
‫متمرکز کردی رو برای

979
00:54:32.310 --> 00:54:33.812
‫اون آدم می‌فرستی

980
00:54:42.028 --> 00:54:44.531
‫جلوی هیچی رو نمی‌گیری
‫همه‌چی میدی

981
00:54:45.073 --> 00:54:46.616
‫فقط نمی‌بینی، حس هم می‌کنی

982
00:54:46.700 --> 00:54:51.079
‫عشقت رو حس می‌کنی که
‫وارد بدن فرد دیگه می‌شه

983
00:54:51.162 --> 00:54:52.163
‫خیلی مهمه

984
00:54:52.247 --> 00:54:54.082
‫برای یه لحظه، یکی می‌شید

985
00:54:54.708 --> 00:54:59.170
‫در اون لحظه، حس می‌کنی
‫"اگر می‌تونم با این حرومزاده یکی بشم

986
00:54:59.254 --> 00:55:01.339
‫با هر کسی می‌تونم"

987
00:55:01.423 --> 00:55:05.093
‫و این احساس قدرته
‫تقریبا تسلطه

988
00:55:05.176 --> 00:55:08.722
‫مردم می‌گن "خب، تو ازمون می‌خوای
‫به کسی عشق بدیم که ازش متنفریم"

989
00:55:08.805 --> 00:55:12.600
‫این راهی برای بخشیدن یکی نیست.
‫این برای اون آدم نیست

990
00:55:12.684 --> 00:55:15.895
‫برای اینه‌که تو احساس انسجام کنی
‫و رها بشی و از هزارتو خلاص

991
00:55:15.979 --> 00:55:17.397
‫بعد می‌تونی به جلو حرکت کنی

992
00:55:17.480 --> 00:55:20.150
‫پس می‌خوای حق با تو باشه
‫یا می‌خوای چیزی خلق کنی؟

993
00:55:20.233 --> 00:55:21.901
‫درنهایت همیشه به این ختم می‌شه

994
00:55:21.985 --> 00:55:23.820
‫زندگی حرکت رو به جلوئه

995
00:55:23.903 --> 00:55:26.423
‫اگر بخوای، می‌تونی وقتت
‫رو با مسخره‌بازی تلف کنی

996
00:55:26.448 --> 00:55:29.367
‫ولی نمی‌تونم اون ساعت‌ها
‫و روزها رو برگردونی

997
00:55:31.870 --> 00:55:35.457
‫وقتی بزرگتر شد، سازمان‌دهنده‌ی
‫جامعه شد

998
00:55:35.540 --> 00:55:36.958
‫و فوق‌العاده بود

999
00:55:37.584 --> 00:55:41.671
‫اگر ازش می‌پرسیدی "شغلت چیه؟"
‫می‌گفت "سازماندهی اعتصاب اجاره"

1000
00:55:41.755 --> 00:55:44.924
‫"از این راه امرار معاش می‌کنم"
‫اون از هیچکس نمی‌ترسید

1001
00:55:45.759 --> 00:55:49.554
‫درواقع شهردار نیویورک مامانم
‫رو می‌بینه، و می‌گه "یه دقیقه وایسا

1002
00:55:49.637 --> 00:55:54.142
‫"تا روزالی اشتوتز نره من این
‫مذاکره رو ادامه نمی‌دم"

1003
00:55:54.684 --> 00:55:57.103
‫و مجبور شدن وادارش کنن بره

1004
00:55:57.187 --> 00:55:58.855
‫در حد مرگ ازش می‌ترسید

1005
00:55:59.731 --> 00:56:02.275
‫تراژدیش با مردها رو به یه
‫ابرقدرت نترسیدن ازشون

1006
00:56:02.359 --> 00:56:04.944
‫و

1007
00:56:05.028 --> 00:56:06.028
‫آره کرد

1008
00:56:06.071 --> 00:56:07.751
‫بنظرت اینکه مامانت از مردها

1009
00:56:07.781 --> 00:56:10.492
‫متنفره و تو یه مردی
‫چه اثری روت می‌ذاره؟

1010
00:56:11.326 --> 00:56:12.326
‫اوم

1011
00:56:19.959 --> 00:56:22.170
‫می‌تونم حس کنم همه
‫منتظر جوابن

1012
00:56:22.253 --> 00:56:24.547
‫ولی نمی‌دونم
‫اگر جواب دقیق رو بدونم

1013
00:56:25.298 --> 00:56:27.217
‫یه چیزی رو مطمئنا می‌دونم

1014
00:56:27.300 --> 00:56:31.096
‫باعث شد دور و بر زن‌ها
‫احساس ناامنی داشته باشم. بی‌شک

1015
00:56:36.309 --> 00:56:39.479
‫انگار راهی در من نبود که

1016
00:56:39.562 --> 00:56:42.816
‫در اون سمت زنی قدم بردارم
‫و احساس امنیت کنم

1017
00:56:42.899 --> 00:56:44.859
‫فکر کنم بهترین راه بیانش اینه

1018
00:56:45.735 --> 00:56:47.821
‫به این خاطر که فکر می‌کنی
‫واکنش مادرت بهت

1019
00:56:47.904 --> 00:56:49.239
‫کم‌ارزش کردن تو بود

1020
00:56:49.322 --> 00:56:52.575
‫و بنابریان تو راهی نمی‌دیدی که
‫با یه زن احساس امنیت کنی؟

1021
00:56:52.659 --> 00:56:56.788
‫آره. حتی تو لیست
‫انتظاراتم هم نبود

1022
00:56:56.871 --> 00:57:00.333
‫حسی که اون بهم می‌داد این بود
‫"تو حتی حق نداری این کار رو بکنی"

1023
00:57:00.417 --> 00:57:02.460
‫یکم بهش غلبه کردم، ولی نه

1024
00:57:02.544 --> 00:57:06.339
‫احساسی بهش غلبه نکردم
‫فقط رفتاری کردم

1025
00:57:06.423 --> 00:57:10.677
‫فکر می‌کنی به‌طور کلی، اعتماد
‫کردن به زن‌ها سخت شد برات؟

1026
00:57:12.137 --> 00:57:14.764
‫نه...خب، هست الان؟

1027
00:57:18.435 --> 00:57:20.520
‫الان اونقدر مطرح نیست

1028
00:57:20.603 --> 00:57:23.773
‫اینو بهت بگم، الان نسبت
‫به چند سال پیش

1029
00:57:23.857 --> 00:57:25.233
‫شریک خیلی بهتری می‌تونم باشم

1030
00:57:26.067 --> 00:57:27.902
‫با اینکه انتظار خیلی پایینیه

1031
00:57:29.028 --> 00:57:30.572
‫انتظار خیلی پایینیه

1032
00:57:30.655 --> 00:57:33.825
‫شخصا موضعت در روابط
‫رومانتیک چیه؟

1033
00:57:34.784 --> 00:57:36.536
‫منظورت اینه تو رابطه‌ای هستم؟

1034
00:57:37.036 --> 00:57:38.288
‫آره. هستی؟

1035
00:57:39.080 --> 00:57:41.291
‫نه، نیستم. ام...

1036
00:57:41.374 --> 00:57:44.586
‫تا حالا دیواری که مادرت
‫ساخت رو زیر پا گذاشتی

1037
00:57:44.669 --> 00:57:47.964
‫و به اون شیوه‌ای که می‌ترسیدی،
‫به زنی نزدیک بشی؟

1038
00:57:48.465 --> 00:57:49.799
‫ام

1039
00:57:51.676 --> 00:57:52.802
‫می‌شه بگم

1040
00:57:54.387 --> 00:57:56.389
‫آره، یه بار

1041
00:57:56.413 --> 00:57:57.575
سینمافریک

1042
00:57:57.599 --> 00:58:02.896
‫ولی من...به دلایل مختلفی
‫نمی‌تونم وارد جزئیاتش بشم

1043
00:58:02.979 --> 00:58:08.026
‫خیلی وقت پیش بود؟
‫سال‌های اخیر بود؟

1044
00:58:09.736 --> 00:58:11.070
‫ام...

1045
00:58:11.154 --> 00:58:13.865
‫چهل سال شل@‌کن سفت‌کن بوده

1046
00:58:16.493 --> 00:58:18.745
‫هر چقدر که دیوونگی بنظر برسه

1047
00:58:19.954 --> 00:58:23.041
‫چی مانع از تداومش شده؟

1048
00:58:25.668 --> 00:58:27.420
‫کلی می‌گم فقط

1049
00:58:27.921 --> 00:58:31.341
‫اون مسائل خانوادگی‌ای داره

1050
00:58:32.759 --> 00:58:35.637
‫که...تو یه مسیر کاملا جدا می‌برتش

1051
00:58:35.720 --> 00:58:37.680
‫و خب مسئله‌ی سلامتی من
‫می‌دونی

1052
00:58:37.764 --> 00:58:39.098
‫وقتی..

1053
00:58:40.767 --> 00:58:44.229
‫وقتی پارکینسون گرفتم،
‫دوتا تاثیر رو من داشت

1054
00:58:44.854 --> 00:58:47.065
‫خنده‌داره. می‌دونی، امروز به‌سختی...

1055
00:58:47.732 --> 00:58:50.235
‫وای. خیلی خوبه

1056
00:58:50.318 --> 00:58:52.078
‫آره، اصلا نمی‌لرزی

1057
00:58:52.153 --> 00:58:56.491
‫حاضری دنبال سرم راه بیفتی؟
‫بنظر میاد کمک می‌کنی

1058
00:58:58.910 --> 00:59:01.788
‫بهت استراحت میدم
‫فقط باید هر روز تا هفت، هشت

1059
00:59:01.871 --> 00:59:03.871
‫شب پیشم بمونی. بعدش آزادی

1060
00:59:03.915 --> 00:59:07.418
‫فعلا یه کمدی راه ننداز

1061
00:59:07.502 --> 00:59:09.462
‫- منحرف نشو
‫- مرسی

1062
00:59:09.546 --> 00:59:11.881
‫- می‌دونم داری چیکار می‌کنی
‫- ممنونم

1063
00:59:13.591 --> 00:59:16.261
‫پس بیماری و مسائل خانوادگیش

1064
00:59:19.138 --> 00:59:20.138
‫آره

1065
00:59:22.392 --> 00:59:24.644
‫من نمی‌تونم پارکینسون
‫داشتن رو درک کنم

1066
00:59:25.228 --> 00:59:28.648
‫ولی فکر می‌کنی که این
‫می‌تونه دستاویزی باشه

1067
00:59:28.731 --> 00:59:32.610
‫که فقط تصمیم‌هایی که
‫از نظر احساسی ترسناکن رو نگیری؟

1068
00:59:33.361 --> 00:59:35.697
‫آره. صد درصد

1069
00:59:36.406 --> 00:59:38.449
‫فکر کنم قسمت دیوونه‌ی من...
‫هر اتفاقی که درحال وقوع

1070
00:59:38.533 --> 00:59:41.661
‫هست رو می‌گیره و ازش برای
‫اثبات نکته‌ش استفاده می‌کنه

1071
00:59:42.161 --> 00:59:45.498
‫ولی این بخش ایکسته که
‫جلوی اون تصمیم رو می‌گیره

1072
00:59:45.582 --> 00:59:47.292
‫آره. آره

1073
00:59:48.418 --> 00:59:53.840
‫می‌دونی، فکر کنم ترس بزرگ
‫من نسبت به روابط عاشقانه

1074
00:59:53.923 --> 00:59:57.385
‫چیزی که من دارم یاد
‫می‌گیرم اینه‌که، تنها راه

1075
00:59:58.177 --> 01:00:02.098
‫برای موفق بودنشون اینه‌که
‫کاملا آسیب‌پذیر باشی

1076
01:00:02.181 --> 01:00:03.181
‫آره

1077
01:00:03.224 --> 01:00:05.893
‫و آدم‌ها خیلی بگان

1078
01:00:05.977 --> 01:00:08.354
‫و انقدر از صحبت از شادی
‫طفره می‌ریم که

1079
01:00:08.438 --> 01:00:12.483
‫شاید بد نباشه مجبورت کنیم
‫حداقل درموردش فکر کنی

1080
01:00:14.569 --> 01:00:16.696
‫خب، در این مورد قطعا موفق بودی

1081
01:00:22.410 --> 01:00:25.747
‫نمی‌تونم بگم، مثلا بگیم
‫سه دقیقه‌ی گذشته

1082
01:00:26.414 --> 01:00:28.499
‫چندتا جوک رو مجبور
‫بودم فرو بخورم

1083
01:00:29.626 --> 01:00:30.626
‫می‌فهمم

1084
01:00:31.544 --> 01:00:35.506
‫من هم همین مریضی رو دارم
‫که جلوی احساسات رو با جوک بگیری

1085
01:00:35.590 --> 01:00:36.590
‫آره

1086
01:00:40.887 --> 01:00:44.682
‫می‌شه یه سوال همینطوری بپرسم
‫و تو هم می‌تونی بگی درم رو بذارم؟

1087
01:00:45.224 --> 01:00:46.100
‫آره

1088
01:00:46.184 --> 01:00:47.393
‫فکر می‌کنی...

1089
01:00:49.395 --> 01:00:52.106
‫بهش زنگ بزنی

1090
01:00:52.190 --> 01:00:56.319
‫یا بینش جدیدی به اون
‫رابطه داری؟

1091
01:01:00.031 --> 01:01:01.783
‫دارم، آره

1092
01:01:03.785 --> 01:01:06.704
‫جدی می‌گی یا فقط داری
‫من رو آروم می‌کنی؟

1093
01:01:07.580 --> 01:01:08.581
‫ام...

1094
01:01:11.084 --> 01:01:12.585
‫نه. منظورم اینه

1095
01:01:13.628 --> 01:01:16.714
‫برام مثل یه منبع انرژیه

1096
01:01:16.798 --> 01:01:19.425
‫که ممکنه برای گرفتن همچین
‫تصمیمی بهم کمک کنه

1097
01:01:20.510 --> 01:01:21.510
‫ام...

1098
01:01:24.055 --> 01:01:28.893
‫آره، منظورم اینه، فکر کنم چیزی
‫جز عشق به تو احساس نمی‌کنم

1099
01:01:30.436 --> 01:01:31.436
‫فقط می‌خوام...

1100
01:01:32.355 --> 01:01:36.984
‫من...می‌خوام که تو...خوشحال باشی

1101
01:01:45.243 --> 01:01:46.911
‫نه، حسش می‌کنم.
‫حسش می‌کنم

1102
01:01:54.752 --> 01:01:58.589
‫ببین، مسئله‌ی من که عادی
‫نیست، داستان بیماریه

1103
01:01:59.882 --> 01:02:02.802
‫و حالا که دارم درموردش
‫حرف می‌زنم، فکر می‌کنم

1104
01:02:02.885 --> 01:02:04.345
‫فکر کنم، به‌صورت ناخوداگاه

1105
01:02:04.887 --> 01:02:09.100
‫یه زن، رابطه‌ای رو مثلا،
‫به درمان شدم وصل می‌کردم

1106
01:02:10.101 --> 01:02:12.270
‫ولی درمانی برای پارکینسون
‫وجود نداره

1107
01:02:12.353 --> 01:02:14.647
‫آره. درسته

1108
01:02:15.940 --> 01:02:19.152
‫ولی اکثر مردم اینجوری
‫مریض نیستن. ام...

1109
01:02:19.902 --> 01:02:22.530
‫و من مدت، آه، زیادیه که مریضم

1110
01:02:25.825 --> 01:02:28.911
‫من تو منهتن بزرگ شدم، پس
‫عادت داشتم شب‌ها بیرون برم

1111
01:02:29.412 --> 01:02:34.167
‫تا بیست، بیست و یک سالگیم،
‫حداقل دو شب درمیون می‌رفتیم بیرون

1112
01:02:34.834 --> 01:02:38.838
‫جمعه بود. قرار بود دوتا زن رو
‫تو یه بار تو مرکز شهر ببینم

1113
01:02:38.921 --> 01:02:41.132
‫گفتم "عالیه، یک ساعت
‫دیگه اونجام."

1114
01:02:41.215 --> 01:02:42.884
‫و داشتم چرت می‌زدم

1115
01:02:42.967 --> 01:02:46.721
‫رفتم که بخوابم. گفتم "بذار این چرت رو
‫فقط بیست دقیقه‌ی دیگه ادامه بدم

1116
01:02:46.804 --> 01:02:48.514
‫بعد یه تاکسی برای
‫مرکز شهر می‌گیرم."

1117
01:02:48.598 --> 01:02:50.433
‫دوشنبه صبح بیدار شدم

1118
01:02:51.893 --> 01:02:55.313
‫و گفتم "من داغونم، یه مرگیم هست."

1119
01:02:55.396 --> 01:02:58.232
‫فرسودگی کامل
‫خستگی‌ خیلی عمیق...

1120
01:02:58.316 --> 01:02:59.609
‫بذار اینجوری بگم

1121
01:02:59.692 --> 01:03:03.279
‫اگر مجبور می‌شدم به خشکشویی
‫که دقیقا روبروی خونه‌م بود برم

1122
01:03:03.362 --> 01:03:06.657
‫باید فکر می‌کردم
‫"خیلی‌خوب، می‌تونم انجامش بدم یا نه؟"

1123
01:03:06.741 --> 01:03:09.035
‫"قدرت انجامش رو دارم؟"

1124
01:03:09.118 --> 01:03:12.371
‫ولی این من نبودم.
‫من بیش‌فعال بودم

1125
01:03:12.955 --> 01:03:15.249
‫پس پیش یه متخصص
‫مغز و اعصاب رفتم

1126
01:03:15.333 --> 01:03:18.503
‫تو یکی از جلسه‌ها بهم گفت
‫"اوه، تو تنگی کانال نخاعی داری

1127
01:03:18.586 --> 01:03:22.131
‫سریع باید جراحی بشی، و
‫پارکینسون داری"

1128
01:03:22.215 --> 01:03:23.966
‫اون روز چه احساسی داشتی؟

1129
01:03:25.466 --> 01:03:33.466
سینمافریک در همه پلتفرم ها همراه شما. با اپلیکیشن های اختصاصی ویندوز, اندروید, مک, لینوکس و اندرویدتیوی, دنیایی از فیلم و سریال در دستان شما.

1130
01:03:45.404 --> 01:03:47.365
‫ببین، الان سایه‌ی واقعیمه
‫که میاد بیرون

1131
01:03:47.448 --> 01:03:50.076
‫وقتی می‌بینی دست‌خطم چطوریه

1132
01:03:50.576 --> 01:03:51.576
‫چرا؟

1133
01:03:52.620 --> 01:03:54.288
‫چون به‌زور می‌شه خوندش

1134
01:03:58.042 --> 01:03:59.752
‫من حتی دوست ندارم
‫بهش نگاه کنم

1135
01:04:01.671 --> 01:04:03.673
‫قبلا خیلی خوب با
‫دستم کار می‌کردم

1136
01:04:03.756 --> 01:04:07.301
‫تو بسکتبال خیلی خوب بودم
‫در هر صورت، ماهر بودم

1137
01:04:07.385 --> 01:04:08.385
‫الان

1138
01:04:09.428 --> 01:04:11.597
‫خب، ازش معلومه

1139
01:04:11.681 --> 01:04:13.850
‫اما وقتی این ترس سراغم میاد
‫کاری که سعی می‌کنم بکنم

1140
01:04:13.933 --> 01:04:17.436
‫اینه‌که سعی می‌کنم در
‫اون لحظه، سایه‌م رو ببینم

1141
01:04:17.520 --> 01:04:19.939
‫"ضعیف و بی‌جونه."
‫می‌دونی یعنی چی؟

1142
01:04:20.022 --> 01:04:21.542
‫-لاغره؟
‫- آره

1143
01:04:21.566 --> 01:04:23.860
‫- آره
‫- سایه‌ی من الان این شکلیه

1144
01:04:23.943 --> 01:04:25.486
‫انگار از هم می‌پاشم

1145
01:04:27.530 --> 01:04:32.243
‫فکر می‌کنی مشکلات پزشکی
‫منجر به زندگی تنهاتری می‌شه؟

1146
01:04:33.578 --> 01:04:35.997
‫- آره. آره
‫- چرا؟

1147
01:04:37.415 --> 01:04:41.961
‫مدتی، به معنای واقعی، مدتی بود
‫که می‌ترسیدم برم بیرون

1148
01:04:42.628 --> 01:04:44.630
‫به بچه‌دار شدن فکر می‌کنی؟

1149
01:04:44.714 --> 01:04:47.216
‫آره، همیشه. ولی الان...
‫الان خیلی دیره دیگه

1150
01:04:47.300 --> 01:04:49.552
‫من...و الان نمی‌خوام
‫بچه داشته باشم

1151
01:04:49.635 --> 01:04:51.012
‫همم. چرا نه؟

1152
01:04:51.095 --> 01:04:52.805
‫هنوز خیلی ضعیفم

1153
01:04:52.889 --> 01:04:56.434
‫برای بلند شدم از روی این
‫صندلی باید فکر کنم

1154
01:04:56.517 --> 01:04:57.768
‫لحظه‌های زیادی بودن

1155
01:04:57.852 --> 01:05:01.689
‫که واقعا قادر نبودم بخشی
‫از این کار باشم

1156
01:05:01.772 --> 01:05:04.275
‫- همم
‫- فکر نمی‌کنم ایده‌ی خوبی باشه

1157
01:05:04.358 --> 01:05:06.152
‫افتضاحه مرد

1158
01:05:06.235 --> 01:05:07.528
‫آره

1159
01:05:08.321 --> 01:05:09.321
‫آره

1160
01:05:09.363 --> 01:05:11.741
‫اما اگر اون اتفاق نیفتاده بود

1161
01:05:12.325 --> 01:05:14.869
‫آخرین تیکه‌ی اطلاعاتی که
‫که داشتم توسعه می‌دادم

1162
01:05:14.952 --> 01:05:16.203
‫رو دریافت نمی‌کردم

1163
01:05:16.287 --> 01:05:19.248
‫به‌نظر میاد هر دفعه که له و خرد می‌شم

1164
01:05:19.332 --> 01:05:21.334
‫اطلاعات بیشتری دریافت می‌کنم

1165
01:05:24.962 --> 01:05:28.174
‫پارکینسون من رو نسبت به زمان
‫آگاه کرده. یعنی واقعا کرده

1166
01:05:28.966 --> 01:05:32.303
‫حس تکلفم، حس اینکه چه کاری
‫رو قراره انجام بدم

1167
01:05:32.386 --> 01:05:34.180
‫توی من خیلی قوی‌تر شدن

1168
01:05:34.847 --> 01:05:37.183
‫اگر این کارو نکنم شروع
‫می‌کنم به فکر به اینکه

1169
01:05:37.266 --> 01:05:39.143
‫"وای، لعنتی، سر من اومد"

1170
01:05:39.644 --> 01:05:41.812
‫"عجب بدبختی‌ای"
‫می‌دونی، زندگی رو سخت‌تر می‌کنه

1171
01:05:41.896 --> 01:05:44.231
‫بعد میری توی خودخوری

1172
01:05:44.315 --> 01:05:45.733
‫کاملا اتلاف وقته

1173
01:05:46.734 --> 01:05:49.487
‫هیچوقت وارد این بخش می‌شی؟
‫بخش خودخوری؟

1174
01:05:49.987 --> 01:05:52.365
‫آره، همیشه می‌شم

1175
01:05:53.032 --> 01:05:56.035
‫ولی سریع ازش میام بیرون

1176
01:05:58.412 --> 01:06:00.039
‫برای سر هم کردن فیلم

1177
01:06:00.122 --> 01:06:04.710
‫شروع کردم از نقاشی‌هات برای
‫نشون دادن ابزارها استفاده کردم

1178
01:06:04.794 --> 01:06:06.921
‫ولی یکم دستت لرزیده

1179
01:06:07.463 --> 01:06:11.342
‫و می‌خواستم بدونم از نظر تو
‫تشکالی نداره که این کارو کردم؟

1180
01:06:12.093 --> 01:06:14.470
‫اوه، عالی می‌شه. حتما
‫انجامش بده

1181
01:06:14.553 --> 01:06:16.555
‫و حتی بهتره اگر لرزونه

1182
01:06:17.056 --> 01:06:20.267
‫چون کل این قضیه بر این اساسه
‫که ما همیشه قرار نیست برنده باشیم

1183
01:06:20.351 --> 01:06:23.688
‫مطمئنا نمی‌تونیم عالی باشیم
‫نمی‌تونیم هم کنترلش کنیم

1184
01:06:23.771 --> 01:06:26.482
‫اما اراده‌ی غیرقابل توفقی
‫برای پیشرفت داریم

1185
01:06:26.565 --> 01:06:28.734
‫و این تو رو به یادش می‌ندازه

1186
01:06:28.818 --> 01:06:31.904
‫هر کارتی یه رویکرد تقریبا متفاوتی

1187
01:06:31.988 --> 01:06:33.572
‫به یک هدف مشترک داره

1188
01:06:34.198 --> 01:06:38.285
‫که اینه: "احمق، اقدام کن. هر چقدر
‫هم که ترسیده باشی."

1189
01:06:41.414 --> 01:06:44.041
‫من رو یاد "پذیرش تام" می‌ندازه که

1190
01:06:44.125 --> 01:06:46.210
‫که به من واقعا کمک می‌کنه
‫از پس مشکلات بربیام

1191
01:06:46.711 --> 01:06:48.504
‫درسته. دقیقا درسته.

1192
01:06:48.587 --> 01:06:52.717
‫قضیه اینه. هر رخدادی یه چیزی
‫درش داره که می‌تونی ازش درس بگیری

1193
01:06:52.800 --> 01:06:54.176
‫وقتی مشکلی پیش میاد

1194
01:06:54.260 --> 01:06:58.639
‫هر کسی می‌تونه بگه "خب، اونقدر هم بد
‫نیست. فردا خوب می‌شم

1195
01:06:58.723 --> 01:06:59.890
‫به‌اندازه‌ی کافی خوب نیست

1196
01:06:59.974 --> 01:07:03.519
‫باید واکنشی ایجاد کنی
‫که یه چیزی ازش بکشی بیرون

1197
01:07:03.602 --> 01:07:06.814
‫یعنی یه چیز معنادار پیدا کنی

1198
01:07:06.897 --> 01:07:10.985
‫تلاشیه برای پیدا کردن حالتی
‫برای وارد نشدن به منفی‌بافی زیاد

1199
01:07:11.068 --> 01:07:14.822
‫اما درواقع تعلیم دادن خودته
‫برای گفتن "چه کاری قراره براش انجام بدم؟"

1200
01:07:14.905 --> 01:07:16.574
‫باید چندتا شنا بزنم

1201
01:07:17.199 --> 01:07:20.786
‫چیز محکمی هست که
‫بتونه وزن من رو تحمل کنه؟

1202
01:07:20.870 --> 01:07:23.247
‫- می‌خوای شنا بزنی؟
‫- آره. دارم خشک می‌شم

1203
01:07:23.330 --> 01:07:26.292
‫می‌تونی رو پایه‌ی متحرک
‫شنا بزنی

1204
01:07:26.375 --> 01:07:27.668
‫مراقب باش فیل

1205
01:07:28.961 --> 01:07:31.505
‫هیچوقت این کارو جلو این
‫همه آدم نکرده‌م

1206
01:07:32.923 --> 01:07:36.010
‫حتی اگر بکنم، ده‌تا می‌زنم...
‫این چیز خوبیه‌ها

1207
01:07:36.093 --> 01:07:38.304
‫می‌تونم ببرمش خونه؟

1208
01:07:38.387 --> 01:07:39.740
‫پرخرج‌ترین شنائه

1209
01:07:39.764 --> 01:07:41.564
‫اجازه نداری قضاوتی کنی

1210
01:07:41.599 --> 01:07:44.560
‫اجازه نداره به خودت
‫چیز منفی‌ای بگی

1211
01:07:44.643 --> 01:07:46.062
‫به این معنی نیست که احمقی

1212
01:07:46.145 --> 01:07:48.206
‫به این معنی نیست که چیز
‫منفی‌ای وجود نداره

1213
01:07:48.230 --> 01:07:51.817
‫اجازه نداری بری توش
‫در تضاد با کاریه که داریم می‌کنیم

1214
01:07:51.901 --> 01:07:56.280
‫شماره‌ی دو؛ بدیهیه که می‌خوای یه
‫چیز مثبت توش پیدا کنی

1215
01:07:56.363 --> 01:07:57.865
‫پسر، داری می‌شکونیش

1216
01:07:58.616 --> 01:08:01.452
‫خب دیگه، وقتی روزی صدتا از
‫اینا می‌زنی قوی میشی

1217
01:08:01.535 --> 01:08:03.454
‫- روزی صدتا میزنی؟
‫- احتمالا

1218
01:08:03.537 --> 01:08:07.333
‫آره، چون هر دفعه که بدنم خشک می‌شه
‫اونجور که باید نمی‌تونم حرکت کنم

1219
01:08:07.416 --> 01:08:08.834
‫آره، الان خیلی شل‌تره

1220
01:08:08.918 --> 01:08:11.962
‫ولی می‌دونی، زیاد اینطوری
‫می‌شم. تکون نمی‌تونم بخورم

1221
01:08:12.046 --> 01:08:13.422
‫اینو کشف کردم

1222
01:08:13.506 --> 01:08:17.134
‫شاید این خبر رو پخش کنه
‫اگر شماها از فیلم کاتش نکنید

1223
01:08:17.218 --> 01:08:19.386
‫پس، نهایت استفاده رو کردن

1224
01:08:19.887 --> 01:08:22.723
‫یعنی نه تنها اراده‌ی انجامش
‫رو داری، که

1225
01:08:22.807 --> 01:08:24.433
‫بهش ایمان هم داری

1226
01:08:24.517 --> 01:08:26.727
‫یه چیزی هست ارزشش رو داره

1227
01:08:26.811 --> 01:08:28.270
‫و اتفاقی که میفته اینه

1228
01:08:28.354 --> 01:08:30.523
‫همه‌چیز معنای بیشتر پیدا می‌کنه

1229
01:08:31.107 --> 01:08:33.943
‫تو با چیزهای بزرگ وارد
‫دنیای معنا نمی‌شی

1230
01:08:34.026 --> 01:08:35.694
‫از طریق چیزهای کوچیک
‫واردش می‌شی

1231
01:08:35.778 --> 01:08:36.946
‫حس بهتری دارم

1232
01:08:37.029 --> 01:08:39.156
‫- الان حس شلی دارم
‫- من اینو برای ذهنم انجام میدم

1233
01:08:39.240 --> 01:08:40.825
‫- اوه
‫- ببخشید

1234
01:08:40.908 --> 01:08:44.662
‫باید به همه‌ی وقایع به چشم
‫اینکه ارزش دارن نگاه کنی

1235
01:08:44.745 --> 01:08:48.791
‫اگر بتونی انجامش بدی، وارد
‫منطقه‌‌ای سرشار از فرصت می‌شی

1236
01:08:49.667 --> 01:08:51.627
‫تمام چیزی که درموردش
‫باید بگم همینه

1237
01:08:54.588 --> 01:08:56.757
‫تو واقعا میکروفون رو انداختی
‫فوق‌العاده بود

1238
01:08:56.841 --> 01:08:59.385
‫یکی از بهترین‌هاست
‫بزرگترین موفقیت اشتوتز

1239
01:08:59.468 --> 01:09:02.304
‫- آره، یکی از بهترین‌هاست
‫- دیشب مجبور شدم ازش استفاده کنم

1240
01:09:02.805 --> 01:09:04.515
‫آره؟ چطور شد؟

1241
01:09:04.598 --> 01:09:07.726
‫حمله‌ی اضطرابی بهم دست داد .
‫نمی‌تونستم بخوابم

1242
01:09:07.810 --> 01:09:09.854
‫و بجای اینکه بخاطر نداشتن خواب
‫کافی برای

1243
01:09:09.937 --> 01:09:12.565
‫روز کاری فرداش اضطراب
‫بیشتری بگیرم

1244
01:09:12.648 --> 01:09:16.443
‫از "پذیرش تام" استفاده کردم
‫و تونستم واقعا از اون زمان

1245
01:09:16.986 --> 01:09:19.864
‫استفاده کنم و ایده‌های بیشتری
‫برای روز فیلمبرداری به ذهنم برسن

1246
01:09:20.531 --> 01:09:22.366
‫آره، خب، کارت خوب بوده

1247
01:09:22.449 --> 01:09:23.868
‫الان خرابش نکن

1248
01:09:26.036 --> 01:09:28.080
‫چیزی درمورد هابیل و قابیل بهت گفتم؟

1249
01:09:28.831 --> 01:09:29.999
‫احتمالا نه

1250
01:09:30.082 --> 01:09:31.762
‫باهاشون دبیرستان می‌رفتی؟

1251
01:09:47.391 --> 01:09:50.477
‫درواقع یادمه که...
‫فکر کنم 9 ساله بودم. مثل الان‌ها نبود

1252
01:09:50.561 --> 01:09:52.980
‫که بپری سوار هواپیما بشی
‫چیز گنده‌ای بود

1253
01:09:53.063 --> 01:09:56.692
‫و...گه هم نمی‌تونستی ببینی
‫یکی از اون روزهای پر ابر بود

1254
01:09:56.775 --> 01:09:59.737
‫بابام داشت درمورد این چیزها
‫باهام حرف می‌زد

1255
01:09:59.820 --> 01:10:01.363
‫و گفت "نگران نباش"

1256
01:10:01.447 --> 01:10:04.283
‫"می‌ریم اون بالا و
‫خورشید در میاد"

1257
01:10:04.366 --> 01:10:06.452
‫نمی‌تونستم باور کنم

1258
01:10:06.535 --> 01:10:08.662
‫فکر کردم"چی؟ دیوونه‌ای؟"

1259
01:10:08.746 --> 01:10:11.207
‫چطوری ممکنه با این تراکم و ابرهایی
‫که من دارم می‌بینم

1260
01:10:11.290 --> 01:10:14.043
‫خورشید هنوز اونجا باشه؟

1261
01:10:14.126 --> 01:10:16.378
‫و بعد، دقیقا لحظه‌ای که

1262
01:10:16.462 --> 01:10:20.799
‫خورشید از بین ابرها بیرون اومد
‫رو یادمه. و حیرت‌زده شده بودم

1263
01:10:20.883 --> 01:10:25.221
‫انگار کل مدل جهان متفاوت بشه...

1264
01:10:25.304 --> 01:10:26.639
‫چون اهمیتش این بود که

1265
01:10:26.722 --> 01:10:29.600
‫من در اون پنج دقیقه‌ی آخر
‫ماهیت طبیعت رو طبق

1266
01:10:29.683 --> 01:10:32.311
‫تجارب خودم قضاوت نمی‌کردم

1267
01:10:32.895 --> 01:10:34.146
‫خورشید همیشه اون بالاست

1268
01:10:34.230 --> 01:10:37.149
‫ابر همیشه اونجاست
‫خورشید رو سد می‌کنه

1269
01:10:37.233 --> 01:10:40.819
‫اگر نتونی سد رو بشکنی
‫فکر می‌کنی روز خیلی بدیه

1270
01:10:40.903 --> 01:10:43.197
‫درواقع، فکر می‌کنی زندگی خیلی بدیه

1271
01:10:44.531 --> 01:10:48.285
‫هر تفکری که داشاه باشی
‫رو حالت تاثیر می‌ذاره

1272
01:10:48.369 --> 01:10:51.413
‫هر تفکری که داشته باشی
‫یا مثبته یا منفی

1273
01:10:51.497 --> 01:10:55.584
‫"جریان قدردانی" می‌خواد
‫چیزهای مثبت رو انتخاب کنه

1274
01:11:02.383 --> 01:11:04.218
‫بخش ایکس می‌خواد
‫جریان منفی رو داشته باشی

1275
01:11:04.301 --> 01:11:06.553
‫پس اون بالا ابر رو به‌وجود میاره

1276
01:11:06.637 --> 01:11:08.472
‫بنابراین نمی‌تونی خورشید رو ببینی

1277
01:11:08.555 --> 01:11:11.350
‫یادت میره که اون بالا آفتابیه

1278
01:11:11.433 --> 01:11:14.770
‫سوال اینه: "چطوری وارد ابرها می‌شی؟"

1279
01:11:14.853 --> 01:11:17.314
‫و جواب اینه "با قدردانی"

1280
01:11:17.398 --> 01:11:19.775
‫بهت حالت، احساسی رو میده

1281
01:11:19.858 --> 01:11:22.236
‫که یه چیز مثبتی همیشه
‫اون بالا هست

1282
01:11:22.319 --> 01:11:24.488
‫حتی اگر تو اصلا نتونی ببینیش

1283
01:11:24.571 --> 01:11:27.199
‫اما باید یه مکانیزمی داشته باشی
‫اینجاست که ابزار وارد می‌شه

1284
01:11:27.283 --> 01:11:30.995
‫جریان قدردانی
‫چیزهایی نیست که بخاطرشون سپاسگزاری

1285
01:11:31.078 --> 01:11:34.707
‫جریان قدردانی
‫فرایندیه که اون چیزها رو می‌سازی

1286
01:11:34.790 --> 01:11:36.250
‫پس چشمات رو ببند

1287
01:11:36.959 --> 01:11:40.963
‫حالا، کاری که می‌کنی اینه‌که
‫دو یا سه، حداکثر چهار چیز رو

1288
01:11:41.046 --> 01:11:42.673
‫که بخاطرشون سپاسگزاری می‌گی

1289
01:11:42.756 --> 01:11:44.341
‫هرچی کوچیکتر، بهتر

1290
01:11:44.425 --> 01:11:46.927
‫چون باعث می‌شه رو
‫سپاسگزاری متمرکز بشی

1291
01:11:47.011 --> 01:11:51.557
‫آروم و قشنگ انجامش بده
‫می‌خوای قدردانی رو حس کنی

1292
01:11:53.976 --> 01:11:57.187
‫من برای وجود برادرزاده‌هام

1293
01:12:00.733 --> 01:12:04.361
‫برای موج‌سواری

1294
01:12:05.362 --> 01:12:06.655
‫برای سگم...

1295
01:12:09.033 --> 01:12:10.117
‫سپاسگزارم

1296
01:12:11.660 --> 01:12:13.120
‫برای تو سپاسگزارم

1297
01:12:14.371 --> 01:12:18.500
‫خب، حالا، به گفتن چیزها ادامه بده
‫ولی بلند نگو

1298
01:12:18.584 --> 01:12:21.295
‫فقط به ساختن جریان
‫قدردانی ادامه بده

1299
01:12:24.465 --> 01:12:25.465
‫خوبه

1300
01:12:25.883 --> 01:12:27.760
‫کار بعدی که می‌کنی
‫اینه‌که حس می‌کنی

1301
01:12:27.843 --> 01:12:31.805
‫قراره یه فکر قدردانی دیگه
‫بسازی ولی نمی‌سازی. مانعش می‌شی

1302
01:12:31.889 --> 01:12:36.310
‫پس همه‌ی چیزی که حس می‌کنی
‫نیروییه که فکر شکرگزاری رو می‌سازه

1303
01:12:36.393 --> 01:12:40.481
‫و هرچی قوی و قوی‌تر می‌شه
‫حس می‌کنی تحت سلطه‌ش هستی

1304
01:12:45.819 --> 01:12:49.782
‫این جریان شکرگزاری بود
‫عالی بود. چیزی حس کردی؟

1305
01:12:50.824 --> 01:12:55.954
‫احساس کردم همه‌چی یه‌جورایی...کند بود

1306
01:12:56.038 --> 01:12:57.873
‫و یه گرمایی رو حس کردم

1307
01:12:57.956 --> 01:13:00.334
‫- هممم
‫- مثل حس آسودگی

1308
01:13:00.417 --> 01:13:02.086
‫خیلی خوبه

1309
01:13:02.169 --> 01:13:06.423
‫نکته‌ش اینه‌که بارها و بارها همون
‫چیزهای یکسانی رو که بخاطرشون

1310
01:13:06.507 --> 01:13:08.509
‫سپاسگزاری رو تکرار نکنی
‫یه حرکت خلاقانه بزن

1311
01:13:08.592 --> 01:13:12.137
‫وقتی مجبوری کنکاش کنی و روش
‫کار کنی که این چیزها رو پیدا کنی

1312
01:13:12.888 --> 01:13:16.350
‫خود پروسه حالت رو عوض می‌کنه

1313
01:13:17.476 --> 01:13:20.854
‫بهترین زمانش وقتیه که کنترل
‫افکارت از دستت خارجه

1314
01:13:20.938 --> 01:13:22.898
‫بدترین کار اینه‌که باهاشون بجنگی

1315
01:13:22.981 --> 01:13:27.528
‫چون تاثیرش روت وحشتناکه
‫و هیچ کاری برات نمی‌کنه

1316
01:13:27.611 --> 01:13:31.990
‫ولی قدردانی فقط این نیست که بگی
‫"من خوش‌شانسم، یکی به من کمک کرد"

1317
01:13:32.074 --> 01:13:34.368
‫قدردانی حالتیه که می‌خوای تا جایی

1318
01:13:34.451 --> 01:13:38.539
‫که می‌تونیه توش باشی. چون
‫حالتیه که تو رو وصل می‌کنه...

1319
01:13:38.622 --> 01:13:40.416
‫حالتیه که از میون ابر می‌گذره

1320
01:13:40.499 --> 01:13:43.419
‫و به‌محض اینکه بری اون بالا
‫تو یه دنیای متفاوت هستی

1321
01:13:44.044 --> 01:13:46.755
‫چیزی که بخش ایکس بهت می‌گه
‫اینه‌که نباید قدردان باشی

1322
01:13:46.839 --> 01:13:49.049
‫می‌گه "تو گند زدی"

1323
01:13:50.217 --> 01:13:52.511
‫"تو یه قربانی هستی.
‫اونقدر که حقت بود رو نگرفتی."

1324
01:13:52.594 --> 01:13:54.930
‫"چرا باید شکرگزار چیزی باشی که داری؟"

1325
01:13:55.013 --> 01:13:57.641
‫این شیطانه که داره حرف می‌زنه
‫بخش ایکس همیشگی

1326
01:14:02.646 --> 01:14:06.900
‫درمورد سنگینی پارکینسونت
‫حرف نمی‌زنم

1327
01:14:06.984 --> 01:14:12.030
‫و برام سواله کدوم بخشش
‫ترسم از نخواستن پذیرفتن

1328
01:14:12.906 --> 01:14:15.909
‫ترس‌هام هول این داستانه

1329
01:14:16.493 --> 01:14:23.125
‫آره. منظورم اینه، توصیه‌م بهت
‫اینه‌که فرض کنی من رو احتمالا داری

1330
01:14:23.959 --> 01:14:28.338
‫دست‌کم می‌گیری. چون من هر روز
‫تغییرات کوچیکی ایجاد می‌کنم

1331
01:14:28.422 --> 01:14:30.048
‫و خیلی هاشون هم مفیدن

1332
01:14:30.132 --> 01:14:31.884
‫نمی‌دونم. من بامزه‌م. می‌دونی

1333
01:14:31.967 --> 01:14:36.096
‫چیزی نیست که درموردش
‫زیاد فکر کنم

1334
01:14:36.180 --> 01:14:37.764
‫به آینده فکر می‌کنم

1335
01:14:37.848 --> 01:14:44.438
‫اما اکثر اوقات، بزرگترین ترسم اینه‌که
‫قبل از مرگم اونقدر کاری انجام نداده باشم

1336
01:14:44.521 --> 01:14:46.106
‫- همم
‫- چون خیلی...

1337
01:14:46.190 --> 01:14:50.903
‫چیزهایی که اینجا درموردشون حرف
‫زدیم، شاید ده درصدشون باشن

1338
01:14:50.986 --> 01:14:52.237
‫A sliver, yeah.

1339
01:14:53.655 --> 01:14:57.743
‫آره، فکر کنم مرگ به‌خودی خود برای

1340
01:14:59.661 --> 01:15:02.331
‫همه موضوع پیچیده‌ایه

1341
01:15:03.248 --> 01:15:07.294
‫برای من، من...

1342
01:15:10.214 --> 01:15:15.886
‫از.. از دست دادن تو مخصوصا
‫خیلی می‌ترسم

1343
01:15:15.969 --> 01:15:17.846
‫نه اینکه تمام مدت تو ذهنم باشه

1344
01:15:17.930 --> 01:15:22.267
‫ولی، تو اونی هستی که برای
‫راهنمایی

1345
01:15:22.351 --> 01:15:29.233
‫و برای یه حس آرامش که
‫همیشه راهی از بین چیزها هست

1346
01:15:29.316 --> 01:15:31.360
‫و در عین حال

1347
01:15:33.028 --> 01:15:36.281
‫تو...تنها باری که تجربه‌ی
‫عظیمی با مرگ داشتم

1348
01:15:36.365 --> 01:15:40.160
‫تو اون آدمی بودی که
‫ازش ردم کردی

1349
01:15:40.244 --> 01:15:43.288
‫- داری درمورد برادرت حرف می‌زنی؟
‫- آره. آره

1350
01:15:43.372 --> 01:15:46.375
‫و وقتی چند سال پیش،

1351
01:15:46.875 --> 01:15:48.001
‫غیرمنتظره فوت شد

1352
01:15:48.627 --> 01:15:53.048
‫و تا قبل از ساخت این فیلم

1353
01:15:53.131 --> 01:15:54.758
‫نمی‌دونستم تو برادرت از دست دادی

1354
01:15:54.841 --> 01:15:57.511
‫یه داستانی گفتی از اینکه
‫اون روز کجا بودی

1355
01:15:57.594 --> 01:15:59.846
‫- اوه آره.
‫- جایی که وایساده بودی رو می‌دونستی

1356
01:15:59.930 --> 01:16:02.599
‫اون روز رفتی مدرسه، و همه‌ی
‫اون چیزهایی که گفتی و

1357
01:16:02.683 --> 01:16:07.437
‫من بیشتر عمرم رو
‫صرف طفره رفتن از فکر کردن

1358
01:16:08.021 --> 01:16:10.899
‫به اون روز کردم. و اون روز
‫صبح رفتم دفتر کار تو

1359
01:16:11.817 --> 01:16:14.278
‫قطعا سخت‌ترین روز زندگیم بود

1360
01:16:14.361 --> 01:16:18.782
‫یعنی، هیچوقت اونقدر غمگین
‫و آشفته نبوده‌م

1361
01:16:19.408 --> 01:16:25.872
‫یکی از چیزهایی که یادمه اون
‫روز گفتی این بود "گوشیت رو بده بهم"

1362
01:16:26.915 --> 01:16:28.375
‫و یه عکس ازم گرفتی

1363
01:16:28.458 --> 01:16:33.964
‫و من فکر کردم چرا این کارو کردی

1364
01:16:34.715 --> 01:16:38.635
‫تو زندگی شانس ثبت چیزها در اوج

1365
01:16:38.719 --> 01:16:42.222
‫می‌دونی، مهم‌ترین لحظه‌ها
‫خیلی نادره

1366
01:16:42.306 --> 01:16:43.932
‫و بعد برمیگردی سرش

1367
01:16:44.016 --> 01:16:46.643
‫چه یه هفته چه یک سال بعد
‫مهم نیست

1368
01:16:46.727 --> 01:16:49.521
‫تو...ام...یه...فاصله‌ی زمانی
‫وجود داره

1369
01:16:50.314 --> 01:16:51.690
‫و تو اون فاصله‌

1370
01:16:52.733 --> 01:16:56.778
‫درواقع نیروی بهبودی،
‫التیام رو تجربه می‌کنی

1371
01:16:58.238 --> 01:17:00.824
‫چهار سال به این عکسه

1372
01:17:01.575 --> 01:17:02.826
‫نگاه نکرده‌م

1373
01:17:02.909 --> 01:17:03.909
‫اوهوم

1374
01:17:04.286 --> 01:17:05.829
‫ولی چاپش کردم

1375
01:17:06.330 --> 01:17:09.458
‫چون می‌خواستم بهت
‫نشونش بدم و نگاهش کنم

1376
01:17:20.260 --> 01:17:22.346
‫چهار سال بهش نگاه نکردی؟

1377
01:17:22.429 --> 01:17:23.429
‫نه.

1378
01:17:34.775 --> 01:17:35.776
‫خوبیش اینه که...

1379
01:17:41.448 --> 01:17:45.494
‫انگار، خالی از هر
‫چیز مصنوعی‌ای هستم

1380
01:17:46.244 --> 01:17:47.244
‫همم

1381
01:17:47.287 --> 01:17:49.873
‫و نگاه عجیب‌غریب آرومی
‫تو چهره‌مه

1382
01:17:49.956 --> 01:17:52.292
‫- هست
‫- که خیلی عجیبه

1383
01:17:52.918 --> 01:17:57.255
‫ولی شاید بخاطر از بین رفتن

1384
01:18:00.425 --> 01:18:02.219
‫همه‌ی چیزهاییه که مهم نبودن

1385
01:18:02.302 --> 01:18:05.639
‫تمام چیزهایی که فکر می‌کردی نیاز
‫داری ولی نداشتی رو خراب کرد

1386
01:18:05.722 --> 01:18:09.601
‫این عکس کسیه که
‫از جهنم گذشته

1387
01:18:09.685 --> 01:18:11.520
‫و از سمت دیگه اومده بیرون

1388
01:18:12.020 --> 01:18:13.188
‫و به‌طور غیردراماتیکی واقعا خوبه

1389
01:18:13.271 --> 01:18:16.233
‫که من دوست دارم

1390
01:18:17.192 --> 01:18:20.529
‫این تصویر پیروزیه، با اینکه
‫ممکنه اینجوری بنظر نرسه

1391
01:18:39.214 --> 01:18:44.678
‫هضم فقدان، پروسه‌ایه که
‫که بهت اجازهی هضم فقدان رو میده. درسته؟

1392
01:18:45.512 --> 01:18:47.472
‫و بیشتر آدم‌ها خیلی توش بدن

1393
01:18:47.556 --> 01:18:51.309
‫نه تنها در برخورد با فقدان بد هستن
‫و دچار افسردگی و محرومیت می‌شن

1394
01:18:51.810 --> 01:18:55.605
‫بلکه قبل از اون فقدان
‫نگرانش هستن

1395
01:18:55.689 --> 01:18:59.568
‫هدف این ابزار، چیزیه که بهش
‫قدرت در عدم وابستگی می‌گن

1396
01:18:59.651 --> 01:19:03.697
‫یعنی، من می‌تونم چیزی رو دنبال
‫کنم ولی آمادگی نداشتنش رو دارم

1397
01:19:03.780 --> 01:19:06.366
‫با این حال پیگیرش هستم
‫سخت هم پیگیرش هستم

1398
01:19:06.450 --> 01:19:08.118
‫اما آماده‌ی از دست دادن هم هستم

1399
01:19:08.201 --> 01:19:10.871
‫اولین کاری که میخوام بکنی
‫اینه‌که یه چیزی که احساس می‌کنی

1400
01:19:10.954 --> 01:19:13.373
‫خیلی بهش وابسته شدی
‫رو انتخاب کنی

1401
01:19:13.457 --> 01:19:17.377
‫می‌تونه یه آدم باشه، شغل باشه
‫یه چیز جزئی باشه. مهم نیست

1402
01:19:17.461 --> 01:19:20.881
‫ولی چیزی که از
‫رها کردنش بیزاری

1403
01:19:20.964 --> 01:19:24.426
‫می‌ترسی اگر ولش کنی
‫اتفاق وحشتناکی میفته

1404
01:19:25.218 --> 01:19:26.928
‫- داری؟
‫- اوهوم

1405
01:19:27.012 --> 01:19:28.013
‫خب

1406
01:19:30.849 --> 01:19:33.393
‫حالا تصور کن به این
‫چیز چنگ انداختی

1407
01:19:33.477 --> 01:19:36.271
‫اگر مادی‌ای نیست مهم نیست

1408
01:19:36.354 --> 01:19:38.190
‫فقط تصور کن بهش چنگ انداختی

1409
01:19:38.273 --> 01:19:40.942
‫انگار به شاخه‌ی یه درخت
‫چنگ انداختی

1410
01:19:43.028 --> 01:19:45.781
‫ترسناکه، می‌ترسی ولش کنی

1411
01:19:47.324 --> 01:19:48.658
‫ولی در هر صورت ولش می‌کنی

1412
01:19:49.242 --> 01:19:51.369
‫و وقتی ول کنی، شروع به افتادن می‌کنی

1413
01:19:51.453 --> 01:19:54.456
‫حس بدی نیست البته

1414
01:19:54.539 --> 01:19:58.710
‫در کمال تعجب، سقوط کند و آرومه

1415
01:19:59.336 --> 01:20:00.629
‫اما داری سقوط می‌کنی

1416
01:20:01.338 --> 01:20:06.134
‫و می‌گی "من آماده‌ی از دست دادنم."

1417
01:20:07.052 --> 01:20:09.012
‫و باید در سکوت بگی

1418
01:20:09.095 --> 01:20:12.933
‫اما واقعا باید معنی پشتش رو حس کنی

1419
01:20:13.016 --> 01:20:14.518
‫و لحظه‌ای که می‌گیش

1420
01:20:14.601 --> 01:20:17.687
‫به سطح خورشیدی برخورد میکنی
‫که اون پایین زیر تو بود

1421
01:20:17.771 --> 01:20:19.272
‫و بدنت می‌سوزه

1422
01:20:20.148 --> 01:20:22.108
‫حالا، در اون نقطه
‫تو همه‌چیز رو از دست دادی

1423
01:20:22.192 --> 01:20:26.655
‫چون ابزار مالکیت، جسم توئه

1424
01:20:26.738 --> 01:20:29.699
‫پس اگر بدن فیزیکی‌ت سوخته،
‫تو فقط یه پرتوی خورشید

1425
01:20:29.783 --> 01:20:32.035
‫بین بقیه‌ی پرتوها هستی

1426
01:20:32.619 --> 01:20:35.288
‫در همه‌ی جهات به بیرون می‌تابی

1427
01:20:35.372 --> 01:20:38.416
‫و چیزی که تشعشع می‌کنی،
‫یه احساس جاری خیلی

1428
01:20:38.500 --> 01:20:41.461
‫دوست‌داشتنی و دست‌و‌دلبازانه‌ست

1429
01:20:42.462 --> 01:20:43.922
‫و بعد به دور و بر نگاه می‌کنی

1430
01:20:44.005 --> 01:20:47.968
‫و دورت، مقدار نامتناهی خورشید می‌بینی

1431
01:20:48.051 --> 01:20:51.972
‫ درست مثل اونی که تو داخلش هستی
‫همه‌شون به سمت بیرون می‌تابن

1432
01:20:52.055 --> 01:20:54.975
‫و بعد می‌شنوی که خورشید‌ها
‫همه‌شون، یک‌صدا می‌گن

1433
01:20:55.475 --> 01:20:57.394
‫"ما همه‌جا هستیم"

1434
01:20:58.436 --> 01:21:00.397
‫به این دنیا می‌گن دنیای خورشیدی

1435
01:21:00.480 --> 01:21:02.983
‫فقط می‌تونی ببخشی، نمی‌تونی بگیری

1436
01:21:03.066 --> 01:21:05.151
‫نمی‌تونی چنگ بندازی
‫نمی‌تونی به چیزی آویزون بشی

1437
01:21:05.235 --> 01:21:06.235
‫غیرممکنه

1438
01:21:07.362 --> 01:21:08.989
‫حالا چشمات رو باز کن

1439
01:21:10.407 --> 01:21:11.449
‫چه حسی داشت؟

1440
01:21:12.409 --> 01:21:13.409
‫عالی

1441
01:21:13.869 --> 01:21:16.246
‫- چیزی نمی‌خوای بگی؟
‫- چرا می‌خوام

1442
01:21:16.830 --> 01:21:20.584
‫اینه‌که، من تو عدم وابستگی خیلی خوبم

1443
01:21:20.667 --> 01:21:25.338
‫به یه شغل، هویت، یا خصومت با کسی

1444
01:21:25.422 --> 01:21:28.049
‫می‌تونم بهش برسم و می‌تونم از
‫ابزارها برای رسیدن بهش استفاده کنم

1445
01:21:28.550 --> 01:21:32.804
‫وقتی پای چیزهایی مثل
‫روابط عاشقانه

1446
01:21:32.888 --> 01:21:35.724
‫یا افرادی از خونواده که
‫دوستشون دارم به میون میاد

1447
01:21:35.807 --> 01:21:38.602
‫فکر از دست دادنشون

1448
01:21:38.685 --> 01:21:40.729
‫من با این مفهومه که
‫کلنجار میرم

1449
01:21:40.812 --> 01:21:44.691
‫اینجوری بهش فکر کن
‫تو تلاش نمی‌کنی که وابسته نباشی

1450
01:21:44.774 --> 01:21:48.236
‫داری تلاش می‌کنی با
‫هر بار ترس از تجربه‌ی فقدان

1451
01:21:48.320 --> 01:21:50.655
‫به سمت عدم وابستگی
‫حرکت کنی

1452
01:21:50.739 --> 01:21:51.907
‫برای بیشتر آدم‌ها

1453
01:21:51.990 --> 01:21:55.243
‫یک ثانیه هم تو عمرشون
‫غیر وابسته نبودن

1454
01:21:55.327 --> 01:21:57.954
‫پس حتی این واقعیت که
‫می‌تونن به سمتش حرکت کنن

1455
01:21:58.038 --> 01:21:59.581
‫هم براشون مفیده

1456
01:22:00.081 --> 01:22:01.666
‫اگر انسان هستی، غیرممکنه

1457
01:22:01.750 --> 01:22:04.336
‫حتی عدم وابستگی مطلق
‫هم خوب نیست

1458
01:22:04.419 --> 01:22:06.046
‫خیلی با عقل جور درمیاد

1459
01:22:06.129 --> 01:22:08.840
‫پس هدف این نیست که کاملا
‫غیر وابسته بشی

1460
01:22:08.924 --> 01:22:09.799
‫نه

1461
01:22:09.883 --> 01:22:14.054
‫عملکردش اینه‌که از دست دادن
‫یه آدم، مکان، یا یه چیزی

1462
01:22:14.137 --> 01:22:16.431
‫نمی‌تونه کل هستی
‫تو و حس انسجامت

1463
01:22:16.514 --> 01:22:17.807
‫رو ازت بگیره

1464
01:22:17.891 --> 01:22:18.891
‫درسته

1465
01:22:22.354 --> 01:22:24.074
‫نمی‌خوام به چیزی بی‌توجهی کنم

1466
01:22:24.147 --> 01:22:27.943
‫چون نمیخوام مثل این...چیز
‫که مثل خوره افتاده به جونم بشن

1467
01:22:28.026 --> 01:22:29.986
‫و حتی ترس‌هات، یا دردهات

1468
01:22:30.070 --> 01:22:33.323
‫وقتی می‌گیشون، باعث رها
‫شدنت به طریق‌های مختلفی می‌شه

1469
01:22:33.406 --> 01:22:34.741
‫آره. می‌شه

1470
01:22:34.824 --> 01:22:37.911
‫و من از "هضم فقدان" استفاده
‫می‌کنم و واقعا کمک می‌کنه

1471
01:22:38.411 --> 01:22:41.998
‫می‌خوام مثل یه راهب باشم
‫و اینجوری باشم که "این ابزارها به

1472
01:22:42.082 --> 01:22:44.125
‫حل شدن همه‌ش کمک کردن."
‫ولی هنوز هر روز دردش حس می‌کنم

1473
01:22:44.209 --> 01:22:45.543
‫- می‌دونی؟
‫- آره

1474
01:22:45.627 --> 01:22:47.337
‫هنوز دلم برای برادرم تنگ می‌شه

1475
01:22:48.046 --> 01:22:50.465
‫آره. و تا مدت خیلی زیادی هم
‫تنگ خواهد شد

1476
01:22:50.966 --> 01:22:52.592
‫ولی بذار اینجوری بگمش

1477
01:22:53.593 --> 01:22:56.471
‫مرگ یه وضعیت دائمی نیست

1478
01:22:57.305 --> 01:22:59.933
‫می‌تونی...می‌تونی از مرگ
‫بترسی. اشکالی نداره

1479
01:23:00.016 --> 01:23:02.811
‫تا زمانی که بعد از
‫مرگ یه چیزی حس کنی

1480
01:23:03.520 --> 01:23:04.729
‫و اون تولد دوباره‌ست

1481
01:23:04.813 --> 01:23:09.150
‫این ایده که تولد دوباره
‫از بدترین‌ها،

1482
01:23:09.234 --> 01:23:12.487
‫از پس‌ماندها‌ی دنیا
‫پس‌مانده‌های تجربه، شدنیه

1483
01:23:12.570 --> 01:23:15.991
‫و اینکه می‌تونی یه چیزی
‫رو به‌صورت دوره‌ای دوباره زنده کنی

1484
01:23:16.074 --> 01:23:18.952
‫این نزدیک‌ترین حالتیه که انسان
‫می‌تونه به خدا باشه

1485
01:23:19.911 --> 01:23:20.996
‫همم

1486
01:23:21.705 --> 01:23:26.918
‫آره، می‌فهمم که این فقط یه
‫واقعیته، و زندگی ادامه داره

1487
01:23:28.044 --> 01:23:32.340
‫ولی آدم‌های کمی تو اون لیست هستن
‫که واقعا نمی‌خوام از دستشون بدم

1488
01:23:36.511 --> 01:23:38.430
‫تو رو هم نمی‌خوام از دست بدم

1489
01:23:41.558 --> 01:23:42.934
‫چیکار کنم؟

1490
01:23:43.018 --> 01:23:44.561
‫فکر کنم باید ازدواج کنیم

1491
01:23:45.061 --> 01:23:47.272
‫من سند ازدواج می‌خوام

1492
01:23:48.772 --> 01:23:56.449
سینمافریک در همه پلتفرم ها همراه شما. با اپلیکیشن های اختصاصی ویندوز, اندروید, مک, لینوکس و اندرویدتیوی, دنیایی از فیلم و سریال در دستان شما.

1493
01:23:57.949 --> 01:23:59.868
‫اوه، بیا، خوباشه

1494
01:23:59.951 --> 01:24:01.077
‫اینا خیلی عجیبن

1495
01:24:01.870 --> 01:24:02.996
‫آره، این...

1496
01:24:03.496 --> 01:24:06.708
‫یکی از دستاوردهایی که این فیلم

1497
01:24:06.791 --> 01:24:08.043
‫حین ساختش برام داشت

1498
01:24:08.543 --> 01:24:12.047
‫این بود که من فکر
‫می‌کردم آدم‌هایی که

1499
01:24:12.130 --> 01:24:14.883
‫برام الگو هستن، مشکلاتی که
‫من دارم رو ندارن

1500
01:24:14.966 --> 01:24:17.177
‫متاسفم

1501
01:24:17.260 --> 01:24:18.762
‫می‌فهمم. می‌ف...

1502
01:24:18.845 --> 01:24:22.015
‫چرته. می‌دونم...واقعا هست

1503
01:24:23.058 --> 01:24:24.976
‫- داری می‌خندی چون چرته
‫- آره

1504
01:24:25.477 --> 01:24:28.313
‫درسته. و بنظرم
‫خوبه آدم‌ها ببینن

1505
01:24:28.396 --> 01:24:30.982
‫که تو برای من کسی هستی
‫که این چیزها رو ساخته

1506
01:24:31.066 --> 01:24:34.444
‫و بنظرم مهمه آدم‌هایی
‫که سرمشقمون هستن

1507
01:24:34.527 --> 01:24:38.281
‫از تمام مشکلاتی که ما
‫داریم مستثنی نیستن

1508
01:24:38.364 --> 01:24:41.659
‫تو با انسان بودن همچنان
‫در جنگ و کلنجاری

1509
01:24:41.743 --> 01:24:43.161
‫مثل همه‌

1510
01:24:44.954 --> 01:24:48.458
‫کل قضیه اینه‌که تو هیچوقت

1511
01:24:48.541 --> 01:24:51.127
‫از درد، یا عدم اطمینان یا
‫کار مداوم آزاد نیستی

1512
01:24:51.211 --> 01:24:56.883
‫و بنظرم یه چیز زیبایی درمورد
‫نشون دادن آسیپ‌پذیریت وجود داره

1513
01:24:57.467 --> 01:24:59.761
‫و برای من اینو شرح میده

1514
01:24:59.844 --> 01:25:02.680
‫که هیچوقت هیچکسی نخواهد بود
‫که زندگیش کاملا سر و سامون داشته باشه

1515
01:25:02.764 --> 01:25:03.764
‫آره

1516
01:25:05.058 --> 01:25:06.601
‫رمز زندگی اینه

1517
01:25:08.895 --> 01:25:11.022
‫- تا اونجایی که من می‌دونم
‫- چیه؟

1518
01:25:11.106 --> 01:25:14.275
‫پذیرش این موضوع که
‫هیچوقت

1519
01:25:14.359 --> 01:25:15.985
‫هیچکس هم

1520
01:25:16.069 --> 01:25:19.697
‫شادی از چگونه پذیرش

1521
01:25:20.448 --> 01:25:22.033
‫و عملکرد نسبت به این
‫موضوع میاد

1522
01:25:22.117 --> 01:25:25.370
‫ولی اولین قدم پذیرششه
‫چون اگر نپذیرش

1523
01:25:25.453 --> 01:25:28.957
‫تو ذهنت اینه‌که می‌تونم
‫ازش بگذرم

1524
01:25:29.040 --> 01:25:31.835
‫یا بفهمم و از بینش ببرم
‫و نمی‌تونی

1525
01:25:32.335 --> 01:25:33.335
‫همم

1526
01:25:41.845 --> 01:25:44.097
‫چه لحظه‌ی عالی‌ایه الان

1527
01:25:48.768 --> 01:25:52.730
‫میتونید همینجوری بمونید
‫و من برم خونه و بخوابم؟

1528
01:25:53.231 --> 01:25:56.401
‫صبح که برگشتم اینجا، می‌خوام
‫درست همین رو ببینم...

1529
01:25:56.901 --> 01:25:58.903
‫- منطقیه؟
‫- آره

1530
01:25:59.821 --> 01:26:00.821
‫خسته‌ای؟

1531
01:26:01.364 --> 01:26:04.367
‫- آره، یکمی خسته‌م
‫- خیلی‌خوب، برو دراز بکش

1532
01:26:34.814 --> 01:26:36.566
‫وقتی چشمات رو می‌بندی
‫چی می‌بینی؟

1533
01:26:39.360 --> 01:26:40.778
‫یه اقیانوس می‌بینم

1534
01:26:42.113 --> 01:26:46.367
‫و یه ساحل زیبا هست
‫و موج‌ها...

1535
01:26:46.451 --> 01:26:50.205
‫موج‌های بزرگی نیستن
‫فرم بی‌نقصی دارن

1536
01:26:52.373 --> 01:26:54.918
‫و روی بدن من بالا و پایین میرن

1537
01:26:57.754 --> 01:26:59.505
‫آب گرمه یا سرده؟

1538
01:27:00.006 --> 01:27:01.006
‫گرم

1539
01:27:09.224 --> 01:27:13.186
‫می‌دونی وقتی برادرم رفت
‫بیمارستان، مامانم چی گفت؟

1540
01:27:13.770 --> 01:27:18.983
‫گفت "اون رفت...اون...
‫به‌عنوان یه طفل وارد اونجا شد."

1541
01:27:19.067 --> 01:27:20.777
‫می‌دونی، سه سالش بود

1542
01:27:21.277 --> 01:27:25.740
‫"ولی سه ماه بعد"
‫فکر کنم سه ماه بعد مرد

1543
01:27:25.823 --> 01:27:27.242
‫"یه مرد بالغ بود."

1544
01:27:28.701 --> 01:27:29.994
‫ام...

1545
01:27:30.078 --> 01:27:32.455
‫پس یه چیزی...اون متحول شده بود

1546
01:27:33.456 --> 01:27:37.168
‫این به شدت منو ناراحت کرد
‫ولی همینطور

1547
01:27:37.835 --> 01:27:38.835
‫آم...

1548
01:27:41.422 --> 01:27:43.132
‫به وحشت انداخت

1549
01:27:56.980 --> 01:27:59.232
‫- الان می‌تونی ببینیش؟
‫- چی؟

1550
01:27:59.315 --> 01:28:00.650
‫الان می‌بینیش؟

1551
01:28:02.193 --> 01:28:05.071
‫آره، منظورم اینه
‫اون...اون

1552
01:28:05.154 --> 01:28:08.908
‫حس می‌کنم که این برادرمه
‫ولی می‌دونی، انگار

1553
01:28:08.992 --> 01:28:11.035
‫انگار همسن توئه

1554
01:28:20.295 --> 01:28:22.338
‫می‌گه

1555
01:28:22.422 --> 01:28:27.218
‫به‌اندازه‌ی کافی درمورد
‫مرگش بهم هشدار نداد

1556
01:28:29.095 --> 01:28:30.095
‫داره می‌گه...

1557
01:28:34.600 --> 01:28:38.146
‫می‌گه اونقدر اذیت نشد.
‫اون... ازش خبر داشته

1558
01:28:40.273 --> 01:28:44.068
‫نمی‌فهمم چطوری می‌تونسته
‫بهم بگه

1559
01:28:44.861 --> 01:28:46.362
‫شاید. نمی‌دونم

1560
01:28:46.446 --> 01:28:49.824
‫قسم می‌خورم، می‌دونم غیرممکنه
‫ولی این حس رو دارم

1561
01:28:50.325 --> 01:28:51.993
‫که انگار دارم پرواز می‌کنم

1562
01:29:01.336 --> 01:29:02.587
‫چه حسی داره؟

1563
01:29:03.379 --> 01:29:04.379
‫عالی

1564
01:29:10.178 --> 01:29:11.387
‫می‌تونم بشینم؟

1565
01:29:12.388 --> 01:29:14.307
‫رو هوا داری پرواز می‌کنی؟

1566
01:29:15.350 --> 01:29:18.311
‫خب، من...امیدوارم وقتی پاهام...
‫متوقف بشه...

1567
01:29:19.937 --> 01:29:21.814
‫بیمه شدین براش؟

1568
01:29:21.898 --> 01:29:24.150
‫- آره، می‌خوای بشینی؟
‫- آره

1569
01:29:24.233 --> 01:29:25.985
‫آره، بشین. البته

1570
01:29:29.405 --> 01:29:31.366
‫اتاق قشنگیه

1571
01:29:31.449 --> 01:29:32.449
‫وای

1572
01:29:36.704 --> 01:29:39.999
‫چالش واقعی برای من همین
‫هر روز بیرون اومدن از تخته

1573
01:29:42.627 --> 01:29:45.838
‫شاید تلاشیه برای تحت
‫کنترل قرار دادن من

1574
01:29:47.757 --> 01:29:49.050
‫مطمئن نیستم. چرا ساختی؟

1575
01:29:49.133 --> 01:29:50.385
‫همه‌ی اون دلایل

1576
01:29:50.468 --> 01:29:52.720
‫- کسی باید داروهات رو بگیره؟
‫- آره

1577
01:29:52.804 --> 01:29:55.306
‫از پس‌زمینه همینجوری
‫که هست خوشم میاد

1578
01:29:56.057 --> 01:29:58.309
‫چون خیلی از مردم خواب می‌بینن

1579
01:29:59.018 --> 01:30:03.481
‫که...که...یه اتاق خواب دیگه
‫تو خونه‌شون پیدا کرده‌ن

1580
01:30:03.564 --> 01:30:06.609
‫یا بعضی‌وقت‌ها یه چیز
‫مثلا بزرگ کشف می‌کنن

1581
01:30:06.692 --> 01:30:10.530
‫در دنیای رویا، معنیش اینه‌که
‫داری بیشتر آگاه می‌شی

1582
01:30:10.613 --> 01:30:12.782
‫دیدت به جهان داره
‫بسط پیدا می‌کنه

1583
01:30:12.865 --> 01:30:17.412
‫پس مردم خواب می‌بینن اتاقی
‫تو خونه‌شون هست که درواقع وجود نداره

1584
01:30:17.495 --> 01:30:19.681
‫و یعنی ذهنشون داره گسترش
‫پیدا می‌کنه یا دارن رشد می‌کنن؟

1585
01:30:19.705 --> 01:30:20.832
‫آره. اوهوم

1586
01:30:21.332 --> 01:30:22.458
‫خفنه

1587
01:30:22.542 --> 01:30:25.128
‫...بهبود پیدا نمی‌کنه
‫می‌گم "کاری که بهت می‌گم رو بکن"

1588
01:30:25.211 --> 01:30:28.089
‫"کاری که می‌گم رو دقیقا انجام
‫بده و تضمین می‌کنم بهتر می‌شی"

1589
01:30:28.172 --> 01:30:29.465
‫صبر کن، یه ایده دارم

1590
01:30:29.549 --> 01:30:30.549
‫بگو

1591
01:30:31.175 --> 01:30:33.428
‫از اونجایی که صحنه‌ی اول
‫رو گرفتیم دیگه

1592
01:30:34.345 --> 01:30:36.389
‫این می‌تونه برای آخرش باشه

1593
01:30:36.889 --> 01:30:43.146
‫اگر بگیم چرا الان این فیلم رو ساختم
‫بعد از چیزهایی که پشت سر گذاشتیم

1594
01:30:43.688 --> 01:30:44.688
‫اوه

1595
01:30:45.440 --> 01:30:46.440
‫خوبه

1596
01:30:47.400 --> 01:30:49.235
‫ببین اگر می‌تونی...خیلی سریع

1597
01:30:49.318 --> 01:30:53.156
‫ببین می‌تونی شروع رو
‫و دقیقا بعدش، پایان رو بگی

1598
01:30:53.823 --> 01:30:54.823
‫اوهوم

1599
01:30:59.954 --> 01:31:01.414
‫من دارم این فیلم رو میسازم

1600
01:31:02.540 --> 01:31:07.086
‫چون می‌خوام درمان و ابزارهایی
‫که در درمان یاد گرفتم رو

1601
01:31:07.628 --> 01:31:11.299
‫به هر تعداد از مردم که می‌شه

1602
01:31:11.382 --> 01:31:12.467
‫از طریق یک فیلم ارائه بدم

1603
01:31:23.519 --> 01:31:24.854
‫این فیلم رو ساختم

1604
01:31:26.481 --> 01:31:27.690
‫چون فیل رو دوست دارم

1605
01:31:29.775 --> 01:31:36.240
‫چون زندگی‌ای که این ابزارها بهم
‫اجازه دادن داشته باشم رو دوست دارم

1606
01:31:36.782 --> 01:31:37.782
‫همم

1607
01:31:40.286 --> 01:31:42.830
‫و مهم نیست مردم درمورد
‫فیلم چه فکری کنن

1608
01:31:42.914 --> 01:31:44.999
‫فقط مهمه که تمومش کردیم

1609
01:31:47.460 --> 01:31:48.460
‫باهم

1610
01:31:50.171 --> 01:31:53.549
‫آره، الان نسبت به وقتی که شروعش
‫کردیم، حس نزدیک‌تری بهت دارم

1611
01:31:53.633 --> 01:31:55.551
‫که بنظرم نشونه‌ی خیلی خوبیه

1612
01:31:55.635 --> 01:31:59.430
‫و می‌دونی، تو سن 74 سالگی
‫هم برای من شانس بزرگیه

1613
01:32:03.684 --> 01:32:04.684
‫دوست دارم

1614
01:32:05.436 --> 01:32:06.436
‫دوست دارم

1615
01:32:10.483 --> 01:32:13.236
‫هنوز هم امیدوارم دست از
‫ریختن کثافت‌هات رو من برداری

1616
01:32:47.478 --> 01:32:49.689
‫چند ماه پیش که فیلمبرداری کردیم

1617
01:32:49.772 --> 01:32:53.609
‫به یه رابطه‌ای که برای مدت طولانی‌ای
‫ شل‌کن سفت‌کن بود اشاره کردی

1618
01:32:53.693 --> 01:32:56.153
‫و بعد تو یه تلفنی که
‫داشتیم، مختصر بهم گفتی

1619
01:32:56.237 --> 01:32:58.823
‫که چطوری با اون آدم
‫تماس گرفتی

1620
01:32:58.906 --> 01:33:02.660
‫و می‌خوام ازت درموردش بپرسم ولی
‫در صورتی که بخوای درموردش حرف بزنی

1621
01:33:04.161 --> 01:33:05.538
‫خیلی فوق‌العاده‌ست

1622
01:33:05.621 --> 01:33:08.958
‫اون نزدیک‌ترین آدم به
‫من تو دنیاست

1623
01:33:09.041 --> 01:33:12.003
‫عمدتا، وقتی جوون بودیم و
‫نمیخواستیم تو رابطه باشیم

1624
01:33:12.086 --> 01:33:13.129
‫اغلب بخاطر من بود

1625
01:33:13.212 --> 01:33:15.673
‫اراده‌ی به سرانجام
‫رسوندنش رو نداشتم

1626
01:33:16.257 --> 01:33:17.257
‫الان دارم

1627
01:33:17.300 --> 01:33:21.470
‫- بعد از مکالمه‌مون باهاش تماس گرفتی؟
‫- آره. درواقع بهم کمک کرد. آره

1628
01:33:21.554 --> 01:33:25.641
‫- مکالمه‌مون یکم خجالت‌زده‌م کرد
‫- چطوری؟

1629
01:33:25.725 --> 01:33:30.438
‫اینکه داشتم یه کاری رو
‫بدون تعهد کامل انجام می‌دادم

1630
01:33:30.521 --> 01:33:31.814
‫نصفه‌نیمه

1631
01:33:31.897 --> 01:33:33.816
‫پس خیلی مفید بود

1632
01:33:33.899 --> 01:33:37.945
‫بنظرت کی این وسط از
‫تلاش کردن می‌ترسه؟

1633
01:33:38.029 --> 01:33:38.863
‫تو یا اون؟

1634
01:33:38.946 --> 01:33:40.615
‫اوه، قطعا من

1635
01:33:40.698 --> 01:33:45.620
‫بنظرت می‌تونی گاردتو بیاری پایین

1636
01:33:45.703 --> 01:33:49.123
‫و یه سری ترس‌ها رو
‫بذاری کنار، یا می‌خوای؟

1637
01:33:49.206 --> 01:33:51.709
‫آره، این کارو می‌کنم. اره

1638
01:33:51.792 --> 01:33:54.128
‫نتیجه‌ی امیدوارانه چیه؟

1639
01:33:54.211 --> 01:33:56.464
‫اینکه جواب بده

1640
01:33:57.882 --> 01:33:59.717
‫نتیجه‌ی امیدوارانه اینه

1641
01:33:59.741 --> 01:34:03.741
مترجم : مهشید

1642
01:34:03.765 --> 01:34:13.765
« سینمافریک - مرجع دانلود فیلم و سریال »
[ CinemaFreak.Net ]
