1
00:00:00,000 --> 00:00:15,000
« ارائه ای از سینمافریک مرجع بزرگ فیلم و سریال بدون سانسور »
[ CinemaFreak.Net ]

2
00:00:16,500 --> 00:00:24,500
سینمافریک در همه پلتفرم ها همراه شما. با اپلیکیشن های اختصاصی ویندوز, اندروید, مک, لینوکس و اندرویدتیوی, دنیایی از فیلم و سریال در دستان شما.

3
00:00:26,190 --> 00:00:28,270
...ایده‌ها مثل پرندگانی به سمتم میان

4
00:00:28,270 --> 00:00:31,310
اون هم درحالی‌که زیرچشمی
،بهشون نگاه می‌کنم

5
00:00:31,310 --> 00:00:33,910
...و احتمالش پنجاه‌پنجاهه

6
00:00:33,910 --> 00:00:36,910
.که به اون پرنده‌ها مستقیم چشم بدوزم

7
00:00:44,470 --> 00:00:48,990
آهنگ سکانس چرخ و فلک خسته کننده و
.خیلی بی‌احساس به نظر می‌رسه

8
00:00:50,790 --> 00:00:53,830
،اگه میریام تو قایق پیشش بود

9
00:00:53,830 --> 00:00:57,470
اون با کمال میل سرش رو
.زیر آب نگه می‌داشت

10
00:01:04,590 --> 00:01:05,990
...نورهای روی آب

11
00:01:05,990 --> 00:01:08,350
.سر و شونه‌هاش رو نمایان کرده بود

12
00:01:08,350 --> 00:01:10,670
.تا حالا این‌قدر بهش نزدیک نشده بود

13
00:01:10,670 --> 00:01:11,630
.میریام باهاش رو ‌در رو می شه

14
00:01:11,640 --> 00:01:12,790
اسمت میریامه؟

15
00:01:12,790 --> 00:01:15,590
ولی اون می‌دونست که
.میریام درست نمی‌تونه ببینتش

16
00:01:15,590 --> 00:01:18,150
،دستش رو دور گردنش حلقه می‌کنه

17
00:01:18,150 --> 00:01:20,990
ولی این‌قدر محکم فشار می‌ده
.که نتونه جیغ بزنه

18
00:01:30,710 --> 00:01:35,270
داستان‌های خوب به‌طور محض از
.احساسات نویسندگان خلق می‌شه

19
00:01:35,270 --> 00:01:38,670
حتی اگه یه کتاب هیجان‌انگیز رو
...کاملاً پیاده‌سازی‌شده در نظر بگیریم

20
00:01:38,670 --> 00:01:40,750
...بخش‌هایی وجود خواهد داشت که

21
00:01:40,750 --> 00:01:43,510
.به احتمال زیاد نویسنده خودش تجربه کرده

22
00:01:53,830 --> 00:01:55,670
،مثل اکثریت فیلم‌سازان

23
00:01:55,670 --> 00:02:00,430
من بی‌بروبرگرد جذب نوشته‌های
.پاتریشا های‌اسمیت شدم

24
00:02:00,430 --> 00:02:03,430
تقریباً از روی تموم کتاباش
.فیلم ساخته شده

25
00:02:05,710 --> 00:02:09,150
ولی وقتی شروع به خوندن
...خاطرات منتشر نشده‌ش کردم

26
00:02:09,150 --> 00:02:11,790
.عاشق شخصیت واقعی پاتریشیا های‌اسمیت شدم

27
00:02:14,390 --> 00:02:18,870
:اولین یادداشت خاطراتش تا حدی مرموزه

28
00:02:23,790 --> 00:02:27,790
این دفترچه خاطرات منه
،که شامل جسم می‌شه

29
00:02:27,790 --> 00:02:32,150
.دردناک‌ترین احساس به نسبتِ ضعف خود

30
00:02:40,740 --> 00:02:46,940
«های‌اسمیت دوست داشتنی»

31
00:02:48,621 --> 00:02:53,521
«با صدای گوئندولین کریستی»

32
00:03:50,710 --> 00:03:53,350
،اون آدم عجیبی بود

33
00:03:53,350 --> 00:03:57,030
،ایده‌های عجیب و غریبی داشت

34
00:03:57,030 --> 00:03:59,670
.که به شخصه هرگز به ذهن من خطور نمی‌کردن

35
00:04:05,630 --> 00:04:08,710
.ما تو ویلیجِ نیویورک همدیگه رو دیدیم

36
00:04:08,710 --> 00:04:12,150
فهمید که من نویسنده‌م
.و بهش علاقه‌مندم

37
00:04:13,830 --> 00:04:17,030
.اصلاً آدم رُکی نبود

38
00:04:17,030 --> 00:04:21,390
«ماریجین میکر، ایست همپتونِ نیویورک»
...اون هرگز فکر نمی‌کرد که

39
00:04:21,390 --> 00:04:26,110
،شایستگی عنوانی رو داشته باشه

40
00:04:26,110 --> 00:04:29,390
.و یه جورایی دوست داشتنی بود

41
00:04:29,390 --> 00:04:34,750
چون وقتی باهاش ملاقات کردم
.به‌طور قطع خیلی معروف بود

42
00:04:35,774 --> 00:04:40,774
«بیگانگان در ترن - آلفرد هیچکاک»

43
00:04:50,310 --> 00:04:53,270
اولین کتاب‌تون خانم های‌اسمیت
،به نام بیگانگان در ترن

44
00:04:53,270 --> 00:04:56,190
توسط یک کارگردان معروف سینما خریداری شده؟

45
00:04:56,190 --> 00:04:58,830
.بله، هیچکاک از کتاب خوشش اومده

46
00:05:02,190 --> 00:05:05,550
،از همون موقعی که 16 یا 17 ساله بودم

47
00:05:05,550 --> 00:05:08,990
.ایده‌های دلهره‌آوری به ذهنم می‌رسید

48
00:05:11,790 --> 00:05:15,710
می‌خوای یکی از ایده‌هام رو
در مورد یه قتل بی‌نقص بشنوی؟

49
00:05:15,710 --> 00:05:16,790
...شاید افکارم قدیمی باشه

50
00:05:16,790 --> 00:05:18,270
ولی مگه اقدام به قتل برخلاف قانون نیست؟

51
00:05:21,550 --> 00:05:23,310
...ایده‌ی اولیه‌ی شما این بود که

52
00:05:23,310 --> 00:05:25,270
این دو مرد در مورد قتل‌هاشون
با همدیگه صحبت می‌کنن؟

53
00:05:25,270 --> 00:05:28,310
.بله، ایده‌ی اولیه‌م همین بود

54
00:05:28,310 --> 00:05:31,710
به نظرم این جور ایده‌ها
.یهویی به ذهن آدم خطور می‌کنه

55
00:05:31,710 --> 00:05:35,630
هیچ‌وقت نمی‌تونم بگم
.دلیلش چیه یا چه موقعی رُخ می‌ده

56
00:05:40,150 --> 00:05:42,990
قلمِ های‌اسمیت به شدت با حال و هوایِ
،مربوط به سینما جور درمیومد

57
00:05:42,990 --> 00:05:45,670
...جوری که استاد ژانر هیجان‌انگیز

58
00:05:45,670 --> 00:05:48,750
جهانی کامل و تیره و تاری رو
.برای ساختن فیلماش پیدا می‌کنه

59
00:05:48,750 --> 00:05:50,830
،ولی از اون موقع به بعد

60
00:05:50,830 --> 00:05:53,230
اون با برچسب نویسنده‌ی جنایی
.دست و پنجه نرم می‌کرد

61
00:05:54,750 --> 00:05:57,710
همیشه سبک قلم من رو
...تو دسته‌ی هیجان‌انگیز و رازآلود قرار می‌دن

62
00:05:57,710 --> 00:06:00,230
.ولی من به عمرم کتاب رازآلودی ننوشتم

63
00:06:00,230 --> 00:06:01,910
...من فقط یه داستان نویسم

64
00:06:01,910 --> 00:06:03,990
،و گاهی اوقات خشونت چاشنیش می‌شه

65
00:06:03,990 --> 00:06:05,790
،گاهی اوقات قتل توش اتفاق میفته

66
00:06:05,790 --> 00:06:08,110
.بنابراین بهش می‌گن جرم و جنایت

67
00:06:16,270 --> 00:06:19,950
.از اون چیزی که تصور می‌کردم خوش پوش‌تر بود

68
00:06:19,950 --> 00:06:21,830
...فقط به خاطر اینکه خودم هم نویسنده‌م

69
00:06:21,830 --> 00:06:23,990
...و اغلب وقتی همدیگه رو می‌دیدیم

70
00:06:23,990 --> 00:06:27,430
وقتی نویسنده‌های دیگه رو می‌دیدم
.و اونا یه جورایی کَر و کثیف بودن

71
00:06:27,430 --> 00:06:28,830
.مثل خودم

72
00:06:28,830 --> 00:06:30,670
...و

73
00:06:30,670 --> 00:06:32,230
.اون فرق داشت

74
00:06:34,310 --> 00:06:35,990
.تو اِلس همدیگه رو دیدیم

75
00:06:35,990 --> 00:06:39,230
.به گمونم لزبین‌ها بهش می‌گفتن اِلس

76
00:06:41,710 --> 00:06:45,190
.نیویورک مملو از بارهای همجنس‌گراها بود

77
00:06:45,190 --> 00:06:47,870
.دهه ی 50 بود

78
00:06:47,870 --> 00:06:51,030
من خیلی به مکان‌های مخصوص
.همجنس‌گراها علاقه داشتم

79
00:06:52,350 --> 00:06:54,710
،و از راننده‌ تاکسی‌ها می‌پرسیدم

80
00:06:54,710 --> 00:06:57,310
...یادمه یکی از راننده تاکسیا گفت

81
00:06:57,310 --> 00:06:59,910
.من یه جایی رو تو فلان جا می‌شناسم

82
00:06:59,910 --> 00:07:01,550
.بعدش هم من رو برد اونجا

83
00:07:01,550 --> 00:07:04,550
...و صاحب اونجا که یه زن بود

84
00:07:04,550 --> 00:07:07,590
.گفت: دیگه هیچ‌وقت پات رو اینجا نذار

85
00:07:07,590 --> 00:07:11,390
منم گفتم: چرا؟
اینجا مخصوص منه، نه؟

86
00:07:11,390 --> 00:07:14,790
گفتش: مخصوص کساییه که
.راز دار باشن

87
00:07:14,790 --> 00:07:17,550
.و تو همین الان خرابش کردی

88
00:07:17,550 --> 00:07:21,870
.اسم اینجا رو به یه راننده تاکسی گفتی

89
00:07:27,590 --> 00:07:31,710
بارهای مخصوص همجنس‌گراها
،به‌طور مخفیانه یه جایی در منهتن بود

90
00:07:31,710 --> 00:07:33,990
وقتی دیگران می‌خواستن
،به یه بار مشخص برن

91
00:07:33,990 --> 00:07:36,110
...یه ایستگاه قبل یا بعد از مقصد که

92
00:07:36,110 --> 00:07:38,430
.سرراست باشه، از مترو پیاده می‌شدن

93
00:07:38,430 --> 00:07:42,430
تا مبادا کسی به همجنس‌گرا بودن‌شون
.مشکوک بشه

94
00:07:42,430 --> 00:07:44,790
.این شرکت فیلمسازی ویلیام استریته

95
00:07:47,830 --> 00:07:51,830
پت از هر نویسنده‌ای که
.به عمرم دیده بودم متعهدتر بود

96
00:07:51,830 --> 00:07:57,270
اشتیاق داشتم یه کتاب در مورد
.در مورد نویسنده‌ای مثل اون بنویسم

97
00:07:57,270 --> 00:08:00,030
.بعدها یه کتاب در موردش نوشتم

98
00:08:01,670 --> 00:08:04,830
یه دختر خوش‌تیپِ مومشکی
...که بارونی پوشیده

99
00:08:04,830 --> 00:08:07,750
و تو بار ایستاده و
.داره مشروب جین می‌خوره

100
00:08:07,750 --> 00:08:09,230
،در دنیای بیرون

101
00:08:09,230 --> 00:08:11,950
اون رو بیش‌تر تحت عنوان
،پاتریشیا های‌اسمیت می‌شناختن

102
00:08:11,950 --> 00:08:15,590
.نویسنده‌ی فیلم بیگانگان در ترن

103
00:08:15,590 --> 00:08:20,030
ولی داخل اِلس شایعه بود
.که اون خودِ کلیر مورگانه

104
00:08:20,030 --> 00:08:24,390
پت، به خاطر رمانِ با اسم مستعارش
.به اسم کارول، مورداحترام بود

105
00:08:24,390 --> 00:08:26,670
،تو کتابخونه‌ی تک‌تک زنان لزبین بود

106
00:08:26,670 --> 00:08:28,070
...و واسه سالیان سال

107
00:08:28,070 --> 00:08:31,630
تنها کتابی با مضمون عشق بین دو زن بود
.که پایان خوش داشت

108
00:08:36,990 --> 00:08:40,390
به نظرتون نوشتن یه کتاب همجنس‌گرایانه
واسه پت حائز اهمیت بود؟

109
00:08:40,390 --> 00:08:42,550
.معلومه

110
00:08:42,550 --> 00:08:46,750
...معلومه. آخه خودش همجنس‌گرا بود

111
00:08:46,750 --> 00:08:49,190
...و حالا که نویسنده هم بود

112
00:08:49,190 --> 00:08:52,230
.حتماً خواسته‌ش نوشتن همچین کتابی بود

113
00:08:52,230 --> 00:08:53,950
.که در مورد اون زندگی بنویسه

114
00:08:57,310 --> 00:09:00,030
مردم می‌گفتن: یه چیزی مثل
.کتاب بیگانگان بنویس

115
00:09:00,030 --> 00:09:02,310
.دوباره بنویس
.یه کتابی شبیه اون بنویس

116
00:09:02,310 --> 00:09:06,350
و اون لحظه آمادگی نوشتن
.همچین چیزی رو نداشتم

117
00:09:11,390 --> 00:09:16,310
تو یه فروشگاه بزرگ و خیلی شلوغ
.در نیویورک مشغول به کار بودم

118
00:09:16,310 --> 00:09:17,950
.یه سری عروسک می‌فروختم

119
00:09:21,230 --> 00:09:24,110
.به مناسبت کریسمس خیلی شلوغ بود

120
00:09:24,110 --> 00:09:26,270
،و یه خانم که پالتوی خز تنش بود اومد داخل

121
00:09:26,270 --> 00:09:28,150
.که خیلی خیره‌کننده بود

122
00:09:31,670 --> 00:09:33,950
.اون زن انگار از خودش نور ساطع می‌کرد

123
00:09:33,950 --> 00:09:36,270
،احساس عجیب و مبهوت‌کننده‌ای تو سرم داشتم

124
00:09:36,270 --> 00:09:38,790
.انگار می‌خواستم غش کنم

125
00:09:38,790 --> 00:09:41,910
.همون لحظه نگاهش باهام تلاقی کرد

126
00:09:47,670 --> 00:09:50,550
،وقتی دخترک روی پاهاش ایستاد
...زن با چشم‌های خاکستری خون‌سرد

127
00:09:50,550 --> 00:09:52,430
،داشت بهش نگاه می‌کرد

128
00:09:52,430 --> 00:09:57,710
جوری که ترز نه می‌تونست کاملاً بهش
.خیره بشه و نه روش رو برگردونه

129
00:09:57,710 --> 00:09:59,830
از کجا این‌قدر در مورد قطار‌های اسباب‌بازی می‌دونی؟

130
00:09:59,830 --> 00:10:03,030
واسه اولین‌بار عطر اون زن
،توجه ترز رو به خودش جلب کرد

131
00:10:03,030 --> 00:10:05,950
...و با تموم توانش آرزو کرد

132
00:10:05,950 --> 00:10:08,790
...زن حرفای آخرش رو کِش بده و

133
00:10:08,790 --> 00:10:11,870
بگه: چطوره دوباره همدیگه رو ببینیم؟

134
00:10:14,310 --> 00:10:16,550
.از کلاهت خوشم میاد

135
00:10:21,430 --> 00:10:26,990
اون شب، کُل داستان رو
.تو دفترچه یادداشتم نوشتم

136
00:10:28,710 --> 00:10:32,070
های‌اسمیت دیگه هیچ‌وقت
.اون زن رو ندید

137
00:10:32,070 --> 00:10:33,870
...اون با شور و شوق

138
00:10:33,870 --> 00:10:36,430
طرح اصلی داستان رو
.داخل دفترچه‌یادداشتش نوشت

139
00:10:38,550 --> 00:10:42,830
در نهایت، یادداشت‌هایی از
...تجربه‌ی خودش که مربوط به

140
00:10:42,830 --> 00:10:44,830
دفترچه‌خاطرات شخصیش بود
.رو هم بهش اضافه کرد

141
00:10:55,670 --> 00:10:58,870
.مَدلی عاشق کارول من بود

142
00:10:58,870 --> 00:11:03,190
دلم می‌خواست تموم وقتم و
.تموم شب‌هام رو با اون بگذرونم

143
00:11:05,630 --> 00:11:09,750
وای خدا، چطوری این داستان
از وجود من داره شکل می‌گیره؟

144
00:11:09,750 --> 00:11:12,590
.داره از ناکجاآباد از قلم من سرازیر می‌شه

145
00:11:12,590 --> 00:11:15,310
.شروع، بطن داستان و پایان

146
00:11:18,150 --> 00:11:21,790
،اگرچه نوشتن کتاب کارول
،به شدت رهایی‌بخش بود

147
00:11:21,790 --> 00:11:26,710
های‌اسمیت در مورد منتشر کردن
.کتاب شک و تردیدهایی داشت

148
00:11:26,710 --> 00:11:31,230
.در نهایت با یک اسم مستعار منتشرش کرد

149
00:11:31,230 --> 00:11:33,710
...هیچ‌کس با اسم واقعی خودش

150
00:11:33,710 --> 00:11:35,510
کتابی با مضمون همجنس‌گرایانه رو
.منتشر نمی‌کرد

151
00:11:35,510 --> 00:11:37,430
.هوشمندانه نبود

152
00:11:37,430 --> 00:11:41,190
،اسم مستعار من آن آلدریچ بود

153
00:11:41,190 --> 00:11:44,230
،وین پکر بود و هر اسم دیگه‌ای

154
00:11:44,230 --> 00:11:45,830
.ولی هیچ‌وقت اسم خودم رو نمی‌بردم

155
00:11:45,830 --> 00:11:47,270
.نام خانوادگیم بود

156
00:11:50,190 --> 00:11:51,830
...به گمونم دومین کتابت رو هم

157
00:11:51,830 --> 00:11:54,150
.با اسم مستعار منتشر کردی

158
00:11:54,150 --> 00:11:55,310
.بله -
دلیلش چی بود؟ -

159
00:11:55,310 --> 00:11:57,070
.دلیل خاصی نداشت

160
00:11:59,230 --> 00:12:01,950
ناشری که واسش فرستاده بودی
قبولش کرد؟

161
00:12:01,950 --> 00:12:03,430
.به‌طور قطع نه

162
00:12:03,430 --> 00:12:06,110
.ناشران نیویورک ردش کردن

163
00:12:06,110 --> 00:12:10,110
و حرفشون این بود که
.هیچ‌کس نمی‌تونه همچین پایانی رو رقم بزنه

164
00:12:10,110 --> 00:12:14,550
همه‌ی کتاب‌های با مضمون لزبین
.نباید با پایان خوش تموم می‌شدن

165
00:12:14,550 --> 00:12:18,110
شخصیتی که با خانواده‌ی دگرجنس‌گرا
...زندگی می‌کرد

166
00:12:18,110 --> 00:12:20,950
.و عاشق یه زن شده بود

167
00:12:20,950 --> 00:12:26,430
...و با توجه به ناشرت

168
00:12:26,430 --> 00:12:28,830
...یا خیلی شرمساری

169
00:12:28,830 --> 00:12:32,630
.یا اوقات خوبی رو گذروندی

170
00:12:32,630 --> 00:12:34,670
.ولی نباید دووم داشته باشه

171
00:12:34,670 --> 00:12:37,110
نمی‌تونه دووم داشته باشه
.و شما هم باید درکش می‌کردی

172
00:12:40,670 --> 00:12:43,790
چرا پت دیگه هیچ‌‌وقت یه کتاب
با مضمون لزبین رو منتشر نکرد؟

173
00:12:43,790 --> 00:12:45,830
به خاطر خانواده‌ش؟

174
00:12:45,830 --> 00:12:49,430
.قطعاً به خاطر خانواده‌ش
.قطعاً به خاطر مادرش

175
00:12:49,430 --> 00:12:51,190
...و

176
00:12:51,190 --> 00:12:56,270
همین دو مورد این‌قدر مهمه
.که می‌تونه جلوی هر کسی رو بگیره

177
00:13:24,310 --> 00:13:26,750
.اینجا رو ببینید، پتِ گردن‌کلفت

178
00:13:26,764 --> 00:13:30,164
«کورتنی، جوی و دن کوتس»
«خانواده‌ی های‌اسمیت، تگزاس»

179
00:13:30,270 --> 00:13:32,990
.به نظرم یه سیگار تو دهنشه

180
00:13:32,990 --> 00:13:34,750
.ولی خیلی بانمکه

181
00:13:34,750 --> 00:13:36,790
.تو این عکس شبیه پسرا شده

182
00:13:40,910 --> 00:13:41,990
...این

183
00:13:43,190 --> 00:13:46,070
.عکس پدربزرگ و پته

184
00:13:46,070 --> 00:13:47,630
.داداشش

185
00:13:47,630 --> 00:13:50,430
.پت همیشه صداش می‌کرد داداش

186
00:13:50,430 --> 00:13:53,910
هیچ‌وقت به چشم پسرعمو
.بهش نگاه نمی‌کرد

187
00:13:53,910 --> 00:13:57,070
.دن و پت با همدیگه بزرگ شدن

188
00:14:03,310 --> 00:14:05,390
.دن گوینده‌ی نمایش سوارکاری بود

189
00:14:10,030 --> 00:14:14,590
...خانواده‌ی ما تو کار دامداری، سوارکاری بود

190
00:14:14,590 --> 00:14:16,790
.و بیش‌تر یه خانواده‌ی ساده‌ی تگزاسی بود

191
00:14:25,670 --> 00:14:29,110
بچه که بودیم هر آخر هفته رو
.می‌رفتیم سوارکاری

192
00:14:33,630 --> 00:14:35,670
خب حالا اینجا کی معروف‌تره؟

193
00:14:35,670 --> 00:14:37,190
داداشش" دن؟ یا پت؟"

194
00:14:37,190 --> 00:14:38,950
تو تگزاس؟

195
00:14:38,950 --> 00:14:42,270
.دن -
.آره، پدربزرگ -

196
00:14:43,750 --> 00:14:46,550
.بی‌بروبرگرد پدربزرگم

197
00:14:50,150 --> 00:14:52,870
دوران بچگی بی‌ثباتی داشتی، درسته؟

198
00:14:52,870 --> 00:14:54,270
.بله

199
00:14:54,270 --> 00:14:57,790
قبل از به دنیا اومدن من
.مادرم تصمیم به طلاق گرفت

200
00:14:59,990 --> 00:15:05,230
مری، مادر پت، نُه روز قبل از
.به دنیا اومدن پت طلاق گرفت

201
00:15:05,230 --> 00:15:08,870
.و بعد با استنلی های‌اسمیت ازدواج کرد

202
00:15:11,150 --> 00:15:14,990
نمی‌دونم مری تصمیم گرفت
...به نیویورک نقل‌مکان کنن

203
00:15:14,990 --> 00:15:18,510
یا اینکه شوهر جدیدش
...این تصمیم رو واسه‌شون گرفت

204
00:15:18,510 --> 00:15:21,790
...ولی مادر پت به نیویورک نقل‌مکان کرد

205
00:15:21,790 --> 00:15:27,270
و پت رو گذاشت پیش کسی که
.من بهش می‌گم مادربزرگ

206
00:15:30,430 --> 00:15:32,830
...خاطرات شش سال اول زندگیم

207
00:15:32,830 --> 00:15:35,110
.خیلی خوب و خوشاینده

208
00:15:35,110 --> 00:15:36,310
...مادربزرگم

209
00:15:36,310 --> 00:15:39,870
یه حیاط خلوت و یه
.فضای‌سبز بزرگ داشت

210
00:15:39,870 --> 00:15:41,710
.تگزاس به‌طور قطع تو جنوبه

211
00:15:41,710 --> 00:15:44,590
...پس من حس می کنم بیش‌تر جنوبیم

212
00:15:44,590 --> 00:15:46,590
.تا اینکه شمالی باشم

213
00:15:53,630 --> 00:15:56,950
شخصیت من در اصل قبل از
.شش سالگی شکل گرفت

214
00:16:05,030 --> 00:16:07,070
...و شش سالگی دقیقاً همون سنی بود

215
00:16:07,070 --> 00:16:11,550
.که مادر پاتریشیا اون رو به نیویورک برد

216
00:16:11,550 --> 00:16:14,430
شروع به زندگی با ناپدری‌ای کرد
،که هیچ شناختی روش نداشت

217
00:16:14,430 --> 00:16:18,510
و مادری که فقط در حد یه مهمون
.در تگزاس باهاش آشنایی داشت

218
00:16:26,150 --> 00:16:28,030
...طبق حرفای مادرم

219
00:16:28,030 --> 00:16:31,790
تربانتین خورده بود تا
.سقط جنین کنه و موفق نشده بود

220
00:16:33,510 --> 00:16:37,030
طبق حرفای مادرم
...که یه داستان دیگه‌ از خودشه

221
00:16:37,030 --> 00:16:40,710
.پدرم بهش پیشنهاد سقط جنین رو داده

222
00:16:40,710 --> 00:16:43,470
ازش پرسیدم بالاخره کدومش حقیقت داره؟

223
00:16:43,470 --> 00:16:46,550
ولی مادرم از سوالات ساده
،و سرراست خوشش نمیومد

224
00:16:46,550 --> 00:16:49,550
.و تا به امروز جوابی بهش نداده

225
00:16:49,550 --> 00:16:52,710
خودم پی بردم که ممکنه
،هر دو داستان حقیقت داشته باشه

226
00:16:52,710 --> 00:16:55,110
.اگه تربانتین رو جدی بگیریم

227
00:16:56,610 --> 00:17:04,610
سینمافریک در همه پلتفرم ها همراه شما. با اپلیکیشن های اختصاصی ویندوز, اندروید, مک, لینوکس و اندرویدتیوی, دنیایی از فیلم و سریال در دستان شما.

228
00:17:06,550 --> 00:17:08,590
...می‌تونم رو هر چیزی شرط ببندم که

229
00:17:08,590 --> 00:17:13,830
.مری از بچه‌دار شدن وحشت کرده بود

230
00:17:15,990 --> 00:17:18,550
...اولین کسی که انتظار داری

231
00:17:18,550 --> 00:17:21,630
تو رو بی‌قید و شرط
.دوست داشته باشه مادرته

232
00:17:21,630 --> 00:17:24,830
و نمی‌دونم مری توانایی
.همچین فداکاری‌ای رو داشت یا نه

233
00:17:28,230 --> 00:17:31,550
.اون دوتا از کتاب‌هاش رو به مادرش تقدیم کرد

234
00:17:31,550 --> 00:17:34,990
.به مادرش عشق می‌ورزید

235
00:17:36,110 --> 00:17:37,310
...و

236
00:17:41,270 --> 00:17:42,870
.هیچ‌وقت عشق متقابلی نصیبش نشد

237
00:17:44,790 --> 00:17:47,150
.مادرش زن آشغالی بود

238
00:17:48,950 --> 00:17:52,790
های‌اسمیت نسبت به عشق دست‌نیافتنی
...مادرش متعهد می‌مونه

239
00:17:52,790 --> 00:17:54,790
:و تو دفترچه‌یادداشتش می‌گه

240
00:17:54,790 --> 00:17:59,390
من با مادرم ازدواج کردم»
«.و هرگز با کس دیگه‌ای ازدواج نمی‌کنم

241
00:18:28,110 --> 00:18:30,950
،وارد مدرسه عمومی نیویورک شدم

242
00:18:30,950 --> 00:18:34,630
تازه از تگزاس اومده بودم
.و فقط شش سالم بود

243
00:18:34,630 --> 00:18:35,950
...وقتی روز اول مدرسه

244
00:18:35,950 --> 00:18:38,310
...مامانم اومد دنبالم

245
00:18:38,310 --> 00:18:41,750
دست تو دست یه پسر کوچولوی
.سیاه‌پوست قدم می‌زدم

246
00:18:46,070 --> 00:18:47,750
...مادربزرگم وقتی در مورد

247
00:18:47,750 --> 00:18:50,550
بچه‌های سیاه‌پوست تو مدرسه‌مون شنید
.شوکه شد

248
00:18:50,550 --> 00:18:54,350
و از والدینم خواست من رو
.به یه مدرسه‌ی دیگه بفرستن

249
00:18:54,350 --> 00:18:56,070
.من تا حالا مدرسه نرفته بودم

250
00:18:56,070 --> 00:18:57,590
.تو جنوب که اصلاً

251
00:18:57,590 --> 00:18:59,790
.پس هیچی از تبعیض‌نژادی نمی‌دونستم

252
00:19:25,670 --> 00:19:27,550
...امروز دوتا دختر کوچولو رو دیدم

253
00:19:27,550 --> 00:19:30,830
.که تو آستانه‌ی یه در نشسته بودن

254
00:19:30,830 --> 00:19:33,670
بزرگتره داشت به یه طریقی
،اون یکی رو دست مالی می‌کرد

255
00:19:33,670 --> 00:19:34,990
،ولی وقتی دیدن من دارم رد می‌شم

256
00:19:34,990 --> 00:19:38,510
.لباس‌شون رو تا روی زانوشون کشیدن

257
00:19:38,510 --> 00:19:40,230
...می‌دونستم یه اتفاقی رخ داده

258
00:19:40,230 --> 00:19:43,470
که احتمالاً تا آخر عمرشون
.تو ذهن‌شون می‌مونه

259
00:19:43,470 --> 00:19:45,230
،کامل ازش مطلع بودم

260
00:19:45,230 --> 00:19:48,350
چون مشابه همچین اتفاقی
.واسه خودم افتاده بود

261
00:19:57,830 --> 00:20:00,830
کِی متوجه شدی که
از زن‌ها خوشت میاد؟

262
00:20:00,830 --> 00:20:03,510
.در مدرسه شبانه روزی

263
00:20:03,510 --> 00:20:05,590
.ولی به گمونم همیشه خبر داشتم

264
00:20:06,790 --> 00:20:10,150
.همیشه زن‌ها واسم جالب بودن

265
00:20:14,790 --> 00:20:18,590
وقتی چهارده سالم بود
...مادرم بهم گفت

266
00:20:18,590 --> 00:20:20,870
«چرا درست و بالغانه رفتار نمی‌کنی؟»

267
00:20:20,870 --> 00:20:22,350
«لزبینی؟»

268
00:20:22,350 --> 00:20:24,830
«.کم کم رفتارت داره مثل لزبینا می‌شه»

269
00:20:28,550 --> 00:20:30,870
در 16 سالگی، موقعی که به‌طور
...قابل‌ملاحظه‌ای

270
00:20:30,870 --> 00:20:33,590
،به مردهای جوون بی‌علاقه بودم

271
00:20:33,590 --> 00:20:35,710
،مادرم واسم یه دوست‌پسر پیدا کرد

272
00:20:35,710 --> 00:20:38,870
و من و اون واسه غذا خوردن
.و رقصیدن می‌رفتیم بیرون

273
00:20:38,870 --> 00:20:42,830
اصلاً واسم خوشایند نبود
.که بوس شب‌بخیر بهش بدم

274
00:20:42,830 --> 00:20:45,670
انگار که داخل سطلی
.پُر از صدف اُفتاده بودم

275
00:20:48,230 --> 00:20:52,470
به گمونم به خاطر مادرش
.آرزو داشت لزبین نباشه

276
00:20:52,470 --> 00:20:56,070
واقعاً علاقه‌ی عجیبی
.نسبت به مادرش داشت

277
00:20:56,070 --> 00:20:57,790
...ولی

278
00:20:57,790 --> 00:20:58,950
...متقابل نبود

279
00:20:58,950 --> 00:21:04,230
به غیر از مواقعی که می‌خواست
.نیش و کنایه بهش بزنه

280
00:21:04,230 --> 00:21:05,830
...خب، اگه این‌قدر از من خوشت میاد»

281
00:21:05,830 --> 00:21:08,830
«پس چرا مثل یه زن لباس نمی‌پوشی؟

282
00:21:08,830 --> 00:21:10,790
«این شلوارا چیه می‌پوشی؟»

283
00:21:10,790 --> 00:21:12,830
.می‌دونید، از اینجور حرفا

284
00:21:14,830 --> 00:21:17,230
....مادر پت می‌خواست اون با دوستی که

285
00:21:17,230 --> 00:21:20,950
موقع نوشتن کتاب بیگانگان در ترن
.باهاش آشنا شده بود ازدواج کنه

286
00:21:20,950 --> 00:21:25,350
.من بارها وارد رابطه‌ی جنسی شدم

287
00:21:25,350 --> 00:21:28,230
.اون‌موقع پیش روانکاو می‌رفتم

288
00:21:28,230 --> 00:21:29,710
...مدام تموم تلاشم رو می‌کردم

289
00:21:29,710 --> 00:21:32,430
.تا به شرایط ازدواج برسم

290
00:21:32,430 --> 00:21:34,190
:بخوام ساده بگم

291
00:21:34,190 --> 00:21:38,030
واسه‌ی من آمیزش‌جنسی مثل این می‌مونه که
انگار دارن رو صورتم سیم ظرفشویی می‌کشن

292
00:21:39,670 --> 00:21:42,190
...می‌رفت پیش یه دکتر

293
00:21:42,190 --> 00:21:44,710
.و سعی داشت گرایشش رو عوض کنه

294
00:21:44,710 --> 00:21:46,150
.سعیش رو کرد

295
00:21:47,070 --> 00:21:48,430
.امتحانش کرد

296
00:21:49,470 --> 00:21:52,790
ولی کسی رو نمی‌شناسم
.که دست به چنین کاری نزده باشه

297
00:21:52,790 --> 00:21:55,790
.خودم هم جزوشونم
.همه‌مون تلاش‌مون رو می‌کنیم

298
00:21:55,790 --> 00:21:57,030
...ولی

299
00:21:58,150 --> 00:21:59,830
.بی‌فایده‌س

300
00:22:27,270 --> 00:22:29,710
سایه‌ای از عذاب وجدان
...در مادرم شکل گرفته بود

301
00:22:29,710 --> 00:22:33,110
چون فکر می‌کرد باعث و بانی
.تموم این مشکلات خودشه

302
00:22:33,110 --> 00:22:35,830
اگه مادرم می‌تونست این
،بار عذاب وجدان رو زمین بذاره

303
00:22:35,830 --> 00:22:38,710
.اون‌موقع من و اون مشکلی با هم نداشتیم

304
00:23:12,830 --> 00:23:15,790
...به نظر تو هم کسایی که قلم خوبی دارن

305
00:23:15,790 --> 00:23:18,510
تو یه مقطعی زخم خوردن؟

306
00:23:18,510 --> 00:23:21,350
.اکثر انسان‌ها یه مقطعی زخم خوردن

307
00:23:21,350 --> 00:23:25,310
همیشه یه سری ضربه‌ی روحی
.تو دوران کودکی‌مون وجود داره

308
00:23:25,310 --> 00:23:27,870
ولی همه نویسنده شدن رو
.انتخاب نمی‌کنن

309
00:23:36,710 --> 00:23:40,030
های‌اسمیت هیچ‌وقت به مادرش
.نگفت که کتاب کارول رو اون نوشته

310
00:23:40,030 --> 00:23:42,670
قبل از اینکه رمانش
،روشنایی روز رو ببینه

311
00:23:42,670 --> 00:23:45,910
.تو اولین سفرش به اروپا فرار کرد

312
00:23:45,910 --> 00:23:49,790
در تمام عمرش به‌طور گسترده
.بین قاره‌ها سفر کرد

313
00:23:53,110 --> 00:23:55,190
من مصمم هستم که
...هر مصیبتی رو تو زندگیم

314
00:23:55,190 --> 00:23:57,830
.به یه اتفاق خوب مبدل کنم

315
00:24:21,470 --> 00:24:23,670
یه روزی میاد که من باید سفر دریایی
...خودم رو در سرتاسر دنیا

316
00:24:23,670 --> 00:24:25,430
،شروع کنم

317
00:24:25,430 --> 00:24:27,910
زمانی می‌رسه که باید
...اسامی و چهره‌هایِ

318
00:24:27,910 --> 00:24:30,670
.مردان و زنان و بچه‌ها رو بشناسم

319
00:24:30,670 --> 00:24:33,550
،باید با پیچ‌ و خم‌های اکثر جاده‌ها آشنا بشم

320
00:24:33,550 --> 00:24:36,510
،و باید دوستان بی‌شماری پیدا ‌کنم

321
00:24:36,510 --> 00:24:40,550
،و باید مثل الان تنها باشم

322
00:24:40,550 --> 00:24:42,950
و اون موقع باز هم
...باید تمایل داشته باشم

323
00:24:42,950 --> 00:24:46,830
که چهره‌ها، اسامی و شهر‌های بیش‌تری
.رو بشناسم

324
00:24:46,830 --> 00:24:49,590
.من تا ابد در حال جستجو هستم

325
00:24:57,390 --> 00:25:00,070
.عشقم به کشتی‌ها هرگز کمرنگ نمی‌شه

326
00:25:01,790 --> 00:25:04,470
های‌اسمیت کُل خاطراتش رو
...به زبان فرانسه

327
00:25:04,470 --> 00:25:06,390
.آلمانی و اسپانیایی نوشته

328
00:25:06,390 --> 00:25:09,390
...اون لیست مقصدهای سفرش رو

329
00:25:09,390 --> 00:25:12,070
.روی صفحه‌ی اول دفترچه‌‌یادداشت‌هاش نوشته

330
00:25:16,430 --> 00:25:19,550
.مردم، مکان‌ها، اشیاء

331
00:25:19,550 --> 00:25:22,110
.دسته‌بندی‌های پرتکرار اون هستند

332
00:25:22,110 --> 00:25:24,870
که به آلمانی Keime زیر لغت
...به معنی میکروبه

333
00:25:24,870 --> 00:25:27,030
...سرآغاز ایده‌هایی رو نوشته

334
00:25:27,030 --> 00:25:29,350
.که به داستان جدید آلوده‌ش کرده

335
00:25:30,621 --> 00:25:34,621
،یکی از معروف‌ترین شخصیت‌هات
.تام ریپلی‌ه

336
00:25:35,645 --> 00:25:39,445
.آره، شروعش سال 1952 بود

337
00:25:40,488 --> 00:25:44,988
یه نفر رو دیدم که داره
.تو ساحل قدم می زنه

338
00:25:45,920 --> 00:25:47,920
.ساعت 6 صبح بود

339
00:25:49,588 --> 00:25:54,088
با یه نگاه مضطرب و
.آشفته تو ساحل بود

340
00:25:54,824 --> 00:25:58,424
.تک و تنها قدم می‌زد

341
00:25:58,608 --> 00:26:02,408
.و من تو اتاقم در هتل بودم

342
00:26:03,854 --> 00:26:06,054
.یه جای خیلی مرتفع بود -
کجا؟ -

343
00:26:08,078 --> 00:26:11,278
.تو شهر پوزیتانو در ایتالیا

344
00:26:11,902 --> 00:26:17,402
.و هیچ‌وقت اون مرد رو از نزدیک ندیدم

345
00:26:19,454 --> 00:26:22,054
.فقط شروع به رویاپردازی کردم

346
00:26:28,190 --> 00:26:31,550
واقعاً خوشحالم که دارم
.روی کتاب جدیدم کار می‌کنم

347
00:26:31,550 --> 00:26:33,950
.هیچ‌وقت این‌قدر احساس اطمینان نداشتم

348
00:26:33,950 --> 00:26:37,710
جملات این کتاب مثل میخ‌هایی
.روی کاغذ ثبت می‌شن

349
00:26:37,710 --> 00:26:40,790
.احساس فوق‌العاده‌ای دارم

350
00:26:45,670 --> 00:26:49,670
های‌اسمیت از همون ابتدا
.هویت دوگانه داشت

351
00:26:49,670 --> 00:26:50,710
،در دفترچه‌یادداشتش

352
00:26:50,710 --> 00:26:53,790
افکار خودش رو در مورد
:همجنس‌گرایی بیان می‌کرد

353
00:26:53,790 --> 00:26:56,870
یادداشت‌هایی در مورد»
«یک موضوع همیشه در صحنه

354
00:27:03,670 --> 00:27:06,110
همجنس‌گرایان همراهی همدیگه رو
...ترجیح می‌دن

355
00:27:06,110 --> 00:27:09,430
چون همه‌شون یه درد و رنج مشترک رو
...پشت سر گذاشتن

356
00:27:09,430 --> 00:27:11,910
و اونایی که با همدیگه آشنا می‌شن
.جون سالم به در بردن

357
00:27:17,340 --> 00:27:20,740
.پت بهترین استفاده رو ازش برد
.بی‌بروبرگرد

358
00:27:22,321 --> 00:27:25,221
اون موقع هنوز کلاب‌هایی
.تو پاریس داشتیم

359
00:27:25,388 --> 00:27:27,388
...کاتماندو، ژو دو دماس

360
00:27:27,812 --> 00:27:29,212
فقط مخصوص دخترا بود

361
00:27:30,054 --> 00:27:31,454
.ولی اون‌قدرا خبرش همه جا نپیچیده بود

362
00:27:32,178 --> 00:27:34,278
...به محض وارد شدن

363
00:27:34,302 --> 00:27:36,602
.دیگه لازم نبود خودت رو قایم کنی

364
00:27:37,926 --> 00:27:41,326
.و می‌رفتیم اونجا و خوش می‌گذروندیم

365
00:27:41,450 --> 00:27:44,250
زن‌های جوون اونجا بودن
...که همه جور موسیقی‌ای رو می‌نواختن

366
00:27:44,674 --> 00:27:47,774
«مونیک بوفه - پاریس»
...دیسکو، تانگو، هر چی

367
00:27:47,898 --> 00:27:49,598
...بعد یه عده جوون‌تر هم بودن

368
00:27:49,599 --> 00:27:53,599
و یه عده هم بودن که
...کت و شلوارای سه تیکه تن‌شون بود

369
00:27:54,523 --> 00:27:56,823
،که لزبین‌های مسن‌تر بودن

370
00:27:56,947 --> 00:28:00,547
.و میومدن ما رو دعوت به تانگو می‌کردن
!خیلی خوش می‌گذشت

371
00:28:08,810 --> 00:28:11,610
پت یه چیزی درونش بود
.که ما بهش می‌گیم شجاعِ خجالتی

372
00:28:12,134 --> 00:28:15,534
.خوشش میومد ملت رو دست بندازه

373
00:28:17,554 --> 00:28:20,554
،اون شب معرکه
،ما رفتیم به بار ژو دو دماس

374
00:28:20,921 --> 00:28:23,421
جایی که مثل ملکه‌ها
.بهمون خوش‌آمد می‌گفتن

375
00:28:23,745 --> 00:28:27,845
همه‌ی دخترا مجذوبش شده بودن
.چون اون پاتریشیا های‌اسمیت بود

376
00:28:30,091 --> 00:28:33,591
.ده الی پونزده تا دختر آورد سر میزنم

377
00:28:34,054 --> 00:28:37,854
آخه این همه دختر به چه کارم میومد؟

378
00:28:43,688 --> 00:28:47,488
.به نظرم از قصد از آخرین قطار جا موند

379
00:28:48,688 --> 00:28:52,188
.من آماده نبودم
،شروع کردم به مرتب کردن تختخوابم

380
00:28:52,912 --> 00:28:54,512
.تا پاتریشیا روش بخوابه

381
00:28:54,736 --> 00:28:56,736
و تخت برادرم رو هم
...واسه خودم آماده کردم

382
00:28:57,021 --> 00:28:59,821
.تا روی تختش بخوابم

383
00:28:59,844 --> 00:29:02,344
:بعدش بهم گفت
داری چیکار می‌کنی؟

384
00:29:12,910 --> 00:29:15,750
یه عشق جنسی می‌تونه تبدیل
،به یه مذهب بشه

385
00:29:15,750 --> 00:29:17,670
.و به همون اندازه به کار بیاد

386
00:29:34,740 --> 00:29:37,640
صبح روز بعد بعش پیشنهاد دادم
.برسونمش خونه

387
00:29:40,624 --> 00:29:45,524
بعدش روزی یکی، دوتا
.و گاهی سه تا نامه واسم می‌فرستاد

388
00:29:50,454 --> 00:29:53,254
...تو دوران جوونی احمقانه‌ش تو آمریکا

389
00:29:53,721 --> 00:29:58,321
تو کلاب‌های لزبین‌های نیویورک
.معروف بود

390
00:29:58,821 --> 00:30:01,821
.به‌طور چشمگیری دل خیلی‌ها رو برده بود

391
00:30:02,788 --> 00:30:06,288
پت، جشنواره‌ی زنان
.مختص به خودش رو داشت

392
00:30:06,720 --> 00:30:08,720
.به‌طور قطع

393
00:30:11,070 --> 00:30:13,710
،اگه تجربه‌ی من باید متوقف بشه

394
00:30:13,710 --> 00:30:15,830
...از نظر جنسی و احساسی

395
00:30:15,830 --> 00:30:17,710
حس می‌کنم باید
.به قدر کافی ازشون بهره ببرم

396
00:30:17,710 --> 00:30:21,310
یک ساعت رو تا یک مدت زمان طولانی
.به درازا کشوندم

397
00:30:25,830 --> 00:30:29,310
میلی آلفورد، که شرکت هواپیمایی آمریکا رو
.راه‌اندازی کرد

398
00:30:29,310 --> 00:30:31,550
آره، مدرسه‌ی مهمانداران هواپیما؟

399
00:30:31,550 --> 00:30:34,430
عمه میلی بود که مدرسه‌ی مهمانداران
هواپیما رو راه‌اندازی کرد؟

400
00:30:36,430 --> 00:30:39,190
می‌دونستید پت باهاش رابطه داشته؟

401
00:30:40,430 --> 00:30:42,230
!نه بابا

402
00:30:42,230 --> 00:30:43,430
چی گفت؟

403
00:30:43,430 --> 00:30:45,710
.پت با میلی رابطه داشته

404
00:30:46,790 --> 00:30:49,710
!نه بابا -
.یه دقه صبر کن -

405
00:30:49,710 --> 00:30:51,310
.خبر دست اول

406
00:30:52,670 --> 00:30:55,990
از کجا می‌دونی؟

407
00:30:55,990 --> 00:31:00,870
دارم سعی می‌کنم بفهمم
.چه نسبت فامیلی‌ای با هم داشتن

408
00:31:00,870 --> 00:31:03,070
.گمونم یه رابطه‌ی کوتاه‌مدت بوده

409
00:31:03,070 --> 00:31:06,030
گمونم همه‌ی روابط اون
.خیلی کوتاه بودن

410
00:31:06,030 --> 00:31:07,830
.با هم فامیل بودن

411
00:31:07,830 --> 00:31:09,830
...آره، ولی

412
00:31:09,830 --> 00:31:11,790
فامیل خیلی دور بودن، نه؟

413
00:31:11,790 --> 00:31:14,430
.بذار روش تمرکز کنم

414
00:31:14,430 --> 00:31:17,310
.حالا تا یه مدتی فکرم مشغولشه

415
00:31:17,310 --> 00:31:20,190
...اگه در مورد این مسائل یه چیزی

416
00:31:20,190 --> 00:31:23,430
...در مورد یه کدوم از ما پیدا کردی

417
00:31:23,430 --> 00:31:26,150
!بسوزونش -
.آره، بسوزونش -

418
00:31:47,190 --> 00:31:49,950
پت یه زن تگزاسی معمولی بود؟

419
00:31:49,950 --> 00:31:51,670
.نه -
.نه -

420
00:31:51,670 --> 00:31:54,590
.از هیچ نظر یه زن معمولی نبود

421
00:31:54,590 --> 00:31:58,510
مادربزرگم تو کُل مدتی که
...زن پدربزرگم بوده

422
00:31:58,510 --> 00:32:02,670
...با یه سوتین ابری و کلاه‌گیس

423
00:32:02,670 --> 00:32:05,750
.پیش پدربزرگم می‌خوابیده

424
00:32:05,750 --> 00:32:07,830
.پدربزرگت خوشش میومد

425
00:32:07,830 --> 00:32:10,950
پدربزرگم خیال می‌کرده
.اون شبیه یه میلیون دلار می‌شه

426
00:32:13,750 --> 00:32:15,790
...می‌دونید، مردان خانواده‌ی کوتس

427
00:32:15,790 --> 00:32:20,030
کارهای اخلاقی یا غیراخلاقیِ
...زیادی انجام دادن

428
00:32:20,030 --> 00:32:22,550
.ولی یه زن باید مثل یه زن رفتار می‌کرد

429
00:32:22,550 --> 00:32:24,790
.یه خانم باید مثل یه خانم رفتار می‌کرد

430
00:32:24,790 --> 00:32:27,150
.و نباید هم از مسیر اصلی منحرف می‌شدی

431
00:32:28,650 --> 00:32:36,650
سینمافریک در همه پلتفرم ها همراه شما. با اپلیکیشن های اختصاصی ویندوز, اندروید, مک, لینوکس و اندرویدتیوی, دنیایی از فیلم و سریال در دستان شما.

432
00:32:55,710 --> 00:32:57,230
...تبیا من رو شگفت زده کرد

433
00:32:57,230 --> 00:33:00,350
!از نظر روانی من رو گیج و حیرت‌زده کرد

434
00:33:00,350 --> 00:33:02,510
...خندیدن و آبجو خوردن همراهش

435
00:33:02,510 --> 00:33:05,110
.انگار از اول زندگیم خواسته‌م همینا بوده

436
00:33:06,134 --> 00:33:10,334
«تبیا بلومنشاین - برلین»

437
00:33:18,121 --> 00:33:19,521
...شب‌نشینی، شب‌نشینی

438
00:33:19,645 --> 00:33:21,645
.دیوونه‌ی شب‌نشینی بودم

439
00:33:22,488 --> 00:33:26,188
بهترین آخر هفته‌هام اون مواقعی بود
.که ساعت 6 می‌رسیدم خونه

440
00:33:28,410 --> 00:33:30,410
.تو پور اِله می‌رقصیدیم

441
00:33:30,954 --> 00:33:34,154
.با پت های‌اسمیت هم اونجا رفتیم

442
00:33:34,788 --> 00:33:39,688
یا تو بارهای دگرجنس‌پوشی که
.دیوید بویی هم به اونجا رفت و آمد داشت

443
00:33:40,188 --> 00:33:42,088
...دیوید، خنده رو به لبش میاورد

444
00:33:42,188 --> 00:33:44,488
واسش سرگرم کننده بود
.که این‌قدر سرزنده اینور اونور میره

445
00:33:47,650 --> 00:33:49,250
.روی صندلی‌های عقبی می‌نشست

446
00:33:49,380 --> 00:33:51,380
می‌گفت می‌خوام پیش
.آدمای معمولی بشینم

447
00:33:52,488 --> 00:33:55,188
.پیش مردایِ کت و شلوار پوش و کراواتی

448
00:33:59,354 --> 00:34:02,554
اینکه پ.گ بشیم و
.مثل یه مرد لباس بپوشیم باحاله

449
00:34:02,688 --> 00:34:05,288
.یا اینکه نقش یه مرد رو بازی کنیم

450
00:34:05,354 --> 00:34:06,154
پ.گ؟

451
00:34:06,454 --> 00:34:08,254
پدرهای گستاخ
(زن‌هایی که شبیه مردا لباس می‌پوشن)

452
00:34:08,278 --> 00:34:10,278
!عاشقشونم

453
00:34:10,754 --> 00:34:13,354
.لباس مردونه می‌پوشی

454
00:34:14,260 --> 00:34:17,060
.درضمن رفتارت هم مردونه‌س

455
00:34:18,088 --> 00:34:21,988
دوستِ مذکر پیدا می‌کنی
.و با مردا رقابت می‌کنی

456
00:34:23,088 --> 00:34:25,488
.دیگه به اصطلاح زن خونه‌دار نیستی

457
00:34:27,121 --> 00:34:30,721
تو یه گوشه ی بار یه دور نوشیدنی
.واسه خودت می‌خری

458
00:34:32,154 --> 00:34:36,354
بعد بقیه می‌گن: حالا که امروز
.خوب لباس پوشیده پولی نمی‌ده

459
00:34:37,378 --> 00:34:41,378
،و به عنوان یه پدر گستاخ
.اول پول یه دور نوشیدنی بقیه رو می‌دی

460
00:34:44,650 --> 00:34:46,650
به عنوان یه مرد چه حسی داشتی؟

461
00:34:46,921 --> 00:34:49,921
...یه حس خوب و قدرتمند

462
00:34:54,030 --> 00:34:56,510
...به‌طور کُلی، زنان شخصیت‌های مهمی

463
00:34:56,510 --> 00:34:58,630
.تو کتاب‌هات نیستن

464
00:34:58,630 --> 00:35:00,990
...واسم سخته که

465
00:35:00,990 --> 00:35:05,470
...دیدگاهم به‌طور کُلی نسبت به زنان

466
00:35:05,470 --> 00:35:06,990
.اشخاصی مستقل باشه

467
00:35:06,990 --> 00:35:09,950
...هنوز هم دیدم نسبت به اونا اینه که

468
00:35:09,950 --> 00:35:13,310
،یه جورایی درگیر رابطه با یه مرد هستن
...که عجیبه واسم

469
00:35:13,310 --> 00:35:17,110
چون مادرم از سن 20 سالگی
.حرفه‌ی خودش رو دنبال می‌کرد

470
00:35:17,110 --> 00:35:19,590
...پس از همون دوران‌کودکی

471
00:35:19,590 --> 00:35:22,870
تصویر یک زن نسبتاً قوی
.و مستقل تو ذهنم شکل گرفته

472
00:35:22,870 --> 00:35:25,710
.و هنوز همچین دیدی نسبت به زنان ندارم

473
00:35:31,670 --> 00:35:33,510
...به نظرت چرا قهرمانان کتاب‌های پت

474
00:35:33,510 --> 00:35:36,550
همیشه مردان بودن؟

475
00:35:36,550 --> 00:35:38,150
.چون اینجوری بهتر می‌فروخت

476
00:35:42,550 --> 00:35:44,110
،زنان دوست دارن راجع به مردان بخون

477
00:35:44,110 --> 00:35:45,830
و مردان هم دوست دارن
.راجع به مردان بخونن

478
00:35:58,188 --> 00:36:00,588
داری چیکار می‌کنی؟

479
00:36:00,921 --> 00:36:04,521
حلزون کوچولو، چی می‌خوای؟

480
00:36:07,720 --> 00:36:10,220
.پت شیفته‌ی مارپیچ بود

481
00:36:12,054 --> 00:36:14,654
حلزون‌ها در اصل هر دو
.اندام جنسی نر و ماده رو دارن

482
00:36:14,821 --> 00:36:16,821
شاید این مورد هم
.اون رو مجذوب کرده بود

483
00:36:18,718 --> 00:36:22,118
.اون از آدمای نصفه و نیمه خوشش میومد

484
00:36:24,021 --> 00:36:28,321
وقتی یه نگاه دقیق‌تری به شخصیت ریپلی
.بندازیم متوجه می‌شیم خیلی هم مردونه نیست

485
00:36:28,821 --> 00:36:31,721
.تازه یه جنبه‌ی زنانه هم درونش داره

486
00:36:32,670 --> 00:36:33,870
جناب ریپلی؟

487
00:36:34,870 --> 00:36:36,390
.خودم هستم

488
00:36:37,121 --> 00:36:39,121
.ریپلی خودِ پته

489
00:36:39,790 --> 00:36:42,110
.البته، خوش برگشتید

490
00:36:42,110 --> 00:36:43,390
.ممنون

491
00:36:47,388 --> 00:36:49,388
.ریپلی، شخصیت ثانویه‌ی پته

492
00:36:54,550 --> 00:36:58,310
برای نویسنده هیچ شخصیت ثابتی
.وجود نداره

493
00:36:58,310 --> 00:36:59,710
.ازش خوشم میاد

494
00:36:59,710 --> 00:37:00,830
.مارج

495
00:37:00,830 --> 00:37:04,990
چهره‌ای که با اون خودشون رو به
.دوستان قدیمی یا غریبه‌ها معرفی می‌کنند

496
00:37:04,990 --> 00:37:07,710
.همیشه جزوی از شخصیت‌هاش بودن

497
00:37:07,710 --> 00:37:09,470
.نه، ازش خوشم میاد

498
00:37:10,590 --> 00:37:11,750
.مارج

499
00:37:11,750 --> 00:37:12,710
.ریپلی

500
00:37:12,720 --> 00:37:14,630
.خب، اون متفاوته

501
00:37:14,630 --> 00:37:16,670
...من اون رو شخصی به تصویر کشیدم

502
00:37:16,670 --> 00:37:19,510
که به سبک و سیاق معمول
.احساس گناه بهش دست نمی‌ده

503
00:37:19,510 --> 00:37:20,950
...انگار که واقعاً

504
00:37:22,870 --> 00:37:24,430
...فقط اونجوری که باید

505
00:37:24,430 --> 00:37:26,270
.مایه‌ی عذابش نمی‌شه

506
00:37:26,270 --> 00:37:28,510
.یا اونجوری که اکثر آدما عذاب می‌کشن

507
00:37:30,070 --> 00:37:35,550
♪...اجازه دارم تنها کسی باشم که می‌گه ♪

508
00:37:35,550 --> 00:37:38,510
♪ روزی که واسه اولین بار دیدمت ♪

509
00:37:39,950 --> 00:37:42,590
♪ واقعاً عاشقت شدم؟ ♪

510
00:37:45,350 --> 00:37:46,390
♪ اجازه دارم؟ ♪

511
00:37:46,390 --> 00:37:47,550
داری چیکار می‌کنی؟

512
00:37:49,550 --> 00:37:51,190
.فقط داشتم سر خودم رو گرم می‌کردم

513
00:37:52,470 --> 00:37:53,910
.شرمنده

514
00:37:53,910 --> 00:37:55,870
.لباسام رو دربیار

515
00:38:02,230 --> 00:38:05,950
.زندگی جنسی ریپلی خیلی مبهمه

516
00:38:05,950 --> 00:38:07,990
...اون تا حدی خجالتیه

517
00:38:07,990 --> 00:38:10,630
.و یه کمی هم همجنس‌گراس

518
00:38:16,021 --> 00:38:18,521
.ایستگاه بعدی، سانرمو

519
00:38:19,310 --> 00:38:20,550
...چیزی که متعجبم کرده اینه که

520
00:38:20,550 --> 00:38:24,070
شما ریپلی رو تحسین نمی‌کنی، مگه نه؟

521
00:38:24,070 --> 00:38:25,830
.نه، به‌طور قطع نه

522
00:38:25,830 --> 00:38:29,230
.ولی امیدوارم ریپلی سرگرم‌کننده باشه

523
00:38:29,230 --> 00:38:32,550
حتی تو آمریکا هم ریپلی
.تا یه حدی معروفه

524
00:38:32,550 --> 00:38:34,630
.ولی بی‌شک اون یه قاتله

525
00:38:34,630 --> 00:38:37,750
...آره، ولی اخیراً اون وقتی آدم می‌کشه که

526
00:38:40,150 --> 00:38:43,830
.به گمونش کار درستی میاد

527
00:38:43,830 --> 00:38:47,750
می‌گن اکثر قتل‌ها در درون خانواده
.اتفاق میفته

528
00:38:49,590 --> 00:38:52,990
اعتراف می‌کنم که اولین قتل
.خیلی بی‌رحمانه بود

529
00:39:02,510 --> 00:39:04,790
...جالبه که من مثل تو تظاهر نمی‌کنم

530
00:39:04,790 --> 00:39:07,390
.آدم دیگه‌ای هستم

531
00:39:07,390 --> 00:39:08,350
.چه خسته‌کننده

532
00:39:08,360 --> 00:39:10,630
...کاملاً در مورد احساساتم

533
00:39:10,630 --> 00:39:11,790
.باهات روراست بودم

534
00:39:13,750 --> 00:39:15,550
تو خر کی باشی؟

535
00:39:15,550 --> 00:39:16,790
یه باج ‌گیر بدبخت و بیچاره‌؟

536
00:39:16,790 --> 00:39:19,750
تو خر کی باشی که
!اصلاً بخوای با من هم‌کلام بشی

537
00:39:19,750 --> 00:39:21,590
!آدم ازت چندشش می‌شه -
!خفه شو -

538
00:39:21,590 --> 00:39:23,390
،تو نمی‌تونی بدون دیکی
.دیکی جونت، از جات جُم بخوری

539
00:39:23,390 --> 00:39:24,910
!مثل یه دختر کوچولو

540
00:39:24,910 --> 00:39:25,870
!خفه شو

541
00:39:29,110 --> 00:39:30,910
!بسه! بسه

542
00:39:34,310 --> 00:39:36,510
.فکر نمی‌کنم قتل مضمون من باشه

543
00:39:36,510 --> 00:39:38,790
اگه کسی ازم بپرسه
.می‌گم مضمونش احساس‌گناهه

544
00:39:40,390 --> 00:39:42,790
.حضور یا عدم حضور احساس‌گناه

545
00:39:47,710 --> 00:39:51,110
یا می‌شه گفت احساس میل شدید
...به اعتراف کردن

546
00:39:51,110 --> 00:39:55,590
.جوری که خودت بیفتی تو تله‌ی خودت

547
00:39:55,590 --> 00:39:57,270
«وای خدای من، چیکار کردم؟»

548
00:39:58,670 --> 00:40:00,270
.همچین‌چیزی وبال گردن آدم میشه

549
00:40:00,270 --> 00:40:03,270
در حالی‌که ریپلی، از کاری که کرده بود
.خیلی خوشحال بود

550
00:40:03,270 --> 00:40:05,350
...یه درصد هم واسش مهم نبود

551
00:40:05,350 --> 00:40:07,430
.و از زیر بارش هم در رفت

552
00:40:07,430 --> 00:40:09,030
.واسش راحت بود

553
00:40:09,030 --> 00:40:11,710
تا اینجا که آره، ولی می‌خوای باهاش چیکار کنی؟

554
00:40:11,710 --> 00:40:13,350
.قراره همیشه از زیر بار قتلاش در بره

555
00:40:13,350 --> 00:40:15,590
اوه، اینطوریه؟

556
00:40:39,150 --> 00:40:41,910
.دلم می‌خواست از نیویورک برم

557
00:40:41,910 --> 00:40:44,950
.فکر نمی‌کردم به این راحتیا قبول کنه، ولی قبول کرد

558
00:40:46,830 --> 00:40:48,870
.یه گربه‌ی بزرگ و سیاه داشت

559
00:40:48,870 --> 00:40:50,910
.من هم چهارتا گربه داشتم

560
00:40:53,310 --> 00:40:58,110
.بنابراین، هفت نفری راهی پنسیلوانیا شدیم

561
00:40:58,110 --> 00:40:59,870
.گربه‌ها رو گذاشته بودیم داخل جعبه

562
00:40:59,870 --> 00:41:01,910
.همینطور صدا می‌کردن

563
00:41:05,750 --> 00:41:09,710
دختر محبوبم، زنم، همسرم
.توی روستاس

564
00:41:09,710 --> 00:41:12,470
واسم تخم‌مرغ درست می‌کنه
،و تختم رو مرتب می‌کنه

565
00:41:12,470 --> 00:41:15,270
.موهام رو به میل خودش، درست می‌کنه

566
00:41:15,270 --> 00:41:18,590
،چوبای آتیش و شاخه‌ها
،سیب‌ها و انجیرها

567
00:41:18,590 --> 00:41:22,790
،نه از تلفن خبری هست، نه از مهمون
...ماییم و کارایی که دوست داریم

568
00:41:22,790 --> 00:41:26,710
و عشق‌بازی و این سوال
که امروز کی آشپزی می‌کنه؟

569
00:41:28,790 --> 00:41:32,070
.اینطوری بگم که آدم راحت عاشقش می‌شد

570
00:41:32,070 --> 00:41:34,350
....حتی با اینکه

571
00:41:34,350 --> 00:41:36,150
...داشتن یه معشوقه زن

572
00:41:36,150 --> 00:41:39,790
.گناه محسوب می‌شد

573
00:41:41,870 --> 00:41:42,990
.ولی گناه خوبی بود

574
00:41:49,390 --> 00:41:51,150
،وقتی دوتا زن با هم زندگی کنن

575
00:41:51,150 --> 00:41:54,750
همه درک می‌کنن که باید حقوقشون رو
،روی همدیگه بذارن

576
00:41:54,750 --> 00:41:57,710
.چون اون موقع ‌خانما پول زیادی درنمیاوردن

577
00:41:57,710 --> 00:42:01,990
.هیچ‌کس فکرش رو هم نمی‌کرد که به خاطر سکس باشه

578
00:42:04,830 --> 00:42:08,350
چندتا بچه بودن که عادت داشتن
.بیان خونه‌مون و باهامون حرف بزنن

579
00:42:08,350 --> 00:42:10,630
.بچه‌های همسایه بودن

580
00:42:10,630 --> 00:42:13,230
...یه بار از در پشتی اومدن داخل

581
00:42:13,230 --> 00:42:16,790
...و ما هم داشتیم شام یکشنبه شب رو درست می‌کردیم

582
00:42:16,790 --> 00:42:19,110
.و مشغول بوسیدن همدیگه بودیم

583
00:42:19,110 --> 00:42:21,390
.پسر، پا به فرار گذاشتن

584
00:42:21,390 --> 00:42:23,670
...سریع برگشتن خونه‌شون

585
00:42:23,670 --> 00:42:25,710
.و دیگه هم برنگشتن

586
00:42:27,790 --> 00:42:29,230
...همچین قضیه‌ای

587
00:42:29,230 --> 00:42:33,070
.واسه یه شهر کوچیک، زیادی سنگین بود

588
00:42:33,070 --> 00:42:35,070
:خیلیاشون می‌گفتن

589
00:42:35,070 --> 00:42:37,950
!چی گفتی؟ دوباره بگو»

590
00:42:37,950 --> 00:42:39,630
«دیدی همدیگه رو بوس می‌کردن؟

591
00:42:45,430 --> 00:42:47,830
.پت همه این خاطرات رو یادداشت می‌کرد

592
00:42:47,830 --> 00:42:50,750
.و یه بار یکیشون گم شد و فکر کرد پیش منه

593
00:42:52,710 --> 00:42:56,150
یه بار این‌قدر مست بود که گفت
،دفترچه خاطراتم رو می‌خونه

594
00:42:56,150 --> 00:42:58,190
،همین قضیه باعث شد دیگه دفترچه خاطراتم رو نگه ندارم

595
00:42:58,190 --> 00:43:00,430
.و دیگه هم نگه نداشتم

596
00:43:02,710 --> 00:43:04,710
.حتماً گفتم

597
00:43:04,710 --> 00:43:07,830
،حتماً گفتم چون می‌دونید

598
00:43:07,830 --> 00:43:10,790
.اونقدرا واسم مهم نبود

599
00:43:10,790 --> 00:43:14,790
.ولی زیاد هم فرصت همچین کاری پیش نمیومد

600
00:43:14,790 --> 00:43:16,830
.اون مثل یه گربه هم بود

601
00:43:16,830 --> 00:43:18,790
.یه جوری راه می‌رفت که صدای پاهاش رو نمی‌شنیدی

602
00:43:20,750 --> 00:43:22,310
...این نقض اعتماد

603
00:43:22,310 --> 00:43:25,550
باعث شد که از اون به بعد
...های‌اسمیت افکار شخصی خودش رو

604
00:43:25,550 --> 00:43:28,830
.بیشتر داخل دفترچه‌‌ها بنویسه

605
00:43:28,830 --> 00:43:30,390
،تو تمام زندگیش
...نگران این بود

606
00:43:30,390 --> 00:43:33,230
.که یه نفر دفترچه خاطراتش رو بخونه

607
00:43:33,230 --> 00:43:37,670
تو صفحات اول دفترچه‌ها جمله‌های تهدیدآمیز
.و طلسم یادداشت می‌کرد

608
00:43:50,630 --> 00:43:54,430
،صبحا اول از همه
.پت شروع می‌کرد به کار کردن

609
00:43:54,430 --> 00:43:57,310
.همیشه صبحا آب پرتقال می‌خورد

610
00:43:57,310 --> 00:44:00,510
.یه روز دیدم آب پرتقالش روی میزه

611
00:44:00,510 --> 00:44:03,710
...برش داشتم تا بهش بدم

612
00:44:03,710 --> 00:44:06,710
«گفت: «آه! اون چیه تو دستت؟

613
00:44:06,710 --> 00:44:08,750
«.گفتم: «نوشیدنیت

614
00:44:08,750 --> 00:44:10,910
«.گفت: «طعمش رو بچش

615
00:44:10,910 --> 00:44:13,470
.دیدم یه عالمه جین داخلشه
(نوعی نوشیدنی الکلی)

616
00:44:15,310 --> 00:44:16,830
...همه اون روزایی که

617
00:44:16,830 --> 00:44:19,950
...اون پایین مشغول کار

618
00:44:19,950 --> 00:44:22,910
،و انجام یه سری چیزا بود

619
00:44:22,910 --> 00:44:25,190
.داشت خودش رو با جین خفه می‌کرد

620
00:44:27,830 --> 00:44:30,670
،فکرش رو هم نمی‌کردم آدمی که این‌قدر خوب می‌نویسه

621
00:44:30,670 --> 00:44:34,750
.خودش رو تو همچین وضعیت آسیب‌پذیری قرار بده

622
00:44:50,950 --> 00:44:54,070
،بعد از یه شام خوشمزه و دلپذیر

623
00:44:54,070 --> 00:44:56,310
:ام‌جی دوید و رفت بالا و گفت

624
00:44:56,310 --> 00:45:00,110
«.تو مستی. نمی‌خوام باز با هم دعوا کنیم، پت»

625
00:45:00,110 --> 00:45:02,190
.تو دوتا اتاق جدا خوابیدیم

626
00:45:07,950 --> 00:45:11,430
.روزها به همین وضع می‌گذشتن

627
00:45:11,430 --> 00:45:13,670
،اون از الکل خوردن من می‌ترسید

628
00:45:13,670 --> 00:45:16,230
.من هم از خشمش وحشت داشتم

629
00:45:18,710 --> 00:45:22,670
«.گفتم: «غیرممکنه، دیگه نمی‌تونیم با هم زندگی کنیم

630
00:45:22,670 --> 00:45:26,110
،در نهایت
.از همدیگه جدا شدیم

631
00:45:27,830 --> 00:45:30,110
.و از اون خونه رفت

632
00:45:33,070 --> 00:45:36,550
توقعش از عشق بالا بود؟

633
00:45:36,550 --> 00:45:38,910
.فکر کنم توقع همه‌‌ی ما بالا باشه

634
00:45:38,910 --> 00:45:44,430
،وقتی عاشق میشیم
.توقعاتمون میره بالا

635
00:45:44,430 --> 00:45:46,710
.فکر کنم اصل قضیه همین باشه

636
00:45:54,790 --> 00:45:56,430
...باید خودمون رو مانند زمین حاصلخیزی ببینیم

637
00:45:56,430 --> 00:45:58,550
.که قراره چیزی در اون پرورش بدیم

638
00:45:59,790 --> 00:46:01,070
،و اگه این کار رو نکنیم

639
00:46:01,070 --> 00:46:04,310
،یه محصول گندیده می‌شیم
.درست مثل گاوی که شیر نمی‌ده

640
00:46:04,310 --> 00:46:06,630
...و اگه از توانایی‌هامون استفاده نکنیم

641
00:46:06,630 --> 00:46:09,030
.اون توانایی بی‌فایده میشه و درونمون می‌میره

642
00:46:18,590 --> 00:46:19,910
،اگه چیزی که می‌نویسید

643
00:46:19,910 --> 00:46:24,630
،یه تجزیه و تحلیل از تجربه‌هاتون باشه

644
00:46:24,630 --> 00:46:30,150
.باید بگم که تجربیات آدم‌ها خیلی محدوده

645
00:46:30,150 --> 00:46:33,110
،حتی اگه یکی دوبار طلاق گرفته باشین

646
00:46:33,110 --> 00:46:35,070
!باز هم محدود حساب می‌شه

647
00:46:36,590 --> 00:46:38,990
،اما اگه از تخیلاتتون کمک بگیرید

648
00:46:38,990 --> 00:46:41,910
!به معنای واقعی همه چیز نامحدوده

649
00:46:47,350 --> 00:46:50,790
،های‌اسمیت سعی کرد یه «کتاب دخترونه» دیگه بنویسه

650
00:46:50,790 --> 00:46:52,830
،یا به قول خودش یه کتاب همجنسگرایانه

651
00:46:52,830 --> 00:46:55,830
به خاطر همین تجارب شخصی عاشقانه‌های خودش رو
...از دفترچه خاطرات‌هاش

652
00:46:55,830 --> 00:46:57,750
.کنار هم گذاشت

653
00:47:00,310 --> 00:47:01,950
...موضوع این کتاب

654
00:47:01,950 --> 00:47:04,870
،شرح زندگی زن بزرگسالی بود
...که نمی‌تونست جلوی خودش رو بگیره

655
00:47:04,870 --> 00:47:07,190
.و تمایلات همجنسگرایانه‌ش رو سرکوب کنه

656
00:47:08,870 --> 00:47:10,990
...این داستان تازگی

657
00:47:10,990 --> 00:47:13,350
،خودشیفتگی، آرمان‌گرایی

658
00:47:13,350 --> 00:47:14,790
...و پختگی اون زن بود

659
00:47:27,670 --> 00:47:30,430
...های‌اسمیت هیچ‌وقت اون کتاب رو تموم نکرد

660
00:47:30,430 --> 00:47:34,310
.و دیگه هیچ کتاب دخترونه‌ای چاپ نکرد

661
00:47:40,470 --> 00:47:42,230
،بعد از اینکه یه سری به تگزاس زد

662
00:47:42,230 --> 00:47:46,270
.ترسید خودش رو به عنوان نویسنده‌ی کتاب کارول معرفی کنه

663
00:47:46,270 --> 00:47:50,710
مادرش درباره اون کتاب مخفی
.با کشیش خانوادگی صحبت کرده بود

664
00:47:50,710 --> 00:47:52,750
:های‌اسمیت یه نامه برای ناپدریش نوشت

665
00:47:54,870 --> 00:47:57,790
.من هیچ‌وقت اون کتاب رو بهش نشون ندادم

666
00:47:57,790 --> 00:48:00,750
،چون آپارتمانم رو به تو و مادرم اجاره دادم
.اون رو پیدا کرده

667
00:48:01,950 --> 00:48:04,310
...یعنی هیچ احمقی نمی‌فهمه که

668
00:48:04,310 --> 00:48:07,270
،وقتی یه نفر کتابی رو تحت یه اسم دیگه منتشر می‌کنه

669
00:48:07,270 --> 00:48:11,190
به این خاطره که می‌خواد حقیقت مخفی زندگیش رو
از بقیه آدما پنهان کنه؟

670
00:48:11,190 --> 00:48:12,270
.ولی نه

671
00:48:12,270 --> 00:48:13,750
.مادر من نمی‌فهمه

672
00:48:17,790 --> 00:48:21,790
اکثراً به این فکر می‌کنم که چرا مادرم
.این‌قدر در موردم اشتباه فکر می‌کنه

673
00:48:21,790 --> 00:48:23,430
،تا حالا زندان نرفتم

674
00:48:23,430 --> 00:48:24,950
،مواد مصرف نکردم

675
00:48:24,950 --> 00:48:26,910
،ازدواج ناموفق نداشتم

676
00:48:26,910 --> 00:48:28,950
،بچه نامشروعی هم ندارم

677
00:48:28,950 --> 00:48:30,830
.درآمد خوبی دارم

678
00:48:30,830 --> 00:48:32,350
،حتی اسمم تو کتاب فهرست اشخاص بزرگ

679
00:48:32,350 --> 00:48:34,830
.که بین‌المللیه و تو لندن چاپ میشه، هست

680
00:48:42,710 --> 00:48:44,670
.همگی زود باشید

681
00:48:51,430 --> 00:48:55,470
:یادم نمیاد مادرش یه بار هم گفته باشه

682
00:48:55,470 --> 00:48:57,790
«با پت حرف زدی؟»

683
00:48:57,790 --> 00:48:59,430
«خبری از پت داری؟»

684
00:48:59,430 --> 00:49:01,830
«نمی‌دونی کی پت میاد خونه؟»

685
00:49:03,430 --> 00:49:05,350
،تو کل زندگیم ندیدم که این دو نفر

686
00:49:05,350 --> 00:49:08,150
.تو یه اتاق با همدیگه باشن

687
00:49:08,150 --> 00:49:11,470
،بنابراین یه بار هم به ذهنم خطور نکرده

688
00:49:11,470 --> 00:49:13,830
،که این دوتا مادر و دختر هستن

689
00:49:15,710 --> 00:49:18,070
.یا اینکه چرا این به اون اهمیتی نمی‌ده

690
00:49:21,670 --> 00:49:24,070
.های‌اسمیت یه وکیل استخدام کرد

691
00:49:24,070 --> 00:49:26,870
....اون تمام روابط قانونی با مادرش رو قطع

692
00:49:26,870 --> 00:49:28,950
.و خودش رو از ارث محروم کرد

693
00:49:30,910 --> 00:49:33,270
،می‌خواستم از لحاظ قانونی، وظیفه‌ای یا هر چیز دیگه‌ای

694
00:49:33,270 --> 00:49:35,750
،خودم رو از مادرم

695
00:49:35,750 --> 00:49:37,790
.و مادرم رو از خودم جدا کنم

696
00:49:39,070 --> 00:49:41,550
.اینطوری واقعاً خیالم راحت می‌شد

697
00:49:41,550 --> 00:49:43,390
.امیدوارم خیال اون هم راحت شده باشه

698
00:49:43,414 --> 00:49:50,414
« سینمافریک »

699
00:49:51,914 --> 00:49:59,914
سینمافریک در همه پلتفرم ها همراه شما. با اپلیکیشن های اختصاصی ویندوز, اندروید, مک, لینوکس و اندرویدتیوی, دنیایی از فیلم و سریال در دستان شما.

700
00:50:02,700 --> 00:50:04,600
.پت اغلب میرفت لندن

701
00:50:05,660 --> 00:50:07,660
.می‌رفت تا اون زن رو ببینه

702
00:50:08,910 --> 00:50:10,670
...سال‌ها طول کشید تا تونستم

703
00:50:10,670 --> 00:50:14,110
.یکی از مهمترین زنان زندگی های‌اسمیت رو پیدا کنم

704
00:50:14,110 --> 00:50:16,870
،درست همون موقع که متوجه شدم اون کی بوده

705
00:50:16,870 --> 00:50:19,430
.اون فوت کرد

706
00:50:19,430 --> 00:50:24,270
.رازش رو نگه می‌دارم و اسمش رو می‌ذارم کارولاین

707
00:50:46,670 --> 00:50:49,830
.رنگ به گونه‌هاش می‌دوید و محو می‌شد

708
00:50:49,830 --> 00:50:52,150
.چشم‌های قهوه‌ایش مستقیم من رو نگاه می‌کردن

709
00:50:52,150 --> 00:50:56,070
...و البته قهوه‌ای، آخرین رنگیه که برای توصیف وجودش

710
00:50:56,070 --> 00:50:58,670
.استفاده می‌کنم

711
00:50:58,670 --> 00:51:02,190
...کرمی بود، صورتی یا حتی سفید

712
00:51:02,190 --> 00:51:04,790
گرم‌ترین رنگ چی میشه؟

713
00:51:07,400 --> 00:51:09,900
.اون متاهل بود و حتی بچه هم داشت. فکر کنم

714
00:51:11,600 --> 00:51:15,000
.حتی نمی‌دونم قیافه‌ش چه شکلی بوده

715
00:51:15,300 --> 00:51:16,300
.روحم هم خبر نداره

716
00:51:17,154 --> 00:51:20,654
ولی ظاهراً نقش مهمی رو
.تو زندگی پت داشته

717
00:51:25,030 --> 00:51:28,190
...معشوقه متاهلش یه جوری همسرش رو پیچونده بود

718
00:51:28,190 --> 00:51:31,110
تا چند روزی به صورت مخفیانه
.اون رو تو پاریس ببینه

719
00:51:33,670 --> 00:51:36,670
.گردنبندی از شعر برایت می‌سازم

720
00:51:36,670 --> 00:51:37,870
،دانه به دانه

721
00:51:37,870 --> 00:51:39,630
،ریسمانی از این زمان کوتاه

722
00:51:39,630 --> 00:51:41,830
،رشته‌ای از زمان تا به خاطر بسپاری

723
00:51:41,830 --> 00:51:43,990
،تا این چند روز را به خاطر بسپاری

724
00:51:43,990 --> 00:51:46,670
.تا این چند روز را در یادت نگه داری، برای همیشه

725
00:51:50,030 --> 00:51:52,430
،پاریس مثل صاعقه‌ای به ما اصابت کرد

726
00:51:52,430 --> 00:51:56,190
،و همه جا روشن شد
،ما کنار سنگ‌های نوتردام همدیگر را لمس کردیم

727
00:51:56,190 --> 00:51:58,390
.و با نوک انگشتانمان یکدیگر را شناختیم

728
00:52:14,590 --> 00:52:17,870
...زیبایی، کمال، خوشبختی

729
00:52:17,870 --> 00:52:20,550
.همه را دیدیم و به دست آوردیم

730
00:52:20,550 --> 00:52:22,750
،مرحله بعدی مرگ است

731
00:52:22,750 --> 00:52:24,670
.کافیست یک قدم به چپ برویم

732
00:52:32,310 --> 00:52:35,270
میشه یه روزی جلوی در تو رو ببوسم؟

733
00:52:44,270 --> 00:52:45,430
...در راه برگشت به خانه

734
00:52:45,430 --> 00:52:48,950
،به معنای واقعی دلتنگش هستم

735
00:52:48,950 --> 00:52:52,110
...باید تمام شجاعت و اراده‌م رو

736
00:52:52,110 --> 00:52:53,150
،به کار بگیرم

737
00:52:53,150 --> 00:52:56,030
.تا تنهایی به راهم ادامه بدم

738
00:52:58,590 --> 00:53:00,830
...نامه‌های کارولاین

739
00:53:00,830 --> 00:53:04,590
.مثل اینه که موقع نوشتنشون، داشته باهام عشق‌بازی می‌کرده

740
00:53:04,590 --> 00:53:06,750
...من مست و نشئه اونا

741
00:53:06,750 --> 00:53:08,710
.و نوشته‌هاشم

742
00:53:10,950 --> 00:53:13,310
...هر چقدر تلاش می‌کنم تا بدون اون زندگی کنم

743
00:53:13,310 --> 00:53:14,750
.باز هم فایده‌ای نداره

744
00:53:14,750 --> 00:53:16,830
.در توانم نیست

745
00:53:16,830 --> 00:53:18,990
،و در طول 41 سال زندگیم

746
00:53:18,990 --> 00:53:22,630
تا حالا همچین چیزی رو در مورد کسی
.نگفتم و ننوشتم

747
00:53:25,710 --> 00:53:27,270
.این یعنی باید برم انگلیس

748
00:53:29,510 --> 00:53:31,950
...این اولین باری بود که های‌اسمیت

749
00:53:31,950 --> 00:53:34,710
.به خاطر یه زن، به یه کشور دیگه نقل مکان کرد

750
00:53:34,710 --> 00:53:37,270
،اون تو یکی از روستاهای انگلیس
...یه کلبه خرید

751
00:53:37,270 --> 00:53:39,150
.تا به معشوقه‌ش نزدیک باشه

752
00:53:42,230 --> 00:53:43,630
.خبری از استراحت نیست

753
00:53:43,630 --> 00:53:46,150
.اومدن به لندن حس فوق‌العاده‌ای داره

754
00:53:46,150 --> 00:53:49,590
،کارولاین در حالی که لباس شب تنش بود
!در رو باز کرد

755
00:53:53,670 --> 00:53:56,670
داستان این غروب رو
،در حالی در بیست و ششمین دفترچه‌م می‌نویسم

756
00:53:56,670 --> 00:53:59,230
...که در آخرین شهر و کشورم یعنی کارولاین

757
00:53:59,230 --> 00:54:00,790
.اقامت دارم

758
00:54:02,950 --> 00:54:04,310
،تمام خواسته‌هام برآورده شدن

759
00:54:04,310 --> 00:54:07,350
.آسودگی، کارولاین، گربه‌ها، دریا

760
00:54:09,150 --> 00:54:12,110
.واقعاً در کنارش خوشبختم

761
00:54:12,110 --> 00:54:15,950
،انگار که تو یه دنیای رویای زندگی می‌کنم
.ولی با این حال، واقعی هست

762
00:54:23,990 --> 00:54:25,550
هارج، چی شده؟

763
00:54:27,230 --> 00:54:28,790
.هیچی

764
00:54:28,790 --> 00:54:30,990
حتماً باید چیزی بشه تا بتونم بیام همسرم رو ببینم؟

765
00:54:37,910 --> 00:54:40,030
.دو نامه از طرف کارولاین

766
00:54:40,030 --> 00:54:42,830
...به خاطر زندگی دوگانه‌ش به قدری سختی می‌کشید

767
00:54:42,830 --> 00:54:45,470
:که جسماً مریض شد

768
00:54:45,470 --> 00:54:47,790
.می‌دونم که می‌خواد موضوع رو به شوهرش بگه

769
00:54:47,790 --> 00:54:49,830
زن من رو از کجا می‌شناسی؟

770
00:54:49,830 --> 00:54:51,190
.هارج، خواهش می‌کنم

771
00:54:53,230 --> 00:54:55,710
...قضیه پاریس باید مخفی بمونه

772
00:54:55,710 --> 00:54:57,030
.به هر قیمتی

773
00:55:02,310 --> 00:55:04,670
.در مورد احساسات عمیق اون نسبت به عرف جامعه، نگرانم

774
00:55:06,150 --> 00:55:09,510
....نمی‌دونم کارولاین می‌تونه تغییرات آروم یا ناگهانیِ

775
00:55:09,510 --> 00:55:12,830
.ناشی از زندگی با من رو تحمل کنه یا نه

776
00:55:14,710 --> 00:55:17,110
،می‌تونیم خیلی احتیاط کنیم

777
00:55:17,110 --> 00:55:18,790
،ولی آیا بدون داشتن شوهر

778
00:55:18,790 --> 00:55:21,750
خوشبخت میشه و می‌تونه
با دنیا مقابله کنه؟

779
00:55:24,670 --> 00:55:27,830
.رابطه با یه زن متاهل

780
00:55:27,830 --> 00:55:30,790
...شاید یه طرف قضیه همین که اوقات کمی رو

781
00:55:30,790 --> 00:55:33,830
.با پارتنرش بگذرونه، واسش کافی باشه

782
00:55:33,830 --> 00:55:35,590
..ولی اون طرف دیگه

783
00:55:35,590 --> 00:55:38,230
.دلش نمی‌خواد از لحاظ وابستگی احساسی، تو درجه دوم باشه

784
00:55:39,790 --> 00:55:42,470
،به شدت دلتنگ کارولاین هستم

785
00:55:42,470 --> 00:55:46,550
،دلم می‌خواد تو طول روز
.تو تختم و تو زندگیم ببینمش

786
00:55:49,630 --> 00:55:51,630
...کارولاین حاضره تا ابد

787
00:55:51,630 --> 00:55:53,830
.از رابطه بیمارگونه‌ش با من طفره بره

788
00:55:53,830 --> 00:55:55,910
.به این نمی‌گن رابطه

789
00:55:55,910 --> 00:55:57,830
.نه جریانی داره، نه خوشی‌ای

790
00:55:57,830 --> 00:56:01,350
.ولی حاضر نیست رابطه‌ش رو به هم بزنه

791
00:56:01,350 --> 00:56:03,750
.ولی من زدم

792
00:56:03,750 --> 00:56:06,670
.این بدترین دوران زندگی منه

793
00:56:22,950 --> 00:56:24,590
،در پاریس

794
00:56:24,590 --> 00:56:26,790
...درست زمانی که شروع به لذت

795
00:56:26,790 --> 00:56:28,790
...از زندگی کردم

796
00:56:28,790 --> 00:56:31,270
.پایان وجودم آغاز شد

797
00:56:40,390 --> 00:56:43,070
.دارم واسه فروش خونه‌م در انگلیس آماده میشم

798
00:56:43,070 --> 00:56:45,310
،خیلی حس بدی داره

799
00:56:45,310 --> 00:56:48,030
.انگار که دارم جنینی رو سقط می‌کنم

800
00:57:00,670 --> 00:57:03,430
.شاید توانایی عشق ورزیدن رو ندارم

801
00:57:03,430 --> 00:57:05,790
،یه چیز عاشقانه می‌خوام

802
00:57:05,790 --> 00:57:08,550
.شاید یه چیز واضح و مشخص

803
00:57:08,550 --> 00:57:12,790
دارم الگوی نیمه طرد کردن
.مادرم رو از خودم تکرار می‌کنم

804
00:57:16,750 --> 00:57:19,470
،گاهی اوقات در این غروب‌های مملو از تنهایی

805
00:57:19,470 --> 00:57:22,510
.طعم مرگ رو در دهانم مزه می‌کنم

806
00:57:22,510 --> 00:57:24,950
..آیا در پنج سال، دو سال، یک سال آتی

807
00:57:24,950 --> 00:57:27,710
...دوباره دندان‌هام رو به هم می‌کوبم

808
00:57:27,710 --> 00:57:30,550
،و به چیزی که با تردید تقدیر یا الگو صدایش می‌کنم

809
00:57:30,550 --> 00:57:31,950
لعنت می‌فرستم؟

810
00:57:34,830 --> 00:57:37,710
،همه روزهام مملو از آشفتگی‌ست

811
00:57:37,710 --> 00:57:42,430
،عصر که می‌شود، به شدت خسته می‌شوم
،تمام کارهای منزل را تمام می‌کنم

812
00:57:42,430 --> 00:57:46,070
و دوباره با خودم و کسی که دیگر خودم نیست
.مواجه می‌گردم

813
00:57:46,070 --> 00:57:47,430
.و بعد کار می‌کنم

814
00:57:47,430 --> 00:57:49,430
،به مانند کرمی در زمین کار می‌کنم

815
00:57:49,430 --> 00:57:52,710
همچون موریانه‌ای کار می‌کنم
.که مشغول ساختن پل یا تونلی‌ست

816
00:57:52,710 --> 00:57:55,390
برای آینده‌ای کار می‌کنم
.که قرار نیست آن را ببینم

817
00:58:07,070 --> 00:58:09,430
،تصمیم امروزم اینه

818
00:58:09,430 --> 00:58:12,590
.دیگه هیچ‌وقت با هیچ‌کس هم‌خونه نمی‌شم

819
00:58:53,120 --> 00:58:56,320
....این نویسنده معروف آمریکایی تصمیم گرفته

820
00:58:56,590 --> 00:58:59,990
....در یه روستای فرانسوی در مونت‌کورت زندگی کنه

821
00:59:00,760 --> 00:59:03,760
،خانم پاتریشیا های‌اسمیت
چرا تصمیم گرفتید در فرانسه زندگی کنید؟

822
00:59:04,784 --> 00:59:06,084
.جای خیلی آرومیه

823
00:59:07,750 --> 00:59:09,250
.زندگی تو اینجا واسم خوشاینده

824
00:59:13,700 --> 00:59:15,700
،شخصیت‌های داخل کتاب‌هاتون

825
00:59:16,650 --> 00:59:18,650
.ارتباط زیادی با آدم‌ها دارن

826
00:59:19,100 --> 00:59:19,800
...ولی شما

827
00:59:20,661 --> 00:59:22,161
.تنها اینجا زندگی می‌کنین

828
00:59:23,900 --> 00:59:24,700
.درسته

829
00:59:26,169 --> 00:59:29,069
.وقتی تنهام، می‌تونم راحت فکر کنم

830
00:59:29,093 --> 00:59:30,593
.و ایده‌ها به ذهنم سرازیر می‌شن

831
00:59:31,090 --> 00:59:33,590
،وقتی کنار بقیه هستم

832
00:59:33,614 --> 00:59:36,914
...اغلب حس می‌کنم

833
00:59:37,600 --> 00:59:39,600
.اغلب احساس تنش می‌کنم

834
00:59:41,400 --> 00:59:44,000
.و بعدش، خسته میشم

835
00:59:44,845 --> 00:59:47,845
،به نظرتون یه خونه پر از آدم
،آدمایی که دوستشون دارین

836
00:59:48,069 --> 00:59:49,269
چیز خوبی نیست؟

837
00:59:51,680 --> 00:59:53,380
.چرا، به شرطی که بشه همچین آدمایی رو پیدا کرد

838
00:59:54,200 --> 00:59:57,600
.اگه بشه پیداشون کرد، چرا که نه

839
01:00:03,000 --> 01:00:05,400
.یه دیوار دور همه جا هست
.عاشق همچین چیزیه

840
01:00:19,400 --> 01:00:20,600
.دقیقاً همون طوریه

841
01:00:21,900 --> 01:00:24,100
.به نظرم کرکره‌ها دقیقاً همون رنگیه

842
01:00:24,124 --> 01:00:24,824
.آره

843
01:00:25,340 --> 01:00:26,140
.فکر کنم

844
01:00:26,750 --> 01:00:30,350
.همه جای خونه پر از گیاه و علفه.

845
01:00:31,400 --> 01:00:33,200
.قبلاً هم اینطوری بود

846
01:00:33,224 --> 01:00:35,324
.پرنده‌ها تو گیاه‌های خونه لونه می‌کردن

847
01:00:37,900 --> 01:00:39,200
کجا کتاب‌هاش رو می‌نوشت؟

848
01:00:39,400 --> 01:00:42,700
.اونجا
.همینی که اونجاست

849
01:00:53,910 --> 01:00:56,750
هر شاعری می‌دونه که بهترین تصاویر درست زمانی
...به فکرش خطور می‌کنه

850
01:00:56,750 --> 01:00:59,390
،که ذهنش زیاد درگیر فکر کردن نیست

851
01:00:59,390 --> 01:01:02,270
،درست زمانی که درگیر کار دیگه‌ای هست

852
01:01:02,270 --> 01:01:04,030
.مثلاً یه کار غیر فکری

853
01:01:10,830 --> 01:01:14,990
...منشا الهامات و ایده‌ها، ناخودآگاه انسان‌هاست

854
01:01:14,990 --> 01:01:18,630
.ولی باید کنترل رو به ناخودآگاه داد

855
01:01:28,160 --> 01:01:30,760
،اون در طول روز استراحت می‌کنه

856
01:01:31,100 --> 01:01:33,100
.مشغول خیال‌پردازی میشه

857
01:01:33,470 --> 01:01:35,870
.و حتی این خیالات رو به سمت خاصی هدایت می‌کنه

858
01:01:40,700 --> 01:01:42,700
.چه سکوتی

859
01:01:43,200 --> 01:01:44,300
.شگفت‌انگیزه

860
01:01:50,830 --> 01:01:52,630
...واستون خیلی مهمه که

861
01:01:52,630 --> 01:01:54,670
تنهایی کار و زندگی کنین؟

862
01:01:55,710 --> 01:01:56,790
.اوه، همینطوره

863
01:01:57,870 --> 01:01:59,590
دلیلش چیه؟

864
01:02:01,630 --> 01:02:04,110
...به خاطر سکوت

865
01:02:04,110 --> 01:02:06,790
.و اینکه مجبور نیستم با کسی صحبت کنم

866
01:02:10,110 --> 01:02:13,310
.شرم ناشی از مورد مصاحبه قرار گرفتن

867
01:02:14,710 --> 01:02:17,110
.جالبه که چطوری آدم رو از درون می‌خوره

868
01:02:18,750 --> 01:02:21,550
...احساس می‌کنم مثل یه بیمارم که روی تخت خوابیده

869
01:02:21,550 --> 01:02:23,270
.و یه جور بیماری دارم

870
01:02:23,270 --> 01:02:25,710
:و دکتر بهم می‌گه
«.همه لباسات رو دربیار»

871
01:02:25,710 --> 01:02:27,670
.و همه چیز واسم اذیت‌کننده میشه

872
01:02:29,230 --> 01:02:31,310
:خیله‌خب، می‌خوام یه سوال احمقانه بپرسم

873
01:02:31,310 --> 01:02:32,430
شما خوشبخت هستین؟

874
01:02:35,790 --> 01:02:36,750
.بله

875
01:02:36,760 --> 01:02:38,750
.عمدتاً آره

876
01:02:38,750 --> 01:02:39,910
.بله

877
01:02:40,790 --> 01:02:42,990
چرا نباشم؟

878
01:02:48,190 --> 01:02:51,230
...به واقع نوشتن جانشین زندگی‌ای هست

879
01:02:51,230 --> 01:02:53,590
،که نمی‌تونم داشته باشمش

880
01:02:53,590 --> 01:02:56,110
.نمی‌تونم زندگیش کنم

881
01:03:15,390 --> 01:03:17,790
...تا به الان، بسیاری از کتاب‌های های‌اسمیت

882
01:03:17,790 --> 01:03:19,750
...به فیلم تبدیل شده‌ن

883
01:03:19,750 --> 01:03:22,030
...به‌طوری که از او دعوت شد تا به اعضای هیئت داوران

884
01:03:22,030 --> 01:03:24,190
.در جشنواره فیلم برلین پیوندد

885
01:03:31,290 --> 01:03:35,790
.پت های‌اسمیت از جشنواره فیلم برلین بازدید کرد

886
01:03:36,614 --> 01:03:38,414
.و اینطوری بود که همدیگه رو ملاقات کردیم

887
01:03:41,630 --> 01:03:45,930
.اون موقع مشغول ساختن فیلمی با اولریکه اوتینر بودم

888
01:03:47,300 --> 01:03:53,300
.من طراح لباس بودم و بازیگرش بودم و روی فیلمنامه کار می‌کردم

889
01:03:55,960 --> 01:03:57,960
...داشتین روی ساخت فیلمی

890
01:03:57,984 --> 01:03:59,984
با ایفای نقش خودتون به عنوان ریپلی کار می‌کردین؟

891
01:04:00,008 --> 01:04:05,808
درباره این صحبت می‌کردیم که فیلمی بسازیم
.که یک زن نقش ریپلی رو بازی کنه

892
01:04:07,590 --> 01:04:12,690
بقیه از این ایده خوششون اومد
.و به این فکر می‌کردیم که یه فیلم با موضوع دزدان دریایی بسازیم

893
01:04:21,350 --> 01:04:24,550
،من عاشق شدم
..نه به خاطر داستان

894
01:04:24,550 --> 01:04:26,310
:بلکه به خاطر تصویری که نشون میداد

895
01:04:26,310 --> 01:04:27,710
،کلاه ملوانی

896
01:04:27,710 --> 01:04:29,750
،سبیل دیوانه‌کننده

897
01:04:29,750 --> 01:04:33,670
پرنده‌ی کوچکی که روی شانه راست
،آن ملوان دختر نشسته بود

898
01:04:33,670 --> 01:04:36,710
.و چشمان سردرگم و تا حدودی جدی

899
01:04:38,310 --> 01:04:41,750
،می‌ترسم اگر لمست کنم
...بشکنی

900
01:04:41,750 --> 01:04:43,750
.یا محو شوی، درست مثل یک رویا

901
01:04:43,750 --> 01:04:45,830
.یک نفر دارد همه تلاشش را می‌کند تا به خاطر آورد

902
01:04:49,354 --> 01:04:51,354
از کجا می‌دونید های‌اسمیت عاشقتون شد؟

903
01:04:53,100 --> 01:04:56,400
.یه چیزی فراتر از رابطه دوستی بود

904
01:04:56,424 --> 01:04:57,524
.مشخص بود که عشقه

905
01:04:58,248 --> 01:04:59,848
.یه بار تو نامه واسم نوشت

906
01:05:05,172 --> 01:05:07,972
.آره. اغلب واسه هم نامه می‌نوشتیم

907
01:05:09,600 --> 01:05:11,800
.همیشه خبر داشتم داره چیکار می‌کنه

908
01:05:11,824 --> 01:05:15,424
.یا ویراستار جدید گرفته یا کتابش به فروش رفته

909
01:05:16,924 --> 01:05:24,924
سینمافریک در همه پلتفرم ها همراه شما. با اپلیکیشن های اختصاصی ویندوز, اندروید, مک, لینوکس و اندرویدتیوی, دنیایی از فیلم و سریال در دستان شما.

910
01:05:33,350 --> 01:05:36,750
..تمام تجارب های‌اسمیت با تابیا

911
01:05:36,750 --> 01:05:38,830
...منجر به این شد که چهارمین کتاب ریپلی رو بنویسه

912
01:05:38,830 --> 01:05:40,710
.«کتاب «پسری که ریپلی را دنبال کرد

913
01:05:42,310 --> 01:05:43,750
،درست مثل تابیا و پت

914
01:05:43,750 --> 01:05:45,790
...ریپلی و پسر نوجوون داخل داستان

915
01:05:45,790 --> 01:05:47,990
.از جزیره طاووس دیدن کردن

916
01:05:55,910 --> 01:05:58,870
،اگه فقط یه شاعر خوب بودم

917
01:05:58,870 --> 01:06:01,070
...می‌توانستم تمام این‌ها را تقطیر کنم

918
01:06:01,070 --> 01:06:04,470
،و به شی کوچک زیبا و شفافی تبدیل کنم

919
01:06:04,470 --> 01:06:08,350
درست مثل  الماسی که می‌شود
،درونش را دید، جلا داد

920
01:06:08,350 --> 01:06:12,110
،چیزی که بشود آن را در جیب کوچکم نگه دارم

921
01:06:12,110 --> 01:06:14,910
.چیزی که نگاهش کنم و آسیبی نداشته باشد

922
01:06:23,280 --> 01:06:25,280
.با غرور پرهاش رو باز می‌کنه

923
01:06:29,764 --> 01:06:31,764
.خیلی قشنگه

924
01:06:33,760 --> 01:06:36,360
.چه شگفت‌انگیز، فوق‌العاده‌س

925
01:06:57,688 --> 01:07:00,988
پت یه بار ازم پرسید
.می‌تونم برم مونت‌کورت

926
01:07:01,012 --> 01:07:03,112
،ولی پیش خودم گفتم
....لازم نیست

927
01:07:03,136 --> 01:07:06,736
.تنهایی برم فرانسه و تو خونه باشم

928
01:07:08,288 --> 01:07:10,288
.اونطوری خیلی حوصله‌م سر می‌رفت

929
01:07:22,870 --> 01:07:25,910
♪ فقط یه رویا ♪

930
01:07:26,790 --> 01:07:30,510
♪ فقط یه رویا ♪

931
01:07:30,510 --> 01:07:34,190
♪ شکوهی که در آن سوی تاریکی قرار دارد ♪

932
01:07:34,190 --> 01:07:38,150
♪ ،چقدر خوابیدن صلح برانگیزه ♪
♪ ...چقدر بیدار شدن قشنگه ♪

933
01:07:38,150 --> 01:07:42,110
♪ برای مرگ حکم یه رویا رو داره ♪

934
01:07:42,110 --> 01:07:45,910
♪ اوه، مادر، تاریکی، نور، در نهایت خواهند اومد ♪

935
01:07:45,910 --> 01:07:49,430
♪ با سوسویی آرام درونم رو پر می‌کنه ♪

936
01:07:49,430 --> 01:07:53,190
♪ درست می‌گن ♪
♪ ابر سیاه همه جا رو گرفته ♪

937
01:07:53,190 --> 01:07:56,790
♪ برای مرگ حکم یه رویا رو داره ♪

938
01:08:12,310 --> 01:08:15,190
از عشقی که سال‌ها عمیق بود

939
01:08:15,190 --> 01:08:18,030
ولی در نهایت پایان تلخی داشت

940
01:08:18,030 --> 01:08:19,750
.هیچ خاطر‌ه‌ای از لذت و درد وجود ندارد

941
01:08:23,186 --> 01:08:26,186
.تازه با تابیای معروف به هم زده بود

942
01:08:28,411 --> 01:08:30,411
:و گفت
«.نابود شدم»

943
01:08:32,500 --> 01:08:35,400
.دیگه نمی‌تونست چیزی بنویسه

944
01:08:35,424 --> 01:08:38,424
.و فکر کنم حتی خوابش هم نمی‌برد

945
01:08:38,448 --> 01:08:40,048
.واقعاً وضعیتش ناجور بود

946
01:08:45,670 --> 01:08:47,790
،های‌اسمیت برای اولین بار در زندگیش

947
01:08:47,790 --> 01:08:50,870
.نمی‌تونست چیزی بنویسه

948
01:08:50,870 --> 01:08:53,510
...پس از اینکه نوشتن کتاب جدید ریپلی رو

949
01:08:53,510 --> 01:08:54,910
،با الهام از تابیا شروع کرد

950
01:08:54,910 --> 01:08:57,430
.بعد از نوشتن 50 صفحه خسته شد

951
01:08:59,305 --> 01:09:02,905
«دوست آمریکایی»

952
01:09:27,790 --> 01:09:29,630
.امروز ششم دسامبره

953
01:09:31,430 --> 01:09:33,230
.سال 1976

954
01:09:35,750 --> 01:09:38,030
...به جز خودِ ترس

955
01:09:38,030 --> 01:09:39,830
.چیزی برای ترسیدن وجود نداره

956
01:09:45,870 --> 01:09:50,510
.هر چقدر می‌گذره کمتر و کمتر می‌فهمم

957
01:09:50,510 --> 01:09:54,790
....من کی هستم

958
01:09:54,790 --> 01:09:56,950
.یا باقی آدم‌ها کی هستن

959
01:10:01,790 --> 01:10:04,830
تفاوت بین واقعیت و خیال»

960
01:10:04,830 --> 01:10:06,150
«.یه جهنم واقعیه

961
01:10:06,150 --> 01:10:08,190
موافقین؟

962
01:10:08,190 --> 01:10:10,670
...بله، کاملاً موافقم

963
01:10:10,670 --> 01:10:14,750
،و این جمله رو سال‌ها پیش نوشتم

964
01:10:14,750 --> 01:10:18,150
.قبل از اینکه حتی این کتاب رو بنویسم

965
01:10:18,150 --> 01:10:19,950
...چون من

966
01:10:21,190 --> 01:10:22,590
.خودم شخصاً حسش کردم

967
01:10:22,590 --> 01:10:24,950
.اینکه یه نفر در رسیدن به آرزوهاش دچار ناامیدی بشه

968
01:10:27,710 --> 01:10:29,750
.ولی فکر کنم تا حدودی این قضیه طبیعیه

969
01:10:29,750 --> 01:10:33,750
یعنی رسیدن به این حس لزوماً
.به این معنی نیست که فرد دیوانه شده

970
01:10:33,750 --> 01:10:36,670
...ولی به نظرم تقریباً همه آدم‌ها

971
01:10:36,670 --> 01:10:40,190
....چه تو شغلشون یا ازدواجشون یا هر چیزی

972
01:10:40,190 --> 01:10:43,790
.آرزوهایی دارن که به‌طور کامل محقق نمیشن

973
01:11:05,320 --> 01:11:07,320
...واسم نوشت که ازم خوشش میاد

974
01:11:08,359 --> 01:11:12,154
«.به خاطر سبکبالی‌ای که وارد زندگیم کردی»

975
01:11:12,678 --> 01:11:15,478
.و داخل پرانتز نوشت

976
01:11:16,602 --> 01:11:21,502
«منظورم از سبکبالی، نبودِ سنگینی‌ست»

977
01:11:27,740 --> 01:11:30,140
...گفت به لطف من

978
01:11:30,364 --> 01:11:32,464
.تونسته دوباره نوشتن رو از سر بگیره

979
01:11:33,188 --> 01:11:35,288
.و اینکه شوقش رو برای زندگی دوباره به دست آورده

980
01:11:36,800 --> 01:11:38,300
.اون نوشتن کتابش رو تموم کرد

981
01:11:41,500 --> 01:11:45,300
و حس کردم می‌تونم خودم رو
...در شخصیت اون پسر پیدا کنم

982
01:11:46,424 --> 01:11:50,524
.یه رابطه‌ای بین ریپلی و اون پسر جوون وجود داشت

983
01:11:51,848 --> 01:11:54,548
.حس می‌کردم شخصیت ریپلی تغییر کرده

984
01:11:54,966 --> 01:11:56,466
.یه وجه خوشایندی داشت

985
01:11:56,990 --> 01:11:58,990
.بدبینی همیشگی ریپلی رو نداشت

986
01:11:59,314 --> 01:12:01,314
.یه مقدار دچار فروپاشی شده بود

987
01:12:05,658 --> 01:12:08,658
....و تصمیم گرفت کتاب معروف

988
01:12:08,682 --> 01:12:10,682
.پسری که ریپلی را دنبال کرد رو به من تقدیم کنه

989
01:12:10,706 --> 01:12:12,306
.این نامه رو واسم فرستاد

990
01:12:12,330 --> 01:12:13,830
...تا ازم بپرسه

991
01:12:13,854 --> 01:12:15,854
.کدوم جمله تقدیمی رو بیشتر دوست دارم

992
01:12:19,080 --> 01:12:21,880
.و البته من «تقدیم به مونیک بوفه» رو انتخاب کردم

993
01:12:22,904 --> 01:12:24,904
.و از این انتخابم خیلی خوشحال شد

994
01:12:34,631 --> 01:12:36,931
...یه مقدار قضیه پیچیده بود چون اون موقع

995
01:12:37,355 --> 01:12:38,555
...تازه با دوست‌دخترم

996
01:12:38,879 --> 01:12:40,879
.که تا الان با همیم، آشنا شده بودم

997
01:12:42,303 --> 01:12:45,303
.به خاطر همین بین دو داستان عشقی گیر کرده بودم

998
01:12:48,427 --> 01:12:52,527
.نمی‌تونستم کاملاً نادیده بگیرمش

999
01:12:52,751 --> 01:12:56,451
.یه چیز گیرایی تو وجودش داشت

1000
01:12:57,075 --> 01:12:59,075
.توضیح دادنش واقعاً سخته

1001
01:13:06,510 --> 01:13:09,630
:تصور می‌کنم فردا تو نامه می‌نویسی

1002
01:13:09,630 --> 01:13:14,030
،خُب پت، خوشحالم که تو این مدت زمان کوتاه باهات آشنا شدم»

1003
01:13:14,030 --> 01:13:17,230
«.ولی بهتره دیگه همدیگه رو نبینیم

1004
01:13:17,230 --> 01:13:19,750
...ولی نباید فکر کنی که از این قضیه

1005
01:13:19,750 --> 01:13:21,390
.ناراحت میشم

1006
01:13:21,390 --> 01:13:23,390
،مقصر تو نیستی

1007
01:13:23,390 --> 01:13:25,710
.و نباید به این چیزا فکر کنی

1008
01:13:55,734 --> 01:13:59,534
رفتنش به سوئیس
.خیلی احساسی بود

1009
01:13:59,558 --> 01:14:01,558
.مشکل مالیاتی

1010
01:14:02,652 --> 01:14:04,652
.یه پلیس به خونه‌ش یورش برد

1011
01:14:05,076 --> 01:14:08,576
،دستگیر شدن به عنوان یه مجرم
.واقعاً بهش آسیب زد

1012
01:14:08,600 --> 01:14:11,000
.دیگه دلش نمی‌خواست تو فرانسه بمونه

1013
01:14:21,790 --> 01:14:24,510
.زندگی در سوئیس

1014
01:14:24,510 --> 01:14:27,350
...از نظرم کمبود نور خورشید

1015
01:14:27,350 --> 01:14:29,110
.زیادی روی آدما تاثیر گذاشته

1016
01:14:29,110 --> 01:14:31,430
،به هر حال به خاطر اضطراب درونم

1017
01:14:31,430 --> 01:14:33,470
.از آرامش خوشم میاد

1018
01:14:41,267 --> 01:14:42,767
...اغلب به این اشاره می‌کرد که

1019
01:14:42,791 --> 01:14:44,891
.دیگه نمی‌تونه زمستون سوئیس رو تحمل کنه

1020
01:14:45,315 --> 01:14:48,415
.چندین ماه بدون خورشید و سرما

1021
01:14:52,510 --> 01:14:55,550
...احساس می‌کنم خودم رو به دام انداختم

1022
01:14:55,550 --> 01:14:57,310
،یه دام ناراحت‌کننده

1023
01:14:57,310 --> 01:15:00,070
...و تو این لحظات به مونت‌کورت فکر می‌کنم

1024
01:15:00,070 --> 01:15:01,670
...و به نور خورشیدش

1025
01:15:01,670 --> 01:15:03,430
.که هیچ‌وقت از یادم نمیره

1026
01:15:07,910 --> 01:15:11,670
های‌اسمیت تنها بعد از چند هفته
،که خونه‌ش رو در فرانسه فروخت

1027
01:15:11,670 --> 01:15:14,510
،تصمیم گرفت دوباره اون رو بخره

1028
01:15:14,510 --> 01:15:16,310
.ولی موفق نشد

1029
01:15:16,310 --> 01:15:18,030
...بنابراین موند

1030
01:15:18,030 --> 01:15:20,190
.و به تنهایی منزل جدیدش رو ساخت

1031
01:15:21,414 --> 01:15:23,414
.به منزل جدیدش خیلی افتخار می‌کرد

1032
01:15:23,938 --> 01:15:25,938
...این خونه‌ پیشرفته بود

1033
01:15:26,462 --> 01:15:28,562
.ولی به نظر می‌رسید پت خوشحال باشه

1034
01:15:29,786 --> 01:15:33,486
.هیچ‌وقت فکر نمی‌کردم سراغ همچین خونه‌ای بره

1035
01:15:34,580 --> 01:15:35,780
.مثل پناهگاه بود

1036
01:15:39,430 --> 01:15:41,550
...حتماً عجیبه که آدم وارد خونه‌ای بشه

1037
01:15:41,550 --> 01:15:44,790
،و شروع به زندگی و اونجا رو تعمیر کنه

1038
01:15:44,790 --> 01:15:47,630
.با این علم که بدونه این آخرین منزلیه که توش زندگی می‌کنه

1039
01:15:50,830 --> 01:15:55,790
من خاطرات گذشته‌م رو همچون چمدانی سنگین
.با خود حمل می‌کنم

1040
01:15:55,790 --> 01:15:59,230
،آرزو می‌کنم ای کاش با این و آن آشنا نمی‌شدم

1041
01:15:59,230 --> 01:16:01,350
،ولی شدم

1042
01:16:01,350 --> 01:16:03,470
.و فراموش هم نخواهم کرد

1043
01:16:06,950 --> 01:16:11,630
.دو ساعت رو صرف خوندن خاطرات قدیمیم کردم

1044
01:16:11,630 --> 01:16:16,230
.زندگی من سرشار از اشتباهاتی باورنکردنی‌ست

1045
01:16:16,230 --> 01:16:18,830
.کارهایی که باید انجام می‌دادم و بالعکس

1046
01:16:22,630 --> 01:16:25,550
...در این زمان، های‌اسمیت کمتر و کمتر از قبل

1047
01:16:25,550 --> 01:16:27,670
.خاطراتش رو یادداشت می‌کرد

1048
01:16:27,670 --> 01:16:30,670
...و در این یادداشت‌ها نسبت به یهودیان، عرب‌ها

1049
01:16:30,670 --> 01:16:34,150
.و سیاه‌پوستان پرخاشگری می‌کرد

1050
01:16:34,150 --> 01:16:36,830
...گویا مانند مادربزرگ دلبندش در تگزاس

1051
01:16:36,830 --> 01:16:39,710
.دچار نژادپرستی شده بود

1052
01:16:41,150 --> 01:16:43,790
...دارم زندگیم رو برعکس طی می‌کنم

1053
01:16:43,790 --> 01:16:48,870
.حسادتم به نفرت و نفرتم به تحقیر تبدیل شده

1054
01:16:48,870 --> 01:16:51,830
،حالا که تو آزادی‌ای را می‌شناسی که من هرگز نشناختم

1055
01:16:51,830 --> 01:16:54,070
،از تلخی و کینه‌توزی من

1056
01:16:54,070 --> 01:16:56,830
تعجب می‌کنی
.و می‌گویی من مملو از این احساساتم

1057
01:16:56,830 --> 01:16:59,990
،با اینکه کینه دومین احساس من محسوب میشه

1058
01:16:59,990 --> 01:17:03,830
.اما قبل از اینکه نامش را بدانم، آن را می‌شناختم

1059
01:17:34,350 --> 01:17:36,230
.هر چقدر می‌گذره کمتر و کمتر می‌فهمم

1060
01:17:38,710 --> 01:17:42,790
....من کی هستم

1061
01:17:42,790 --> 01:17:45,070
.یا باقی آدم‌ها کی هستن

1062
01:17:59,070 --> 01:18:02,710
یه بار های‌اسمیت گفت
...نوشتن تنها راه واسه اینه

1063
01:18:02,710 --> 01:18:04,590
.که احساس آبرومندی بهت دست بده

1064
01:18:07,750 --> 01:18:10,590
،او که از به سرطان خون مبتلا شده بود

1065
01:18:10,590 --> 01:18:13,830
.داشت برای رمان ریپلی بعدی‌اش برنامه می‌ریخت

1066
01:18:16,870 --> 01:18:20,030
.ماه‌هایی که سرشار از بیم و وحشت بودم

1067
01:18:20,030 --> 01:18:24,310
.برای توصیف ترس ذهنی به هزاران کلمه احتیاج است

1068
01:18:24,310 --> 01:18:26,350
،با اینکه مرگ درست روبروی انسان قرار داره

1069
01:18:26,350 --> 01:18:27,630
،ناگهان

1070
01:18:27,630 --> 01:18:30,390
،ولی دیگر دردی احساس نمی‌کنی

1071
01:18:30,390 --> 01:18:33,990
.خون‌سردانه با دکترها و دوستانت صحبت می‌کنی

1072
01:18:39,390 --> 01:18:43,030
...آخرین فصل از داستان عشقی معروف او

1073
01:18:43,030 --> 01:18:45,830
.همچون باز است

1074
01:18:45,830 --> 01:18:48,830
،های‌اسمیت چهل سال بعد از اولین نوشته‌اش

1075
01:18:48,830 --> 01:18:52,070
...تصمیم گرفت هویت خود رو آشکار

1076
01:18:52,070 --> 01:18:55,430
.و کتاب کارول رو تحت نام خود، دوباره چاپ کند

1077
01:18:55,430 --> 01:18:56,710
،کتابی مثل کارول

1078
01:18:56,710 --> 01:18:58,190
...که حالا به خاطر این این‌قدر جالب شده

1079
01:18:58,190 --> 01:19:00,310
،چون مردم تو رو می‌شناسن

1080
01:19:00,310 --> 01:19:02,830
.به سادگیِ کتاب‌های همجنسگرایانه نیست

1081
01:19:02,830 --> 01:19:04,710
.یه کتاب همجنسگرایانه خوش‌بینانه‌ست

1082
01:19:04,710 --> 01:19:06,910
.پایان خوشی هم داشت

1083
01:19:06,910 --> 01:19:07,910
.درسته

1084
01:19:07,920 --> 01:19:10,990
...برای اولین بار شخصیت‌های داستان خودکشی نکردن

1085
01:19:10,990 --> 01:19:14,190
...یا به فلاکت نیفتادن یا هرچی

1086
01:19:14,190 --> 01:19:16,110
،رگشون رو نزدن
.پایان عالی‌ای داشت

1087
01:19:18,630 --> 01:19:20,230
...حداقل

1088
01:19:20,230 --> 01:19:23,790
.سعیشون رو کردن تا یه کاری با زندگیشون انجام بدن

1089
01:19:23,790 --> 01:19:25,790
.البته به این معنا نیست که موفق شدن

1090
01:19:25,790 --> 01:19:28,470
.ولی حداقل سعیشون رو کردن

1091
01:19:28,470 --> 01:19:31,270
،حالا اگه به کارهای قبلیت نگاه کنیم
.این قضیه در مورد کتابت عادی نیست

1092
01:19:31,270 --> 01:19:34,790
تو از اون نویسنده‌هایی نیستی
.که به خاطر پایان خوش کتاب‌هات معروف شده باشی

1093
01:19:36,510 --> 01:19:38,070
...زمان زیادی می‌گذره

1094
01:19:38,070 --> 01:19:40,230
.و به نظر می‌رسه قرار نیست پایان خوشی داشته باشن

1095
01:19:40,230 --> 01:19:41,830
...و به یکباره

1096
01:19:41,830 --> 01:19:44,830
.اوضاع عوض میشه و دو زن پیش همدیگه برمی‌گردن

1097
01:19:44,830 --> 01:19:47,510
...انتخاب این پایان خوش

1098
01:19:47,510 --> 01:19:48,990
کاملاً آگاهانه بود؟

1099
01:19:48,990 --> 01:19:50,710
..فکر کنم، چون

1100
01:19:52,870 --> 01:19:55,190
.بله، آگاهانه بود

1101
01:19:55,190 --> 01:19:57,750
.مطمئناً خودم می‌خواستم اینطور بشه

1102
01:20:01,150 --> 01:20:03,710
...های‌اسمیت تا آخرین لحظه

1103
01:20:03,710 --> 01:20:04,950
.روی یه رمان همجنسگرایانه جدید کار کرد

1104
01:20:04,950 --> 01:20:06,990
.این بار به‌طور علنی

1105
01:20:06,990 --> 01:20:09,990
.او تنها چند هفته قبل از چاپ کتاب، فوت کرد

1106
01:20:09,990 --> 01:20:12,790
:آخرین کلمات کتاب این بود

1107
01:20:12,790 --> 01:20:17,870
،خنده‌دار اینکه ریکی»
«.در آرامش کامل، احساس خوشبختی می‌کرد

1108
01:20:19,370 --> 01:20:27,370
سینمافریک در همه پلتفرم ها همراه شما. با اپلیکیشن های اختصاصی ویندوز, اندروید, مک, لینوکس و اندرویدتیوی, دنیایی از فیلم و سریال در دستان شما.

1109
01:20:35,750 --> 01:20:38,870
،در سپیده‌دم
،ساعاتی پس از مرگم

1110
01:20:38,870 --> 01:20:41,790
...نور خورشید طبق معمول راس ساعت هفت

1111
01:20:41,790 --> 01:20:44,670
.بر درخت‌هایی که می‌شناسم، می‌تابد

1112
01:20:44,670 --> 01:20:48,950
،رنگ سبز سرشار می‌شود
سایه‌های سبز تیره

1113
01:20:48,950 --> 01:20:52,790
به طرز بی‌رحمانه اما لطیفی
.نور خورشید را بی‌اثر می‌کنند

1114
01:20:52,790 --> 01:20:56,310
.و در صبح روز مرگ، گریه نمی‌کنند

1115
01:20:56,310 --> 01:20:59,670
،درختان زیر نسیم استراحت می‌کنند

1116
01:20:59,670 --> 01:21:02,550
،بی‌توجه و کور

1117
01:21:02,550 --> 01:21:05,270
،درختانی که می‌شناختمشان

1118
01:21:05,270 --> 01:21:06,750
.و دوستشان داشتم

1119
01:21:06,774 --> 01:21:21,774
‫جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت
‫سینمافریک را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید
TG : @cinemaafreak - IG : Cinema.freak

1120
01:21:21,798 --> 01:21:36,798
« سینمافریک - مرجع دانلود فیلم و سریال »
[ CinemaFreak.Net ]
