1
00:00:01,000 --> 00:00:26,000
« ارائه شده توسط رسانه بزرگ سینمافریک »

2
00:00:27,500 --> 00:00:35,500
سینمافریک در همه پلتفرم ها همراه شما. با اپلیکیشن های اختصاصی ویندوز, اندروید, مک, لینوکس و اندرویدتیوی, دنیایی از فیلم و سریال در دستان شما.

3
00:00:45,041 --> 00:00:46,666
<font color="#ffff00">‏واحد چهارم</font>

4
00:00:47,135 --> 00:00:48,235
<font color="#ffff00">‏صبر کنین</font>

5
00:00:48,521 --> 00:00:51,421
<font color="#ffff00">‏واحد پنجم از منطقه‌ی مائی‌سای</font>

6
00:00:52,161 --> 00:00:55,032
<font color="#ffff00">‏یه داوطلب دیگه می‌خوایم</font>

7
00:00:58,299 --> 00:01:00,291
<font color="#ffff00">‏دوستم رفت دنبال پسرش بگرده</font>

8
00:01:00,643 --> 00:01:02,775
<font color="#ffff00">‏دوچرخه‌اش رو اینجا پیدا کرد</font>

9
00:01:04,846 --> 00:01:07,798
<font color="#ffff00">‏پس پسر ما هم حتما تو غاره</font>

10
00:01:10,500 --> 00:01:12,166
...‏برای گرفتن جلوی آب

11
00:01:13,041 --> 00:01:15,958
،‏کیسه ماسه می‌خوایم
...‏و یه ژنراتور هم می‌خوایم

12
00:01:17,208 --> 00:01:18,833
‏تا آب رو بمکه بیرون

13
00:01:19,583 --> 00:01:21,208
‏و باید سریع‌ باشیم

14
00:01:21,833 --> 00:01:25,000
،‏اگه از این طرف رفته باشن، نه
‏از قبل مُرده‌ان

15
00:01:29,625 --> 00:01:31,208
می‌دونن دیگه باید چیکار کنن، آره؟

16
00:01:43,365 --> 00:01:46,090
<font color="#ffff00">‏امدادگران بیش از ۲۰ ساعته که
‏مشغول جست‌وجو هستن</font>

17
00:01:46,724 --> 00:01:49,147
<font color="#ffff00">‏ولی هنوز ۱۳ گمشده رو پیدا نکردن</font>

18
00:01:50,000 --> 00:01:52,791
،‏پسرها بین ۱۱ تا ۱۶ سال سن داشتن

19
00:01:52,875 --> 00:01:54,791
‏همه‌ی اونها بازیکنان تیم فوتبال تایلند بودن

20
00:01:55,041 --> 00:01:59,041
‏اونها بعد از اینکه یک بارندگی شدید
‏یکهویی و مداوم تمام خروجی‌ها رو مسدود کرد

21
00:01:59,291 --> 00:02:00,500
‏داخل تونل‌ها گیر کردند

22
00:02:00,664 --> 00:02:04,414
<font color="#ffff00">خیلی از امدادگران مشغول
جست‌وجوی تیم فوتبال وایلد بور هستن</font>

23
00:02:04,875 --> 00:02:07,333
‏این بارون هی داره بدتر و بدتر می‌شه

24
00:02:07,416 --> 00:02:09,541
،‏حتی ماه‌های آتی بدتر هم می‌شه
‏تا چهار ماه بارش‌های موسمی هست

25
00:02:09,708 --> 00:02:13,416
،‏سیل کل غار رو برمی‌داره
‏اگه خیلی زود بیرون‌شون نیاریم

26
00:02:13,500 --> 00:02:15,083
‏هیچ امیدی برای بیرون اومدن‌شون
‏باقی نمی‌مونه

27
00:02:20,802 --> 00:02:24,397
<font color="#ffff00"> ‏صبح روز شنبه بود که
‏پسرا رفتن فوتبال بازی کنن</font>

28
00:02:25,393 --> 00:02:27,660
<font color="#ffff00">‏با دوچرخه رفتن که غار رو ببینن</font>

29
00:02:29,222 --> 00:02:32,026
<font color="#ffff00">‏اونا بچه‌های روستایی هستن</font>

30
00:02:32,817 --> 00:02:35,761
<font color="#ffff00">‏غار "تام لانگ" زمین بازی‌شونه</font>

31
00:02:42,061 --> 00:02:45,732
<font color="#ffff00">‏اواسط ماه ژوئیه ما غار رو
‏به‌خاطر سیل می‌بندیم</font>

32
00:02:46,121 --> 00:02:48,636
<font color="#ffff00">‏هنوز ماه ژوئن بود، پس
‏غار هنوز باز بود</font>

33
00:02:50,333 --> 00:02:52,500
،‏قبل از اینکه اونا وارد محوطه‌ی غار بشن

34
00:02:52,625 --> 00:02:54,833
،‏برنامه داشتن یه جشن تولد بگیرن

35
00:02:54,916 --> 00:02:56,541
‏و وقتی پسرا فهمیدن بیرون غار

36
00:02:56,625 --> 00:03:00,125
،‏یهویی بارندگی سنگینی شروع شده
‏مشغول جشن تولد بودن

37
00:03:00,208 --> 00:03:03,166
‏و اون‌موقع بود که سطح آب داخل
‏غار هم شروع کرد بالا اومدن

38
00:03:29,276 --> 00:03:32,588
<font color="#ffff00"> نجات</font>

39
00:03:38,609 --> 00:03:40,999
<font color="#ffff00">روز دوم</font>

40
00:03:50,291 --> 00:03:53,322
<font color="#ffff00">"‏کوهستان "ننگ نان
‏از آهک تشکیل شده</font>

41
00:03:53,451 --> 00:03:55,704
<font color="#ffff00">‏از همه‌جا آب رو به‌ خودش
‏جذب می‌کنه</font>

42
00:03:56,108 --> 00:03:59,417
<font color="#ffff00">،وقتی زمین اشباع بشه
آب رسوخ پیدا می‌کنه</font>

43
00:03:59,816 --> 00:04:01,842
<font color="#ffff00">یه عالمه آب وارد غار می‌شه</font>

44
00:04:02,355 --> 00:04:03,939
<font color="#ffff00">به‌خاطر همینه این‌قدر ترسناکه</font>

45
00:04:05,731 --> 00:04:06,926
<font color="#ffff00">‏خب حالا چیکار کنیم؟</font>

46
00:04:07,976 --> 00:04:10,570
<font color="#ffff00">،‏اگه پای آب وسط باشه
‏ما نیروی دریایی رو صدا می‌کنیم</font>

47
00:04:25,807 --> 00:04:29,638
<font color="#ffff00">‏یگان اول‌مون ۱۷ نفر نیرو داشت</font>

48
00:04:30,352 --> 00:04:33,650
<font color="#ffff00">،‏ساعت ۴:۳۰ صبح</font>

49
00:04:34,141 --> 00:04:39,891
<font color="#ffff00">‏تیم سروان "آنن سوراوان" وارد غار شد</font>

50
00:04:40,521 --> 00:04:42,506
<font color="#ffff00">‏فشار زیادی رو حس کردم</font>

51
00:04:43,166 --> 00:04:47,291
<font color="#ffff00">،‏وقتی پای نیروی دریایی وسط باشه
‏همه انتظارات‌شون بالاست</font>

52
00:05:02,541 --> 00:05:06,708
<font color="#ffff00">،‏از بین تمامی کسایی که صدا کرده بودن
‏"ورن" غار رو بهتر از همه می‌شناخت</font>

53
00:05:07,590 --> 00:05:09,262
<font color="#ffff00">‏اون غارهای زیادی کشف کرده بود</font>

54
00:05:09,521 --> 00:05:13,461
<font color="#ffff00">‏و نقشه‌های پارک ملی تایلند رو
‏بروزرسانی کرده بود</font>

55
00:05:14,791 --> 00:05:16,625
‏در اکتشاف غار

56
00:05:16,708 --> 00:05:18,541
،‏من بسیار نقش مهمی داشتم

57
00:05:19,333 --> 00:05:21,666
‏اینطوری بود توی منطقه

58
00:05:22,083 --> 00:05:24,625
‏ معروف شدم به
‏غارنورد خارجی دیوانه

59
00:05:24,791 --> 00:05:25,791
‏انشعاب اینجاست

60
00:05:25,958 --> 00:05:28,875
‏وقتی اولین‌بار شروع کردم به
"‏گشت‌وگذار در غار "تام لانگ

61
00:05:28,958 --> 00:05:31,541
‏فقط ۶.۵ کیلومتر طول داشت

62
00:05:31,791 --> 00:05:34,833
‏طی سالها تا ۱۰ کیلومتر ادامه دادیمش

63
00:05:35,041 --> 00:05:39,916
‏و امروز چهارمین سیستم غاری طویل تایلنده

64
00:05:40,083 --> 00:05:43,458
‏غار "تام لانگ" از سه
‏مسیر اصلی تشکیل شده

65
00:05:43,625 --> 00:05:48,166
"‏یکی‌شون از ورودی "سم یک
‏ملقب به انشعاب تی شکل رد می‌شه

66
00:05:48,291 --> 00:05:50,500
‏آب حتما از انشعاب دست راستی اومده

67
00:05:50,583 --> 00:05:52,250
‏و راه‌شون رو بسته

68
00:05:52,750 --> 00:05:56,833
،‏پس بچه‌ها درواقع گم نشده بودن
‏گیر افتاده بودن

69
00:06:02,916 --> 00:06:04,708
<font color="#ffff00">‏وقتی به انشعاب تی شکل رسیدم</font>

70
00:06:05,401 --> 00:06:08,474
<font color="#ffff00">‏انگار یه وان پر از آب بود</font>

71
00:06:09,645 --> 00:06:12,837
<font color="#ffff00">‏فقط می‌تونستیم
‏تا حدود ۲۰۰ متر غواصی کنیم</font>

72
00:06:13,811 --> 00:06:15,557
<font color="#ffff00">‏ولی بچه‌ها اونجا نبودن</font>

73
00:06:15,649 --> 00:06:18,344
<font color="#ffff00"> مجبور شدیم برگردیم</font>

74
00:06:19,652 --> 00:06:23,100
<font color="#ffff00">‏این مهم و ضروریه</font>

75
00:06:23,125 --> 00:06:25,916
،‏با احترام به نیروی دریایی

76
00:06:26,000 --> 00:06:28,666
،‏می‌دونین، قوی‌ان، تجهیزات منظمی دارن

77
00:06:28,791 --> 00:06:35,583
‏ولی غواصی در غار تجهیزات و
‏مهارت‌های خاص خودشو می‌خواد

78
00:06:36,297 --> 00:06:38,458
<font color="#ffff00">‏باید اعتراف می‌کردیم</font>

79
00:06:39,234 --> 00:06:43,441
<font color="#ffff00">‏ما هیچ‌وقت عملیاتی به این
‏شکل انجام نداده بودیم</font>

80
00:06:47,541 --> 00:06:49,291
"‏رفتیم به جایی به اسم "اتاق جنگ

81
00:06:49,583 --> 00:06:55,166
.‏من منتظر فرماندار "نارونگسک" شدم
:‏و به‌روش معمولی بی‌تعارف خودم بهش گفتم

82
00:06:55,250 --> 00:06:58,583
‏«قربان، شما برای این عملیات
«.‏نجات یک شانس دارین

83
00:06:58,916 --> 00:07:02,916
‏بهش گفتم ما غواص‌های
‏مخصوص غار می‌خوایم اینجا

84
00:07:03,916 --> 00:07:08,166
‏اون به وزیر کشور این
...‏یادداشت رو نشون داد

85
00:07:09,083 --> 00:07:12,625
‏نوشته بود: اینها بهترین
‏غواص‌های غار جهان هستن

86
00:07:17,680 --> 00:07:20,251
<font color="#ffff00">انگلستان</font>

87
00:07:24,611 --> 00:07:26,611
<font color="#ffff00">‏ریک استنتون
‏آتشنشان بازنشسته / غواص غار</font>

88
00:07:31,858 --> 00:07:33,858
<font color="#ffff00">‏جان والنتین
‏مشاور حوزه آی‌تی / غواص غار</font>

89
00:07:36,958 --> 00:07:38,583
‏لبخند بزن، آقای استنتون

90
00:07:42,750 --> 00:07:46,875
‏- آره. چندتا؟
‏- دوتا لطفا، کلفت‌اش رو بده

91
00:07:48,083 --> 00:07:50,791
‏خودشه، عالیه. چهار پونده

92
00:07:55,300 --> 00:07:57,300
<font color="#ffff00">غارهای ووکی هول
بریتانیا، سومرست</font>

93
00:08:00,916 --> 00:08:04,541
،‏وقتی یه فضای تاریک توی غار می‌بینم
‏منو به حیرت می‌اندازه

94
00:08:04,791 --> 00:08:07,208
‏با خودم میگم در
‏عجبم که چی اونجاست

95
00:08:07,791 --> 00:08:13,791
.‏برای بیشتر آدم‌ها یه محیط بیگانه ست
‏تاریکه، ممکنه تنگناهراسانه باشه

96
00:08:15,000 --> 00:08:16,750
‏برای بیشتر آدم‌ها این فضا مصیبت‌باره

97
00:08:16,833 --> 00:08:22,583
‏ولی برای من غواصی در غار
‏دنیای عجیبیه که ازش لذت می‌برم

98
00:08:24,333 --> 00:08:27,083
.‏از دو منظر می‌تونی به غار نگاه کنی
،‏یا می‌تونی بگی

99
00:08:27,166 --> 00:08:30,000
‏من صدها متر زیر زمینم
‏و بالاسرم صدها تن سنگه

100
00:08:30,125 --> 00:08:31,458
‏زندگیم در خطره

101
00:08:31,958 --> 00:08:37,125
‏یا می‌تونی بگی دنیام همین
‏محل گذر کوچولوئه، اشکالی نداره

102
00:08:38,750 --> 00:08:40,375
...‏فکر کنم اتفاقا نقشه‌ی هوشمندانه‌ایه

103
00:08:40,458 --> 00:08:42,500
‏دنیای غواصی در غار ‏برای هم‌نسل‌های من

104
00:08:42,583 --> 00:08:44,583
‏ریک و جان یه جورایی حکمِ

105
00:08:44,666 --> 00:08:47,041
‏الگو رو برای ما دارن

106
00:08:49,250 --> 00:08:51,958
‏اولین‌باری که با ریک غواصی کردم
‏داخل یه غار توی نیوزیلند بود

107
00:08:52,041 --> 00:08:53,416
،‏اسم اونجا "پیرز ریسرجنز" بود

108
00:08:53,500 --> 00:08:55,958
‏که یه مکان به‌شدت ترسناکیه

109
00:08:56,041 --> 00:09:00,500
،‏واقعا عمیقه، به‌شدت سرده
‏تاریکه، توی چراغ‌ها آب میره

110
00:09:00,583 --> 00:09:02,708
‏و البته که منم ریک استنتون
‏معروف رو از قبل می‌شناختم

111
00:09:02,791 --> 00:09:06,541
‏ولی وقتی با لباس غواصیش اومد
که ‏انگار مال ۵۰ سال پیش بود

112
00:09:06,625 --> 00:09:09,958
‏و از این بندهای سرشونه‌ای داشت
‏که بین تیغه‌های سرشونه‌اش

113
00:09:10,041 --> 00:09:14,083
‏یه سرکی‌ بزرگ داشت که چسبونکی بود

114
00:09:14,500 --> 00:09:16,833
‏یه کپسول اکسیژن
پهلو بند دست‌ساز داشت

115
00:09:16,916 --> 00:09:19,208
‏جفت این کلمات وحشتناک بودن

116
00:09:22,750 --> 00:09:25,666
‏صفر تا صد کپسول اکسیژن
پهلو بند رو خودم ساختم

117
00:09:25,750 --> 00:09:27,875
‏چون که همچین چیزی وجود نداشت

118
00:09:28,666 --> 00:09:33,125
‏تمام اجزاء رو خودم با
‏دستگاه فرز یا حلبی ساختم

119
00:09:36,041 --> 00:09:39,541
‏خب پس ریک از این تجهیزات به‌خصوصِ
...‏دست‌ساز استفاده می‌کرد

120
00:09:40,291 --> 00:09:44,541
‏می‌پرید تو غار و تفریحی شنا می‌کرد
‏پایین تا رکورد جدید بزنه

121
00:09:46,791 --> 00:09:48,458
،‏و ما همه‌مون می‌گفتیم: «پشمام

122
00:09:48,541 --> 00:09:50,791
‏امکان نداره هیچ‌وقت
«.‏بتونم مثل اون یارو بشم

123
00:09:54,958 --> 00:10:01,375
‏من و جان در غارنوردی‌های
‏خیلی مهمی باهم حضور داشتیم

124
00:10:01,625 --> 00:10:04,166
‏که می‌تونست آدم رو تا سر حد مرگ ببره

125
00:10:05,333 --> 00:10:07,250
...‏و فقط به‌خاطر رفتن به اینجاها

126
00:10:08,625 --> 00:10:10,791
‏باهم رابطه عمیقی داشتیم

127
00:10:13,500 --> 00:10:16,125
‏جان از اون آدم‌هاست
،‏که فعالیت‌های زیادی کرده

128
00:10:16,208 --> 00:10:20,041
‏و بسیاری از فعالیت‌هاش رو
‏با موفقیت انجام داده

129
00:10:20,708 --> 00:10:24,125
،‏اولیش ماراتون بود
‏بعدش رفت سراغ فوق ماراتون

130
00:10:25,666 --> 00:10:29,291
.‏کوهنورد شایسته‌ایه
‏توتین ران خیلی خوبیه

131
00:10:31,166 --> 00:10:33,083
‏اینکه اون این‌همه کارهای
،‏خطرناک رو انجام می‌داد

132
00:10:33,250 --> 00:10:36,000
‏باعث می‌شد این رابطه
‏برات سخت باشه؟

133
00:10:36,375 --> 00:10:37,458
...‏خب، نمیگم

134
00:10:37,541 --> 00:10:40,375
‏صرفاً به‌خاطر اینکه یه
‏فعالیتی خطرناک به‌نظر میاد

135
00:10:40,625 --> 00:10:43,291
‏دلیل نمی‌شه که آدم الزاماً
‏به‌طرز خطرناکی انجامش بده

136
00:10:43,416 --> 00:10:46,666
،‏ولی در جواب به سؤالت
‏احتمالا بله

137
00:10:52,503 --> 00:10:56,469
<font color="#ffff00">‏اولین‌بارم بود انگلستان می‌رفتم</font>

138
00:10:56,565 --> 00:10:58,936
<font color="#ffff00">‏و یک دوستی منو به ریک معرفی کرد</font>

139
00:11:00,809 --> 00:11:03,812
<font color="#ffff00">‏ریک گفت: «می‌برمت
«.‏قایق پارویی سواری</font>

140
00:11:04,611 --> 00:11:07,231
<font color="#ffff00">‏خوش گذشت و به‌یادماندنی بود</font>

141
00:11:07,732 --> 00:11:09,600
<font color="#ffff00">،‏وقتی با ریک شهر "کونتری" بودم</font>

142
00:11:09,694 --> 00:11:11,843
<font color="#ffff00">‏ریک چندتا از ویدیوهاش رو نشونم داد</font>

143
00:11:13,558 --> 00:11:15,031
<font color="#ffff00">«‏گفتم: «زده به سرت؟</font>

144
00:11:15,772 --> 00:11:19,049
<font color="#ffff00">‏«توی غارهای تنگ و تاریکی
«!‏که نمی‌بینی می‌خزی</font>

145
00:11:19,073 --> 00:11:21,651
<font color="#ffff00">«‏«اسم اینو گذاشتی سرگرمی؟</font>

146
00:11:24,232 --> 00:11:26,675
<font color="#ffff00">!‏ولی عاشقش بود</font>

147
00:11:28,946 --> 00:11:31,565
<font color="#ffff00">!‏به‌نظر می‌رسید آدم غیرمعمولیه</font>

148
00:11:35,482 --> 00:11:37,959
<font color="#ffff00">‏دو هفته با ریک موندم</font>

149
00:11:38,725 --> 00:11:40,736
<font color="#ffff00">‏خوب باهم کنار می‌اومدیم</font>

150
00:11:45,041 --> 00:11:46,958
نمی‌دونم اینو چطوری توضیح بدم

151
00:11:48,416 --> 00:11:50,000
‏عاشقش شدی؟

152
00:11:50,333 --> 00:11:51,333
بله

153
00:11:53,458 --> 00:11:56,166
<font color="#ffff00">‏ریک ازم خواست بمونم</font>

154
00:11:56,874 --> 00:11:58,608
<font color="#ffff00">‏ولی باید برمی‌گشتم تایلند</font>

155
00:11:59,350 --> 00:12:02,345
<font color="#ffff00">،‏بعد از اینکه خداحافظی کردیم
:‏ریک بهم پیام داد</font>

156
00:12:02,418 --> 00:12:04,369
<font color="#ffff00">«.‏«ممنون که به زندگیم اومدی</font>

157
00:12:04,604 --> 00:12:06,587
<font color="#ffff00">«.‏«امیدوارم بازم هم رو ببینیم</font>

158
00:12:11,125 --> 00:12:15,458
<font color="#ffff00">"‏روزی که برگشتم به "چیانگ رای
‏اخبار رو دیدم</font>

159
00:12:17,750 --> 00:12:22,208
<font color="#ffff00">‏درود، اخبار شبانگاهی ۲۴ ژوئیه از شبکه‌ی
‏سوم سیما را به سمع و نظر شما می‌رسانیم</font>

160
00:12:22,513 --> 00:12:27,999
<font color="#ffff00">‏اخبار را با یک بروزرسانی از وضعیت
‏جست‌وجوی تیم فوتبال "وایلد بور" آغاز می‌کنیم</font>

161
00:12:28,041 --> 00:12:31,041
:‏امپ صدام زد و پرسید
«‏«شنیدی چی شده؟

162
00:12:32,166 --> 00:12:34,875
«.‏«یه تیم فوتبال توی یه غار گیر کردن

163
00:12:35,291 --> 00:12:39,708
<font color="#ffff00">‏باورم نمی‌شد تو شهر زادگاهم
‏این اتفاق داشت می‌افتاد</font>

164
00:12:39,983 --> 00:12:41,732
<font color="#ffff00">‏تصادف خیلی عجیبی بود</font>

165
00:12:42,276 --> 00:12:45,399
<font color="#ffff00">این‌قدر عجیب که موهای تنم سیخ شد</font>

166
00:12:45,541 --> 00:12:47,250
‏با خودم فکر کردم این قضیه

167
00:12:47,333 --> 00:12:48,458
‏خوراک ماست

168
00:12:48,708 --> 00:12:51,875
،‏متوجه شدیم اونجا یه رابط داریم

169
00:12:52,166 --> 00:12:56,375
"‏یه مرد بریتانیایی به اسم "ورن آنسورث
‏اون غار رو خیلی خیلی خوب می‌شناخت

170
00:12:56,625 --> 00:13:02,041
‏"ورن" به وزیر گردشگری و ورزش
‏تایلند یه نامه‌ی بحرانی داده بود

171
00:13:02,666 --> 00:13:05,250
:‏ورن بهم زنگ زد و گفت
‏«قراره بیای تایلند

172
00:13:05,375 --> 00:13:07,583
«.‏و پروازت امشب ساعت ۹:۳۰ ئه

173
00:13:07,708 --> 00:13:09,041
،‏برامون پرواز بیزینس کلاس گرفتن

174
00:13:09,125 --> 00:13:12,541
.‏که تجربه‌ی جالبی بود
‏خیلی خوشم اومد

175
00:13:13,708 --> 00:13:15,875
،‏عالی بود، چون که خودمون داوطلب بودیم

176
00:13:15,958 --> 00:13:16,958
‏بهمون دستمزدی نمی‌دادن

177
00:13:18,500 --> 00:13:20,833
"‏رسیدم به فرودگاه "چنگ رای

178
00:13:22,583 --> 00:13:26,708
:‏یه تابلوی بزرگ بود که روش نوشته بود
«.‏«بهترین غواص‌های غار خوش آمدید

179
00:13:27,250 --> 00:13:30,166
‏رفتیم به‌سمت این تابلو و
‏مجبور شدیم جلوش عکس بگیریم

180
00:13:31,000 --> 00:13:32,666
‏خیلی خجالت‌آور بود

181
00:13:42,500 --> 00:13:45,541
،‏وقتی به محل غار رفتیم
‏شلم شوربایی به پا بود

182
00:13:47,750 --> 00:13:49,375
،‏من مدت‌ها آتش‌نشان بودم

183
00:13:49,458 --> 00:13:53,541
‏واقعه‌هایی دیده بودم که شلم شوربا
‏به پا کنن، ولی نه به این وسعت

184
00:13:56,708 --> 00:14:01,041
،‏دوربین‌های مطبوعات همه‌جا دنبال‌مون می‌کردن
‏همه‌جا پر امدادگر بود

185
00:14:02,208 --> 00:14:04,500
‏اونایی که قرار بود راهنمایی‌مون کنن کجان؟

186
00:14:05,500 --> 00:14:07,458
‏بألاخره تونستیم ورن رو پیدا کنیم

187
00:14:08,000 --> 00:14:09,666
‏بهمون گفت

188
00:14:09,875 --> 00:14:12,500
‏ طی سه روز گذشته سیل تو غار
‏به‌طور تصاعدی داره بیشتر می‌شه

189
00:14:13,083 --> 00:14:15,833
.‏یه عالمه جریان آب بود
‏دوران سختی بود

190
00:14:16,541 --> 00:14:18,125
،‏بعضی‌ها داشتن فکر می‌کردن

191
00:14:18,208 --> 00:14:22,041
«‏«آیا هنوز بچه‌ها زنده‌ان؟
«‏«یعنی کجا می‌تونن باشن؟

192
00:14:22,916 --> 00:14:26,208
‏تصمیم گرفتیم می‌خوایم تا اونجا که
‏می‌شه بریم جلو و ببینیم چه خبره

193
00:14:26,291 --> 00:14:27,666
‏تا قبل اینکه سیل بیشتر بشه

194
00:14:28,666 --> 00:14:32,000
‏به‌محض اینکه وارد تالار غار شدیم که
،‏خیلی هم تالار بزرگی بود

195
00:14:32,083 --> 00:14:37,083
،‏پر از لامپ‌های برقی نورانی، شلنگ
‏پمپ آب و سیم تلفن بود

196
00:14:37,208 --> 00:14:40,166
‏گرچه که دولت مسئول
‏رسیدگی به مسئله بود

197
00:14:40,291 --> 00:14:44,583
‏تمامی مسئولیت‌های غواصی رو
،‏سپرده بودن به نیروی دریایی

198
00:14:44,750 --> 00:14:46,916
‏و اونا هم خیلی واضح می‌گفتن
که نمی‌ذارن ما وارد آب بشیم

199
00:14:47,041 --> 00:14:49,958
‏تخصص‌های ما باهم فرق داره

200
00:14:50,041 --> 00:14:53,125
‏اون‌موقع واقعا داخل رفتن ایمن نبود

201
00:14:53,250 --> 00:14:57,958
.‏با این وجود تیم بریتانیایی اصرار داشت
‏اوضاع حسابی جهنمی شده بود

202
00:14:59,291 --> 00:15:01,458
...‏متوجه هستی که ۱۳ تا بچه هستن که

203
00:15:01,541 --> 00:15:03,041
‏برام مهم نیست، باشه؟

204
00:15:04,125 --> 00:15:06,333
‏جر و بجث‌ها بالا گرفته بود

205
00:15:07,833 --> 00:15:09,666
‏راستش به اون بریتانیایی گفت که

206
00:15:09,750 --> 00:15:13,083
‏«اگه اونجا مُردین، انتظار نداشته باشین که
«.‏ما بیایم جنازه‌تون رو پیدا کنیم

207
00:15:14,041 --> 00:15:17,208
،‏اگه شما هم نیروی دریایی تایلند بودین
،‏و یهو می‌دیدین

208
00:15:17,291 --> 00:15:20,416
،‏دوتا مرد ژولیده‌ی میان‌سال پیداشون شده

209
00:15:20,500 --> 00:15:22,833
‏خودم متوجه هستم که
...این چقدر راه بدی

210
00:15:23,750 --> 00:15:25,541
‏برای شروع یک رابطه ست

211
00:15:30,041 --> 00:15:33,791
.‏وقتی بیرون رفتیم، واقعا داشت بارون می‌بارید
‏یه بارون موسمی تمام‌عیار

212
00:15:35,083 --> 00:15:38,416
‏پشت یه وانت پیکاپ
غیرسرپوشیده ما رو برگردوندن هتل

213
00:15:39,250 --> 00:15:42,000
‏اون پشت به‌معنای واقعی دولا شدیم
‏تا سعی کنیم بارون بهمون نخوره

214
00:15:43,333 --> 00:15:45,708
‏من و جان مجبور شدیم باهم
‏روی یه تختخواب دونفره بخوابیم

215
00:15:46,541 --> 00:15:47,958
...‏ما

216
00:15:49,416 --> 00:15:52,333
‏برعکس هم خوابیدیم

217
00:16:01,791 --> 00:16:05,583
‏صبح روز بعد، من و جان از
‏ورودی تالار غار شروع کردیم

218
00:16:05,916 --> 00:16:08,875
‏با تمام تجهیزات‌مون و
‏کپسول‌هامون آویزون به بندمون

219
00:16:09,166 --> 00:16:11,041
‏هیچ‌کس باهامون داخل غار نیومد

220
00:16:15,125 --> 00:16:17,208
‏فقط ۲۰۰ متر بعد از ورودی

221
00:16:17,708 --> 00:16:20,750
،‏آب و سنگ باهم برخورد می‌کردن
‏و آب خیلی کثیف بود

222
00:16:26,666 --> 00:16:30,250
،‏از تالار اولی، حالا تا تالار دومی و سومی

223
00:16:30,333 --> 00:16:32,625
،‏یه رودخونه بود
‏یه رودخونه‌ی خروشان

224
00:16:34,125 --> 00:16:42,125
سینمافریک در همه پلتفرم ها همراه شما. با اپلیکیشن های اختصاصی ویندوز, اندروید, مک, لینوکس و اندرویدتیوی, دنیایی از فیلم و سریال در دستان شما.

225
00:16:48,333 --> 00:16:50,833
‏پس عبارتی که من استفاده می‌کنم
«‏«غارنوردی در آب خروشانه

226
00:16:58,833 --> 00:17:00,333
‏میدان دید یسیار ضعیف بود

227
00:17:01,416 --> 00:17:03,541
‏خیلی قهوه‌ای بود، قهوه‌ای شکلاتی

228
00:17:04,625 --> 00:17:08,833
.‏یه عالمه خطرات غیرطبیعی هم بود
...‏سیم تلفن

229
00:17:09,750 --> 00:17:11,625
‏کابل. همه‌جور چیزی بود

230
00:17:35,500 --> 00:17:38,208
«‏تو جایی که به اسم «تالار سوم
‏می‌شناختیم، روی سطح آب اومدیم

231
00:17:44,416 --> 00:17:45,416
<font color="#ffff00">!‏کمک</font>

232
00:17:45,791 --> 00:17:48,765
<font color="#ffff00">!کمک! ما اینجائیم</font>

233
00:17:49,083 --> 00:17:52,041
‏فکر کردیم ۴ نفر از تیم فوتبال رو پیدا کردیم

234
00:17:54,708 --> 00:17:57,560
<font color="#ffff00">!گفتم: هی
«!یه چیز زیر آبه</font>

235
00:17:58,113 --> 00:17:59,933
<font color="#ffff00">‏بعد یه نفر اومد روی سطح آب</font>

236
00:18:00,270 --> 00:18:02,023
<font color="#ffff00">!‏اوه، خارجی‌ان</font>

237
00:18:02,833 --> 00:18:06,875
.‏ولی اونا کارگرهای پمپ‌کار بودن
‏روی ساحل شنی خوابیده بودن

238
00:18:06,958 --> 00:18:10,500
‏از تخلیه جا مونده بودن
‏و توی سیل غار گیر کرده بودن

239
00:18:10,583 --> 00:18:12,166
‏و هیچکی نمی‌دونست گم شدن

240
00:18:14,750 --> 00:18:17,041
‏نمی‌دونستیم اون تالار قراره
تا چند ساعت یا چند دقیقه‌ی آینده

241
00:18:17,125 --> 00:18:18,625
‏کامل غرق بشه یا نه

242
00:18:18,791 --> 00:18:21,583
‏باید فوراً اینا رو با غواصی خارج می‌کردیم

243
00:18:22,838 --> 00:18:24,490
<font color="#ffff00">«!پسرم گفت: «قراره بمیریم</font>

244
00:18:24,520 --> 00:18:25,892
<font color="#ffff00">«.فقط یه کپسول دارن»</font>

245
00:18:25,916 --> 00:18:29,125
،‏وحشتزده بودن
‏ولی چاره‌ی دیگه‌ای نداشتن

246
00:18:31,875 --> 00:18:34,916
‏از یکی از کپسول‌هامون
‏بهشون یه رگلاتور اکسیژن دادیم

247
00:18:35,000 --> 00:18:36,458
‏که هنوز بهمون وصل بود

248
00:18:42,875 --> 00:18:44,958
‏خب مجبور بودیم خیلی
‏نزدیک به خودمون نگهشون داریم

249
00:18:45,083 --> 00:18:47,083
‏وگرنه رگلاتور اکسیژن‌شون درمی‌اومد

250
00:18:47,166 --> 00:18:48,791
‏و نمی‌تونستن نفس بکشن

251
00:18:54,458 --> 00:18:57,583
‏خیلی گیج‌کننده ست زیر آب

252
00:18:57,666 --> 00:18:59,458
‏رسماً کور بکشنت این‌ور اون‌ور

253
00:19:01,333 --> 00:19:03,416
،‏خیلی براشون شکنجه‌آور بود
‏وقتی ما این‌ور اون‌ور می‌کشیدمشون

254
00:19:03,500 --> 00:19:05,541
‏تا سوراخ درست رو پیدا
کنیم تا ردشون کنیم

255
00:19:05,625 --> 00:19:06,625
‏سرشون می‌خورد به صخره‌ها

256
00:19:12,000 --> 00:19:14,208
،‏تمام کارگران پمپ‌کار یه جور رفتار کردن

257
00:19:14,666 --> 00:19:16,791
‏به‌محض اینکه حس کردن
،‏زیر فضای باز هستن

258
00:19:16,958 --> 00:19:19,250
‏بدون هیچ فکری
‏به‌سمت بالا جهیدن

259
00:19:26,208 --> 00:19:28,953
<font color="#ffff00">‏از قبل نیمه‌جون بودم</font>

260
00:19:31,488 --> 00:19:33,929
<font color="#ffff00">یه عالمه آب قورت داده بودم</font>

261
00:19:40,416 --> 00:19:43,041
‏من به‌عنوان یه مسابقه‌ی
‏کُشتی زیرآبی توصیفش می‌کنم

262
00:19:52,250 --> 00:19:54,083
‏بعد از اینکه کارگرهای پمپ‌کار رو بیرون آوردیم

263
00:19:54,166 --> 00:19:56,083
‏برنگشتیم دوباره بریم تو غار

264
00:19:56,166 --> 00:19:57,333
‏خیلی خطرناک بود

265
00:19:59,583 --> 00:20:01,500
‏چهارتا کارگر پمپ‌کار

266
00:20:01,583 --> 00:20:04,041
...‏فقط ۳۰ - ۴۰ ثانیه زیرآب بودن

267
00:20:04,583 --> 00:20:06,791
‏ولی با اینکه بچه نبودن
‏بازم وحشت کرده بودن

268
00:20:07,916 --> 00:20:10,750
‏حالا، صحبت از یه گروه از بچه بود

269
00:20:11,041 --> 00:20:14,166
‏فکر کردیم برامون امکان نداره که
‏بچه‌ها با غواص بیرون بیاریم

270
00:20:14,875 --> 00:20:18,000
‏حتی اگه زنده بودن هم شدنی نبود

271
00:20:19,375 --> 00:20:21,708
‏حالا چه غلطی باید بکنیم؟

272
00:20:37,000 --> 00:20:38,833
‏همه‌ی تایلندی‌ها برای

273
00:20:38,916 --> 00:20:41,166
‏موفقیت در مأموریت داشتن دعا می‌کردن

274
00:20:41,541 --> 00:20:46,875
‏اعتقاد داشتن موفقیت
تنها در صورتی ممکنه که

275
00:20:46,958 --> 00:20:48,750
‏روح نگهبان اجازه‌اش رو صادر کنه

276
00:20:50,000 --> 00:20:53,791
‏به‌محض اینکه خودم رفتم اونجا
‏فهمیدم که باید به اون معبدها احترام بذارم

277
00:20:56,125 --> 00:20:59,166
<font color="#ffff00">این جزء رسوم ماست که
به کوهستان ادای احترام کنیم</font>

278
00:21:00,402 --> 00:21:04,644
<font color="#ffff00">ما آبنبات و گل خیرات می‌کنیم</font>

279
00:21:05,529 --> 00:21:09,624
<font color="#ffff00">‏محلی‌ها اعتقاد دارن که الهه‌ی
‏"ننگ نان" یه رب‌النوع مقدسه</font>

280
00:21:09,732 --> 00:21:11,144
<font color="#ffff00">‏که از غار مراقبت می‌کنه</font>

281
00:21:14,108 --> 00:21:16,893
<font color="#ffff00">‏افسانه‌ها می‌گن
‏"ننگ نان" شاهدختی بود</font>

282
00:21:18,012 --> 00:21:20,256
<font color="#ffff00">‏که عاشق یه پسر اصطبل‌دار شد</font>

283
00:21:21,940 --> 00:21:26,445
<font color="#ffff00">‏پدرش نذاشت باهم
‏رابطه داشته باشن</font>

284
00:21:27,359 --> 00:21:31,111
<font color="#ffff00">‏و عُشاق باهمدیگه پا به فرار گذاشتن</font>

285
00:21:32,152 --> 00:21:35,498
<font color="#ffff00">‏ولی سربازهای
‏پادشاه اونا رو پیدا کردن</font>

286
00:21:36,617 --> 00:21:39,279
<font color="#ffff00">‏وقتی شاهدخت جنازه‌ی
،‏معشوقه‌اش رو پیدا کرد</font>

287
00:21:40,235 --> 00:21:43,787
<font color="#ffff00">‏با یه سنجاق مو خودش رو کُشت</font>

288
00:21:47,526 --> 00:21:51,652
<font color="#ffff00">‏موهاش تبدیل شد به
‏رودخانه‌ی مائی‌سای</font>

289
00:21:55,648 --> 00:22:00,982
<font color="#ffff00">‏کوهستان "ننگ نان" نشانگر
‏بدن حامله‌ی شاهدخته</font>

290
00:22:04,916 --> 00:22:07,791
‏۹روز شده است که این تیم ۱۲ پسر تایلندی

291
00:22:07,875 --> 00:22:11,041
‏و مربی فوتبال‌شون در این
‏غار وسیع گم شدن

292
00:22:11,125 --> 00:22:13,208
،‏سطح آب توی غار بالا اومده

293
00:22:13,291 --> 00:22:16,500
‏سطح آب شب‌ها
‏ساعتی ۱۵ سانتی‌متر بالا میاد

294
00:22:16,583 --> 00:22:18,916
‏سطح آب بالا باعث شد جست‌وجو
،‏خیلی چالش برانگیز بشه

295
00:22:19,000 --> 00:22:22,000
‏ولی غواص‌ها از پمپ‌های بزرگی
‏استفاده می‌کردن تا این آب رو کاهش بدن

296
00:22:27,208 --> 00:22:30,291
<font color="#ffff00">‏عملیات نجات فقط در داخل غار نبود</font>

297
00:22:30,607 --> 00:22:33,054
<font color="#ffff00">‏مأموریت کامل مثل
‏انگشت‌های دست بود</font>

298
00:22:33,567 --> 00:22:35,078
<font color="#ffff00">‏باهمدیگه کار می‌کردن</font>

299
00:22:35,985 --> 00:22:37,398
<font color="#ffff00">‏نیروی دریایی یه انگشت بود</font>

300
00:22:38,029 --> 00:22:40,315
<font color="#ffff00">‏ما ۲.۰۰۰ نفر از
‏ارتش سلطنتی بودیم</font>

301
00:22:40,402 --> 00:22:41,402
<font color="#ffff00">،‏غیرنظامی‌ها</font>

302
00:22:41,733 --> 00:22:42,733
<font color="#ffff00">،‏دکترها</font>

303
00:22:43,104 --> 00:22:44,147
<font color="#ffff00">‏و داوطلب‌ها</font>

304
00:22:44,458 --> 00:22:46,375
‏حالا داوطلبان به شمال تایلند سفر کردن

305
00:22:46,458 --> 00:22:48,916
‏تا به عملیات نجات کمک کنن

306
00:22:49,000 --> 00:22:51,125
‏این قضیه داشت تبدیل می‌شد
‏به عملیات نجات واقعا جهانی

307
00:22:51,208 --> 00:22:54,833
،‏داوطلبان از اروپا، استرالیا
‏آسیا و ایالات متحده هستن

308
00:22:55,302 --> 00:22:59,861
<font color="#ffff00">‏بار زدن هواپیما رو تمام کردیم</font>

309
00:22:59,942 --> 00:23:02,352
<font color="#ffff00">"‏الان حاضریم که بریم "چیانگ رای</font>

310
00:23:02,438 --> 00:23:05,523
<font color="#ffff00">‏سم می‌خواست برای
‏این مأموریت داوطلب بشه</font>

311
00:23:05,986 --> 00:23:10,604
<font color="#ffff00">‏اون با فرمانده آپوکورن ملاقات کرد</font>

312
00:23:11,232 --> 00:23:16,017
<font color="#ffff00">‏برامون آرزوی موفقیت کنین
‏که پسرها رو برگردونیم خونه</font>

313
00:23:16,528 --> 00:23:18,810
<font color="#ffff00">‏سم یه نیروی اسبق دریاییه</font>

314
00:23:19,734 --> 00:23:22,059
<font color="#ffff00">،‏علی‌رغم اینکه از نیروی دریایی استفعاء داد</font>

315
00:23:22,526 --> 00:23:25,221
<font color="#ffff00">‏داوطلب شد که کمک‌مون کنه</font>

316
00:23:25,750 --> 00:23:30,416
‏امروز من دارم توی
‏پارک ملی "کائو یای" تمرین می‌کنم

317
00:23:31,400 --> 00:23:35,000
<font color="#ffff00">‏سم خیلی در رابطه
‏با تمرین‌هاش منضبط بود</font>

318
00:23:36,652 --> 00:23:39,978
<font color="#ffff00">بهم اطمینان ‌خاطر داد
که چیزی برای نگرانی نیست</font>

319
00:23:40,002 --> 00:23:41,400
<font color="#ffff00">‏اون تنها نبود</font>

320
00:23:41,690 --> 00:23:44,733
<font color="#ffff00">‏حداقل با یه تیم بود</font>

321
00:23:52,208 --> 00:23:54,541
...‏گازولین می‌خوایم برای

322
00:24:00,041 --> 00:24:02,791
،‏اون شب
‏ما با نظامی‌های آمریکایی آشنا شدیم

323
00:24:02,875 --> 00:24:04,750
‏که از ژاپن اعزام شده بودن

324
00:24:06,625 --> 00:24:09,500
‏ریک و جان خیلی
‏ریلکس بودن، می‌دونین؟

325
00:24:09,833 --> 00:24:12,333
‏ قطعا ‏آدم توی ارتش عادت نداره

326
00:24:12,416 --> 00:24:15,958
.‏از اون‌جور افراد ببینه
‏شلوارک و دمپایی و تی‌شرت

327
00:24:17,291 --> 00:24:18,583
‏ولی به‌محض اینکه شروع
،‏کردم صحبت‌کردن باهاشون

328
00:24:18,666 --> 00:24:21,375
‏فهمیدم خیلی خیلی بامهارت هستن

329
00:24:21,791 --> 00:24:25,541
‏خودم برا چندتا غواصی مختصر
،‏مجبور شدم برم تالار سوم

330
00:24:25,708 --> 00:24:28,666
:‏ولی داشتم با خودم فکر می‌کردم
«.‏«مرد، عجب وحشتناکه

331
00:24:28,916 --> 00:24:33,125
،‏یادمه بعدش جان بهم خندید
‏چون می‌دونست سؤال بعدیم اینه که

332
00:24:33,250 --> 00:24:35,041
‏«چرا باید کسی برای
«‏خوش‌گذرانی این‌کارو بکنه؟

333
00:24:37,583 --> 00:24:39,958
‏غواصی در غار برای
‏من ریلکس‌کننده ست

334
00:24:40,750 --> 00:24:42,375
...‏هیچ‌کی بهت دستور نمیده

335
00:24:43,125 --> 00:24:46,125
.‏وقتت برای خودته
‏خیلی رهاکننده ست

336
00:24:46,208 --> 00:24:49,500
‏ولی با وجود این، بیشتر اوقات
‏کارت پریدن تو یه سوراخ گِلیه

337
00:24:49,583 --> 00:24:50,750
‏دقیقا درست می‌گم

338
00:25:01,333 --> 00:25:04,708
‏واضحه که غارنوردی
‏بیشتر جنبه‌ی اکتشاف داره

339
00:25:07,041 --> 00:25:09,458
،‏بعضی‌ از غواصی‌هایی که ما می‌کنیم اینطوریه که
،‏ممکنه ساعت‌ها اون‌تو باشیم

340
00:25:09,666 --> 00:25:13,875
‏زندگی‌مون کاملاً بسته باشه به
‏یه نور مصنوعی، یه گرم‌کن مصنوعی

341
00:25:15,041 --> 00:25:16,625
‏انگار توی فضا هستی

342
00:25:17,541 --> 00:25:19,958
‏احتمالاً خالص‌ترین ماجراجوییه که
‏آدم می‌تونه داشته باشه

343
00:25:24,375 --> 00:25:28,125
‏آدم برای اینکه یه سیاح غواصی در غار
‏باشه باید آدم عجیب‌غریبی باشه

344
00:25:34,208 --> 00:25:36,833
‏چی باعث می‌شه یه نفر بخواد سیاح بشه؟

345
00:25:37,833 --> 00:25:41,958
،‏فکر کنم دو بخشش به‌خاطر غرورشه
،‏یه بخشش به‌خاطر کنجکاویشه

346
00:25:42,708 --> 00:25:44,666
...‏یه بخشش هم

347
00:25:46,000 --> 00:25:52,041
،‏کمبود اعتماد به خودشه
‏و بخواد خودش رو اثبات کنه

348
00:25:54,958 --> 00:25:57,125
‏می‌دونین، شاید من توی
،‏کریکت و فوتبال بازیم خوب نبود

349
00:25:57,208 --> 00:26:00,166
‏ولی حداقل می‌تونم
‏خیلی خوب توی غار غواصی کنم

350
00:26:01,250 --> 00:26:04,416
‏فکر کنم ناعادلانه نباشه اگه بگم
‏هیچ‌کدوممون اهل تیم نیستیم

351
00:26:04,500 --> 00:26:07,416
‏هیچ‌کدوممون با توپ مهارت خوبی نداریم

352
00:26:07,833 --> 00:26:09,125
‏من یه بازنده بودم

353
00:26:09,541 --> 00:26:11,500
‏من تو بازی‌های تیمی افتضاحم

354
00:26:11,958 --> 00:26:15,500
‏فکر کنم عبارتی که دنبالشید اینه که
«.‏«با بقیه خوب بازی نمی‌کنه

355
00:26:16,875 --> 00:26:19,583
‏خیلی ساکت و خجالتی بودم، و اصلا
‏جر و بحث کردن دوست نداشته باشم

356
00:26:20,083 --> 00:26:21,500
‏زیاد خوش‌مشرب نبودم

357
00:26:21,625 --> 00:26:24,833
،‏آره، توی نوجوونیم یه‌کم بهم زورگویی می‌شد
‏چون یه‌کم متفاوت بودم

358
00:26:25,000 --> 00:26:27,000
‏من چشم چپم تنبلی داره

359
00:26:27,291 --> 00:26:29,916
‏که راستش بچه‌تر
‏که بودم چشمم چپ بود

360
00:26:30,416 --> 00:26:32,458
‏که نگاه کردن به گذشته خیلی خنده‌داره

361
00:26:32,541 --> 00:26:36,166
‏چون بخش خیلی بزرگی از زندگیم بود

362
00:26:36,250 --> 00:26:37,958
...‏خیلی

363
00:26:39,416 --> 00:26:42,916
،‏خیلی خجول بودم به‌خاطرش
‏می‌دونین؟ بچه‌ها مسخره می‌کردن

364
00:26:45,541 --> 00:26:48,333
‏شکی نیست که در سنین جوانیم

365
00:26:48,833 --> 00:26:51,750
‏از لحاظ احساسی با چالش روبرو بودم

366
00:26:52,333 --> 00:26:55,583
.‏آره، زیاد تو مدرسه اجتماعی نبودم
‏یه‌کم تو مدرسه بهم زورگویی می‌شد

367
00:26:55,666 --> 00:26:58,166
‏ولی بدترین‌هاشون رو
‏از ذهنم پاک کردم

368
00:26:59,500 --> 00:27:02,833
،‏ولی به‌محض اینکه میرم زیر زمین
‏همه‌ش ناپدید می‌شه

369
00:27:05,458 --> 00:27:08,916
،‏هیچی نمی‌تونم ببینم
‏فقط حباب‌های خودم

370
00:27:09,791 --> 00:27:10,875
‏تنها

371
00:27:11,166 --> 00:27:13,833
‏اینجا جاییه که یه‌جورایی راحتم

372
00:27:13,916 --> 00:27:15,500
...‏و حس می‌کنم

373
00:27:17,000 --> 00:27:19,000
‏حس امنیت می‌کنم

374
00:27:19,750 --> 00:27:21,333
‏ساکت و آرامش‌بخش

375
00:27:22,666 --> 00:27:25,875
‏از همه‌چیزِ جامعه‌ی معمولی
‏فرار می‌کنیم

376
00:27:26,041 --> 00:27:28,416
‏برمی‌گردیم به دوران انسان‌های غارنشین

377
00:27:36,541 --> 00:27:38,416
‏برمی‌گرده به اون تواناییت که

378
00:27:38,583 --> 00:27:40,500
‏بتونی حاشیه‌ی امن
‏خودت رو گسترش بدی

379
00:27:41,958 --> 00:27:44,458
‏ولی احتمالاً برای
‏بعضی‌ها بدترین کابوس‌شونه

380
00:27:51,416 --> 00:27:54,541
‏مربوط می‌شه به
‏کنترل احساسات و ترس‌ها

381
00:27:56,041 --> 00:27:58,958
‏چون توی غار وحشت‌زدگی مساویه با مرگ

382
00:28:08,958 --> 00:28:13,750
.‏هنوز برای خوش‌بینی یک دلیل هست
‏متخصصان پزشکی می‌گن امکان داره

383
00:28:13,875 --> 00:28:16,958
‏بدون غذا بشه تو این مدت زنده موند

384
00:28:17,458 --> 00:28:21,916
‏ولی در چنین عملیاتی، تک‌تکِ
...‏ساعات حائز اهمیته. تک‌تک ساعات

385
00:28:22,208 --> 00:28:25,250
‏امدادگران می‌گن حتی
‏وقتی بارون هم نمیاد

386
00:28:25,333 --> 00:28:26,750
‏آب همچنان به غار رسوخ می‌کنه

387
00:28:26,958 --> 00:28:30,125
‏امدادگران هم‌اکنون بالای کوه در تلاش
‏برای منحرف‌کردن آب هستن

388
00:28:31,416 --> 00:28:35,375
‏راستش باید پیاده‌روی کنیم و بگردیم دنبالِ

389
00:28:35,791 --> 00:28:37,750
‏جاهایی که آب ناپدید می‌شه

390
00:28:39,083 --> 00:28:42,416
،‏اگه درز پیدا کنیم
‏کیسه‌ی پلاستیکی پهن می‌کنیم

391
00:28:42,583 --> 00:28:45,708
‏و آب رو با استفاده از کیسه‌ی
‏شن و لوله منحرف می‌کنیم

392
00:28:49,333 --> 00:28:51,541
،‏می‌دونین، درست پشت‌سر ما
‏ماشین‌های سنگینی

393
00:28:51,625 --> 00:28:55,083
‏به اینجا اومدن تا آب رو
‏از غار به بیرون پمپ کنن

394
00:28:55,166 --> 00:28:56,833
‏و هاوارد، دیروز درباره‌ی

395
00:28:57,083 --> 00:28:59,375
‏غواص‌های بریتانیایی که
‏اونجا رفتن صحبت کردیم

396
00:28:59,583 --> 00:29:03,458
‏ازشون خبر جدید خواستم، ولی با چهره‌های
‏عبوسی خیلی سریع از کنارم رد شدن

397
00:29:03,666 --> 00:29:05,250
‏اونا خیلی جلوی
‏دوربین رسانه‌ها خجول هستن

398
00:29:05,333 --> 00:29:07,208
‏راستش، سرشون رو پایین انداختن

399
00:29:07,291 --> 00:29:08,833
‏و کارشون رو انجام میدن

400
00:29:12,250 --> 00:29:15,625
‏صبح روز بعد تصمیم گرفتیم ببینیم
‏می‌تونیم پیش‌روی کنیم یا نه

401
00:29:16,958 --> 00:29:20,750
،‏حالا یک مرد دیگه هم وارد ماجرا شده بود
"‏یه مرد بلژیکی به اسم "بن ریمنتز

402
00:29:25,083 --> 00:29:28,166
‏وقتی بن داشت از غواصیش بیرون
‏می‌اومد باهاش آشنا شدیم

403
00:29:29,041 --> 00:29:31,916
‏هر سه تامون تو این آبگیر
‏کوچیک تا سینه زیر آب بودیم

404
00:29:32,083 --> 00:29:34,583
‏و اون گفت پیش‌روی کردن غیرممکنه

405
00:29:35,041 --> 00:29:36,083
‏جریان آب بسیار شدید بود

406
00:29:36,166 --> 00:29:39,416
‏طوری که اگر سرم رو برمی‌گردوندم
‏ماسکم کَنده می‌شد

407
00:29:39,833 --> 00:29:41,500
‏ساعتم در برخورد با
صخره‌ها شکسته بود

408
00:29:41,708 --> 00:29:44,833
.‏لباس غواصیم داشت چکه می‌کرد
‏درست نمی‌تونستم نفس بکشم

409
00:29:45,125 --> 00:29:46,416
«‏«این‌کار خودکشیه. دارم چیکار می‌کنم؟

410
00:29:54,791 --> 00:29:57,125
‏نهایتاً توافق کردیم که شرایط غار

411
00:29:57,208 --> 00:29:59,291
‏کار رو غیرممکن می‌کرد

412
00:30:00,833 --> 00:30:02,291
‏باران موسمی زود هنگام اومده بود

413
00:30:02,666 --> 00:30:05,750
‏و تا ماه‌ها بعد از
شدتش کاسته نمی‌شد

414
00:30:15,500 --> 00:30:20,541
‏حس خیلی قوی‌ای بود که
‏بچه‌ها امکان نداره هنوز زنده باشن

415
00:30:21,083 --> 00:30:23,583
‏واقعاً محتمل به‌نظر نمی‌رسید

416
00:30:24,500 --> 00:30:25,833
‏امیدمون رو از دست دادیم

417
00:30:26,786 --> 00:30:31,228
<font color="#ffff00">‏پسرم، منتظرتم که ببرمت خونه</font>

418
00:30:31,000 --> 00:30:36,125
‏

419
00:30:31,322 --> 00:30:34,430
<font color="#ffff00">.‏خواهش می‌کنم بیا بیرون
‏بیا باهم بریم خونه</font>

420
00:30:35,192 --> 00:30:36,192
<font color="#ffff00">!‏پسرم</font>

421
00:30:36,208 --> 00:30:37,458
‏

422
00:30:36,275 --> 00:30:37,458
<font color="#ffff00">!‏بیا خونه</font>

423
00:30:43,125 --> 00:30:46,708
‏گروه اعزامی آمریکایی هم
‏حس کردن بی‌فایده ست

424
00:30:48,125 --> 00:30:52,333
‏ما راستش فقط  نشسته بودیم
‏و منتظر بودیم بدن‌مون جون بگیره

425
00:30:52,875 --> 00:30:54,591
<font color="#ffff00">‏دیروز تک‌تک دقایق ارزشمند بود</font>

426
00:30:54,690 --> 00:30:58,717
<font color="#ffff00"> ‏امروز تک‌تک ثانیه‌ها ارزشمنده</font>

427
00:31:01,833 --> 00:31:04,333
‏...بلژیک با تنها تیم آسیایی

428
00:31:04,416 --> 00:31:07,833
...‏باقی‌مونده توی مسابقه روبرو شد

429
00:31:08,375 --> 00:31:11,291
‏مردم با گوشی‌هاشون
‏جام جهانی رو نگاه می‌کردن

430
00:31:12,791 --> 00:31:15,750
.‏ما فقط نشسته بودیم
با فکر اون بچه‌ها

431
00:31:15,833 --> 00:31:18,416
‏توی سرمون ‏خیلی غمگین بودیم

432
00:31:20,708 --> 00:31:23,291
:‏کم‌کم برامون سؤال پیش اومد
«‏«واقعا حضورمون اینجا نیازه؟

433
00:31:23,875 --> 00:31:28,666
:‏با کنسول‌گری بریتانیا تماس گرفتیم و پرسیدیم
«‏«می‌تونه برامون هواپیما بگیره بریم؟

434
00:31:29,000 --> 00:31:30,625
‏و خیلی خوب پیش نرفت

435
00:31:33,800 --> 00:31:36,791
<font color="#ffff00">،‏بچه‌ها ورزشکار هستن
‏قوی هستن</font>

436
00:31:37,316 --> 00:31:39,843
<font color="#ffff00">‏نباید تسلیم بشین</font>

437
00:31:45,541 --> 00:31:47,437
<font color="#ffff00">‏سطح آب مدام بالا می‌اومد</font>

438
00:31:49,708 --> 00:31:52,750
<font color="#ffff00">‏ولی ما به نصب‌کردن
‏طناب غواصی ادامه دادیم</font>

439
00:31:57,096 --> 00:31:58,665
<font color="#ffff00">‏داریم بهترین تلاش‌مون رو می‌کنیم</font>

440
00:31:59,274 --> 00:32:01,846
<font color="#ffff00">‏تا بچه‌ها رو پیدا نکنیم
‏دست نمی‌کشیم</font>

441
00:32:01,940 --> 00:32:02,940
<font color="#ffff00">‏ممنون</font>

442
00:32:09,891 --> 00:32:14,375
<font color="#ffff00">‏طی جریان جست‌وجو
‏تعدادی اتفاق افتاد</font>

443
00:32:15,028 --> 00:32:18,641
<font color="#ffff00">‏محلی‌ها باور داشتن
‏اتفاقات ماوراءالطبیعه بود</font>

444
00:32:18,665 --> 00:32:24,347
<font color="#ffff00">‏خیلی از والدین ازم خواستن
‏تا با "کروبا بونچوم" تماس بگیرم</font>

445
00:32:28,564 --> 00:32:32,583
<font color="#ffff00">‏"کروبا بونچوم" یه راهب اهل میانماره</font>

446
00:32:35,291 --> 00:32:39,773
<font color="#ffff00">‏مردم شمال تایلند
‏شدیداً بهش احترام قائلن</font>

447
00:32:44,375 --> 00:32:48,014
<font color="#ffff00">"‏بعضی‌ها معتقدن "کروبا
‏جسم تناسخ‌یافته‌ی پدر شاهدخته</font>

448
00:32:49,776 --> 00:32:52,727
<font color="#ffff00">‏شاهدخت و پادشاه هنوز
‏باید همدیگه رو ببخشن</font>

449
00:32:53,072 --> 00:32:55,391
<font color="#ffff00">‏منتظرن تا صلح برقرار بشه</font>

450
00:32:57,279 --> 00:32:58,853
<font color="#ffff00">‏بهمون گفت نگران نباشین</font>

451
00:32:58,877 --> 00:33:00,603
<font color="#ffff00">‏بچه‌ها هنوز زنده‌ان</font>

452
00:33:01,357 --> 00:33:03,306
<font color="#ffff00">‏تا چند روز دیگه میان بیرون</font>

453
00:33:03,771 --> 00:33:04,935
<font color="#ffff00">‏ولی بهمون هشدار داد</font>

454
00:33:05,484 --> 00:33:08,689
<font color="#ffff00">‏زندگی دو نفر ممکنه قربانی بشه</font>

455
00:33:11,937 --> 00:33:14,049
<font color="#ffff00">‏هر روز در غار باران می‌بارید</font>

456
00:33:15,397 --> 00:33:16,695
<font color="#ffff00">،‏روزی که اون رسید</font>

457
00:33:16,861 --> 00:33:18,650
<font color="#ffff00">‏بارون یهویی متوقف شد</font>

458
00:33:20,150 --> 00:33:28,150
سینمافریک در همه پلتفرم ها همراه شما. با اپلیکیشن های اختصاصی ویندوز, اندروید, مک, لینوکس و اندرویدتیوی, دنیایی از فیلم و سریال در دستان شما.

459
00:33:32,833 --> 00:33:34,625
‏هر کاری در توان‌شونه انجام میدن

460
00:33:34,708 --> 00:33:37,583
‏تا جریان آب به غار رو بند بیارن

461
00:33:37,821 --> 00:33:40,685
<font color="#ffff00"> ‏کل رودخانه رو به دور از
‏درزهای غار منحرف کردیم</font>

462
00:33:41,208 --> 00:33:45,416
‏اگه ۴ روز پیش اینجا ایستاده
‏بودم تا زانو توی آب بودم

463
00:33:45,916 --> 00:33:47,791
‏واقعا مهندس‌ها کار بزرگی کردن

464
00:33:50,375 --> 00:33:53,689
<font color="#ffff00">‏وقتی تونستیم آب رو
،‏از طرف غار منحرف کنیم</font>

465
00:33:54,270 --> 00:33:56,858
<font color="#ffff00">‏به غواص‌ها کمک کرد</font>

466
00:33:57,318 --> 00:34:00,351
<font color="#ffff00">‏تا مأموریت رو ادامه بدن</font>

467
00:34:04,958 --> 00:34:06,875
‏من و ریک رفتیم سراغ
،‏آمریکایی‌ها و گفتیم: «ببینین

468
00:34:07,125 --> 00:34:09,083
.‏«می‌خوایم برگردیم به بازی
«‏می‌تونی کمک‌مون کنی؟

469
00:34:10,166 --> 00:34:13,166
‏نهایتاً تایلندی‌ها اجازه دادن برگردیم به غار

470
00:34:14,541 --> 00:34:15,791
‏اون صبح یکشنبه

471
00:34:15,875 --> 00:34:19,333
‏بن پی‌روی نیروی دریایی
‏زحمات زیادی کشید

472
00:34:19,833 --> 00:34:23,250
‏بن و نیروی دریایی رو
‏به‌خاطر پشتکارشون تحسین می‌کنم

473
00:34:23,333 --> 00:34:25,708
‏وقتی حس می‌کردیم کاملاً غیرممکنه

474
00:34:27,916 --> 00:34:31,416
...‏خیلی از خودم ناامید هستم که

475
00:34:32,208 --> 00:34:36,916
.‏اون‌موقع یه جورایی تسلیم شدیم
‏اون اتفاق نباید می‌افتاد

476
00:34:41,000 --> 00:34:42,791
‏یکشنبه یک طناب پهن کردیم

477
00:34:44,166 --> 00:34:48,458
‏روز بعد، من و جان دو کیسه
‏طناب دیگه برداشتیم تا ادامه بدیم

478
00:34:50,625 --> 00:34:55,083
‏یکی از قوانین طلایی غواصی در غار
‏داشتن یک طناب متوالی

479
00:34:55,166 --> 00:34:57,000
‏بین غواص و مکان امنه

480
00:35:08,666 --> 00:35:11,666
‏بعد از دو تا سه ساعت رسیدیم به انشعاب

481
00:35:13,208 --> 00:35:16,250
‏که حدود ۸۰۰ متر بعد از تالار سومه

482
00:35:17,916 --> 00:35:21,500
‏غار "تام لانگ" یکی
‏از طویل‌ترین غارها در تایلنده

483
00:35:24,541 --> 00:35:28,666
‏غار زیر محدوده‌ی
‏کوهستان "دوی ننگ نان" قرار گرفته

484
00:35:34,625 --> 00:35:38,083
‏از ورودی، ۸۰۰ متر تا تالار سوم فاصله ست

485
00:35:39,583 --> 00:35:44,875
‏تالار سوم اون‌قدری خشکی داشت
‏که نیروی دریایی بتونه اونجا سکونت کنه

486
00:35:46,625 --> 00:35:50,666
‏و بعد از اون عمدتاً کل مسیر زیر آبه

487
00:35:51,500 --> 00:35:53,708
‏محل بعدی انشعاب تی شکله

488
00:35:54,000 --> 00:35:57,291
‏دو رودخانه‌ی زیرزمینی در
‏انشعاب تی شکل بهم وصل می‌شن

489
00:35:57,375 --> 00:35:59,041
‏و بعد تا ورودی شریان پیدا می‌کنه

490
00:36:00,416 --> 00:36:05,125
‏ما فکر کردیم مکان‌های احتمالی که
‏بچه‌ها ممکنه اونجا پناه برده باشن

491
00:36:05,333 --> 00:36:07,375
‏مکانی به‌نام "پتایا بیچ" باشه

492
00:36:09,291 --> 00:36:11,208
‏"پتایا بیچ" راحت‌ترین ناحیه بود

493
00:36:11,416 --> 00:36:13,250
‏همینطور مرتفع‌ترین ناحیه هم بود

494
00:36:16,958 --> 00:36:19,583
‏روی حساب حس و ناوبری برآوردی
‏پیش‌روی می‌کردیم

495
00:36:19,791 --> 00:36:22,250
‏روح‌مون خبر نداشت
قراره چی پیدا کنیم

496
00:36:23,166 --> 00:36:26,250
‏پس فقط داشتم توی
‏ظلمات اطراف رو لمس می‌کردم

497
00:36:28,875 --> 00:36:32,458
‏روح‌مون هم خبر نداشت که
‏قراره به جنازه بربخوریم یا نه

498
00:36:32,916 --> 00:36:35,583
‏خودمون رو از چنین
‏پایانی بر حذر می‌داشتیم

499
00:36:36,250 --> 00:36:38,708
‏می‌دونستم داشتم آماده
می‌شدم به چی بربخورم

500
00:36:38,791 --> 00:36:41,166
‏چون که خیلی خیلی
‏محتاطانه تجسمش می‌کردم

501
00:36:42,541 --> 00:36:46,708
‏من خیلی به تجسم‌کردن اعتقاد دارم. ‏تلاشم رو کردم
و احساساتم رو ریختم تو یه جعبه

502
00:36:47,500 --> 00:36:49,083
،‏می‌تونم یه قفسه تجسم کنم

503
00:36:49,333 --> 00:36:52,416
‏و جعبه رو بذارم بالای
‏قفسه و اونجا ولش کنم

504
00:36:52,666 --> 00:36:54,000
‏و کاری که لازمه رو بکنم

505
00:37:02,250 --> 00:37:06,166
،‏به هر فضای بازی که می‌رسیدیم
‏ماسکم رو درمی‌آوردم و بو می‌کشیدم

506
00:37:07,208 --> 00:37:09,125
‏غارها بوی خیلی خنثایی دارن

507
00:37:09,208 --> 00:37:12,875
‏به‌راحتی می‌شه بوی آدم‌هایی
،‏که ۱۰ روزه اونجان رو حس کرد

508
00:37:13,375 --> 00:37:15,333
‏بوی مدفوع، بوی کهنگی

509
00:37:18,541 --> 00:37:19,708
‏من و ریک از قبل صحبت کرده بودیم

510
00:37:19,791 --> 00:37:22,458
‏که طناب‌ ضخیم‌مون رو
‏تا جایی که ممکنه پهن کنیم

511
00:37:22,541 --> 00:37:25,458
‏و من یه قرقره‌ی ۲۰۰متری نازک‌تر هم داشتم

512
00:37:25,666 --> 00:37:29,541
‏ازش استفاده می‌کردیم تا حداکثر
‏دسترسی ممکن به غار رو بهمون بده

513
00:37:35,708 --> 00:37:38,791
‏همه امید داشتن که بچه‌ها تو مکانی

514
00:37:38,875 --> 00:37:40,375
‏به اسم "پتایا بیچ" باشن

515
00:37:41,458 --> 00:37:44,375
‏از برآوردمون فهمیدیم که
‏اونجا تنها جایی از غاره که

516
00:37:44,541 --> 00:37:46,000
‏به‌سمت شرق می‌شه رفت

517
00:37:49,416 --> 00:37:52,375
‏پس وقتی قطبنماهامون
...‏شروع کردن به نشون دادن شرق

518
00:37:55,583 --> 00:37:58,041
‏ما در "پتایا بیچ" افسانه‌ای بودیم

519
00:37:59,666 --> 00:38:01,041
‏همه‌چیز زیر آب بود

520
00:38:03,375 --> 00:38:06,166
‏راستش چندبار دیگه
‏مسیرمون رو چک کنم

521
00:38:06,833 --> 00:38:10,583
‏ولی مطلقاً امکان نداشت یک گروه
‏از آدم بتونن جون سالم به‌در ببرن

522
00:38:14,041 --> 00:38:16,041
‏واقعاً تحریک شده بودم که برگردم

523
00:38:16,125 --> 00:38:19,541
‏چون که مخزن کپسول اکسیژنم
‏خیلی کم مونده بود

524
00:38:20,666 --> 00:38:23,833
،‏قانون شماره یک
،‏یک سوم اکسیژنت رو موقع وارد شدن

525
00:38:23,916 --> 00:38:26,500
،‏و یک سوم هم موقع خارج شدن
‏و یک سوم هم یدکی نگه دار

526
00:38:28,083 --> 00:38:31,333
...‏ولی یه حس قوی‌ای داشتم که

527
00:38:33,458 --> 00:38:37,291
.‏وقتشه ریسک کنم
‏زمان درستیه که ریسک کنم

528
00:38:45,666 --> 00:38:48,000
‏پس مسیر مخالف جریان
آب رو ادامه دادیم

529
00:38:49,791 --> 00:38:51,166
‏سعی کردیم که جریان آب رو دنبال کنیم

530
00:39:26,333 --> 00:39:28,291
‏یه بوی زننده

531
00:39:28,625 --> 00:39:30,833
‏آنی بود

532
00:39:31,458 --> 00:39:32,750
‏سکوت

533
00:39:33,791 --> 00:39:37,166
‏جفت‌مون گمان کردیم این بوی
‏جسد درحال تجزیه‌ ست که داریم استنشاق می‌کنیم

534
00:39:38,500 --> 00:39:40,333
‏یه چیز ناخوش‌آیندی اینجا بود

535
00:39:43,916 --> 00:39:47,125
‏و یهو یه تلألو چراغ دیدم

536
00:39:55,458 --> 00:39:57,375
‏جان فوراً دوربین رو درآورد

537
00:40:01,875 --> 00:40:04,083
‏جان، روشنش کن. آره، بهترین کاره

538
00:40:06,416 --> 00:40:08,250
‏چند نفرین؟

539
00:40:08,541 --> 00:40:09,958
‏- ۱۳نفر
‏- ۱۳نفر؟

540
00:40:10,083 --> 00:40:11,583
‏- آره، ۱۳نفر
‏- عالیه

541
00:40:11,708 --> 00:40:12,750
‏آره، آره

542
00:40:14,458 --> 00:40:17,416
‏باور کن. باور کن

543
00:40:18,666 --> 00:40:21,708
«‏توی صدا ضبط شده که دارم می‌گم: «باور کن

544
00:40:22,458 --> 00:40:24,833
‏اونجا خودم داشتم به
.‏خودم می‌گفتم که «این واقعیه

545
00:40:25,375 --> 00:40:26,916
«.‏«واقعا پیداشون کردیم

546
00:40:29,291 --> 00:40:30,958
‏نه. امروز نه

547
00:40:29,291 --> 00:40:30,958
<font color="#ffff00">‏می‌شه بریم بیرون؟</font>

548
00:40:31,166 --> 00:40:32,833
‏- خواهش می‌کنیم؟
‏- امروز نه

549
00:40:33,083 --> 00:40:34,291
‏باید غواصی کنیم

550
00:40:34,625 --> 00:40:36,416
‏داریم میایم. چیزی نیست

551
00:40:36,500 --> 00:40:38,333
‏- چیزی نیست
‏- خیلی‌ها دارن میان

552
00:40:38,500 --> 00:40:41,958
.‏خیلی خیلی آدم
‏ما اولین‌هائیم. خیلی‌ها میان

553
00:40:44,791 --> 00:40:47,041
‏فردا. نه، نه، نه. الان چه روزیه؟

554
00:40:48,541 --> 00:40:50,791
<font color="#ffff00">گفت کِی می‌تونیم بریم؟</font>

555
00:40:50,916 --> 00:40:53,041
...‏- نمی‌دونم
‏- دوشنبه، دوشنبه

556
00:40:53,166 --> 00:40:58,375
.‏باشه ولی یک هفته و دوشنبه
‏شما ۱۰ روزه اینجائین

557
00:40:59,416 --> 00:41:02,000
‏ده روز. شما خیلی قوی هستین

558
00:41:03,583 --> 00:41:04,791
‏خیلی قوی هستین

559
00:41:05,875 --> 00:41:10,770
<font color="#ffff00">کسی انگلیسی متوجه می‌شه؟
!یه مترجم می‌خوام</font>

560
00:41:10,041 --> 00:41:13,375
.‏نمی‌دونم
‏خیلی‌خب، برگرد. میایم. میایم

561
00:41:13,521 --> 00:41:15,648
<font color="#ffff00">ما گرسنه‌ایم</font>

562
00:41:15,041 --> 00:41:16,833
‏می‌دونم. می‌دونم. می‌فهمم

563
00:41:17,500 --> 00:41:20,166
‏میایم. خیلی‌خب. میایم

564
00:41:22,083 --> 00:41:23,771
<font color="#ffff00">‏بهشون بگو گرسنه‌ایم</font>

565
00:41:23,864 --> 00:41:25,190
<font color="#ffff00">‏دوبار بهشون گفتم</font>

566
00:41:25,274 --> 00:41:26,770
<font color="#ffff00">‏گفتن خودشون می‌دونن</font>

567
00:41:30,083 --> 00:41:31,458
‏تجهیزات‌مون رو اون‌طرفِ

568
00:41:31,541 --> 00:41:34,625
‏گذرگاه گذاشتیم زمین و رفتیم کنار اونا

569
00:41:37,791 --> 00:41:41,583
.‏جان یه پسر داره
‏و من بچه ندارم

570
00:41:41,875 --> 00:41:44,958
‏زندگیم رو طوری بنا کردم تا جای
‏ممکن از بچه‌‌ها دوری کنم

571
00:41:45,708 --> 00:41:47,375
‏ولی جان متخصص بچه‌هاست

572
00:41:47,500 --> 00:41:49,375
‏عادت داره با گروه بچه‌ها سروکله بزنه

573
00:41:49,458 --> 00:41:51,291
«!‏شست‌ها بالا. بگین: «ایول

574
00:41:51,375 --> 00:41:52,500
!‏- ایول
!‏- ایول

575
00:41:52,583 --> 00:41:55,125
‏مجبورشون کرد یه تمرین انگیزشی بکنن

576
00:41:55,208 --> 00:41:56,458
«!‏همگی بگین: «ایول

577
00:41:56,541 --> 00:41:57,625
!‏- ایول
!‏- ایول

578
00:41:57,750 --> 00:42:00,833
«.‏عالیه. بگین: «سلام، آمریکایی‌ها

579
00:42:01,125 --> 00:42:02,583
‏- سلام، آمریکایی‌ها
‏- سلام، آمریکایی‌ها

580
00:42:02,666 --> 00:42:04,208
‏سلام، نیروی دریایی تایلند

581
00:42:04,416 --> 00:42:06,166
‏- سلام، نیروی دریایی تایلند
‏- سلام، نیروی دریایی تایلند

582
00:42:06,541 --> 00:42:08,375
«.‏بگین: «سلام، استرالیایی‌ها

583
00:42:08,500 --> 00:42:10,291
‏- سلام، استرالیایی‌ها
‏- سلام، استرالیایی‌ها

584
00:42:10,541 --> 00:42:11,916
‏سلام، چینی‌ها

585
00:42:12,000 --> 00:42:13,208
‏- ‏سلام، چینی‌ها
‏- ‏سلام، چینی‌ها

586
00:42:13,291 --> 00:42:14,875
‏و ممنون از بقیه

587
00:42:14,958 --> 00:42:16,958
‏- و ممنون از همگی
‏- و ممنون از همگی

588
00:42:17,041 --> 00:42:18,791
‏خیلی‌خب. به‌زودی می‌بینمتون

589
00:42:19,708 --> 00:42:23,125
‏وقتی داشتیم می‌رفتیم، تقریبا
‏همگی تک‌تک اومدن بغل‌مون کردن

590
00:42:25,000 --> 00:42:27,250
‏بهشون قول دادم که برمی‌گردم

591
00:42:28,666 --> 00:42:30,583
‏خیلی خوشحالم که اینجائین

592
00:42:30,666 --> 00:42:32,375
‏ما هم خوشحالیم

593
00:42:32,625 --> 00:42:35,125
‏- بله. خیلی ممنون
‏- خیلی ممنون

594
00:42:35,250 --> 00:42:37,250
‏- خیلی‌خب
‏- خب، شما اهل کجائین؟

595
00:42:38,208 --> 00:42:40,416
‏- انگلستان، بریتانیایی
‏- اوه

596
00:42:42,458 --> 00:42:44,708
‏به‌محض اینکه رفتیم گوشه و
،‏تجهیزات‌مون رو بر تن کردیم

597
00:42:45,041 --> 00:42:47,833
،‏بین من و جان سکوت مطلق بود
...‏فقط

598
00:42:47,916 --> 00:42:50,208
‏...به صورت‌های همدیگه
،‏نگاه می‌کردیم و فکر می‌کردیم

599
00:42:50,416 --> 00:42:52,958
‏«ما ممکنه تنها کسایی
«.‏باشیم که اونا رو دیده

600
00:42:54,833 --> 00:42:57,000
‏اینم یه احتمال بود

601
00:43:03,041 --> 00:43:06,166
‏توی مسیر برگشت‌مون، ‏تنها چیزی که
:بهش فکر می‌کردم این بود که

602
00:43:06,375 --> 00:43:08,625
«‏«حالا قراره چیکار کنیم؟

603
00:43:17,750 --> 00:43:22,125
‏من در تالار سوم، جایی که نیروی دریایی تایلند
‏پایگاه تشکیل داده بودن زودتر روی سطح آب اومدم

604
00:43:22,375 --> 00:43:24,291
‏سیزده نفر زنده‌ان

605
00:43:24,416 --> 00:43:25,708
‏حالشون خوبه. آره

606
00:43:29,458 --> 00:43:30,750
‏نزدیک شدین

607
00:43:30,916 --> 00:43:31,916
<font color="#ffff00">!‏کارتون خوب بود</font>

608
00:43:32,041 --> 00:43:33,500
...‏یه پیغام داریم. این

609
00:43:33,583 --> 00:43:34,833
<font color="#ffff00">!ببینین! یه یادداشت برامون نوشتن</font>

610
00:43:35,041 --> 00:43:36,083
‏کارت خوب بود، مرد

611
00:43:36,333 --> 00:43:39,083
<font color="#ffff00">‏درحال حاضر واقعا به غذا احتیاج داریم</font>

612
00:43:39,190 --> 00:43:43,731
<font color="#ffff00">‏هیچی نداشتیم
‏بخوریم بجز آب از غار</font>

613
00:43:44,524 --> 00:43:45,755
<font color="#ffff00">‏اینم دوربین</font>

614
00:43:47,125 --> 00:43:49,500
‏نیروی دریایی فی‌الفور ‏خبر رو

615
00:43:49,583 --> 00:43:50,833
‏به دنیای بیرون داد

616
00:43:51,750 --> 00:43:53,375
،‏مدت کمی بعد از اینکه خارج شدیم

617
00:43:53,583 --> 00:43:56,458
‏فیلم در سراسر جهان پخش شده بود

618
00:43:57,125 --> 00:43:59,083
‏تصاویر زنده از تایلند بیرون اومدن

619
00:44:00,833 --> 00:44:02,291
‏خبر فوری دراماتیک

620
00:44:02,458 --> 00:44:03,791
‏خیلی قوی هستین

621
00:44:05,000 --> 00:44:06,416
‏یک معجزه‌ی حقیقی

622
00:44:06,583 --> 00:44:08,375
‏لحظه‌اش

623
00:44:08,916 --> 00:44:11,250
<font color="#ffff00">هر ۱۳ نفرشون صحیح و سالم پیدا شدن</font>

624
00:44:20,000 --> 00:44:21,583
‏دعای تایلندی‌ها مستجاب شد

625
00:44:29,708 --> 00:44:31,333
‏- ممنون
‏- خیلی ممنون

626
00:44:31,416 --> 00:44:33,500
‏نیروهاتون کارشون عالیه

627
00:44:33,583 --> 00:44:34,916
‏شما هم همین‌طور

628
00:44:35,458 --> 00:44:37,125
‏عجب چرخش روزگار به‌یادماندنی‌ای

629
00:44:37,708 --> 00:44:39,688
<font color="#ffff00">،‏شبی که "نایت" گیر کرد</font>

630
00:44:39,782 --> 00:44:41,561
<font color="#ffff00">‏مامان و بابا یه کیک خریدن</font>

631
00:44:41,585 --> 00:44:42,773
<font color="#ffff00">‏به‌عنوان سورپرایز</font>

632
00:44:44,234 --> 00:44:47,027
<font color="#ffff00">،‏باید برگرده
‏غافلگیرش می‌کنیم</font>

633
00:44:53,333 --> 00:44:57,166
‏می‌خواستم از همگی تشکر کنم

634
00:45:02,208 --> 00:45:03,625
‏- ما تیم هستیم
‏- خانواده

635
00:45:03,708 --> 00:45:05,208
‏بله، تیم، بله

636
00:45:05,625 --> 00:45:09,916
‏اون شب توی اردوگاه آمریکا با نیروی
‏دریایی تایلند یه جلسه‌ی جنگی بود

637
00:45:10,625 --> 00:45:14,166
‏این یه جلسه‌ی رسمی
‏با دریاسالار اپکورن بود

638
00:45:14,833 --> 00:45:19,250
‏ریک و جان به تایلندی‌ها گفتن
،‏پیدا کردن بچه‌ها بخش آسونش بود

639
00:45:19,333 --> 00:45:23,250
‏و هیچ راه‌کاری نداشتن که
‏چطور بچه‌ها رو بیرون بیارن

640
00:45:24,791 --> 00:45:28,916
‏دریاسالار اپکورن بابت اینکه مسیر رو
‏شناسایی کردیم ازمون تشکر کرد

641
00:45:29,583 --> 00:45:33,583
‏و بعد گفت: «نیروی دریایی تایلندی
‏سلسله‌مراتب رو به‌دست می‌گیره

642
00:45:33,666 --> 00:45:36,458
‏«و شما دیگه فقط
«.‏نقش مشاوره رو ایفا کنین

643
00:45:38,708 --> 00:45:41,347
<font color="#ffff00">‏ریک خیالش راحت شده بود</font>

644
00:45:41,371 --> 00:45:46,566
<font color="#ffff00">‏حالا فشار روی نیروی دریایی بود</font>

645
00:45:47,000 --> 00:45:49,833
‏یهویی، انگار نیروی دریایی
‏داشت به جنگ می‌رفت

646
00:46:01,875 --> 00:46:05,625
<font color="#ffff00">مشکل اصلی عمق آبه</font>

647
00:46:06,274 --> 00:46:08,144
<font color="#ffff00">‏می‌تونه خیلی خطرناک باشه</font>

648
00:46:08,981 --> 00:46:10,355
<font color="#ffff00">،‏از اینجا</font>

649
00:46:10,647 --> 00:46:14,478
<font color="#ffff00">‏باید حدود ۲۰ متر غواصی
‏کنیم تا بریم اون طرف</font>

650
00:46:15,875 --> 00:46:20,416
<font color="#ffff00">‏سم بهم گفت
جریان آب قوی و سرده</font>

651
00:46:22,044 --> 00:46:26,557
<font color="#ffff00">،‏نگران بود
‏ولی تمرکزش روی بچه‌ها بود</font>

652
00:46:29,208 --> 00:46:32,583
‏نیروی دریایی تایلند حجم زیادی
،از تجهیزات رو با خودشون آوردن

653
00:46:32,666 --> 00:46:34,750
‏یه عالمه کپسول‌های غواصی

654
00:46:34,916 --> 00:46:37,666
‏مأموریت بسیار عظیم و سخت بود

655
00:46:53,333 --> 00:46:56,708
‏یه عالمه تجیهزات و آدم اونجا داشتن

656
00:46:57,083 --> 00:47:00,125
‏ولی کم‌کم به گوشمون خورد
‏اولین دسته‌ی غواص‌هاشون

657
00:47:00,208 --> 00:47:01,875
‏به مشکل برخوردن

658
00:47:05,750 --> 00:47:10,208
<font color="#ffff00">‏قدم بعدی مراقبت از بچه‌ها بود</font>

659
00:47:10,654 --> 00:47:14,188
<font color="#ffff00">‏پس چند نفر از نیروی دریایی
‏فرستادیم تا باهاشون باشن</font>

660
00:47:14,819 --> 00:47:16,689
<font color="#ffff00">‏تا روحیه‌شون بالا بره</font>

661
00:47:23,750 --> 00:47:28,765
<font color="#ffff00">‏سروان "آنن" ۴ غواص
‏نیروی دریایی فرستاد</font>

662
00:47:29,777 --> 00:47:36,187
<font color="#ffff00">‏نقشه‌اش این بود که ۲ نفر
‏پیش بچه‌ها بمونن</font>

663
00:47:38,562 --> 00:47:40,480
<font color="#ffff00">‏ده ساعت گذشت. هنوز برنگشتن</font>

664
00:47:42,159 --> 00:47:45,685
<font color="#ffff00">‏پس یه تیم دیگه فرستادیم</font>

665
00:47:52,281 --> 00:47:54,812
<font color="#ffff00">‏دکتر بک اینجاست</font>

666
00:47:57,875 --> 00:48:02,646
<font color="#ffff00">،‏اولین تیم مکمل غذایی
‏شکلات انرژی‌زا و پتوهای آلمینیومی آوردن</font>

667
00:48:03,316 --> 00:48:04,351
<font color="#ffff00">‏خوشمزه ست؟</font>

668
00:48:04,441 --> 00:48:05,486
<font color="#ffff00">‏آره، خوشمزه ست</font>

669
00:48:05,666 --> 00:48:07,166
<font color="#ffff00">‏خوردی؟</font>

670
00:48:07,931 --> 00:48:10,185
<font color="#ffff00">‏شما دوتا اون پشت غذا گرفتین؟</font>

671
00:48:10,274 --> 00:48:12,313
<font color="#ffff00">‏نه، من نگرفتم</font>

672
00:48:12,337 --> 00:48:14,105
<font color="#ffff00">‏هنوز نگرفتی؟ باشه</font>

673
00:48:14,416 --> 00:48:17,125
<font color="#ffff00">‏هفت نیروی دریایی بودن</font>

674
00:48:17,654 --> 00:48:24,651
<font color="#ffff00">‏برنامه این بود من و یه بهیار
‏نیروی دریایی پیش بچه‌ها بمونن</font>

675
00:48:25,106 --> 00:48:28,024
<font color="#ffff00">‏ولی شرایط غواصی افتضاح بود</font>

676
00:48:28,486 --> 00:48:31,474
<font color="#ffff00">‏و من تاحالا غواصی در غار نکرده بودم</font>

677
00:48:31,568 --> 00:48:34,731
<font color="#ffff00">‏بیشتر هوای مخزن‌هامون رو مصرف کردیم</font>

678
00:48:36,936 --> 00:48:40,276
<font color="#ffff00">‏فقط اون‌قدری هوا داشتیم که
‏سه نفرمون غواصی کنن و برن</font>

679
00:48:41,375 --> 00:48:42,666
‏چهارنفرشون که رفته بودن

680
00:48:42,791 --> 00:48:45,000
‏رسماً با بچه‌ها گیر افتاده بودن

681
00:48:46,000 --> 00:48:50,291
<font color="#ffff00">،‏اگه مشکلی پیش می‌اومد</font>

682
00:48:50,315 --> 00:48:54,643
<font color="#ffff00">ما تا پایان تلخش
پیش بچه‌ها می‌موندیم</font>

683
00:48:56,143 --> 00:49:03,666
سینمافریک در همه پلتفرم ها همراه شما. با اپلیکیشن های اختصاصی ویندوز, اندروید, مک, لینوکس و اندرویدتیوی, دنیایی از فیلم و سریال در دستان شما.

684
00:49:05,166 --> 00:49:06,333
<font color="#ffff00">،‏در همین حین</font>

685
00:49:07,905 --> 00:49:12,398
<font color="#ffff00">‏تیم‌های زیادی سعی داشتن
‏راهی پیدا کنن تا نجات‌شون بدن</font>

686
00:49:12,541 --> 00:49:15,666
،‏مقامات دارن تمام گزینه‌ها رو بررسی می‌کنن

687
00:49:15,750 --> 00:49:16,708
‏هیچ‌کدام آنها آسان نیست

688
00:49:16,791 --> 00:49:20,375
‏درحال حاضر، گزینه‌ی قابل اجرا
‏اینه که اونا رو همونجا نگه دارن

689
00:49:20,458 --> 00:49:23,041
‏ممکنه ماه‌ها طول بکشه تا اون
‏بچه‌ها رو صحیح و سالم بیرون بیارن

690
00:49:23,291 --> 00:49:25,333
‏فرستادن آذوغه براشون و منتظر موندن

691
00:49:25,458 --> 00:49:28,875
،‏برای پایان فصل باران‌های موسمی و سیل
‏که می‌گن ممکنه تا اکتبر طول بکشه

692
00:49:29,083 --> 00:49:31,375
‏جست‌وجو همین‌طور
در تپه‌ها و ‏جنگل‌های

693
00:49:31,458 --> 00:49:34,333
.‏ بالای سر غار هم ادامه داره
‏کارگرها دنبال راهی‌ان

694
00:49:34,416 --> 00:49:36,875
‏تا بشه بعد از قسمت‌های
‏سیل گرفته‌شده وارد غار بشن

695
00:49:37,625 --> 00:49:39,500
‏یک گزینه‌ی دیگه که دارن بررسی می‌کنن

696
00:49:39,625 --> 00:49:43,333
‏اینه که ورودی‌های جدید حفر کنن
‏تا بتونن بکشن‌شون بیرون

697
00:49:43,750 --> 00:49:45,333
‏ساختن یک استوانه به اون‌ بزرگی

698
00:49:45,625 --> 00:49:49,000
‏می‌تونه به‌شدت پیچیده باشه
‏و می‌تونه مدت‌ها طول بکشه

699
00:49:49,083 --> 00:49:52,791
‏یه گزینه‌ی واقعی اینه که
‏آب رو پمپ کنن بیرون

700
00:49:53,041 --> 00:49:57,166
‏دارن چیزی در حدود ۱.۶ میلیون لیتر
آب رو به بیرون پمپ می‌کنن

701
00:49:57,250 --> 00:49:59,000
‏و فقط ۱ سانتی‌متر از سطح آب کم شده

702
00:50:00,416 --> 00:50:02,000
<font color="#ffff00">‏ما تضمین می‌کنیم</font>

703
00:50:02,232 --> 00:50:05,934
<font color="#ffff00">‏راهی که بچه‌ها ازش
‏میان بیرون ۱۰۰٪ ایمن باشه</font>

704
00:50:07,333 --> 00:50:10,250
‏قطعا یک شانس یک در میلیارد هست که

705
00:50:10,500 --> 00:50:12,750
‏هرکدوم از این کارا جواب بدن

706
00:50:14,291 --> 00:50:16,458
‏و برای همین آمریکایی‌ها
‏داشتن نگران می‌شدن

707
00:50:16,625 --> 00:50:19,875
:‏و ازمون پرسیدن
«‏«کاری هست بتونیم انجام بدیم؟

708
00:50:20,208 --> 00:50:24,000
‏ما گفتیم ما فکر کردیم امکان نداره که
‏بتونیم بچه‌ها رو با غواصی خارج کنیم

709
00:50:24,083 --> 00:50:26,541
‏تجربه‌ی بیرون آوردن کارگرهای پمپ‌کار

710
00:50:26,750 --> 00:50:29,416
،‏به همین امر دلالت داشت
‏اونا حتی نتونستن ۳۰ ثانیه دووم بیارن

711
00:50:29,500 --> 00:50:32,708
‏چه برسه به
‏دو ساعت و نیم ساعت غواصی

712
00:50:33,416 --> 00:50:34,958
‏گفتیم شدنی نیست

713
00:50:36,666 --> 00:50:38,708
:‏من با خودم گفتم
«‏«خب، اگه شدنی بود چی؟

714
00:50:39,875 --> 00:50:42,000
‏مگه می‌شه غیرممکن باشه؟

715
00:50:46,958 --> 00:50:49,041
،‏وقتی اون شب به اقامتگاه‌مون برگشتیم

716
00:50:49,333 --> 00:50:51,125
‏به فکرکردن درباره‌اش ادامه دادیم

717
00:50:59,208 --> 00:51:02,708
،‏به یکی از دوستان قدیمیم پیام دادم
‏دکتر ریچارد هریس از استرالیا

718
00:51:07,291 --> 00:51:09,458
‏پنجم جولای روز پنج‌شنبه بود

719
00:51:09,541 --> 00:51:12,708
‏وقتی شروع به تبادل‌نظر با ریک کردم

720
00:51:14,666 --> 00:51:17,833
‏پرسیدم: «آیا ممکنه که
«‏بچه‌ها رو بیهوش کنیم؟

721
00:51:19,250 --> 00:51:23,416
‏پاسخ آنی‌ام به ریک
«‏این بود که: «به هیچ‌وجه نه. امکان نداره

722
00:51:24,708 --> 00:51:27,166
،‏یه روز صبح
گوشی هری

723
00:51:27,291 --> 00:51:30,541
،‏تمام شب داشت زنگ می‌خورد، و مجبور شدم نگاه کنم
،‏و یه پیام از ریک دیدم که نوشته

724
00:51:30,625 --> 00:51:35,166
‏«نظرت چیه به بچه‌ها مُسکن بدیم
«‏و با غواصی بکشیم‌شون بیرون؟

725
00:51:35,250 --> 00:51:41,166
.‏و راستش من خنده‌ام افتاد
‏خندیدم. خنده‌دار به‌نظر می‌اومد

726
00:51:41,750 --> 00:51:45,166
‏۱۰۰راه به‌نظرم می‌رسه که
‏یه بچه‌ می‌تونه فوری بمیره

727
00:51:45,958 --> 00:51:50,458
‏برای مثال، برای تداوم هوارسی
‏باید چونه‌ات رو بالا بگیری

728
00:51:50,583 --> 00:51:53,375
‏هر زمانی حین غواصی
‏ممکن بود راه هوارسی بچه مسدود بشه

729
00:51:53,791 --> 00:51:56,750
‏خفه می‌شدن. ‏سینوس‌هاشون
مممکن بود پر خون بشه

730
00:51:56,833 --> 00:51:58,625
‏ممکن بود از بزاق‌شون خفه بشن

731
00:51:58,791 --> 00:52:01,083
‏جدی می‌تونم یه ساعت راه‌هایی که

732
00:52:01,166 --> 00:52:03,000
‏این بچه‌ها می‌تونن بمیرن رو بگم

733
00:52:05,916 --> 00:52:09,625
،‏پس صبح روز بعد
،‏یه مکالمه‌ی صوتی مناسب داشتیم

734
00:52:09,750 --> 00:52:13,708
‏و گفت راجع‌بهش فکر می‌کنه

735
00:52:20,416 --> 00:52:24,375
‏در همون حین متوجه شدیم
‏دو روز شده که پیداشون کردیم

736
00:52:24,458 --> 00:52:26,250
‏و هیچ غذای مناسبی بهشون نرسیده

737
00:52:28,875 --> 00:52:33,541
‏برعهده‌ی خودمون می‌دونستیم که براشون
‏چندتا بسته‌های جیره‌ی غذایی آمریکایی ببریم

738
00:52:35,916 --> 00:52:39,333
<font color="#ffff00">،‏حین اینکه ریک و جان داشتن آماده می‌شدن
‏یه نفر اومد پرسید</font>

739
00:52:39,357 --> 00:52:45,900
<font color="#ffff00">‏می‌شه به اون بچه‌ها دست‌بندهایی که توسط
‏"کروبا بونچوم" متبرک شده بدن</font>

740
00:52:46,906 --> 00:52:48,308
<font color="#ffff00">:‏ریک گفت</font>

741
00:52:48,500 --> 00:52:49,896
<font color="#ffff00">«.‏«عجب کسشعری</font>

742
00:52:50,064 --> 00:52:53,020
<font color="#ffff00">،‏گفتم: «اینا که سنگین نیستن
«!‏خواهش می‌کنم ببرشون</font>

743
00:52:53,105 --> 00:52:55,977
<font color="#ffff00">‏ولی انداخت‌شون زمین</font>

744
00:52:56,001 --> 00:52:57,823
<font color="#ffff00">‏براش مهم نبود</font>

745
00:52:57,902 --> 00:53:00,142
<font color="#ffff00">!‏من شوکه شده بودم</font>

746
00:53:02,291 --> 00:53:04,500
‏به‌نظرم مقداری خنده‌دار می‌اومد

747
00:53:04,916 --> 00:53:06,708
‏که دلمون به دست‌بند خوش باشه

748
00:53:07,458 --> 00:53:12,083
‏من گفتم: «ریک، اون بچه‌ها
‏واقعا به ارواح اعتقاد دارن

749
00:53:12,375 --> 00:53:16,583
.‏«روحیه‌شون رو بالا می‌بره
«.‏واقعا مهمه

750
00:53:16,791 --> 00:53:18,416
:‏بعد آروم شد. گفت

751
00:53:18,583 --> 00:53:22,166
‏«باشه بابا... بذارشون
«.‏اونجا. می‌برمشون

752
00:53:30,375 --> 00:53:32,125
‏واقعا جون کّندیم تا

753
00:53:32,458 --> 00:53:35,833
‏این دوتا کیسه‌ی بزرگ غذا رو
‏خلاف جریان آب حمل کنیم

754
00:53:38,708 --> 00:53:40,583
‏سخت‌ترین غواصیم تابه‌حال

755
00:53:46,500 --> 00:53:49,708
‏وقتی به بچه‌ها رسیدیم از
‏دیدن‌مون خیلی ذوق کردن

756
00:53:49,875 --> 00:53:51,166
‏روحیه‌شون خوب بود

757
00:53:52,083 --> 00:53:55,083
‏دست‌بند‌ها رو یکی‌یکی
‏بین پسرا پخش کردیم

758
00:53:55,333 --> 00:53:58,375
،‏و اونا که می‌دونستن اونا چیه
‏دست‌شونو دراز می‌کردن تا بگیرنش

759
00:53:59,333 --> 00:54:02,500
‏دکتر بک دو پسرها رو
‏مسئول کرد تا غذاها رو

760
00:54:02,583 --> 00:54:05,166
،‏مرتب و منظم نگه دارن
‏بسته‌ها رو پاره‌پوره نکردن

761
00:54:07,544 --> 00:54:10,728
<font color="#ffff00">‏تماشای غذا خوردن بچه‌ها
‏مایه‌ی تسلی‌خاطر بود</font>

762
00:54:10,752 --> 00:54:14,363
<font color="#ffff00">‏خیلی با اشتهاء می‌خوردن</font>

763
00:54:14,522 --> 00:54:20,523
<font color="#ffff00">.‏ما شوکه شده بودیم
‏پک‌های جیره غذایی زیاد خوشمزه نیستن</font>

764
00:54:21,750 --> 00:54:23,541
،‏مادامی که درحال خوردن بودن

765
00:54:23,625 --> 00:54:27,250
‏من و جان جفت‌مون حس کردیم
‏هوا کم‌کم داره بوی نا می‌گیره

766
00:54:28,125 --> 00:54:29,458
‏فکر کنم داره ضبط می‌شه

767
00:54:29,625 --> 00:54:33,833
‏تلاشی که برای سربالایی رفتن کردم
‏نفس‌نفس‌هایی که زدم

768
00:54:35,791 --> 00:54:37,458
‏بذار یه شمارش معکوس بگیریم. وایسا

769
00:54:40,791 --> 00:54:45,041
‏پس مانتور اکسیژن رو روشن کردم
...‏و فوراً زنگ هشدار زد

770
00:54:46,416 --> 00:54:48,500
‏و نوشت ۱۵ درصد مانده

771
00:54:49,375 --> 00:54:52,416
‏برای اکسیژن، زیر ۱۸ درصد

772
00:54:52,500 --> 00:54:54,750
‏برای طولانی مدت قابل‌تحمل نیست

773
00:54:56,875 --> 00:54:59,416
‏نمی‌تونستم به چشم‌های بچه‌ها نگاه کنم

774
00:55:06,541 --> 00:55:08,791
‏هم‌اکنون خبر فوری از تایلند

775
00:55:08,875 --> 00:55:11,958
‏هم‌اکنون خبردار شدیم
یکی از افراد ‏نیروی دریایی تایلند که برای

776
00:55:12,041 --> 00:55:16,041
‏نجات جون پسرها توی اون
‏غار عمیق و تاریک کار می‌کرد فوت شده

777
00:55:17,500 --> 00:55:20,666
،‏مردی که فوت کرد، جوان بود، تندرست بود
‏یه نیروی اسبق دریایی بود

778
00:55:20,750 --> 00:55:24,458
‏مقامات می‌گویند: «سامان گونن، ۳۸ ساله
که صرفاً برای کمک در جست‌وجو

779
00:55:24,708 --> 00:55:28,000
‏ دوباره ‏به خدمت برگشته بود
«.‏‏به‌علت کمبود اکسیژن فوت کرد

780
00:55:30,791 --> 00:55:35,125
<font color="#ffff00">‏سم و دوستش
‏لباس غواصی برده بودن</font>

781
00:55:35,276 --> 00:55:39,601
<font color="#ffff00">‏تا نیروی دریایی بتونه به
‏پسرها یاد بده چطور غواصی کنن</font>

782
00:55:43,125 --> 00:55:44,833
‏بافت لباس غواصی جنس نئوپرینی

783
00:55:44,916 --> 00:55:46,166
‏واقعا سبک بود

784
00:55:46,333 --> 00:55:48,750
‏و پوشیدنش
‏اضافه وزن خیلی زیادی بود

785
00:55:49,875 --> 00:55:54,166
‏در راه برگشتش که خیلی به تالار سوم
‏نزدیک بود اکسیژنش تموم شد

786
00:55:56,500 --> 00:55:58,313
<font color="#ffff00">‏سامان جواب نمی‌داد</font>

787
00:55:59,066 --> 00:56:01,473
<font color="#ffff00">همکار غواصی‌اش
اونو تا تالار سوم کِشید</font>

788
00:56:02,317 --> 00:56:05,144
<font color="#ffff00">،‏جایی که سعی کردیم احیاش کنیم</font>

789
00:56:05,646 --> 00:56:06,646
<font color="#ffff00">‏ولی فوت شده بود</font>

790
00:56:13,416 --> 00:56:16,500
<font color="#ffff00">‏سخاوت آغاز همه‌چیزه</font>

791
00:56:23,490 --> 00:56:26,725
<font color="#ffff00">‏بدون سخاوت آدم نمیره داوطلب بشه</font>

792
00:56:29,079 --> 00:56:31,387
<font color="#ffff00">‏افتخار می‌کنم که</font>

793
00:56:32,365 --> 00:56:34,647
<font color="#ffff00">‏همسر یه قهرمان هستم</font>

794
00:56:51,041 --> 00:56:52,541
<font color="#ffff00">‏ما افتخار می‌کنیم</font>

795
00:56:53,525 --> 00:56:55,525
<font color="#ffff00">‏ما به برادرمون افتخار می‌کنیم</font>

796
00:56:55,817 --> 00:56:59,736
<font color="#ffff00">‏برادرمون خودش رو
‏برای مأموریت فدا کرد</font>

797
00:57:00,982 --> 00:57:04,230
<font color="#ffff00">!‏مأموریت باید به انجام برسه</font>

798
00:57:05,072 --> 00:57:08,942
<font color="#ffff00">‏نذارید از دست رفتن
‏جون برادرمون بیهوده بشه</font>

799
00:57:16,833 --> 00:57:18,333
‏متأسفانه، این‌دفعه سامان بود

800
00:57:18,416 --> 00:57:20,375
‏می‌تونست قبل از اون هم
‏کس دیگه‌ای باشه

801
00:57:21,333 --> 00:57:23,000
‏سامان توی نیروی دریایی بود

802
00:57:23,166 --> 00:57:26,250
‏داشتن در محیطی عملیات
‏اجرا می‌کردن که عادت نداشتن

803
00:57:27,833 --> 00:57:29,583
‏هیچ‌کدومشون توی غار غواصی نکرده بودن

804
00:57:29,666 --> 00:57:32,125
‏و تجیهزات که داشتن کاملا نامناسب بود

805
00:57:33,666 --> 00:57:35,875
‏به‌طرز باورنکردنی‌ای شجاع بودن

806
00:57:46,083 --> 00:57:50,083
،‏لحظه‌ای که سامان گونن فوت کرد
:‏دریاسالار گفت

807
00:57:50,208 --> 00:57:52,291
‏«دیگه به‌طرف بچه‌ها
«.‏غواصی نمی‌کنیم

808
00:57:52,500 --> 00:57:55,750
‏و از اون زمان
به‌بعد نیروی دریایی تایلند دیگه

809
00:57:55,833 --> 00:57:58,041
‏ به فراتر از تالار سوم غواصی نکرد

810
00:57:59,208 --> 00:58:03,666
‏نیروی دریایی تایلند هرآنچه
‏در توان داشتن گذاشتن

811
00:58:03,958 --> 00:58:06,625
،‏جون‌شون رو به خطر انداختن
‏من که میگم حتی بیشتر از بریتانیایی‌ها

812
00:58:07,125 --> 00:58:12,041
،‏ولی مهارت‌های لازم رو نداشتن
‏و نمی‌تونستن بفهمن که چرا

813
00:58:12,250 --> 00:58:15,833
‏این پیرمردها خیلی بهتر
‏از اونا این‌کارو انجام میدن

814
00:58:17,041 --> 00:58:21,333
‏ولی هیچ نیروی ویژه‌ای تو جهان
‏این مهارت‌ها رو نداره

815
00:58:21,541 --> 00:58:25,333
‏فقط یه گروه کوچیک هستن که به‌عنوان
‏تفریح آخرهفته انجامش میدن

816
00:58:28,250 --> 00:58:33,041
،‏لحظه‌ای که پسرها رو پیدا کردم
‏امپ گفت کلاً تغییر کردم

817
00:58:33,375 --> 00:58:37,333
‏علی‌رغم اینکه از لحاظ  قانونی
‏هیچ مسئولیتی بر دوشم نبود

818
00:58:37,458 --> 00:58:39,416
‏از لحاظ اخلاقی بر دوشم بود

819
00:58:41,166 --> 00:58:42,625
‏کار کارِ خودمون بود

820
00:58:49,458 --> 00:58:53,208
،‏صبح، با هری یه گپی زدم
‏راستش رو بهش گفتم

821
00:58:53,291 --> 00:58:55,958
‏گفتم آرام‌بخش‌دادن بهشون تنها راهه

822
00:58:56,791 --> 00:59:00,583
،‏گفت میاد کمک‌مون می‌کنه
‏ولی نه برای  آرام‌بخش‌دادن

823
00:59:01,666 --> 00:59:04,875
‏شاید از نگاه ریک اینطور
‏به‌نظر رسیدم که

824
00:59:04,958 --> 00:59:08,583
.‏فکر می‌کنم این تفریح جالبیه
...‏چون پای تلفن بهم گفت

825
00:59:08,958 --> 00:59:11,750
،‏«اگه بیای اینجا
،‏و با بچه‌ها غواصی کنی

826
00:59:11,958 --> 00:59:13,541
،‏و آماده نباشی که بهشون آرام‌بخش بدی

827
00:59:13,625 --> 00:59:15,958
‏«بچه‌ها رو می‌بینی
«.‏و بعد می‌میرن

828
00:59:21,541 --> 00:59:26,375
.‏این نقشه هنوز نامعقول به‌نظر می‌رسید
‏مطمئناً جواب نمی‌ده

829
00:59:26,916 --> 00:59:29,666
‏و فکرِ اینکه فقط جسد
‏بچه‌ها رو از اونجا بیرون بیاریم

830
00:59:29,750 --> 00:59:31,458
‏برام خیلی سنگین بود

831
00:59:33,208 --> 00:59:36,666
...‏تاحالا چندبار جسد جابجا کردی

832
00:59:37,208 --> 00:59:38,833
‏که توی غارها مونده باشه؟

833
00:59:41,833 --> 00:59:45,750
،‏تعدادش زیاد دو رقمی نیست
‏ولی فکر کنم حدود ۹ بار

834
00:59:48,083 --> 00:59:51,166
‏سال ۱۹۹۴ رفتم مکزیک

835
00:59:51,541 --> 00:59:54,125
،‏توی یه غار خیلی عمیق
‏غار به عمق ۱.۰۰۰ متری

836
00:59:54,541 --> 00:59:57,541
‏دوست صمیمیم به‌عنوان یه غواص
‏توی اون پروژه عملیات داشت

837
00:59:57,791 --> 01:00:00,166
‏و یه تصادفی پیش اومد و فوت کرد

838
01:00:03,083 --> 01:00:08,208
‏ضربه‌ی سنگینی بود، چون دوست
‏خیلی نزدیکم بود، و خیلی تجربه‌ی مستقیمی بود

839
01:00:08,291 --> 01:00:11,208
،‏روی برانکارد نبود
‏و کفن‌پوش هم نبود

840
01:00:14,958 --> 01:00:20,333
‏علی‌رغم تردیدهای هری، من بیشتر و
‏بیشتر متقاعد می‌شدم که این تنها راهه

841
01:00:21,458 --> 01:00:24,208
‏پس روز بعد، طرحم رو
‏به درک توضیح دادم

842
01:00:25,291 --> 01:00:27,875
.‏من گفتم ایده‌ی افتضاحیه
:‏و ریک گفت

843
01:00:27,958 --> 01:00:29,458
«‏«اگه تنها راه همین باشه چی؟

844
01:00:30,541 --> 01:00:32,000
‏من خیلی تردید داشتم

845
01:00:32,458 --> 01:00:35,208
‏ولی به استعدادها و
‏توانایی‌هاشون باور داشتم

846
01:00:39,125 --> 01:00:40,939
<font color="#ffff00">‏ریک گفت</font>

847
01:00:41,110 --> 01:00:43,565
<font color="#ffff00">‏یه تیم از غواص‌های حرفه‌ای
‏از سراسر دنیا می‌خواد</font>

848
01:00:44,583 --> 01:00:45,583
،‏پرسیدم

849
01:00:45,666 --> 01:00:47,333
‏«اگر بتونی بهترین تیم
‏در جهان رو تشکیل بدی

850
01:00:47,416 --> 01:00:51,000
،‏که بتونی این‌کارو کنی
«‏کیا رو انتخاب می‌کنی؟

851
01:00:53,416 --> 01:00:54,750
:‏از جان یه پیام گرفتم که نوشته بود

852
01:00:54,916 --> 01:00:58,000
‏«فکر می‌کنیم زمان برای
تخلیه بتونه حیاتی باشه

853
01:00:58,083 --> 01:00:59,791
«.‏«یعنی به تو و جیسون نیاز داریم

854
01:01:00,791 --> 01:01:03,625
‏داشتم از سازه‌های داخلی
،‏یه ساختمان بالا می‌رفتم که

855
01:01:03,791 --> 01:01:06,250
:‏گوشیم رو چک کردم و دیدم کریس نوشته
«.‏«امشب پرواز داریم

856
01:01:09,666 --> 01:01:12,333
،‏تا پایان تعطیلاتم یکی دو روز مونده بود

857
01:01:12,416 --> 01:01:14,250
‏تا بالا رفتن از یه کوه
توی ایتالیا رو شروع کنم

858
01:01:14,666 --> 01:01:17,291
:‏یه پیام گرفتم که نوشته بود
«چقدر فوری می‌تونی حاضر شی؟»

859
01:01:17,458 --> 01:01:19,958
‏داشتم به رئیسم زنگ
‏می‌زدم تا مرخصی بگیرم

860
01:01:23,416 --> 01:01:26,500
‏راستش می‌خواستم شنبه‌اش
‏برم مهمونی دوستم

861
01:01:29,750 --> 01:01:33,458
،‏وقتی متوجه شدم قراره برم تایلند

862
01:01:33,708 --> 01:01:36,125
‏رفتم ملاقات پدرم تو خانه‌ سالمندان

863
01:01:38,000 --> 01:01:42,541
‏باباش، غواصی در غار
‏رو درک نمی‌کرد

864
01:01:43,291 --> 01:01:46,958
،‏قطعاً کمتر از من
‏و اونا یه جوک بین خودشون داشتن

865
01:01:47,125 --> 01:01:50,083
‏مدام ازم می‌پرسید
،‏کِی بی‌خیال غواصی در غار می‌شم

866
01:01:50,166 --> 01:01:53,666
‏چون که مشخصه که نگرانش می‌کرد. و منم همیشه
:‏باهاش شوخی می‌کردم می‌گفتم

867
01:01:53,750 --> 01:01:57,083
،‏«اوه، راستش این آخرین غواصیم بود
«.‏دیگه تموم کردم

868
01:01:57,208 --> 01:01:58,916
:‏و می‌گفت
«.‏«چقدر عالی، خیالم راحت شد

869
01:01:59,000 --> 01:02:00,875
‏و بعد به من نگاه می‌کرد
و وقتی می‌فهمید

870
01:02:00,958 --> 01:02:02,833
‏دارم سرکارش می‌ذارم ‏خنده سر می‌داد

871
01:02:02,916 --> 01:02:06,083
،‏پس یه گپی باهم زدیم
‏و روز بعد رفتم

872
01:02:20,541 --> 01:02:22,541
،‏وقتی به غار رسیدیم

873
01:02:22,625 --> 01:02:27,041
‏از ون که پیاده شدیم جلوی دریایی از
‏دوربین‌ها که به ما خیره بودن سبز شدیم

874
01:02:28,416 --> 01:02:30,791
‏یه مقدار برام ترسناک بود راستش

875
01:02:32,041 --> 01:02:36,458
،‏جان و ریک رو پیدا کردیم
‏و اونا یه‌کم ژولیده بودن

876
01:02:38,125 --> 01:02:39,833
:‏اولین چیزی که گفتم این بود

877
01:02:39,916 --> 01:02:43,333
‏«ببینین، اول باید توی غار غواصی
،‏کنم و تا تهش برم، خودم بچه‌ها رو ببینم

878
01:02:43,500 --> 01:02:46,041
‏«خودم رو متقاعد کنم که هیچ راه دیگه‌ای
«.‏برای بیرون کشیدن‌شون نیست

879
01:02:47,791 --> 01:02:51,125
‏من و همکارم کریگ
‏به‌سمت بچه‌ها شنا کردیم

880
01:02:52,500 --> 01:02:54,458
‏راستش فقط یه سوراخ گِل‌آلود بود

881
01:03:00,000 --> 01:03:03,041
،‏به‌محض اینکه روی سطح آب اومدم
‏کثافت‌ها روی آب شناور بودن

882
01:03:03,250 --> 01:03:05,833
‏یعنی در آخرین تالار بودیم
‏جایی که بچه‌ها بودن

883
01:03:07,583 --> 01:03:10,083
‏وقتی متوجه شدم که قراره واقعا
،‏این بچه‌ها رو ملاقات کنم

884
01:03:10,166 --> 01:03:12,958
‏البته که به بچه‌های خودم فکر کردم

885
01:03:14,416 --> 01:03:17,125
،‏از اینکه چقدر لاغر بودن
‏یه‌کم ترسیدم

886
01:03:17,708 --> 01:03:21,125
،‏و شنیدم چندتاشون سرفه می‌کردن
‏سرفه‌های خیلی خیس

887
01:03:22,500 --> 01:03:25,708
،‏به‌نظرم ضعیف می‌اومدن
‏ولی برام باورنکردنی بود که هنوز

888
01:03:25,791 --> 01:03:31,000
،‏هیچ‌کدومشون اثری از ترس
‏گریه و نگرانی توشون دیده نمی‌شد

889
01:03:33,503 --> 01:03:37,169
<font color="#ffff00">‏مربی ایک به بچه‌ها
می‌گفت مراقبه کنن</font>

890
01:03:37,193 --> 01:03:41,726
<font color="#ffff00">‏گفت: «بیاین تنفس‌مون رو زیرنظر بگیریم
«.‏و ذهن‌مون رو آروم کنیم</font>

891
01:03:42,194 --> 01:03:44,521
<font color="#ffff00">‏پس می‌تونستن انرژی‌شون رو ذخیره کنن</font>

892
01:03:54,083 --> 01:03:56,083
‏تمام مدت که شنا ‏می‌کردم

893
01:03:56,166 --> 01:03:59,250
‏فکر می‌کردم قراره چیکار کنیم

894
01:03:59,625 --> 01:04:02,333
،‏و گمونم همون‌موقع بود که تصمیم گرفتم

895
01:04:02,458 --> 01:04:06,000
‏«آره، مجبورم با همین
«.‏نقشه موافقت کنم

896
01:04:12,750 --> 01:04:15,750
،‏در اون مقطع، نیرو لازم داشتیم
‏کسایی که بتونن

897
01:04:15,833 --> 01:04:18,708
‏یه مقدار از کار رو از
‏دوش جان و ریک کم کنن

898
01:04:20,375 --> 01:04:23,875
‏ما یه جورایی تیمی بودیم که از
‏قبل توی تایلند زندگی می‌کردیم

899
01:04:24,375 --> 01:04:29,583
.‏یه جورایی مربی‌ غواصی بودیم
‏بیشترمون از اروپا بودیم

900
01:04:30,291 --> 01:04:32,500
‏فوراً توی تیم‌مون آوردیمشون

901
01:04:33,583 --> 01:04:36,958
،‏تیم آماده بود
‏ولی مقامات تایلندی

902
01:04:37,166 --> 01:04:43,083
‏هنوز تمایلی نداشتن این
‏تصمیم رو بگیرن و اجازه رو صادر کنن

903
01:04:44,442 --> 01:04:49,500
<font color="#ffff00">،اگه کامل آماده نباشیم، یا ریسکی توی کار باشه
اونا رو جابجا نمی‌کنیم</font>

904
01:04:51,375 --> 01:04:54,500
،‏وضعیت درحال بدتر شدنه
‏ذخایر هوا داره تموم می‌شه

905
01:04:54,583 --> 01:04:58,750
‏و مشکل دیگه‌ای که داره به‌وجود
‏میاد پیش‌بینی باران‌های موسمیه

906
01:05:00,250 --> 01:05:03,833
،‏حالا دوتا ثانیه‌شمار داشتیم
‏یکی اکسیژن یکی آب‌وهوا

907
01:05:03,916 --> 01:05:06,000
‏...بعد از ظهر باران همراه با
،‏رعدوبرق داره شکل می‌گیره

908
01:05:06,083 --> 01:05:08,750
‏این نشانه‌ شروع باران‌های موسمیه

909
01:05:15,958 --> 01:05:20,125
‏نیروهای دریایی تایلند می‌خوان ریسک‌شون
‏صفر باشه. چنین چیزی شدنی نیست

910
01:05:21,708 --> 01:05:25,250
‏ولی ظاهراً چیزی که ورق رو برگردوند
‏آقایی به‌نام "جاش موریس" بود

911
01:05:26,625 --> 01:05:29,708
:‏وقتی من رسیدم، گفتم
،‏«من یه آموزشگاه صخره‌نوردی و غارنوردی دارم

912
01:05:29,791 --> 01:05:32,875
«.‏«و زبان تایلندی هم بلدم
‏من و تنیت با همدیگه کار می‌کردیم

913
01:05:32,958 --> 01:05:38,416
‏بعدش به ورن برخوردم، که بهم خبر داد
‏اوضاع آنچنان هم «هلو برو تو گلو» نیستن

914
01:05:39,333 --> 01:05:42,541
...‏من به [بوق] دسترسی دارم... پس

915
01:05:42,791 --> 01:05:45,583
‏- پس الان به حرف‌مون گوش می‌دن
‏- همین امروز صبح بهش برخوردم

916
01:05:45,666 --> 01:05:48,833
.‏و خوشحال می‌شم به‌خاطر شما صحبت کنم
‏باید یادداشت‌برداری کنم؟

917
01:05:49,041 --> 01:05:53,541
.‏جان به‌طرز آشکاری مضطرب بود
،‏و گفت: «اگه بارون بباره

918
01:05:53,750 --> 01:05:56,208
،‏«و آب بالا بیاد
‏هیچ‌کی نباید بره تو اون غار

919
01:05:56,333 --> 01:05:58,500
.‏«وضعیت اونجا افتضاحه

920
01:05:58,583 --> 01:06:00,291
‏«بهشون پتو دادیم
،‏و همه‌شون خوشحال به‌نظر میان

921
01:06:00,375 --> 01:06:02,541
،‏ولی محوطه بوی گند میده

922
01:06:03,041 --> 01:06:06,250
،‏غذا ندارن، بدن‌شون زخمه
«.‏به‌زودی مریض می‌شن

923
01:06:06,500 --> 01:06:09,500
‏گفتم: «چی داری میگی؟
.‏هیچ‌کدوم اینا رو نشنیده بودم

924
01:06:09,666 --> 01:06:11,541
«‏«چقدر غذا دارن؟
:‏و گفت

925
01:06:11,750 --> 01:06:13,083
«.‏«حدود ۱۰۰ وعده دارن

926
01:06:14,166 --> 01:06:17,208
‏- اکسیژن در چه سطیه؟ خبر داریم؟
‏- اندازه گرفتیم ۱۵ درصده

927
01:06:17,291 --> 01:06:20,458
‏ولی... می‌تونه ‍۱۶ درصد هم باشه

928
01:06:21,375 --> 01:06:23,166
‏می‌دونی که ما
با ایمنی کار می‌کنیم

929
01:06:23,541 --> 01:06:26,916
‏غواصی چطور؟
‏حس‌تون درباره‌ی اون چیه؟

930
01:06:27,125 --> 01:06:31,041
.‏بی‌نهایت، بی‌نهایت ریسک داره
‏ولی هیچ شانس دیگه‌ای نداریم

931
01:06:31,166 --> 01:06:32,333
‏فکر می‌کنی هیچ شانسی نیست؟

932
01:06:32,416 --> 01:06:34,000
...‏- اگه غواصی نکنن
‏- داری ضبط می‌کنی؟

933
01:06:43,208 --> 01:06:46,083
‏نهایتاً، اون شب حضاری که
‏می‌خواستیم رو گیر آوردیم

934
01:06:46,708 --> 01:06:49,375
،‏وزیر کشور اومد
‏و باهمدیگه اومدن

935
01:06:49,458 --> 01:06:52,250
،‏توی اتاق
‏و من در ترجمه کمک کردم

936
01:06:53,125 --> 01:06:54,958
‏ما نقشه رو قدم‌به‌قدم
‏براشون توضیح دادیم

937
01:06:56,000 --> 01:06:58,125
‏فکر کنم بزرگ‌ترین سؤالی
‏که هنوز مردم داشتن

938
01:06:58,208 --> 01:07:03,000
‏این بود که چقدر ریسک داره؟ و
«.‏منم گفتم: «بی‌نهایت ریسک داره

939
01:07:03,083 --> 01:07:05,541
‏ولی اگه بتونیم یه بچه رو زنده
،‏برگردونیم پیش پدرمادرش

940
01:07:05,666 --> 01:07:07,333
«.‏«این برای من موفقیت محسوب می‌شه

941
01:07:09,708 --> 01:07:11,375
‏یه عالمه سؤال پرسیدن

942
01:07:11,583 --> 01:07:14,333
‏«چرا این دارو رو انتخاب کردم؟
«‏چرا این دوز رو انتخاب کردم؟

943
01:07:14,416 --> 01:07:18,208
‏و همه‌ش مجبور بودم براشون تأکید کنم که
،‏«ببینید، این بهترین حدس منه

944
01:07:18,333 --> 01:07:23,041
،‏«هیچ‌کس قبلاً تاحالا این‌کارو نکرده
«.‏کاملاً پذیرای پیشنهادات بهتر هستم

945
01:07:23,541 --> 01:07:26,208
‏حس یه دلال
‏ماشین دست دوم بهم دست داده بود

946
01:07:26,333 --> 01:07:30,291
‏که سعی داره یه بمب قدیمی رو
....‏به چندتا آدم از همه‌جا بی‌خبر بفروشه

947
01:07:30,583 --> 01:07:34,125
‏و فقط... فقط حس کردم یه دروغگوئم

948
01:07:34,833 --> 01:07:37,125
:‏همه‌ش می‌پرسیدن
«‏«نمی‌شه همون‌جا ولشون کنیم؟

949
01:07:37,208 --> 01:07:39,083
‏هی این گزینه می‌اومد روی میز

950
01:07:39,208 --> 01:07:41,083
‏و گفتم: «خب، اونجا
«.‏اکسیژن داره تموم می‌شه

951
01:07:41,166 --> 01:07:44,375
‏و محاسبه کردم
‏باید ۲.۰۰۰ وعده غذا اونجا ببریم

952
01:07:44,541 --> 01:07:47,958
‏و به‌محض اینکه بارون دوباره شروع بشه
‏نمی‌شه از اون جریان‌های آب شنا کرد

953
01:07:50,041 --> 01:07:53,166
‏و بعد من و تنیت برگشتیم سر یه جلسه‌ی دیگه

954
01:07:53,333 --> 01:07:55,416
،‏و یه جا به وزیر کشور گفتم

955
01:07:55,625 --> 01:07:58,166
‏تنها ضمانتی که می‌تونم بهتون
بدم ‏اینه که اگه غواصی نکنن

956
01:07:58,250 --> 01:07:59,375
،‏«همه می‌میرن

957
01:08:00,291 --> 01:08:04,000
.‏«بهتون حق میدم، قربان
،‏جفت گزینه‌ها افتضاح هستن
‏

958
01:08:04,250 --> 01:08:06,000
«.‏«ولی یکیش بدتر از اون یکیه

959
01:08:15,625 --> 01:08:18,500
‏صبح روز بعدش، هنوز
،‏بهمون اجازه نداده بودن

960
01:08:18,583 --> 01:08:21,708
‏ولی یه نقشه‌ی واقعی و
،‏راهبردی چیده بودیم

961
01:08:21,791 --> 01:08:25,208
‏همراه ریز به ریز جزئیات
‏که چطوری کار می‌کنه

962
01:08:27,458 --> 01:08:31,833
،‏از اینکه چطور حمل‌شون می‌کنیم
‏تا اینکه بسته‌بندی‌شون می‌کنیم

963
01:08:32,791 --> 01:08:35,541
‏کپسول هوا قرار بود بیاد
‏جلوی بچه‌، نه پشتش

964
01:08:36,666 --> 01:08:40,083
،‏پس وقتی با صورت رو به پایین شناور هستن
‏اون مخزن براشون حکم قایق رو داره

965
01:08:41,375 --> 01:08:44,458
‏فهمیدیم که ماسک‌های
...‏فشار مثبت لازم هست

966
01:08:45,166 --> 01:08:48,208
،‏این‌طوری اگه نشت می‌کرد
‏به‌طرف بیرون می‌رفت نه داخل

967
01:08:48,833 --> 01:08:51,458
‏و برحسب اتفاق آمریکایی‌ها
‏ چهارتا از این ماسک‌ها داشتن

968
01:08:52,625 --> 01:08:57,541
.‏پس این یعنی حالا باید چندین‌بار می‌رفتیم
‏باید ظرف سه روز هر روز می‌رفتیم اون‌تو

969
01:08:58,291 --> 01:09:00,041
‏یه مانوری صورت گرفته بود

970
01:09:00,416 --> 01:09:02,541
‏آمریکایی‌ها بهش می‌گفتن مانور سنگ

971
01:09:02,625 --> 01:09:05,458
‏برای تمرین یه ایده
‏یه مانور بزرگ لازمه

972
01:09:06,291 --> 01:09:09,500
‏یه‌جورایی تخلیه رو به بهترین شکلی
که ‏می‌تونستیم شبیه‌سازی کردیم

973
01:09:09,791 --> 01:09:13,750
‏

974
01:09:14,166 --> 01:09:15,541
‏

975
01:09:15,750 --> 01:09:16,958
...‏اگه آب بالا اومد

976
01:09:17,083 --> 01:09:20,375
‏مفید بود، ولی بیشتر
‏برای مقامات مفید بود

977
01:09:20,458 --> 01:09:23,416
،‏یهویی متوجه شدن
‏ایده‌مون اون‌قدر هم هردمبیل نیست

978
01:09:24,000 --> 01:09:26,166
‏و شاید می‌تونستیم اجرایی‌اش کنیم

979
01:09:28,541 --> 01:09:31,875
‏یکی از مسئولین روابط خارجه
:‏از استرالیا اومد پیشم و گفت

980
01:09:31,958 --> 01:09:35,625
،‏«ببین، برای شفاف‌سازی کامل

981
01:09:35,708 --> 01:09:38,041
‏«باید بهت بگم اگه مشکلی پیش بیاد

982
01:09:38,250 --> 01:09:40,750
‏در طی عملیات نجات، بعید نیست که

983
01:09:40,833 --> 01:09:43,625
‏عاقبتت به سیستم قضایی
«.‏تایلند سپرده بشه

984
01:09:43,708 --> 01:09:45,208
«‏و گفتم: «چی؟ یعنی زندانیم می‌کنن؟

985
01:09:45,291 --> 01:09:47,333
‏و گفت: «آره، این یه جورایی
،‏بدترین سناریوئه

986
01:09:47,458 --> 01:09:48,791
«.‏«و قوانین اینجا زیادی خشن هستن

987
01:09:50,708 --> 01:09:52,250
،‏اگه مشکلی پیش می‌اومد

988
01:09:52,458 --> 01:09:56,333
‏نظرات عموم خیلی سریع
‏بر ضدّشون می‌شدن

989
01:09:57,958 --> 01:10:00,291
‏یه نقشه‌ی تخلیه چیده شده بود

990
01:10:01,458 --> 01:10:04,375
،‏ما رو سوار ون کنن
‏ما رو از راه‌های فرعی ببرن

991
01:10:04,458 --> 01:10:07,875
.‏به ساختمان سفارت
‏خیلی جیمز باندطور

992
01:10:09,166 --> 01:10:11,125
‏یک پرده‌ی سبز برای

993
01:10:11,208 --> 01:10:13,916
،‏حفظ حریم خصوصی کشیدن
ورودی غار رو سد می‌کنه

994
01:10:14,000 --> 01:10:18,666
‏این شاید یه نشانه‌ی دیگه باشه که نشون میده این
‏عملیات نجات می‌تونه به‌طرز باورنکردنی‌ای خطیر باشه

995
01:10:22,875 --> 01:10:25,916
:‏حوالی ۲ صبح بود که وزیر کشور گفت

996
01:10:26,000 --> 01:10:28,791
‏«خیلی‌خب، فرض رو بر این بگیرین که
،‏فردا نقشه عملی می‌شه

997
01:10:29,208 --> 01:10:31,458
«.‏«و صبح بهتون چراغ سبز می‌دیم

998
01:10:33,333 --> 01:10:35,541
،‏هرشب باهم صحبت می‌کردیم

999
01:10:35,625 --> 01:10:39,416
،‏و شب قبل از اولین روز نجات

1000
01:10:40,000 --> 01:10:43,916
...‏که تصادفاً ۲۸اُمین سالگرد ازدواج‌مون بود

1001
01:10:44,458 --> 01:10:47,875
،‏ولی اون شب باهاش صحبت کردم
‏و گفت که می‌خوان چیکار بکنن

1002
01:10:48,041 --> 01:10:49,916
،‏گفت‌و‌گوی افتضاحی بود
،‏چون که گفت: «ببین

1003
01:10:50,125 --> 01:10:51,875
...‏«فکر نمی‌کنم

1004
01:10:52,583 --> 01:10:55,500
‏جواب بده، فکر می‌کنم احتمالا
«.‏تحت‌تأثیر داروی بیهوشی غرق بشن

1005
01:10:57,500 --> 01:11:01,541
.‏اون شب خیلی بد خوابیدم
،‏دراز کشیده بودم و فکر می‌کردم

1006
01:11:01,666 --> 01:11:05,583
‏«من کی باشم که ریسک کنم و
«‏بچه‌ها رو به این شکل بکِشونم بیرون؟

1007
01:11:07,291 --> 01:11:12,250
‏ولی اینکه برم پی کارم و اونا رو ول کنم
‏غیرممکن بود، نمی‌تونستم انجام بدم

1008
01:11:13,291 --> 01:11:16,375
‏یه چیز دیگه هم که بهم
‏جرأت داد این‌کارو بکنم

1009
01:11:16,541 --> 01:11:18,041
‏پدرم بود

1010
01:11:18,625 --> 01:11:21,166
،‏پدرم دکتر بود
‏متخصص عروق بود

1011
01:11:21,666 --> 01:11:24,041
‏چیزی که بیشتر از هرچی از پدرم یاد گرفتم

1012
01:11:24,125 --> 01:11:25,916
‏طرز رفتار کردن با بقیه بود

1013
01:11:26,500 --> 01:11:28,750
‏می‌دونین، مرد خیلی دست‌ودل‌بازیه

1014
01:11:29,958 --> 01:11:34,833
‏برای من درس خوبی بود که سعی کنم
‏همون شکلی که اون با دیگران رفتار می‌کرد رفتار کنم

1015
01:11:42,567 --> 01:11:44,772
<font color="#ffff00">‏لطفا نزدیک محوطه نشوید</font>

1016
01:11:45,981 --> 01:11:47,521
<font color="#ffff00">‏پخش زنده نکنید</font>

1017
01:11:48,024 --> 01:11:49,545
<font color="#ffff00">‏لطفا همه‌چی رو جابجا کنید</font>

1018
01:11:49,750 --> 01:11:51,916
‏خبرنگاران اذعان دارند به آنها
‏دستور داده شده عقب بیایستند

1019
01:11:52,000 --> 01:11:53,958
‏شایعاتی در اردوگاه
دهان‌به‌دهان می‌شن

1020
01:11:54,041 --> 01:11:57,416
‏مبنی براینکه عملیات نجات
قراره امروز اجرا بشه

1021
01:11:57,541 --> 01:12:00,291
‏بستگان بچه‌ها فقط می‌تونن نگاه
‏کنن و با اضطراب صبر کنن

1022
01:12:00,375 --> 01:12:02,458
،‏برای عملیات نجات نهایی
‏تیم‌های پزشکی تایلند

1023
01:12:02,541 --> 01:12:03,791
...‏مشغول اجرای مانورهای نجات هستن

1024
01:12:04,375 --> 01:12:07,083
‏طی شب تونستم به
پزشک‌های تایلندی بگم که

1025
01:12:07,166 --> 01:12:10,416
‏داروها رو در سرنگ‌های
‏از قبل پرشده آماده کنن

1026
01:12:10,833 --> 01:12:13,166
‏اساساً مجبور شدم به
‏بقیه‌ غواص‌ها یاد بدم

1027
01:12:13,333 --> 01:12:16,083
‏به بچه‌ها یه بار دیگه تزریق کنن

1028
01:12:17,291 --> 01:12:19,333
‏قراره در تالار نهایی به
،‏بچه‌ها آرامبخش داده بشه

1029
01:12:19,416 --> 01:12:22,541
‏ولی بیشتر از ۲ ساعت طول می‌کشه
‏تا با غواصی بیاریمشون بیرون

1030
01:12:22,708 --> 01:12:24,833
‏بنابراین اون آرامبخش اثرش می‌رفت

1031
01:12:25,208 --> 01:12:29,166
‏برای ما [غواص‌ها] ضروری بود
‏تا دوباره آرامبخش تزریق کنیم

1032
01:12:30,083 --> 01:12:32,333
‏پس یه کلاس نکات ابتدایی
بیهوشی داشتیم

1033
01:12:32,625 --> 01:12:35,000
:‏اساساً فقط گفتم
،‏«فرو کنین توی پاشون

1034
01:12:35,083 --> 01:12:38,458
،‏ترجیحاً بیرون ران‌شون
‏یهو فرو کنین به لباس غواصی‌شون

1035
01:12:38,583 --> 01:12:40,333
‏«و مهم نیست اگه
‏به استخوان بزنین

1036
01:12:41,291 --> 01:12:45,375
«.‏«هیچی مشکلی ممکن نیست پیش بیاد
‏یه بار دیگه، بهشون دروغ گفتم

1037
01:12:45,708 --> 01:12:47,958
‏واقعا فقط بهشون جرأت
‏دادم که این‌کارو بکنن

1038
01:12:49,458 --> 01:12:57,458
سینمافریک در همه پلتفرم ها همراه شما. با اپلیکیشن های اختصاصی ویندوز, اندروید, مک, لینوکس و اندرویدتیوی, دنیایی از فیلم و سریال در دستان شما.

1039
01:12:59,204 --> 01:13:00,770
<font color="#ffff00">‏دیروز ما</font>

1040
01:13:00,943 --> 01:13:03,844
<font color="#ffff00"> ‏نقش همه افراد و پروتکل‌ها رو بررسی کردیم</font>

1041
01:13:03,868 --> 01:13:07,479
<font color="#ffff00">‏امروز راجع‌به رفتن
‏به داخل صحبت می‌کنیم</font>

1042
01:13:07,708 --> 01:13:12,583
‏تا ۳۰ دقیقه‌ی آینده
‏ده غواص دارم که آماده‌ی رفتنن

1043
01:13:17,958 --> 01:13:21,416
،‏تیم طناب‌ شامل شش آمریکایی‌

1044
01:13:21,541 --> 01:13:26,375
‏پنج استرالیایی، پنج چینی، و شش
‏غیرنظامی متخصص طنابه

1045
01:13:27,541 --> 01:13:29,375
‏تالار سوم، محل هماهنگی

1046
01:13:29,458 --> 01:13:31,875
‏بین‌المللی تایلند خواهد بود

1047
01:13:37,666 --> 01:13:40,916
‏قسمت‌مون توی تالار سوم رو
،‏حصارکشی کردیم

1048
01:13:41,083 --> 01:13:44,708
‏ما ۱۵ تا کفن آوردیم محض
‏احتیاط اگه اوضاع خراب شد

1049
01:13:59,458 --> 01:14:05,416
،‏من مستقیم رفتم انتهای غار
‏همراه جیسون و جان و هری

1050
01:14:06,875 --> 01:14:11,375
‏همه‌مون موقعیت‌مون رو توی غار می‌دونستیم
‏و تقریباً به همون ترتیب رفتیم

1051
01:14:48,708 --> 01:14:52,125
‏با کمک نیروی دریایی من
‏اولین پسر رو آماده کردم

1052
01:14:54,041 --> 01:14:57,375
،‏باید کلاه مخصوص رو سرش می‌کردیم
...‏این جلیقه شناوری رو تنش می‌کردیم

1053
01:14:58,375 --> 01:15:02,000
‏این طناب‌ها رو وصل می‌کردیم و آماده‌ی
‏کپسول اکسیژن می‌شدیم

1054
01:15:10,208 --> 01:15:13,833
‏یه ترکیب خیلی ساده از
‏داروها رو پیشنهاد داده بودم

1055
01:15:16,875 --> 01:15:21,708
‏قرص زنکس، که یه تأثیر
‏ضد اضطراب خیلی قوی داره

1056
01:15:22,541 --> 01:15:26,041
‏دکتر بک اولین قرص رو
به اولین بچه داد

1057
01:15:27,291 --> 01:15:32,500
<font color="#ffff00">‏پسرا تصمیم گرفتن کسایی که
‏مکان دورتری زندگی می‌کنن اول برن</font>

1058
01:15:32,524 --> 01:15:35,308
<font color="#ffff00"> ‏تا بتونن خبر رو</font>

1059
01:15:35,332 --> 01:15:38,140
<font color="#ffff00">‏بین والدین بقیه‌ی بچه‌ها
‏پخش کنن که اونا هم تو راهن</font>

1060
01:15:40,208 --> 01:15:43,166
‏پس اول آتروپین رو به
‏یه پاش تزریق کردم

1061
01:15:43,250 --> 01:15:46,291
،‏که یه عوارض جانبی ضد ایجاد بزاق داره

1062
01:15:46,375 --> 01:15:49,166
‏چون که به‌طور بالقوه‌ای می‌تونن
‏توسط بزاق‌شون خفه بشن

1063
01:15:50,291 --> 01:15:51,958
‏و بعد، تقریبا فوراً

1064
01:15:52,041 --> 01:15:55,041
‏پشت‌بندش ‏به اون یکی
‏پاش کتامین تزریق کردیم

1065
01:15:55,125 --> 01:15:57,416
‏که داروی بیهوشی اصلی بود

1066
01:15:58,375 --> 01:16:02,416
،‏سرنگ رو جلوشون نگه داشتم
‏و پاشون رو مالش دادم تا بگم که

1067
01:16:02,500 --> 01:16:04,125
‏قراره بهشون تزریق کنم

1068
01:16:05,416 --> 01:16:08,791
<font color="#ffff00">‏بچه‌ها حس راحتی کردن</font>

1069
01:16:08,815 --> 01:16:10,815
<font color="#ffff00">‏حس کردن انگار</font>

1070
01:16:11,380 --> 01:16:14,850
<font color="#ffff00">مثل خانواده‌شون به دکتر هریس اعتماد دارن</font>

1071
01:16:16,541 --> 01:16:18,083
‏به‌محض اینکه بیهوش شدن

1072
01:16:18,166 --> 01:16:20,791
‏مثل این بود که ماسک رو
‏به یه عروسک بزنی

1073
01:16:23,250 --> 01:16:28,375
‏درباره‌ی ظاهر و باطن کارمون به‌ هیچ‌وجه
‏احساس خوشایندی نداشتم

1074
01:16:28,833 --> 01:16:30,791
‏منظورم اینه، دو چیز بودن
،‏که خیلی قدرتمند بودن

1075
01:16:30,875 --> 01:16:32,750
‏و‏ اون هل دادن یکی که بیهوشه

1076
01:16:33,166 --> 01:16:34,541
‏زیر آبه

1077
01:16:35,750 --> 01:16:37,708
‏و بعدش بستن
‏دست‌هاشون پشت‌شونه

1078
01:16:37,833 --> 01:16:40,708
‏جفت این چیزا حس
‏خیلی خیلی بدی می‌دادن

1079
01:16:43,291 --> 01:16:45,041
‏حس می‌کردم دارم
‏خلاص‌شون می‌کنم

1080
01:16:52,083 --> 01:16:54,416
،‏تو اولین سفرمون
:‏جیسون سرم داد زد و گفت

1081
01:16:54,500 --> 01:16:56,500
«.‏«اوه، هری، زیاد نفس نمی‌کشه

1082
01:16:57,458 --> 01:17:00,875
:‏و من به بچه‌ها گفتم
،‏«این یه راه یه طرفه ست

1083
01:17:00,958 --> 01:17:02,708
‏«به‌محض اینکه شروع کردی
‏دیگه نمی‌تونی دست نگه داری

1084
01:17:02,791 --> 01:17:05,583
،‏«نمی‌تونی برگردی سراغ من
‏هیچ‌کاری از دستم برنمیاد

1085
01:17:06,208 --> 01:17:08,500
‏اگر سرِ آخر یه جنازه
‏رو از غار بیرون آوردی

1086
01:17:08,583 --> 01:17:10,541
«.‏«دیگه نمی‌شه کاریش کرد

1087
01:17:23,541 --> 01:17:27,666
‏توی تالار هشتم، من حس
‏کردم زمان داره تا ابد طول می‌کشه

1088
01:17:30,416 --> 01:17:32,291
‏یهویی طناب پیچ خورد

1089
01:17:34,541 --> 01:17:36,625
...‏و جیسون با یه بچه اومد بالا

1090
01:17:38,250 --> 01:17:39,541
‏نفس‌هاش رو چک کرد

1091
01:17:41,541 --> 01:17:46,125
‏فقط می‌تونم بگم
‏تنش خیلی زیادی توی محیط بود

1092
01:17:49,125 --> 01:17:51,791
،‏اینکه هنوز زنده بود
‏مثل این بود که

1093
01:17:51,875 --> 01:17:54,666
‏یه وزنه از روی دوشم برداشته شده

1094
01:17:55,333 --> 01:17:56,750
،‏ولی هنوز ۳۰۰ متر بود

1095
01:17:56,833 --> 01:17:59,583
‏هنوز باید ۱.۵ کیلومتر دیگه می‌رفتم
‏تا از غار دربیام

1096
01:18:01,208 --> 01:18:04,791
‏و بعد یهو شروع کرد خم کردن
‏و تکون دادن انگشت‌هاش

1097
01:18:05,041 --> 01:18:08,333
.‏شبیه زامبی شده بود
‏چشم‌مون ترسید

1098
01:18:09,750 --> 01:18:12,958
‏اونجا بهش یه تزریق دیگه کردیم
‏و منتقلش کردیم

1099
01:18:13,041 --> 01:18:15,291
‏به تالار خشک تا ببریمش
‏قسمت بعدی زیر سیل

1100
01:18:21,291 --> 01:18:23,500
‏جان بچه‌ی دوم رو برداشت

1101
01:18:25,291 --> 01:18:28,541
‏یادمه، جان نگاهم کرد
«‏و پرسید: «اسمش چیه؟

1102
01:18:29,541 --> 01:18:30,875
«.‏«نمی‌دونم، جان

1103
01:18:31,541 --> 01:18:33,958
.‏عصبی بودم
‏اگه بخوام بی‌ادبانه بگم

1104
01:18:34,041 --> 01:18:35,708
‏میگم داشتم به خودم می‌ریدم

1105
01:18:38,333 --> 01:18:44,083
،‏درحالی‌که توی آب می‌کشوندمش بیرون
‏فقط یادمه حس مالکیت و تعیین تکلیف دارم

1106
01:18:44,541 --> 01:18:47,250
‏که خاطرجمع می‌شم که
‏بچه‌ی من زنده بمونه

1107
01:18:50,791 --> 01:18:52,291
‏کریس بچه‌ی سوم رو برداشت

1108
01:18:54,625 --> 01:18:57,750
‏نمی‌تونستی دستت
‏جلوی صورتت رو ببینی

1109
01:18:58,333 --> 01:19:01,333
‏گهگاهی، می‌شد یه چیزی رو
‏توی تاریکی دید زد

1110
01:19:02,541 --> 01:19:06,208
‏یادمه سعی می‌کردم توی
‏سوراخ‌هایی که رد نمی‌شم رد بشم

1111
01:19:06,458 --> 01:19:10,166
،‏یه فضای بزرگ‌تر پیدا می‌کردم
‏و دوباره و دوباره همین تکرار می‌شد

1112
01:19:12,708 --> 01:19:17,125
،‏بعد از اولین قسمت زیر آب
‏من با پسربچه‌ای که داشتم ادامه دادم

1113
01:19:19,041 --> 01:19:23,166
،‏توی یه کانال عمیق آب روی سطح آب اومدم
‏و هیچ خشکی‌ای نبود

1114
01:19:24,625 --> 01:19:26,583
‏و پسرک دوباره شروع کرد
‏تکون‌دادن انگشت‌هاش

1115
01:19:31,291 --> 01:19:33,791
‏پس من ویال‌های
‏کتامین رو بیرون آوردم

1116
01:19:37,833 --> 01:19:40,708
،‏دست‌هام داشت می‌لرزید
‏چون تاحالا تزریق نکرده بودم

1117
01:19:42,208 --> 01:19:45,333
،‏تونستم یکی ویال‌ها رو بیرون بیارم
،‏یه سوزن اضافی برداشتم

1118
01:19:45,416 --> 01:19:48,000
،‏از محفظه‌اش بیرونش آوردم
اشتباهاً] ‏زدم توی انگشتم]

1119
01:19:48,125 --> 01:19:50,625
‏خوش‌شانس بودم
‏به ویال کتامین وصل نبود

1120
01:19:50,708 --> 01:19:53,333
‏وگرنه دوتا جنازه روی سطح آب می‌بود

1121
01:19:54,958 --> 01:19:56,333
‏بهش تزریق کردم

1122
01:19:57,708 --> 01:19:59,583
‏دیگه انگشت‌هاش رو خم نکرد

1123
01:20:12,083 --> 01:20:14,708
،‏جان به تالار رسید
‏و به‌نظر رسید بچه

1124
01:20:14,791 --> 01:20:16,041
‏درست تنفس نمی‌کنه

1125
01:20:18,000 --> 01:20:21,750
‏مجبور شدم کپسول‌های
‏اکسیژن بچه‌ها رو عوض کنم

1126
01:20:21,958 --> 01:20:25,250
‏و دیگه نمی‌تونست
‏با ماسک نفس بکشه

1127
01:20:25,916 --> 01:20:27,000
‏ماسک رو بردار

1128
01:20:28,416 --> 01:20:30,541
،‏ماسک رو برداشتیم
‏و حالش بهتر شد

1129
01:20:30,625 --> 01:20:34,083
‏و دوباره ماسک رو سرش گذاشتیم
‏و دوباره حالش بد شد

1130
01:20:34,416 --> 01:20:36,833
‏و این چندبار تکرار شد

1131
01:20:38,708 --> 01:20:40,166
‏جان واقعا نگران بود

1132
01:20:40,666 --> 01:20:44,000
‏می‌خواستم سریع به‌سمت خروجی برم
‏و اونطوری کار تموم می‌شد

1133
01:20:44,083 --> 01:20:45,333
‏ماسک مشکلی نداره

1134
01:20:45,583 --> 01:20:47,833
‏واقعا حس یه اراده‌ی محض داشت

1135
01:20:47,916 --> 01:20:50,625
‏چون‌که تک‌تک بافت‌های
‏بدنم می‌خواستن برن بیرون

1136
01:20:51,250 --> 01:20:53,083
‏ولی می‌دونستم نمی‌تونم این‌کارو بکنم

1137
01:20:53,250 --> 01:20:56,208
‏چون می‌دونستم اینطوری سرِ آخر
‏بجای بچه با یه جنازه می‌رفتم بیرون

1138
01:20:59,500 --> 01:21:02,875
،‏تا وقتی جان با بچه رفت
‏به‌نظر می‌اومد درستش کردیم

1139
01:21:14,833 --> 01:21:17,500
‏وقتی برمی‌گردیم
‏به بخش نهایی زیر سیل

1140
01:21:17,583 --> 01:21:20,333
‏اونجا همیشه
‏سخت‌ترین چاه برای رد شدن بود

1141
01:21:20,416 --> 01:21:22,875
‏با بچه از هیچ‌ طرفی جا نمی‌شدیم

1142
01:21:27,333 --> 01:21:30,250
‏باید اول اونو هل می‌دادیم تو
‏و بعد خودمون بعدش می‌رفتیم

1143
01:21:32,083 --> 01:21:36,250
،‏و بعد درحالی‌که به تالار سوم نزدیک می‌شدیم
‏صدای وزوز پمپ‌ها رو می‌شنیدیم

1144
01:21:41,291 --> 01:21:42,916
‏با بچه روی سطح آب اومدم

1145
01:21:43,458 --> 01:21:46,375
‏دوجین دست آماده بودن تا
‏بچه رو از دستم بگیرن

1146
01:21:46,708 --> 01:21:48,333
‏مستقیم بذارنش روی برانکارد

1147
01:21:56,000 --> 01:21:58,333
‏- سی کیلو
‏- سی کیلو

1148
01:21:59,041 --> 01:22:02,708
.‏بچه‌ی شماره یک زنده بود، نفس می‌کشید
...‏فکر کنم این

1149
01:22:03,458 --> 01:22:04,500
‏مشوق بزرگ روحیه‌مون بود

1150
01:22:05,250 --> 01:22:07,083
‏یک، دو، سه

1151
01:22:14,135 --> 01:22:15,791
<font color="#ffff00">‏ما مسئول بردنِ</font>

1152
01:22:16,521 --> 01:22:19,113
<font color="#ffff00">‏بچه‌ها از تالار سوم به ورودی غار بودیم</font>

1153
01:22:19,524 --> 01:22:22,346
<font color="#ffff00">‏دویست نفر نیرو می‌خواستیم</font>

1154
01:22:28,666 --> 01:22:31,583
‏من در تالار سوم با بچه‌ام
‏روی سطح آب اومدم

1155
01:22:32,541 --> 01:22:33,708
‏خیالم راحت شد

1156
01:22:34,583 --> 01:22:36,375
!‏یک، دو، سه، بکشین

1157
01:22:38,291 --> 01:22:39,375
!‏بکشین

1158
01:22:40,208 --> 01:22:41,291
!‏بکشین

1159
01:22:42,541 --> 01:22:43,541
!‏بکشین

1160
01:22:45,125 --> 01:22:46,416
!‏بکشین

1161
01:23:21,375 --> 01:23:24,916
‏گزارش‌هایی هست که
‏باید بگم تأییدنشده هستن

1162
01:23:25,166 --> 01:23:28,125
‏مبنی بر اینکه الان ۲ پسر
‏از غار بیرون آورده شدن

1163
01:23:28,291 --> 01:23:31,125
‏لحظاتی پیش دیدم که
‏یه آمبولانس دیگه داره میره داخل

1164
01:23:31,291 --> 01:23:33,375
‏شاید پسر سوم هم
‏داره بیرون میاد

1165
01:23:35,666 --> 01:23:37,000
...‏منم با پسرم رسیدم

1166
01:23:38,125 --> 01:23:39,541
‏این محموله‌ی ارزشمند رو تقدیم کردم

1167
01:23:44,500 --> 01:23:46,916
‏یادمه جان بهم گفت؛
.‏«هر سه‌ تاشون رو بیرون آوردیم

1168
01:23:47,083 --> 01:23:48,750
«.‏«فوق‌العاده ست، سه از سه

1169
01:23:49,125 --> 01:23:50,541
:‏بعد بهم نگاه کرد و گفت

1170
01:23:50,625 --> 01:23:52,791
.‏«بجنب، استنتون، گند نزن توش
«.‏باید چهارمی هم بیاریم

1171
01:23:55,000 --> 01:23:58,208
‏ریک آخرین بچه رو برداشت
‏و رفت بیرون غار

1172
01:23:58,833 --> 01:24:03,250
.‏به دکتر بک گفتم: «خودشه
«.‏بیا فردا چهارتا بیرون بیاریم

1173
01:24:05,000 --> 01:24:08,583
<font color="#ffff00">‏نیروهای دریایی پیش
‏من همه‌شون نگران بودن</font>

1174
01:24:09,198 --> 01:24:10,649
<font color="#ffff00">‏امیدوار بودیم اون بچه‌ها</font>

1175
01:24:10,673 --> 01:24:14,311
<font color="#ffff00">‏جان سالم بدر ببرن
‏و برگردن پیش والدین‌شون</font>

1176
01:24:16,474 --> 01:24:18,811
<font color="#ffff00">‏فقط می‌تونستیم دعا کنیم</font>

1177
01:24:24,291 --> 01:24:26,625
‏درحالی‌که به‌سمت
،‏تالار هشتم شنا می‌کردم

1178
01:24:26,958 --> 01:24:28,666
‏میدان دیدم صفر بود

1179
01:24:29,291 --> 01:24:30,708
...‏دست‌هام روی طناب می‌کشیدم

1180
01:24:32,250 --> 01:24:35,916
‏یهویی دستم به یه چیز خورد
‏که حس کردم یه ماهی مُرده ست

1181
01:24:38,000 --> 01:24:42,583
،‏کریگ و ریک به‌شدت مضطرب به‌نظر می‌رسیدن
«.‏و داشتن می‌گفتن: «زودباش، بیا بیرون

1182
01:24:42,833 --> 01:24:43,875
‏بجنب، نفس نمی‌کشه

1183
01:24:44,000 --> 01:24:47,041
«.‏«فکر می‌کنیم این بچه نفس نمی‌کشه
‏فوراً تجهیزاتم رو درآوردم

1184
01:24:47,125 --> 01:24:49,750
،‏فکر کردم: «خب، می‌دونین
«.‏خودشه، اولی‌شون مُرد

1185
01:24:51,375 --> 01:24:52,833
‏خیلی آبی به‌نظر می‌رسید

1186
01:24:53,750 --> 01:24:55,291
‏خیلی سرد و عاری از زندگی

1187
01:24:56,041 --> 01:24:59,208
‏و منم نتونستم خودم رو
‏متقاعد کنم که نفس می‌کشیده

1188
01:25:00,875 --> 01:25:02,708
،‏کم‌کم می‌خواستم دهان‌به‌دهان رو شروع کنم

1189
01:25:02,833 --> 01:25:05,666
‏ولی درست قبل اینکه شروع کنم
‏آرواره‌اش رو محکم فشار دادم

1190
01:25:05,750 --> 01:25:09,083
‏تا راه هوا رو باز کنم، و با همین
‏شروع کرد به نفس کشیدن

1191
01:25:10,583 --> 01:25:12,208
‏ولی من هنوز خیلی نگران بودم

1192
01:25:12,291 --> 01:25:14,875
‏هنوز نمی‌تونستم خودم رو
‏متقاعد کنم این بچه بتونه زنده بمونه

1193
01:25:18,541 --> 01:25:22,458
،‏کل مسیر همین همین شکلی بود
‏بین ۲.۵ تا ۳ ساعت

1194
01:25:24,875 --> 01:25:27,291
،‏فقط برای رفع نگرانی خودم
‏روش رو برگردوندم

1195
01:25:27,375 --> 01:25:28,791
‏تا بتونم صورتش رو ببینم

1196
01:25:29,708 --> 01:25:30,750
‏خواب به‌نظر می‌رسید

1197
01:25:31,916 --> 01:25:33,791
‏منتها بر حسب اتفاق
‏زیر آب خوابیده بود

1198
01:25:38,708 --> 01:25:40,291
‏به‌محض اینکه روی سطح آب می‌اومدیم

1199
01:25:40,375 --> 01:25:43,458
‏یه حس پیروزی و شادی
‏فوق‌العاده به آدم دست می‌داد

1200
01:25:48,670 --> 01:25:51,922
<font color="#ffff00">‏عملیات امروز موفقیت باورنکردنی‌ای بود</font>

1201
01:25:53,778 --> 01:25:55,778
<font color="#ffff00">‏و پس از ۱۶ روز انتظار</font>

1202
01:25:56,408 --> 01:25:58,408
<font color="#ffff00">‏حالا می‌تونیم چهره‌ی
‏وایلد بور رو ببینیم</font>

1203
01:26:02,875 --> 01:26:05,708
‏یه حس بی‌ایمانی بود که
‏این تکنیک جواب بده یا نه

1204
01:26:06,833 --> 01:26:11,125
‏چهار نفر از بازیکنان فوتبالی که توی اون غار
‏در تایلند گیر افتاده بودن بیرون اومدن

1205
01:26:11,250 --> 01:26:14,750
‏پس ۸ پسر و مربی‌شون
‏همچنان گیر کرده‌اند

1206
01:26:14,833 --> 01:26:19,041
.‏جان‌شون هنوز در خطره
‏ماجرا تمام نشده

1207
01:26:19,291 --> 01:26:22,333
‏کاری رو انجام داده بودیم
‏که فکر می‌کردیم باورنکردنی و نشدنیه

1208
01:26:23,250 --> 01:26:24,916
‏حالا باید ۲ بار دیگه هم
‏انجامش می‌دادیم

1209
01:26:35,666 --> 01:26:37,333
‏خبر فوری از تایلند

1210
01:26:37,583 --> 01:26:40,083
‏یه پسر دیده شد که روی
...‏برانکارد منتقل شد

1211
01:26:40,250 --> 01:26:41,708
...‏پسر پنجم باید نجات پیدا کنه

1212
01:26:41,791 --> 01:26:44,125
‏امروز صبح یک پسر
...‏از غار بیرون آورده شد

1213
01:26:44,208 --> 01:26:47,750
‏اونجا آمبولانسی رو می‌بینیم که
‏اعتقاد داریم حامل ۶اُمین پسره

1214
01:26:47,916 --> 01:26:51,083
‏این عملیات بی‌نهایت
‏بدون مشکل اجرا شد

1215
01:26:51,166 --> 01:26:53,458
‏و اون به‌نظر میاد حامل ۷امین پسر باشه

1216
01:26:53,541 --> 01:26:55,250
‏بچه‌ها دارن بیرون میان

1217
01:26:55,458 --> 01:26:58,416
،‏بچه‌ی هفتمی نیست
‏بلکه بچه‌ی هشتمیه

1218
01:26:58,625 --> 01:27:00,791
‏هشتمین وایلد بوری بیرون اومد

1219
01:27:00,916 --> 01:27:03,375
.‏از لحاظ آب‌وهوایی یه روز دیگه فرصت هست
،‏چندین روز گذشته

1220
01:27:03,458 --> 01:27:04,916
‏خوش‌شانسی بزرگی داشتن

1221
01:27:05,083 --> 01:27:07,625
‏این باران‌های موسمی
‏به‌نظر میاد متوقف شدن

1222
01:27:09,333 --> 01:27:12,875
‏ولی پیش‌بینی‌ای که مدام می‌شنیدیم
‏این بود که قراره حتما بارون بیاد

1223
01:27:14,833 --> 01:27:16,083
‏و اومد

1224
01:27:19,208 --> 01:27:20,541
‏بارون سنگینی بود

1225
01:27:21,458 --> 01:27:22,750
‏و بند نمی‌اومد

1226
01:27:22,958 --> 01:27:26,208
‏این بارون خیلی سریع
‏غار رو زیر سیل می‌بره

1227
01:27:29,041 --> 01:27:30,916
‏ما شب رو با گوش‌دادن
‏به بارون گذروندیم

1228
01:27:31,125 --> 01:27:33,458
،‏خیلی خیلی شدید بود

1229
01:27:34,000 --> 01:27:36,458
‏در عجب بودیم توی غار
‏چی قراره بشه

1230
01:27:38,708 --> 01:27:43,291
‏تنها موقعی بود که
،‏ریک و جان رو مضطرب دیدم

1231
01:27:43,583 --> 01:27:46,208
‏که کم‌کم داشت من و
‏کریگ هم نگران می‌کرد

1232
01:27:56,333 --> 01:27:57,541
‏صبح از خواب بیدار شدیم

1233
01:27:57,625 --> 01:28:00,166
‏و دیدیم کل اونجا لبریز آبه

1234
01:28:02,041 --> 01:28:04,708
‏نگران بودیم که سدهایی که
‏آب رو منحرف می‌کردن

1235
01:28:04,791 --> 01:28:06,083
‏کنار رفته باشن

1236
01:28:06,958 --> 01:28:08,458
‏تا ابد نمی‌تونستن نگهش دارن

1237
01:28:09,750 --> 01:28:12,000
‏سدهای آب دوومی ندارن

1238
01:28:12,875 --> 01:28:14,333
‏این همه‌چی رو نابود می‌کنه

1239
01:28:17,958 --> 01:28:20,958
‏صبح وقتی به‌ جلسه‌ی
،‏قبل غواصی‌مون رفتیم

1240
01:28:21,041 --> 01:28:22,708
،‏بعضی از بچه‌ها می‌گفتن
،‏می‌دونین

1241
01:28:22,791 --> 01:28:26,375
‏«با این اوضاع باید بریم تو غار؟
«‏باید جون‌مون رو به‌خطر بندازیم؟

1242
01:28:26,541 --> 01:28:28,250
:‏و بعضی‌هامون هم می‌گفتن

1243
01:28:28,333 --> 01:28:29,625
،‏«اگه امروز نریم

1244
01:28:29,833 --> 01:28:32,875
«‏و فردا دیگه هیچ فرصتی نباشه چی؟

1245
01:28:33,333 --> 01:28:35,833
‏و من حس کردم باید فوراً
‏عملیات رو تموم کنیم

1246
01:28:36,458 --> 01:28:38,666
‏پا شدیم و مستقیم
‏رفتیم تو غار

1247
01:28:38,833 --> 01:28:42,541
.‏و بقیه هم دنبال‌مون اومدن
‏پس این تصمیم رو گرفتیم

1248
01:28:45,000 --> 01:28:49,833
‏پس متوجه شدیم در روز آخر
‏قراره ۵ نفر رو بیرون بیاریم

1249
01:28:54,000 --> 01:28:56,708
،‏قبل از اینکه بریم تو غار
‏تصمیمی که گرفته شد

1250
01:28:56,791 --> 01:29:01,916
‏این بود که من اولین
...‏بچه رو بیرون بیارم

1251
01:29:03,083 --> 01:29:05,833
‏درحالی‌که شنا می‌کردم
‏ذهنم مغشوش بود

1252
01:29:06,625 --> 01:29:08,416
‏«یا خدا، یعنی به اندازه‌ی
‏کافی مهارت دارم؟

1253
01:29:09,500 --> 01:29:12,208
‏«پدر مادرا چی؟
«‏دوستان توی غار چی؟

1254
01:29:12,625 --> 01:29:14,166
‏بار سنگینی بود بر دوشم

1255
01:29:14,666 --> 01:29:17,750
.‏«اگه بمیرن، نابود می‌شم
«‏قراره دائم‌الخمر بشم؟

1256
01:29:18,375 --> 01:29:19,916
«‏می‌دونین، «عقلم رو از دست می‌دم؟

1257
01:29:21,458 --> 01:29:22,833
‏مربی رو به من سپردن

1258
01:29:23,166 --> 01:29:28,208
،‏به‌محض اینکه نگهش داشتم
‏رفتم روی حالت انجام دادن کارم

1259
01:29:36,625 --> 01:29:38,666
‏همه‌چی داشت خوب پیش می‌رفت

1260
01:29:40,708 --> 01:29:42,500
،‏اون دقایق پایانی رو یادمه

1261
01:29:42,750 --> 01:29:46,583
.‏با خودم فکر می‌کردم: «تقریبا رسیدم
«‏قراره چیکار کنم؟

1262
01:29:47,000 --> 01:29:49,708
‏چون خیلی اشکم دم مشکم بود

1263
01:29:49,916 --> 01:29:52,208
«‏«وقتی رسوندمش قراره گریه‌ام بگیره؟

1264
01:29:53,708 --> 01:30:01,708
سینمافریک در همه پلتفرم ها همراه شما. با اپلیکیشن های اختصاصی ویندوز, اندروید, مک, لینوکس و اندرویدتیوی, دنیایی از فیلم و سریال در دستان شما.

1265
01:30:33,375 --> 01:30:36,125
،‏جان بعد از من رسید
‏بعدش ریک رسید

1266
01:30:36,208 --> 01:30:38,708
‏و بعدی نوبت کریس بود که برسه

1267
01:30:39,166 --> 01:30:43,333
،‏مدام  منتظر موندم و منتظر موندم
‏ولی اون نیومد

1268
01:30:46,166 --> 01:30:49,166
،‏من تمام راه تا بخش نهایی رو رفتم

1269
01:30:49,666 --> 01:30:52,916
.‏سخت‌ترین بخش
،‏بچه رو با خودم تا اینجا آورده بودم

1270
01:30:53,083 --> 01:30:54,666
‏می‌دونین، محموله‌ی ارزشمندم

1271
01:30:57,458 --> 01:31:00,333
‏جایی معمولی‌ای نیست که
اونجا طناب به اون شکل بالاسرت باشه

1272
01:31:00,875 --> 01:31:02,541
،‏باید یه دستت اینطوری باشه
‏بچه هم اون یکی دستت

1273
01:31:02,625 --> 01:31:05,333
.‏طناب هم بالا سرت
‏خیلی موقعیت سختیه

1274
01:31:06,000 --> 01:31:08,916
،‏و بعد یه چیزی تو اون روز آخر تغییر کرد

1275
01:31:09,000 --> 01:31:11,125
‏و همه‌مون تو اون بخش مشکل داشتیم

1276
01:31:12,583 --> 01:31:14,708
‏درست لحظه‌ای که داشتم از
،‏یکی از گوشه‌ها رد می‌شدم

1277
01:31:14,875 --> 01:31:18,083
‏باید طناب رو از این دستم به
‏اون یکی دستم می‌دادم

1278
01:31:18,916 --> 01:31:21,291
‏ولی از دستم پرید اون‌ور

1279
01:31:26,958 --> 01:31:28,458
‏این طناب عزیز

1280
01:31:28,541 --> 01:31:31,833
‏اطمینان می‌داد که صحیح و سالم
،‏از آب بیرون می‌آیم

1281
01:31:32,125 --> 01:31:35,416
،‏چیزی که آدم نمی‌خواد گمش کنه
،‏چیزی که آدم هیچ‌وقت نمی‌خواد ولش کنه

1282
01:31:36,041 --> 01:31:37,458
‏من ولش کردم

1283
01:31:39,833 --> 01:31:42,541
‏و نمی‌دونستم اکسیژن بچه
،‏ممکنه تموم بشه یا نه

1284
01:31:54,125 --> 01:31:57,166
‏فقط من و دکتر هریس
‏توی تالار نهم بودیم

1285
01:31:57,250 --> 01:31:58,750
‏همه تاالان باید بیرون رفته باشن

1286
01:32:00,208 --> 01:32:02,750
،‏فکر می‌کردم کوچک‌ترین بچه از قبل رفته

1287
01:32:02,916 --> 01:32:09,666
‏ولی آخرین بچه که پایین اومد
‏پسری به اسم مارک بود که ۲۹ کیلو بود

1288
01:32:10,541 --> 01:32:14,625
‏مارک با اختلاف‌ترین
‏ریز اندام‌ترین بچه از بین‌شون بود

1289
01:32:16,125 --> 01:32:18,541
:‏به همدیگه نگاه کردیم و فکر کردیم
.‏«اون ماسک اندازه‌اش نمی‌شه

1290
01:32:19,958 --> 01:32:22,041
‏«نمی‌تونیم اینجا ولش کنیم و
‏فردا برگردیم

1291
01:32:22,125 --> 01:32:23,750
‏«چون فکر نمی‌کنم
«.‏فردا فرصتی باشه

1292
01:32:26,541 --> 01:32:27,916
‏ما ماسک رو امتحان کردیم

1293
01:32:28,625 --> 01:32:32,208
،‏سعی کردیم دور و برش چیزمیز بچپونیم
‏سعی کردیم زیرش کلاه بذاریم

1294
01:32:33,833 --> 01:32:35,750
‏سعی کردیم تا جایی که
‏می‌شه تنگش کنیم

1295
01:32:35,833 --> 01:32:38,500
‏پس به معنای واقعی داشتیم
‏دماغ بچه رو له می‌کردیم

1296
01:32:39,083 --> 01:32:41,250
‏ولی هیچ راهی نبود بشه
‏جلوی ورود آب رو گرفت

1297
01:32:42,333 --> 01:32:45,833
‏بنا به دلایلی ما
‏یه یدکی آورده بودیم

1298
01:32:45,916 --> 01:32:47,291
‏همینطور یه ماسک صورت کامل

1299
01:32:47,833 --> 01:32:50,875
‏درمقایسه با اون‌یکی ماسک‌ها، این‌یکی
‏شبیه یه اسباب‌بازی صورتی کوچیک بود

1300
01:32:51,500 --> 01:32:54,541
‏و وقتی سعی کردیم تا بندهای
‏این ماسک یدکی رو محکم کنیم

1301
01:32:54,625 --> 01:32:55,791
‏ضامنش شکست

1302
01:32:56,791 --> 01:32:58,291
‏و آب وارد شد

1303
01:32:59,583 --> 01:33:02,958
،‏پس عقب بردیمش، یه بار دیگه امتحان کردیم
‏بعد دوباره شکست

1304
01:33:03,208 --> 01:33:06,375
‏فقط روی صورتش بود و می‌دونستیم
،‏اگه یه طرفش جایی بخوره

1305
01:33:06,458 --> 01:33:07,833
‏کار بچه تمومه

1306
01:33:11,125 --> 01:33:14,166
‏می‌تونستم ببینم که
‏جیسون خیلی ناراضی بود

1307
01:33:18,000 --> 01:33:19,916
،‏آخرین بچه بود و فکر می‌کردم

1308
01:33:20,083 --> 01:33:23,166
‏«بیچاره جیسون،» می‌دونین؟ «آخرین بچه
«.‏قراره اونی باشه که غرق می‌شه

1309
01:33:23,333 --> 01:33:25,833
‏«و جیسون مجبوره
«.‏باهاش سروکار داشته باشه

1310
01:33:27,916 --> 01:33:30,375
‏باید خیلی آهسته و آروم می‌رفتم

1311
01:33:38,500 --> 01:33:39,750
‏منتظر موندیم و منتظر موندیم

1312
01:33:39,833 --> 01:33:43,250
،‏و کریس نیومد
‏پس خیلی دلواپس شدیم

1313
01:33:46,916 --> 01:33:51,000
‏علی‌رغم وول خوردن توی آب
،‏سعی می‌کردم طناب رو پیدا کنم

1314
01:33:51,750 --> 01:33:55,708
.‏نمی‌تونستم پیداش کنم
‏مدام کابل برق پیدا می‌کردم

1315
01:33:58,125 --> 01:34:00,791
‏اون کابل برق احتمالا
‏برمی‌گشت به تالار سوم

1316
01:34:01,916 --> 01:34:03,416
‏پس شروع کردم دنبال کردنش

1317
01:34:06,833 --> 01:34:10,666
،‏بعداز فکر کنم ۱۰ دقیقه
‏از یه تالاری سر درآوردم

1318
01:34:11,500 --> 01:34:12,833
‏گیج شده بودم

1319
01:34:16,000 --> 01:34:18,333
‏انتظار داشتم سر از
،‏تالار سوم دربیارم

1320
01:34:18,416 --> 01:34:22,500
‏جایی که امدادگرها بودن. توی تالاری
‏روی سطح آب اومدم که خالی بود

1321
01:34:23,000 --> 01:34:24,041
!‏آهای

1322
01:34:25,791 --> 01:34:27,000
!‏آهای

1323
01:34:28,083 --> 01:34:29,291
!‏آهای

1324
01:34:34,708 --> 01:34:37,875
‏اگه تونستم یه تالارِ
،‏ناشناخته پیدا کنم

1325
01:34:37,958 --> 01:34:39,500
،‏کاملاً خارج از مسیر اصلی

1326
01:34:40,083 --> 01:34:41,625
‏هیچ‌کسی پیدامون نمی‌کنه

1327
01:34:51,708 --> 01:34:54,875
‏من با بچه توی آخرین تالار هوادار
،‏روی سطح آب اومدم

1328
01:34:55,000 --> 01:34:58,000
‏و فوراً جلوم هیئت کریس

1329
01:34:58,083 --> 01:34:59,625
‏و یه بچه روی پاهاش بود

1330
01:34:59,708 --> 01:35:01,916
:‏و فوراً فکر کردم
«.‏«یکی‌شون رو از دست دادیم

1331
01:35:02,250 --> 01:35:06,875
،‏وقتی جیسون رو دیدم
‏متوجه شدم توی غار برعکس رفتم

1332
01:35:07,041 --> 01:35:08,666
‏فهمیدم برگشتم تالار چهارم

1333
01:35:10,333 --> 01:35:14,208
،‏جیسون رفت به‌سمت تالار نهایی
‏و بعد هری پیداش شد

1334
01:35:16,250 --> 01:35:19,125
،‏گفتم: «ببین، رفیق
،‏تو فقط اینجا بمون، ذهنت رو آروم کن

1335
01:35:19,208 --> 01:35:22,000
.‏«من بچه رو آخرسر می‌برم بیرون
«.‏تو هروقت آماده بودی بیا

1336
01:35:28,041 --> 01:35:29,958
‏وقتی صدای وزوز پمپ رو
‏شنیدم، فهمیدم

1337
01:35:30,041 --> 01:35:32,916
.‏نزدیک تالار سوم هستم
،‏درست قبل از اینکه بچه رو تحویل بدم

1338
01:35:33,000 --> 01:35:35,708
،‏بغض کردم
‏چون می‌دونستم زنده میره بیرون

1339
01:35:37,375 --> 01:35:40,541
‏خیلی‌خب، سه، دو، یک

1340
01:35:45,500 --> 01:35:48,041
‏وقتی شنیدیم هری داره
،‏بچه‌ی کریس رو میاره

1341
01:35:48,250 --> 01:35:49,333
‏برای هری دلگرم شدم

1342
01:35:49,458 --> 01:35:52,166
‏و خوشحال شدم که
‏اونم تونسته اینو تجربه کنه

1343
01:35:54,916 --> 01:35:57,208
‏آدم‌های درشت‌اندامی از
،‏نیروی هوایی آمریکا اونجا بودن

1344
01:35:57,541 --> 01:35:58,958
‏بچه رو ازم گرفتن

1345
01:35:59,833 --> 01:36:02,666
‏بردنش روی یه برانکارد
‏و از تپه بالا بردنش

1346
01:36:02,875 --> 01:36:04,250
‏و دیگه رفت

1347
01:36:08,333 --> 01:36:11,125
‏یهویی حس‌وحال فوق‌العاده شد

1348
01:36:13,125 --> 01:36:15,000
...‏یه بطری جک دنیلز باز کردیم

1349
01:36:16,291 --> 01:36:17,666
‏راستش کار مجازی نبود

1350
01:36:18,958 --> 01:36:20,333
،‏از پسش بر اومدیم
‏باورم نمی‌شه

1351
01:36:23,125 --> 01:36:26,750
‏می‌دونستم نیروهای دریایی تایلند
‏و دکتر بک هنوز باید بیرون می‌اومدن

1352
01:36:26,833 --> 01:36:30,333
‏و هنوز براشون نگران بودیم. آخه هنوز
‏ یه غواصی چالش‌برانگیز پیش‌رو داشتن

1353
01:36:31,291 --> 01:36:34,375
‏و یهویی یه ناله شروع شد که
‏یه مشکلی پیش اومده

1354
01:36:34,625 --> 01:36:37,666
‏یکی از پمپ‌های اصلی تالار سوم ترکید

1355
01:36:37,791 --> 01:36:40,041
‏و شروع کرد آب پاشیدن

1356
01:36:42,666 --> 01:36:44,708
‏اوه، خدای من، سطح آب
‏خیلی سریع داره بالا میاد

1357
01:36:44,791 --> 01:36:47,291
،‏و رگولاتور اکسیژن نداریم
‏باید از اینجا بزنیم به چاک

1358
01:36:49,250 --> 01:36:51,041
‏منتظر دوتا نیروی دریایی دیگه بودیم

1359
01:36:51,125 --> 01:36:53,583
‏و در همین حین که آب
شروع کرد پر شدن

1360
01:36:53,666 --> 01:36:56,791
.‏- اون دوتا نیروی دریایی پیداشون شد
‏- بعد کل تالار رفت زیر سیل

1361
01:36:57,000 --> 01:36:59,500
‏ما با زور با نگه داشتم
‏نفس‌مون بیرون اومدیم

1362
01:37:02,083 --> 01:37:04,750
‏با خودمون می‌گفتیم حتما این‌کار
:‏کارِ بانوی غاره که میگه

1363
01:37:04,833 --> 01:37:08,416
،‏«به چیزی که می‌خواستین رسیدین
«.‏حالا وقت رفتنه

1364
01:37:10,875 --> 01:37:12,416
!‏ممنون

1365
01:37:12,666 --> 01:37:15,666
‏و بعد نیروهای دریایی
‏آخرین نفر بیرون می‌اومدن

1366
01:37:17,785 --> 01:37:20,682
<font color="#ffff00">،‏به‌محض اینکه اومدم بیرون
‏پسرم رو صدا زدم</font>

1367
01:37:21,207 --> 01:37:24,520
<font color="#ffff00">«‏گفت: «بابا، کجا بودی؟</font>

1368
01:37:26,526 --> 01:37:27,607
<font color="#ffff00">«‏«مأموریت غیرممکن</font>

1369
01:37:28,619 --> 01:37:29,699
<font color="#ffff00">«‏شد «مأموریت ممکن</font>

1370
01:37:31,445 --> 01:37:34,958
<font color="#ffff00">‏قلب آدم باید از سنگ
‏باشه که احساساتی نشه</font>

1371
01:37:40,750 --> 01:37:42,541
‏گرچه که تو این عملیات

1372
01:37:42,625 --> 01:37:43,666
‏ما پیشگام بودیم

1373
01:37:43,875 --> 01:37:46,791
‏ولی صدها و صدها
‏نفر آدم تو اون غار بود

1374
01:37:49,021 --> 01:37:50,541
<font color="#ffff00">‏مردم اومدن کمک</font>

1375
01:37:51,193 --> 01:37:55,480
<font color="#ffff00">،‏از کشورهای مختلف، زبان‌های مختلف
‏فرهنگ‌های مختلف</font>

1376
01:37:56,290 --> 01:37:57,688
<font color="#ffff00">‏باهم جمع شده بودن</font>

1377
01:37:57,712 --> 01:38:01,900
<font color="#ffff00">‏ممکنه سوءتعبیر باشه ولی</font>

1378
01:38:02,650 --> 01:38:06,773
<font color="#ffff00">‏تنها چیزی که لازمه سخاوته</font>

1379
01:38:06,797 --> 01:38:10,271
<font color="#ffff00">،‏و یک تلاش متحد</font>

1380
01:38:10,298 --> 01:38:12,020
<font color="#ffff00">‏و حتما موفق می‌شید</font>

1381
01:38:16,041 --> 01:38:17,875
‏به‌نظر می‌اومد خانمی که جلوم اومد

1382
01:38:18,000 --> 01:38:19,208
...‏مادر تایتان بود

1383
01:38:20,000 --> 01:38:22,958
‏کم‌سن‌ترین پسری که
‏تو اون روز آخر با خودم آوردم

1384
01:38:25,458 --> 01:38:28,541
:‏مامان تایتان گفت
،‏«از طرف همه‌ی والدین

1385
01:38:28,708 --> 01:38:31,041
‏می‌خوایم از همه‌ی شما به‌خاطر
.‏کاری که کردین تشکر کنیم

1386
01:38:31,125 --> 01:38:34,625
‏«انگار که بچه‌هامون مُردن و بهشون
...‏یه زندگی دیگه بخشیده شد. و

1387
01:38:36,125 --> 01:38:39,625
‏«می‌دونین، نمی‌دونیم به
«.‏چه زبونی تشکر کنیم

1388
01:38:45,648 --> 01:38:47,605
<font color="#ffff00">‏همه داشتن گریه می‌کردن</font>

1389
01:38:47,629 --> 01:38:50,479
<font color="#ffff00">‏خیلی لذت‌بخش بود</font>

1390
01:38:50,875 --> 01:38:53,500
‏با خودمون این خاطرات
‏رو خونه آوردیم

1391
01:38:53,875 --> 01:38:56,000
‏پدر و مادر و خانواده داشتن

1392
01:38:56,940 --> 01:39:01,439
<font color="#ffff00">:‏ریک زیاد نموند گفت
«.‏«نمی‌خوام گریه کنم</font>

1393
01:39:01,937 --> 01:39:04,140
<font color="#ffff00">‏احتمالاً از احساساتی شدن می‌ترسه</font>

1394
01:39:04,291 --> 01:39:07,875
.‏فراموش نکنین
‏تایلند خونه‌ی دوم شماست

1395
01:39:09,708 --> 01:39:13,458
‏حس فوق‌العاده‌ی خلاص‌شدن
‏و سرخوشی و شادی

1396
01:39:13,625 --> 01:39:16,208
:‏یه پیام معمولی گرفتم که نوشته بود

1397
01:39:17,375 --> 01:39:20,000
‏«بیرون اومدم، وقتی برگشتم
«.‏هتل بهت زنگ می‌زنم

1398
01:39:23,625 --> 01:39:25,500
‏پس نهایتاً زنگ زد

1399
01:39:27,291 --> 01:39:29,500
،‏و فقط داشتم ور ور می‌کردم، می‌دونین

1400
01:39:29,583 --> 01:39:33,000
‏اون‌موقع بدنم پر آدرنالین بود

1401
01:39:33,083 --> 01:39:35,791
‏و حتما باید حداقل
،‏ده دقیقه حرف زده باشم

1402
01:39:35,875 --> 01:39:42,000
‏و آخرسر بألاخره یه نفسی چاق کردم و
‏همسرم یهویی اشکش سرازیر شد

1403
01:39:47,125 --> 01:39:51,333
،‏و آره، بهم گفت بابام فوت شده
‏همین چند ساعت پیش

1404
01:39:54,000 --> 01:39:59,125
،‏پس نمی‌دونستم چه حسی داشته باشم. می‌دونین
،‏یه نوسان تمام‌عیار احساسات بود

1405
01:39:59,208 --> 01:40:01,208
...‏از اینجا بودن یهویی رسیدم به

1406
01:40:01,291 --> 01:40:05,791
‏چی... «آخه چطوری امروز این اتفاق
«‏افتاد، می‌دونین، از بین این‌همه روز؟

1407
01:40:11,041 --> 01:40:13,458
‏همه باهام همدردی کردن
‏و همه فرض کردن

1408
01:40:13,541 --> 01:40:16,250
،‏که مستقیم برمی‌گردم خونه
‏که بهش فکر کردم

1409
01:40:17,541 --> 01:40:20,916
:‏ولی فکر کردم
«.‏«راستش این کمکی به حالم نمی‌کنه

1410
01:40:21,000 --> 01:40:22,833
‏و حتی بعد از پایان
،همون اولین روز

1411
01:40:22,916 --> 01:40:25,291
‏یه جورایی حس کردم از
،‏همین حالا حالم بهتر شده

1412
01:40:25,458 --> 01:40:30,583
،‏چون بابام زندگی فوق‌العاده‌ای داشت
‏و می‌دونین، به همین راحتی فوت کرد

1413
01:40:30,708 --> 01:40:36,250
‏و فکر کردم: «خب، از این بهتر
«.‏نمی‌شد از صحنه‌ی روزگار بره

1414
01:40:38,166 --> 01:40:41,000
‏و یه‌جورایی کم‌کم شروع
‏کردم دیدن نیمه‌ی پر لیوان

1415
01:40:41,125 --> 01:40:44,416
:‏و کم‌کم فکر کردم
‏«خب، این یه دلیل دیگه

1416
01:40:44,500 --> 01:40:45,625
«‏« جشن‌گرفتنه

1417
01:40:46,333 --> 01:40:49,875
‏می‌دونین، داشتم به‌خاطر این بچه‌‌ها
‏جشن می‌گرفتم و همینطور پدرم

1418
01:40:58,250 --> 01:40:59,333
‏خیلی ممنون

1419
01:41:05,708 --> 01:41:07,958
‏معجزه پشت معجزه

1420
01:41:40,708 --> 01:41:42,625
‏یه وقتی تو آینده، می‌بینمشون

1421
01:41:43,166 --> 01:41:46,458
‏خب، فکر کنم
خیلی افتخار می‌کنم

1422
01:41:47,458 --> 01:41:48,583
‏به کاری که کردیم

1423
01:41:49,083 --> 01:41:54,583
‏می‌تونین بگین داره تعهدش
به یه ورزش مسخره‌ی اقلیتی که

1424
01:41:54,958 --> 01:42:00,666
‏هیچ‌وقت هیچکی جدی
‏نمی‌گیره‌اش رو داره توجیح می‌کنه

1425
01:42:00,791 --> 01:42:02,791
‏بله، قطعا زندگیم رو عوض کرد

1426
01:42:03,041 --> 01:42:06,083
‏و منو آدم پراعتماد به‌نفس‌تری کرد

1427
01:42:06,333 --> 01:42:09,875
،‏آخرین نفری بودم که برای تیم کریکت انتخابش کردن
‏اولین نفری بودم که برای عملیات نجات غار انتخابش کردن

1428
01:42:10,916 --> 01:42:13,875
:‏من قدیم‌ها نگران بودم
‏«آیا زیادی بی‌عاطفه‌ام؟

1429
01:42:14,083 --> 01:42:15,541
«‏«آیا زیادی بی‌احساسم؟

1430
01:42:16,041 --> 01:42:19,625
‏برای این سطح از وابستگی
یه کارایی و یه هدف پیدا کردم

1431
01:42:20,000 --> 01:42:22,041
‏می‌تونی برای کارهای
‏خوب ازش استفاده کنی

1432
01:42:23,000 --> 01:42:25,500
"‏"وایلد بور

1433
01:42:58,875 --> 01:43:02,481
<font color="#ffff00">‏ازش پرسیدم: «با شاهزاده ویلیام
«‏درباره‌ی چی صحبت کردین؟</font>

1434
01:43:02,505 --> 01:43:03,858
<font color="#ffff00">:‏ریک گفت</font>

1435
01:43:04,958 --> 01:43:09,125
«.‏گفت: «باید با امپ ازدواج کنی

1436
01:43:24,002 --> 01:43:26,482
<font color="#ffff00">‏تقریبا ۵.۰۰۰ نفر تایلندی در عملیات نجات همکاری کردند</font>

1437
01:43:26,494 --> 01:43:29,286
<font color="#ffff00">‏همین‌طور صدها نفر از سراسر جهان شرکت کردند</font>

1438
01:43:32,060 --> 01:43:34,300
<font color="#ffff00">‏چند روز بعد از نجات غار کاملاً زیر آب فرو رفت</font>

1439
01:43:35,047 --> 01:43:37,237
<font color="#ffff00">‏چند هفته بعد شهرهای همسایه زیر سیل رفتن</font>

1440
01:43:38,245 --> 01:43:40,485
<font color="#ffff00">‏هشت ماه طول کشید تا غار دوباره قابل‌دسترسی شود</font>

1441
01:43:40,509 --> 01:44:05,509
« سینمافریک - مرجع دانلود فیلم و سریال »
[ CinemaFreak.Net ]
